موجودات با شعور و بی شعور در قرآن

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از واژه های پرتکرار در قرآن، واژه «شعر» است که برای بیان حالات احساسی و ادراکی موجودات به کار برده شده است. از نظر قرآن، شعور، کم ترین سطح ادراکی موجودات است که با ساده ترین ابزار حسی قالب دست یابی است. خدا در قرآن، برخی از مردمان را به عنوان «بی شعور» معرفی می کند که حتی از کم ترین سطح ادراکی برخوردار نیستند؛ زیرا آنان با اعمال و کردار خویش، ابزارهای ادراکی خویش را دفن و دسیسه کرده و بر آن مهر گذاشته به گونه ای که دیگر قادر به کم ترین ادراک و در نهایت شناخت و معرفت و دانش و علم نخواهند شد؛ این در حالی است که بسیاری از موجودات دیگر که در مرتبه ای پست تر از انسان به حکم خلقت و آفرینش قرار دارند، از کم ترین سطح ادراکی خود بهره مند هستند و بر اساس آن نه تنها شناختی دارند، بلکه مبتنی بر آن شناخت به «تسبیح» خدا می پردازند.

شعور کم ترین سطح ادراکی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، موجودات از جمله انسان ها از مراتب ادراک و علم گوناگونی برخوردار هستند. این علم موجودات می تواند ثابت یا متغیر باشد. در موجوداتی که علم در آن ها ثابت است، ابزارهای شناختی آنان از ظرفیت ذاتی برای افزایش برخوردار نیست؛ از همین روست که علم آنان دستخوش تغییر یا کم و زیاد نیست؛ چنان که فرشتگان درباره علم خویش این گونه می گویند: قالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ؛ فرشتگان گفتند: پاک و منزهى تو! ما را جز آنچه خود به ما آموخته‏ اى هیچ دانشى نیست. تویى داناى حکیم. (بقره، آیه ۳۲)

از نظر قرآن، علوم حقیقی که تاثیر در ذات موجود می گذارد، در موجوداتی محدود به مشیت و مقدراتی است که برای آنان قرار داده شده و به دلیل فقدان ابزارهای مناسب برای افزایش و گسترش علم ، نمی توانند بیش از مقدرات از علومی برخوردار شوند؛ از همین روست که فرشتگان نمی توانند از علوم الهی که در اختیار حضرت آدم(ع) به تعلیم الهی قرار داده شده است، چیزی را به عنوان «علم» بیاموزند و علوم ایشان افزایش کمی یا کیفی یابد. از همین روست که فرشتگان تنها می توانند از این علوم در سطح پایین یعنی «نباء» و خبر بهره مند بشوند بی آن که این «نباء» بتواند در ذات آنان تغییر ایجاد کند؛ زیرا علم حقیقی در ذات موجود تغییر ایجاد می کند؛ در حالی که فرشتگان مانند بسیاری از آفریده های دیگر الهی، در سطح «مقدر» باقی می مانند و هیچ گونه تغییری در ذات آنان رخ نمی دهد؛ چه رسد که تحول و تبدلی در آنان را یابد. از همین روست که حضرت آدم(ع) تنها مامور می شود نسبت به علوم الهی در اختیار خودش، فرشتگان را «انباء» کند و خبررسانی در سطح اخبار مهم و عظیم داشته باشد بی آن که تاثیری در ذات فرشتگان بگذارد.(بقره، آیات ۳۱ و ۳۲)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، موجودات مظاهر و تجلیات صفات و اسمای الهی هستند؛ بنابراین، هر موجودی با توجه به مظهریت از صفت یا صفات الهی از مقدرات الهی برخوردار هستند «قدر» و اندازه آنان همان سطح مظهریت صفات و اسمای مشخص است که در مشیت و حکمت الهی معین شده است؛ چنان که خدا می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ و هر چیزى را آفریده و بدان گونه که درخور آن بوده اندازه‏ گیرى کرده است. (فرقان، آیه ۲)

البته در این میان «قدر» انسان از همه موجودات هستی بالاتر و برتر است؛ زیرا انسان مظهر تجلیات همه صفات و اسمای الهی است.(بقره، آیه ۳۱) از همین روست که خدا مقام انسان را «کریم» معرفی می کند. خدا می فرماید: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا ؛ و به راستى ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را در خشکى و دریا بر مرکبها برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود فضلیت و برترى آشکار دادیم.(اسراء، آیه ۷۰)

از نظر قرآن، ظرفیت وجودی انسان چنان است که می تواند از موجود تک مظهری تا موجود تمام مظاهر اسمای الهی را در بر داشته باشد. از همین روست که از «اسفل السافلین»(تین، آیه ۵) تا «علم الاسماء کلها»(بقره، آیه ۳۱) را در می گیرد و خدا او را به عنوان «احسن التقویم»(تین، آیه ۴) به این ارزشگذاری کامل و تمام انسان اشاره می کند.

از نظر قرآن، ادراک انسانی به سبب آن که دارنده همه صفات الهی است، بالاترین و برترین سطح ادراکی است که حتی فرشتگان مقربی چون جبرئیل و عزارئیل از آن سطح ادراکی برخوردار نیستند. این سطح ادراکی حتی به راحتی می تواند «غیب» را شامل شود، به شرطی که نفس انسانی دفن و دسیسه نشده باشد. این دانش و علم ادراکی انسان نسبت به غیب هر چند که با عنایت الهی و به شکل شهود و رویت است؛ اما بدان معنا نیست که چنین «ظرفیت وجودی» برای او فراهم نیست، بلکه چنین ظرفیتی فراهم است و با فضل الهی و شرایطی چون «رضا» تحقق می یابد؛ چنان که می فرماید: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا ؛ داناى نهان است و کسى را بر غیب خود آگاه نمى ‏کند جز پیامبرى را که از او خشنود باشد که در این صورت براى او از پیش رو و از پشت‏ سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت. (جن، آیات ۲۶ و ۲۷)

خدا همه ابزارهای شناختی و ادراکی و علم و فقه ژرف را برای انسان فراهم آورده است؛ چنان که می فرماید: وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان در حالى که چیزى نمى‏ دانستید بیرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد باشد که سپاسگزارى کنید. (نحل، آیه ۷۸)

هر چند که در آیه سخن از دو قوه شنوایی و بینایی است؛ زیرا برجسته ترین ابزارهای ادراکی و شناختی بشر را تشکیل می دهد، اما اختصاص به این دو ندارد و دیگر حواس نیز مد نظر است؛ زیرا هر کسی فاقد یکی از حواس باشد به همان میزان از نظر کمی و کیفی شناخت و ادراک و علم او نیز محدود و کاهش می یابد.

انسان در میان موجودات از برترین و بهترین ابزارهای شناختی و ادراکی برخوردار است و «فواد و قلب» آدمی نیز بهترین تجمیع کننده و تحلیل کننده اطلاعات و داده های حواس است؛ اما برخی از موجودات ممکن است تنها از حسی یا دو حس برخوردار باشد که به همان میزان از نظر ادراکی و شناختی محدود است.

کم ترین سطح ادراکی از قرآن، حسی است که از آن به «شعور» تعبیر می شود. واژه شعور از «شعر» به معنای مو گرفته شده است؛ زیرا مو به عنوان یک ابزار شناختی و ادراکی در موجودات به کار می رود. از نظر آموزه های وحیانی حیوانات دارای چند ابزار حسی هستند، اما گیاهان در کم ترین سطح شناختی حسی قرار دارند، به طوری که برخی از گیاهان از طریق همین حس واکنش نشان می دهند و به دفاع یا جذب می پردازند.

بنابراین، وقتی سخن از شعور است مراد کم ترین سطح ادارک حسی است که در موجودات وجود دارد. پایین ترین سطح از آن را به عنوان «بی شعور» می شناساند؛ زیرا بی شعور کسی است که حتی از کم ترین سطح ادارک حسی برخوردار نیست تا کنش و واکنشی نسبت به محرکات بیرونی از خود نشان دهد.

علل بی شعوری انسان ها

از نظر قرآن، انسان ها بر اساس مشیت و مقدر الهی از برترین سطح آگاهی و علم و دانش برخوردارند و ابزارهای مناسب برای آن نیز در اختیار اوست تا بتواند از نظر کمی و کیفی بر دانش خویش بیافزاید. اما بسیاری از مردمان به سبب رفتارهای اختیاری و ارادی ابزارهای حسی را از کار می اندازند و مثلا گوش را دچار «وقر» و سنگینی می کنند به طوری که چیزی را نمی شنوند تا فواد و قلب داده ای را انتقال دهند( انعام، آیه ۲۵؛ لقمان، آیه ۷؛ اسراء، آیه ۴۶؛ کهف، آیه ۵۷) ؛ چنان که این افراد بر دیدگان بصیرت خویش پرده و غطاء می افکنند(بقره، آیه ۷) و با گناهان و فجور قوای ادراکی خویش را دفن و دسیسه کرده (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) یا بر قوای شنوایی و بینایی خویش ختم و مهر می زنند.(بقره، آیه ۷)

چنین افرادی در یک فرآیند همه ابزارهای حسی و قوای ادراکی را ناکارآمد می کنند تا جایی که حتی کم ترین سطح ادارک حسی یعنی شعور خویش را از دست می دهند و به تعبیر قرآن بی شعوری می شوند که هیچ سطح ادارکی حسی را ندارند.(بقره، آیه ۱۲)

در حقیقت، انسان ها با گناه و فسق و فجور ابزارهای شناختی و ادراکی خویش را از دست می دهند و به سطح بی شعوری می رسند، به طوری که کم ترین حسی و احساسی ندارد تا بتواند کنش یا واکنشی نشان دهد. چنین افرادی نه تنها «صم و بکم و عمی؛ کر و لال و کورند»(بقره، آیه ۱۸) بلکه حتی از حس مویایی نیز برخوردار نیستند تا مانند گیاهانی چون «گل قهرکن» واکنش ابتدایی نشان دهد. ساده ترین و ابتدایی ابزار شناختی در آنها مرده است و نمی توانند شناختی به دست آورند تا کنش و واکنشی داشته باشند. چنین افرادی آدمی هستند که به سطح «سنگدلی» و «قساوت قلب» رسیده اند.

از نظر قرآن، انسان ها «بی شعور» همان کسانی هستند که در مرتبه «سنگدلی و قساوت قلب» سقوط کرده اند؛ البته از نظر قرآن وضعیت سنگ ها از این دسته از افراد انسانی نیز بهتر است؛ زیرا «سنگ» ها با همه «قساوت» خود، به نوعی از نرمی برخوردار هستند و نوعی کنش و واکنش ابتدایی دارند؛ چنان که به صراحت در این باره می فرماید: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ؛ سپس دلهاى شما بعد از این واقعه سخت گردید همانند سنگ یا سخت‏ تر از آن چرا که از برخى سنگها جویهایى بیرون مى‏ زند و پاره‏ اى از آنها مى ‏شکافد و آب از آن خارج مى ‏شود و برخى از آنها از بیم خدا فرو مى ‏ریزد و خدا از آنچه مى ‏کنید غافل نیست. (بقره، آیه ۷۴)

در حقیقت سنگ های غیر خارا ظرفیت دارد که از درونش آب جای شود، اما دل های برخی از مردمان به فسق (حدید، آیه ۱۶) و تزیین شیطان(انعام، آیه ۴۳) به سطح از قساوت رسیده که می توان گفت همانند سنگ خارا است که سخت ترین سنگها است. از این روست که به دسته از آدم ها عنوان «بی شعور» یا «لا یشعرون» اطلاق می شود.

از نظر قرآن در حالی که همه موجودات جهان به شکلی از سطحی از آگاهی و شناخت برخوردار هستند و بر همین اساس، به «تسبیح» می پردازند(اسراء، آیه ۴۴) و در برابر خدا مطیع هستند (فصلت، آیه ۱۱) و سجده اطاعت به جا می آورند(حج، آیه ۱۸؛ رحمن، آیه ۶؛ نحل، آیه ۴۹)، بیش تر انسان ها از سطوح پایین شناختی و ادراکی به سبب گناهان محروم می شوند و نمی توانند به تسبیح خدا و تحمید او بپردازند و بندگی و شکر خدا نمایند.

از نظر قرآن، همان طوری که اکثریت مردم به سبب «غطاء» بر دیدگان قلب و فقدان بصیرت نمی توانند هم اینک عالم برزخ و قیامت موجود را ببیند و از غیب آگاهی داشته باشند و رویت نمایند(بقره، آیه ۷؛ ق، آیات ۱۹ تا ۲۲ ؛ تکاثر، آیات ۵ و ۷) هم چنین نمی توانند ادراکی شعوری نسبت به رزق و روزی شهیدان در نزد پروردگارشان داشته باشند.(آل عمران، آیه ۱۶۹) این در حالی است که انسان های بی شعور، دنبال مردگانی می روند که واقعا مرده اند ولی آن را خدای حی خویش قرار می دهند و آن را می پرستند؛ زیرا بی شعور هستند.(نحل، آیه ۲۱) هم چنین از نظر قرآن، مکر الهی به گونه ای می آید که انسان احساس نمی کند و ناگهان خدا مرگش را می رساند و جانش را می گیرد.(انعام، آیه ۱۲۳؛ شعراء، آیه ۲۰۲)

اما انسان های مومن نه تنها انسان های با شعوری هستند، بلکه در سطحی از آگاهی و علم قرار می گیرند که آخرت برای آنان و غیب جزو مشهودات آنان است و آنان به علم رویت و دیدن آن را مشاهده می کنند.(انعام، آیه ۷۵)

به هر حال، سطح شعور موجودات با یک دیگر فرق دارد و انسان می تواند در مسیر سقوط به جایی برسد که به عنوان «سنگ قسی» و خارا نتواند از کم ترین سطح ادراک حسی برخوردار باشد که بدترین حالت انسانی است که خدا او را در احسن تقویم خلق کرده و همه ظرفیت های وجودی و ادراکی و فهم و شناخت را برایش فراهم آورده است.