مودت اهل بیت(ع) تکلیف امت

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان با محبوب خویش محشور می شود؛ زیرا آن چه ماهیت اعمال ما را می سازد، همان نیت های ما است که با آن زندگی و رفتار می کنیم و کنش ها و واکنش های ما متاثیر از نیت های باطنی ما است؛ اما در روابط اجتماعی به ویژه نسبت به روابط با امام امت و اولیای معصوم الهی که زمام امور دین و دنیای ما را در دست دارند، آن چه لازم است، امری فراتر از محبت است؛ زیرا باید انسان با مودت نسبت به اولوا الامر از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نشان دهد تا چه اندازه با جوانح و جوارح و قلب و عمل با ایشان همراه است. از همین روست که نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا تکلیف امت نسبت به اهل بیت(ع) به عنوان اولیای امور دین و دنیا تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فرق بین محبت و مودت

واژه محبت از «حبب» به معنای دوست داشتن و دوستی به کار رفته است. غزالی می نویسد: حبّ عبارت از میل طبع به چیزی است که در ادراکش لذت است(احیاء علوم الدین، ج ۴، ص ۲۷۵ )

صدرالمتألهین می نویسد: محبّت عبارت است از ابتهاج به شیئى یا از شیئى که موافق با طبیعت انسان باشد، اعمّ از این که آن شى یک امر عقلى باشد یا حسى، حقیقى باشد یا ظنى. بنابراین، محبت یک نوع جذب و انجذابى است که ملاک آن ملایمتى است که آن موجود با محبوب خود دارد.

به بیان دیگر، محبّت در حقیقت حالتى است که در دل یک موجود ذى شعور نسبت به چیزى که با وجود او ملایمتى و با تمایلات و خواسته هاى او تناسبى داشته باشد، پدید مى آید. حالت محبت هر گاه در انسانى پدید آید آن کس به محبوب خود مایل مى شود و براى رسیدن به محبوب مى کوشد و به آن مجذوب مى شود(اخلاق در قرآن، آیهالله مصباح یزدى، ج اوّل، صص ۳۵۹- ۳۶۰. )

محبت حقیقی همان دوست داشتن کمال و بیزارى از نقص است. هم موجودات ناقص ذى شعور و هم موجود کامل حقیقى دوستدار کمال و بیزار از نقص هستند؛ یعنى هم خداوند محب است و هم انسان ها ؛ خداوند محبوب هم هست چون کمال مطلق است. پس برترین محبوب و در حقیقت محبوب واقعى خداست. حالت محبت هرگاه درانسانى پدیدآید آن کس به محبوب خود مایل مى شود و براى رسیدن به محبوب مى کوشد و به آن مجذوب مى شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، محبت تعیین کننده رابطه میان خدا و انسان است؛ زیرا ریشه محبت انسانی همان رحمت الهی است که به شکل محبت و آثار آن چون تبعیت و اطاعت خودنمایی می کند.

هر چند که خدای تبارک تعالی به عنوان خالق و آفریدگار همه آفریده هایش را به عنوان این که تجلیات رحمتش است، دوست می دارد ؛ اما رابطه خدا با انسان به شکل روشنی تری نمایان است؛ زیرا انسان به سبب داشتن اراده و حق اختیار و انتخاب آزاد، می تواند این رابطه را مخدوش کند و از هم بگلسد یا به گونه ای عمل کند که بازتابی از رحمت واسعه الهی باشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، محبت یک رابطه دو سویه میان دو طرف است؛ پس اگر کسی محبوب کسی باشد، آن طرف دیگر نیز محبوب اوست و این گونه نیست که محبت یک سویه باشد؛ از همین رو، در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که آن حضرت (ع) می فرماید برای این که بدانید محبت شما در دل کسی است؛ بنگرید ببیند آیا محبت او در دل شما است یا نه؟ رَجُلاً یَسأَلُ اَبا عَبدِ اللّه علیه السلام فَقالَ: الرَّجُلُ یَقولُ أَوَّدُکَ، فَکَیفَ أَعلَمُ أَنَّهُ یَوَدُّنى؟ فَقالَ: اِمتَحِن قَلبَکَ، فَإن کُنتَ تَوَدُّهُ فَإنَّهُ یَوَدُّکَ؛ شخصى از امام جعفر صادق علیه السلام پرسید: گاهى به من گفته مى شود: دوستت دارم. از کجا بدانم که (راست مى گوید و) دوستم دارد؟ حضرت فرمودند: قلب خودت را بیازماى، پس اگر تو او را دوست دارى، بدان که او نیز تو را دوست دارد.(اصول کافى، ج ۲، ص ۶۵۲)

مَسعَده بن الیَسَع می گوید: قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّه ِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ علیهماالسلام: إنّی وَاللّه ِ لَاُحِبُّکَ، فَأَطرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ. فَقالَ: صَدَقتَ یا أبا بِشرٍ، سَل قَلبَکَ عَمّا لَکَ فی قَلبی مِن حُبِّکَ، فَقَد أعلَمَنی قَلبی عَمّا لی فی قَلبِکَ به امام صادق علیه السلام گفتم: به خدا سوگند، دوستت دارم. حضرت، اندکى سر به زیر انداخت. سپس سرش را برداشت و فرمود: «اى ابو بُشر ! راست مى گویى. از دلت درباره جایگاه دوستى ات در دلم بپرس که دلم، از جایگاه دوستى ام در دلت باخبرم ساخت». (الکافی، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۳.)

امام صادق هم چنین می فرماید: انظر قلبک فإن أنکر صاحبک فاعلم أن أحدکما قد أحدث؛ به قلب نظر کن، پس اگر صاحب و رفیق تو را انکار کرد! پس بدان که یکی از شما نسبت به دیگری صاف نیستید و حدث و مشکلی دارد.( الکافی، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۱ عن العلاء بن الفضیل وحمّاد بن عثمان و نیز ص ۶۵۳، ح ۵ عن جرّاح المدائنی ؛ الأمالی للمفید، ص ۱۱، ح ۹ عن ربعی بن عبداللّه والفضیل بن یسار، الاُصول الستّه عشر، أصل جعفر بن محمّدالحضرمی، ص ۷۰ عن جابر؛ مشکاه الأنوار، ص ۱۰۵ عن الفضل بن سنان؛ بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۱۸۲، ح ۶ ؛ شرح اصول کافی، مازندرانی، ج ۱۱، ص ۱۲۵)

عبیداللّه بن اسحاق مدائنى گوید: قُلتُ لِأَبِی الحَسَنِ موسَى بنِ جَعفَرٍ علیهماالسلام: إنَّ الرَّجُلَ مِن عُرضِ النّاسِ یَلقانی، فَیَحلِفُ بِاللّه ِ أنَّهُ یُحِبُّنی، أفَأَحلِفُ بِاللّه ِ أنَّهُ لَصادِقٌ ؟ فَقالَ: اِمتَحِن قَلبَکَ، فَإِن کُنتَ تُحِبُّهُ فَاحلِف وإلاّ فَلا ؛ به امام موسى کاظم علیه السلام گفتم: یکى از عامّه مردم، مرا مى بیند و به خدا سوگند مى خورد که مرا دوست دارد. آیا من نیز به خدا سوگند بخورم که او راست مى گوید ؟ حضرت فرمود: «دلت را بیازماى. اگر دوستش داشتى، پس سوگند بخور، وگرنه، نه».( المحاسن، ج ۱، ص ۴۱۶، ح ۹۵۵؛ مشکاه الأنوار، ص ۱۲۲ من دون إسناد إلى الراوی، بحار الأنوار: ج ۷۴، ص ۱۸۲، ح ۵ )

حسن بن جَهْم گوید: سَأَلتُ الرِّضا علیه السلام فَقُلتُ لَهُ:… جُعِلتُ فِداکَ، أشتَهی أن أعلَمَ کَیفَ أنَا عِندَکَ ؟ قالَ: اُنظُر کَیفَ أنَا عِندَکَ ؛ از امام رضا علیه السلام پرسیدم: فدایت گردم ! خوش دارم بدانم که نزدت چه جایگاهى دارم. حضرت فرمود: «نگاه کن که من چه جایگاهى نزدت دارم [که جایگاه تو در نزد من نیز مانند آن است]».. ( عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص۵۰، ح ۱۹۲ ؛ الأمالی للصدوق: ص ۳۱۲، ح ۳۶۰ ؛ تنبیه الخواطر، ج ۲، ص۱۶۵؛ روضه الواعظین، ص ۴۱۸ ؛ إرشاد القلوب، ص ۱۳۵ وفیه «اُحبّ أن أعرف» بدل «أشتهی أن أعلم»، بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۵۴، ح ۲۰. )

الحسن بن الجهم می گوید: قُلتُ لِأَبِی الحَسَنِ علیه السلام: لا تَنسَنی مِنَ الدُّعاءِ. قالَ: (أ)وَتَعلَمُ أنّی أنساکَ ؟ فَتَفَکَّرتُ فی نَفسی وقُلتُ: هُوَ یَدعو لِشیعَتِهِ وأنَا مِن شیعَتِهِ، قُلتُ: لا، لا تَنسانی. قالَ: وکَیفَ عَلِمتَ ذلِکَ ؟ قُلتُ: إنّی مِن شیعَتِکَ، وإنَّکَ لَتَدعو لَهُم. فَقالَ: هَل عَلِمتَ بِشَیءٍ غَیرِ هذا ؟ قُلتُ: لا. قالَ: إذا أرَدتَ أن تَعلَمَ ما لَکَ عِندی فَانظُر (إلى) ما لی عِندَکَ ؛ به امام رضا علیه السلامگفتم: مرا از دعا فراموش مکن. حضرت فرمود: «گمان مى کنى که من فراموشت مى کنم ؟». اندکى در خودم اندیشیدم و با خود گفتم: او براى شیعیانش دعا مى کند و من نیز از شیعیانش هستم. آن گاه گفتم: نه، فراموشم نمى کنى. فرمود: «از کجا فهمیدى ؟». گفتم: من از شیعیانت هستم و تو برایشان دعا مى کنى. فرمود: «آیا متوجّه چیز دیگرى جز این شدى ؟». گفتم: نه. فرمود: «هرگاه خواستى بدانى که نزد من چه جایگاهى دارى، ببین من نزدت چه جایگاهى دارم». (الکافی، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۴.)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن دانسته می شود که ریشه محبت انسان به خدا را می بایست در محبت خدا به انسان دانست؛ زیرا این خدا است که بنده اش را دوست و محبوب می دارد و انسان در واکنش به کنش الهی، خدا را محبوب می دارد: یُحِبُّهُم وَیُحِبّونَهُ؛ خدا آنان را دوست می دارد و آنان خدا را دوست می دارند.(مائده، آیه ۵۴)

البته با نگاهی به تفسیر امامان معصوم(ع) از «مودت» این معنا به دست می آید که مرتبه مودت از محبت نیز همین گونه است؛ به این معنا که مودت نیز امری دو سویه و دو طرفه است. از همین روست که امام على علیه السلام می فرماید: سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ ؛ فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا؛ از دل ها درباره دوستى ها بپرسید، که گواهانى رشوه ناپذیرند.(غرر الحکم، شماره ۵۶۴۱ ؛ شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۳۲، ح ۸۰۵. )

هم چنین امام على علیه السلام ـ در حکمت هاى منسوب به ایشان ـ می فرماید: إذا شَکَکتَ فی مَوَدَّهِ إنسانٍ فَاسأَل قَلبَکَ عَنهُ ؛ هرگاه درباره دوستى کسى شک کردى، از دل خود درباره او بپرس. ( شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۲۳، حدیث ۷۰۱. )

امام باقر علیه السلام نیز می فرماید: اِعرِفِ المَوَدَّهَ فی قَلبِ أخیکَ بِما لَهُ فی قَلبِکَ ؛ میزانِ دوستى [خود] را در دل برادرت، از دوستى اى که در دلت نسبت به او دارى، بشناس. ( تحف العقول، ص ۲۹۵؛ کشف الغمّه، ج ۲، ص ۳۳۱؛ بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۲۹۱، ح ۱۵ ؛ الإخوان، ج ۱۴۶، ح ۸۰؛ حلیه الأولیاء، ج ۳، ص ۱۸۷ کلاهما عن القاسم بن الفضل. )

کلینی در الکافى ـ به نقل از صالح بن حَکَم ـ آورده است: شنیدم مردى از امام صادق علیه السلام مى پرسید: الرَّجُلُ یَقولُ أوَدُّکَ، فَکَیفَ أعلَمُ أَنَّهُ یَوَدُّنی؟ فَقالَ: اِمتَحِن قَلبَکَ، فَإِن کُنتَ تَوَدُّهُ فَإِنَّهُ یَوَدُّکَ؛ کسى مى گوید که دوستت دارم. من از کجا بدانم که [واقعا ]دوستم دارد ؟ امام پاسخ داد: «دلت را بیازماى. اگر دوستش داشتى، او نیز تو را دوست دارد».(الکافی، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۲ ؛ المحاسن، ج ۱،ص ۴۱۵،ح ۹۵۴ ؛ مشکاه الأنوار، ص ۱۲۲ من دون إسناد إلى الراوی ؛ بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۱۸۲، ح ۴. )

البته هر چند که مودت همانند محبت می تواند دو سویه باشد؛ اما در محبت انتظار آن است که دیگری نیز همان گونه عمل کند، اما در مودت چنین انتظاری نیست؛ زیرا در ذات مودت، ایثار است و کسی که مودت می ورزد، در انتظار مودت از سوی دیگر نیست؛ از همین روست که رابطه میان همسران می بایست بر مدار مودت باشد(روم، آیه ۲۱) نه محبت؛ به این معنا که عفو و گذشت از حق و حقوق در روابط همسران اصالت دارد و همسر به انتظار پاداش نیست، بلکه با ایثارگری مودت می ورزد؛ هر چند که به طور طبیعی کسی که مودت می ورزد از آثار آن یعنی مودت متقابل بهره مند می شود.

به هر حال با نگاهی به کتب لغوی و آیات و روایات می بایست گفت: واژه عربی محبت به معنای دوست داشتن، در ‌اشیاء و ‌اشخاص به کار می‌رود. از این رو انسان می‌تواند هم به چیزی چون گیاه و حیوان و اسب و حتی جامدات محبت داشته باشد و هم به‌اشخاص.

همچنین محبت می‌تواند یک سویه باشد. به این معنا که شخصی به چیزی و شخص دیگری محبت می‌ورزد، ولی آن چیز مانند شیر و اسب و سنگ یا اصولا نمی‌تواند محبت کند یا اگر می‌تواند محبت کند این کار را نکند یا حتی می‌تواند نسبت به آن کس نفرت داشته باشد. شما شاید خودتان تجربه کرده یا دیده‌اید که کسی به دیگری محبت می‌کند، ولی آن شخص نه تنها هیچ احساس مثبت به این شخص ندارد، بلکه حتی از او نفرت داشته و بیزاری می‌جوید و به ‌اشکال گوناگون دشمنی ورزیده و آن را نشان می‌دهد.

البته با نگاهی به روایاتی که بیان شده معلوم شد که محبت امری دو سویه است؛ از همین روست که برای شناخت محبت دیگری نسبت به خود ، انسان می تواند با بهره گیری از محبت خویش به دیگری، نسبت دیگری را نسبت به خود به دست آورد.

اما واژه مودت که از کلمه عربی «ودّ» گرفته شده است، نوعی احساس عاطفی شدید انسان ۱. تنها به ‌اشخاص و نه‌اشیاء ، ۲. و در یک ارتباط دو سویه است. بنابراین نمی‌توان از مودت انسان به گل و اسب و الماس سخن به میان آورد و یا از مودت یک طرفه سخن گفت.

خداوند در قرآن این واژه را در مواردی خاص به کار برده است.(نساء، آیه ۷۳؛ مائده، آیه ۸۲؛ عنکبوت، آیه ۲۵؛ ممتحنه، آیات ۱ و ۷) در این موارد سخن از ارتباط عاطفی دو سویه است که در قالب دوستی و ارتباط کلامی و رفتاری بروز می‌کند.

در حقیقت در مودت پیوند و دلبستگی و وابستگی دو سویه اتفاق می‌افتد و هرگز یک سویه نخواهد بود. مودت حتی گاهی میان افراد از دو گروه دشمن نیز پدید می‌آید. به این معنا که دو گروه مومنان و کافران مثلا دشمن یکدیگر هستند، ولی افرادی از این دو گروه به یکدیگرمودت عاطفی پیدا کرده و به هم پیوند خورده و وابسته و دلبسته می‌شوند. قرآن این‌گونه مودت میان افرادی از مومنان و کافران را نمی‌پسندد.(ممتحنه ، آیات ۱ و ۷)

در قرآن موارد مودت این گونه بیان شده:

  1. مودت میان انسان و خدا: یکی از اسامی و نام‌های خداوند ودود است. (هود، آیه ۹۰؛ بروج، آیه ۱۲) بر اساس این آیات خداوند نسبت به انسانهایی مودت می‌ورزد و مومنان نیز این گونه هستند.
  2. مودت میان مومنان با اهل بیت(ع): خداوند در آیاتی خواهان مودت میان مومنان با پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) شده است و آن را به عنوان یک حکم الهی واجب و فریضه دانسته است. خداوند می‌فرماید: قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى ٌ؛بگو: «به ازاى آن رسالت، پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر مودتی درباره خویشاوندان».(شوری ، آیه ۲۳)
  3. مودت میان همسران: بر اساس آموزه‌های قرآنی اساس زندگی خانوادگی بر مودت همسران استوار است. خداوند می‌فرماید: و از نشانه‏هاى او اینکه از نوع‏ خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان مودتی و رحمتی قرار داد. آرى، در این نعمت‏ براى مردمى که مى‏اندیشند قطعاً نشانه‏هایى است.(روم، آیه ۲۱)

ممکن است ‌اشکال شود که در آیه ۲۵ سوره عنکبوت از مودت میان انسان و بتان سخن به میان آمده که یک سوی آن‌اشیاء است. در پاسخ باید گفت که در تفکر مشرکان نوعی هم ذات پنداری و همچنین جاندار سازی انجام می‌گیرد و این‌اشیاء نه تنها از چیز بودن خارج می‌شوند، بلکه در سطح خدا قرار می‌گیرند و شریک خداوند می‌شوند. از همین رو، سخن از «بینکم» می‌شود تا نشان دهد که در تفکر مشرکان اینها از چیز و شی بودن خارج شده‌اند و در جانداران بوده و از ارزشی در این حد برخوردار هستند.

البته یکی دیگر از معانی «مودت» که در آیات قرآن بارها به کارها رفته «تنما و آرزوی داشتن کسی یا چیزی» است. این معنا دیگر دو سویه نخواهد بود و همچنین تنها در ‌اشخاص نیست، بلکه شامل‌ اشیاء نیز می‌شود. مثلا آرزوی داشتن بوستان یا مالی و مقامی و کسی را مودت می‌گویند. این نیز البته نوعی مفاد دوست داشتن را در خود دارد. از این رو در ترجمه مودت به معنای آرزو ، واژه دوست داشتن نیز مد نظر قرار می‌گیرد؛ زیرا شخص دوست دارد تا به آرزوی خویش درباره چیزی یا کسی دست یابد.(نگاه کنید: بقره، آیات ۹۶ و ۱۰۵ و ۲۶۶ و ۲۸۳؛ آل عمران،آیه ۷۵؛ معارج ، آیه ۱۱)

باید یاد آور شد که واژه آرزو و تمنا غیر از رجا و امید است؛ زیرا در اولی تنها خواهش های نفسانی بدون بهره گیری از ابزار مناسب برای تحقق چیزی است؛ در حالی که در رجا انسان به چیزی دل می بندد که ابزار تحقق آن را فراهم می آورد.

مودت نسبت به اهل بیت(ع)

یکی از تکالیف و وظایف مسلمانان و مومنان، مودت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است. خدا به صراحت در این باره می فرماید: ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ ؛ این همان پاداشى است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند بدان مژده داده است. بگو: به ازاى آن رسالت، پاداشى از شما خواستار نیستم مگر مودت در باره خویشاوندان؛ و هر کس نیکى به جاى آورد و طاعتى اندوزد براى او در ثواب آن خواهیم افزود؛ قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است. (شوری، آیه ۲۳)

در این آیه به صراحت بیان شده که خدا هیچ مزدی برای رسالت پیامبر(ص) وضع نکرده است و مردم در برابر زحمات رسالت پیامبر(ص) و ابلاغ رسالات الهی هیچ مزدی نمی بایست پرداخت کنند، مگر مودت اهل بیت عصمت و طهارت(ع). بنابراین، مزد رسالت، همان مودت است.

از این آیه هم چنین به دست می آید که مودت القربی، بخشی از ایمان و عمل صالح است و کسی که مودت القربی را نداشته باشد، ایمان ندارد؛ چنان که همین مودت نیز بخشی از عمل صالح نیز دانسته می شود ؛ بنابراین، اگر کسی بیش تر از مودت نیز رفتار کند، همان طوری که برای ایمان و دیگر اعمال صالح پاداش دریافت می کند، نسبت به این افزایش درجه محبت و مودت نیز بهره و پاداش بیش تر و زیادتری دریافت خواهد کرد.

در روایات، از جمله در روایتى از امام‌صادق(ع) «ذى‌القربى»، همان اهل‌بیت رسول خدا، على، فاطمه، حسن و حسین(ع) معرّفى شده‌اند (مجمع‌البیان، ذیل‌آیه) در تفسیر نورالثقلین (ذیل‌آیه)، آمده است: «من یقترف حسنه» کسى است که ولایت اوصیا از آل‌محمّد(علیهم السلام) را بپذیرد. بر اساس برخی از روایات مراد از «حسنه» در آیه ۱۶۰ سوره انعام همین اهل بیت (ع) هستند؛ بنابراین، هر کسی با «اهل بیت» بیاید پاداش مضاعف می گیرد: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا.

در روایتى از امیرمومنان امام على(ع) آمده است: مقصود از «حسنه» دوستى ما اهل‌بیت است. (بحارالأنوار، ج‌۳۶، ص‌۱۸۶، ح‌۱۸۵؛ شواهدالتنزیل، ذیل‌آیه)

البته از شرایط مودت القربی این است که مودتی مستقر و دارای ثبات باشد؛ از همین روست که به جای «مَوَدَّهَ الْقُرْبَى» می فرماید: «الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى»؛ زیرا هدف آن است که این مودت می بایست در ظرفی قرار گیرد که «الْقُرْبَى» هستند. این قربی همان طوری که در روایات بسیار تفسیری از مجامع تفسیری عامه و خاصه آمده است، همان اهل بیت پیامبر(ص) هستند که مصداق اتم و اکمل آن در آیه ۶۱ سوره آل عمران معرفی و در مباهله حضور یافته اند؛ البته روایات بیان می کند که مخصوص ایشان نیست؛ زیرا چهارده معصوم (ع) که دارای ولایت الهی هستند، از مصادیق این معنا خواهند بود.

مراد از « الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى» یعنی الْمَوَدَّهَ المستقرهَ فِی الْقُرْبَى؛ زیرا متعلق ظرف همان المستقرهَ است؛ یعنی مودت مستقر و ثابت در قربای پیامبر(ص). بنابراین، اگر مودت از شرط استقرار برخوردار نباشد و به جای قرار دارای صفت فرار باشد، چنین مودتی نمی تواند مزد رسالت باشد.

بنابراین، در برابر زحمات ابلاغ رسالت از سوی پیامبر(ص)، باید مزدی پرداخت شود که همان «الْمَوَدَّهَ المستقرهَ فِی الْقُرْبَى» است. این تکلیف در برابر حقی است که پیامبر(ص) بر آنان دارد.

البته از نظر قرآن، ظاهر « الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى» مزدی است که به پیامبر(ص) در برابر ابلاغ رسالت داده می شود؛ اما در باطن همان طوری که سود و پاداش اطاعت از خدا و پیامبر(ص) و اتباع از سبک زندگی ایشان به عنوان اسوه حسنه(احزاب، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲) به خود مطیع و متبع باز می گردد، سود « الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى» به خود مومنان باز می گردد؛ از همین روست که خدا به صراحت در این باره می فرماید: قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ؛ بگو هر مزدى که از شما خواستم آن از خودتان مزد من جز بر خدا نیست و او بر هر چیزى گواه است. (سباء، آیه ۴۷)

در حقیقت اگر برای رسالت و ابلاغ آن مزد و اجری است، بر عهده فرستنده یعنی خدا است و خدا خود عهده دار این معنا است؛ چنان که می فرماید: فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ؛ و اگر روى گردانیدید من مزدى از شما نمى‏طلبم پاداش من جز بر عهده خدا نیست و مامورم که از گردن‏نهندگان باشم. (یونس، آیه ۷۲)

اما آن چه به عنوان مزد و اجر رسالت در قالب « الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى» مطرح شده است، در حقیقت مزد و اجر رسالت نیست؛ بلکه ایجاد حالت و شرایطی است که مومنان و مسلمانان بتوانند با بهره گیری از سبک زندگی اهل بیت(ع) و اطاعت و اتباع از فرامین آنان به عنوان «اولوا الامر منکم»(نساء، آیه ۵۹) به کمالات بایسته و شایسته برسند و در نظام سیاسی ولایی آنان به سعادت دنیا و آخرت دست یابند؛ زیرا از نظر قرآن، محبت و مودت نسبت به محبوب نمی تواند جدا از اتباع و اطاعت از محبوب باشد؛ زیرا امکان ندارد کسی را محبوب دانست؛ اما بر خلاف میل و رضایت او عمل کرد و یا با وی مخالفت نمود؛ بنابراین می توان از وظیفه و تکلیف « الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى» دریافت که هدف از آن قرار دادن اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به عنوان «اسوه حسنه» در زندگی و پیروی بی چون و چرا از فرمان ها و دستورهای آنان و اتخاذ فلسفه و سبک زندگی آنان به عنوان سرمشق است؛ زیرا ایشان به سبب دارا بودن عصمت(احزاب، آیه ۳۳)، جز به حق نطق نمی کنند که وحی منزل است(نجم، آیات ۳ و ۴) و جز برای رضایت خدا کاری نمی کنند(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰) و در مقام قرب نوافل و قرب فرائض نه تنها خدا جوانح و جوارح ایشان است، بلکه اینان «عین الله»، «یدالله» ، «سمع الله»، «اذن الله» و مانند آن ها هستند که در آیات و روایات بسیاری نیز این حقیقت بیان شده است.(انفال، آیه ۱۷؛ اصول کافی ، ج۲ ، ص ۳۵۲ )

به عنوان نمونه امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: «أنَا عَینُ اللهِ النَّاظِرَه؛ من چشم بینای الله هستم»؛ و می فرماید: «أنَا أُذُنُ اللهِ الوَاعِیَه؛ من گوش شنوای و دربرگیرنده خدایم»؛ و می فرماید: «أنَا یَدُاللهِ البَاسِطَه؛ من دست گشاده و بخشنده الله هستم».(نگاه کنید: مناقب آل ابی طالب؛ ابن شهر آشوب)

در زیارت آن حضرت (ع) نیز بارها می خوانیم: اَلسَّلاَمُ عَلَى أُذُنِ اَللَّهِ اَلْوَاعِیَهِ فِی اَلْأُمَمِ وَ یَدِهِ اَلْبَاسِطَهِ بِالنِّعَمِ وَ جَنْبِهِ اَلَّذِی مَنْ فَرَّطَ فِیهِ نَدِمَ(بحار الأنوار ، ج ۹۷ ، ص ۳۳۰)

از نظر قرآن، اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از مهم ترین نعمت های باطنی الهی است که انسان می بایست ارزش آن را بداند و از آن بهره گیرد(لقمان، آیه ۲۰)؛ زیرا‌ در روایتى از امام‌باقر(ع) «نعمت باطنى» به دوستى اهل‌بیت(ع) تفسیر شده است.(بحارالأنوار، ج‌۲۴، ص‌۵۴، ح‌۱۶؛ البرهان، ذیل‌آیه)

از نعمت هایی که در قیامت پرسش می شود، نعمت ولایت و اهل بیت عصمت (ع) است: ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ.(نباء، آیه ۸ و روایات تفسیری)

اصولا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حبل الله (آل عمران، آیه ۱۰۳) دارای دو مولفه است که همان قرآن و عترت(ع) است که قرآن تار و اهل بیت پود این حبل و ریسمان الهی را تشکیل می دهند؛ چنان که « الْعُرْوَهِ الْوُثْقَى» نیز اهل بیت (ع) هستند که می بایست به آنان تمسک و اعتصام جست تا نجات یافت.(بقره، آیه ۲۵۶؛ لقمان، آیه ۲۲)

پیامبر(ص) بر اساس همین فرمان الهی می فرماید: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا: کتاب الله فیه‌الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‌انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما ؛ من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترتم اهل بیت را. تا وقتی که از این دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند. تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»( مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۲۴ ؛ صواعق المحرقه، ابن حجر، فصل ۹، بخش ۲، ص ۱۹۱، ۱۹۴ ؛ تاریخ الخلفا، جلال الدین سیوطی، ص ۱۷۳)

به هر حال، مودت می بایست در قالب اطاعت و اتباع باشد وگرنه معنایی ندارد. این مودت موجب می شود تا حقیقت ایمان و عمل صالح در وی تحقق یابد و از آثار آن برخوردار گردد؛ زیرا بر اساس صراحت آیه ۲۳ سوره شوری غفران و شکر الهی در این حالت بروز و ظهور می کند و پاداش الهی بر اساس آیه ۴۷ سوره سباء مشروط به مودت فی القربی است؛ چنان که از امام‌باقر(علیه السلام)در تفسیر جمله «فهو لکم» نقل شده است: مقصود، ثواب محبّت اهل‌بیت(علیهم السلام) است. (تفسیر قمى؛ تفسیر نورالثقلین، ذیل‌آیه)

صدوق‌ در کتاب‌ (فضآئل‌ الشّیعه‌) با إسناد خود از حضرت‌ باقر علیه‌ السّلام‌ از پدرانش‌ علیهم‌ السّلام‌ روایت‌ کرده‌ است‌: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ [ وَسَلَّمَ ] حُبِّی‌ وَ حُبُّ أَهْلِ بَیْتِی‌ نَافِعٌ فِی‌ سَبْعَهٍ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِیمَهٌ: عِنْدَ الْوَفَاهِ، وَ فِی‌ الْقَبْرِ، وَ عِنْدَ النُّشُورِ، وَ عِنْدَ الْکِتَابِ، وَ عِنْدَ الْحِسَابِ، وَ عِنْدَ الْمِیَزانِ، وَ عِنْدَا لصِّرَاطِ؛ رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمودند: محبّت‌ من‌ و محبّت‌ اهل‌ بیت‌ در هفت‌ جا فائده‌ دارد؛ آن‌ هفت‌ جائی‌ که‌ دهشت‌ و وحشت‌ در آن‌ مواقف‌ عظیم‌ است‌: نزد وفات‌، و در قبر، و در هنگام‌ نشور، و در وقت‌ رؤیت‌ نامۀ‌ اعمال‌، و در هنگام‌ حساب‌، و در نزد میزان‌، و هنگام‌ عبور از صراط‌.)

از این روایت معلوم‌ می شود که‌ محبّت‌ رسول‌ الله‌ و اهل‌ بیتش‌ موجب‌ تقویت‌ و سنگینی‌ اعمال‌ میگردد، تا موجب‌ ثقل‌ و توزین‌ میزان‌ میشود و به‌ حال‌ انسان‌ فائده‌ می‌بخشد (بحار الانوار ، ج‌ ۷، ص‌ ۲۴۸.)

بر پایه آن چه گفته شد معلوم می شود که محبت اهل بیت ( علیهم السلام ) اساس اسلام است؛ چنان که در روایت آمده است: و لِکُلِّ شَىْء اساسٌ و اَساسُ الاِسْلامِ حُبُّنا اَهلَ البیتِ؛ هر چیز پایه اى دارد و پایه اسلام، محبت ما اهل بیت است. (بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۲۷ ۸۲ باب ۴ ثواب حبهم و نصرهم و ولایتهم و أنها أمان من النار، ص: ۷۳)

این بدان معنا است که اگر گفته شده که : هل الدّین الّا الحبّ و البغض؛ دین جز حب و بغض نیست؛( الکافی ،ثقه الاسلام کلینی ج ۲ ص ۱۲۵ ؛ المحاسن ،احمد بن ابى عبد اللّه برقى،‏ج ۱،ص۲۶۲ ؛ تفسیرفرات‏الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفى‏،ص ۴۲۸ ؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی ج ۶۵ ص ۶۳ ) یعنی اسلام جز محبت اهل بیت و مودت نسبت به ایشان و تولای بر حکم آنان، و تبری و بغض و عداوت نسبت به دشمنان ایشان نیست. پس وظیفه و تکلیفی مسلمانی و ایمانی ما چیزی جز مودت و محبت در ساختار اطاعت و اتباع از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) معنا نمی یابد.