موانع نفسانی ایمان آوری

samamosایمان، مهم ترین نگرش انسانی را تشکیل می دهد؛ زیرا در همه ابعاد شناختی، عاطفی و رفتاری آدمی تاثیر می گذارد و هویت تازه ای به انسان می بخشد. هر انسانی به طور طبیعی و فطری اهل ایمان است و به یک معنا نمی توان فردی را یافت که بی ایمان باشد.

البته آن چه واژه ایمان را حقیقت معنایی می بخشد، ایمانی است که در برابر کفر قرار می گیرد؛ زیرا کفر به معنای انکار خدای یکتا و یگانه و یا انکار آفریدگاری و یا انکار پروردگاری است. انکار هر یک از این مراتب، آدمی را از دایره ایمان واقعی بیرون برده و در دایره کفر قرار می دهد. البته نوعی کفر نیز در ادبیات و فرهنگ قرآنی مطرح می باشد که در فارسی از آن به ناسپاسی در برابر شکر به معنای سپاسگزاری قرار می گیرد که در این جا مورد نظر نیست.

ایمان واقعی که در برابر کفر قرار می گیرد، نمی تواند جز ایمان به حقیقت و حقایق هستی یعنی ایمان به خدای یکتا و یگانه و آفریدگاری و پروردگاری خداوند باشد. نتیجه طبیعی چنین ایمانی، باور به هدفمندی و حکمت هستی است. فراگرد چنین ایمانی نیز باور و ایمان به رستاخیز و رسالت پیامبران و عدالت الهی و امامت رهبران و اولیای الهی می باشد.

اما اموری در انسان وجود دارد که مانع جدی در سر راه ایمان آوری به این معنا می باشد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی، این موانع را شناسایی، تبیین و معرفی نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

چیستی ایمان

ایمان از مادّه اَمن به معناى طمأنینه داشتن روح و زایل‌شدن ترس است و در اصطلاح قرآن در معانی چندی از جمله موارد زیر به کار برده شده است: ۱. اقرار به خداوند و شریعت حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)؛ ۲. اعتقاد قلبى به حقّ همراه با تصدیق؛ ۳. هر یک از اعتقاد، گفتار راست و عمل صالح.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه امن)

وقتی ما از ایمان و ایمان آوری سخن به میان می آوریم، بیش تر متوجه یک معنا و مفهوم فراگیر هستیم تا شامل ایمان به خدا، رسالت پیامبران، معاد و رستاخیز و امور غیبی و هدایت های الهی و مانند آن باشد. به یک معنا متوجه معنایی از ایمان می شویم که با اسلام مترادف می باشد. از این رو، کسانی که را از دایره اسلام بیرون هستند و بدان باور ندارند، از دایره ایمان نیز خارج می سازیم.

اما در این جا بیش ترین توجه ما به حوزه ایمان به خدای یکتا و یگانه است. به این معنا که می خواهیم بدانیم چرا بسیاری از مردم کافر می شوند و به توحید ایمان نمی آورند و در حقیقت به مرحله نخست ایمان نمی رسند و از در انکار خدا بر می آیند و توحید را انکار می کنند؟

البته این توجه به نقطه آغازین و محوری ایمان بدان معنا نیست که ابعاد و مراتب دیگر ایمان مورد نظر نمی باشد؛ چرا که برخی از این مراتب ایمان خود ارتباط تنگاتنگی با محور ایمان یعنی توحید دارد؛ زیرا توحید را نمی توان از پروردگاری خداوند یا رسالت پیامبران و معاد و رستاخیز جدا کرد. بنابراین هنگامی که از موانع ایمان آوری سخن به میان می آید به موانع ایمان آوری در این حوزه ها و مراتب نیز توجه داده می شود.

موانع شناختی و رفتاری و عاطفی

اگر نگرش را دارای سه بعدی شناختی و رفتاری و عاطفی بدانیم، می بایست بگوییم در مساله ایمان آوری در ابعاد سه گانه نگرشی با مانع جدی مواجه هستیم. این بدان معناست که مشکل و گیر انسان ها در کفر آوری و بی ایمان، تنها در یک بعد از ابعاد سه گانه مطرح نمی باشد، بلکه همه این ابعاد در آن نقش دارد. هر چند که نقش این ابعاد یک اندازه و یکسان و در یک سطح نیست.

خداوند در آیات بسیاری که برای تحلیل بی ایمانی یا سست ایمانی انسان ها و تبیین آن ها بیان داشته به این ابعاد به طور تفصیل در قالب گزارش های تاریخی پرداخته است و با تحلیل و تبیین رفتارهای کافران نشان داده است که هر سه علل و موانع را می توان در کفرپیشگی افراد جست و جو کرد. در این جا تلاش بر آن است تا این موانع بر اساس آموزه های قرآنی شناخته و معرفی شود تا امکان مبارزه و مقابله با موانع فراهم آید و اولیای امور تربیتی بتوانند با برطرف کردن برخی از آن ها و اصلاح نگرش ها، زمینه ایمان آوری را در افراد جامعه افزایش دهند.

موانع شناختی

موانع شناختی ایمان آوری را می توان در چند دسته شناسایی و ردگیری کرد. برخی از انسان ها به سبب حس گرایی از درک حقایق فراحسی ناتوان می باشند. از این روست که خداوند در آیه ۵۵ سوره بقره ، از حس گرایی مردمان به عنوان مانع جدی در سر ایمان آوری ایشان به خداوند یکتا و یگانه سخن به میان می آورد و نشان می دهد که این حس گرایی موجب می شود تا امری فراحسی و بیرون از دایره امور مادی را باور نداشته باشند مگر آن که به حس در آید و به چشم سر دیده شود؛ زیرا به نظر این دسته از انسان ها تنها حقایق هستی، همان واقعیت های مادی و حسی است که به چشم دیده و یا با دیگر حواس بشری احساس و درک می شود.

مانع شناختی دیگری که قرآن در آیاتی از جمله آیات ۶ و ۷ سوره بقره، ۱۵۵ سوره نساء، ۱۰۱ سوره اعراف و ۷۴ سوره یونس بیان می کند، مانع قلبی است. در کاربردهای قرآنی و نیز فرهنگ قرآن، قلب مکان تحلیل ادراکات انسانی است. این ادراکات چه حسی و چه غیر حسی در قلب تحلیل می شود؛ زیرا قلب است که با ابزارهای شناختی حسی و غیر حسی، به تحلیل و تبیین داده ها اقدام می کند و ارزیابی و داوری را نسبت به آن ها انجام می دهد. بنابراین هر گونه نقص و مشکلی در قلب به معنای از دست رفتن شناخت است.

در این آیات تبیین شده که چگونه کوردلی، ختم قلب و پرده افتادن بر آن، موجب می شود تا آدمی از قدرت تحلیل و تبیین عاجز و ناتوان شود و نتواند به شناختی درست از حقایق هستی نایل آید. بنابراین، کسانی که دچار هر یک از بیماری های قلبی چون کوردلی، زنگار و رین قلب، ختم قلب، غشاوه و پرده افتادن و مانند آن باشند، از توان ادراکی و شناختی حقایق محروم می شوند و نمی توانند حقایق را ادراک کرده و بدان ایمان بیاورند.

البته در این آیات و آیات دیگر روشن شده است که این مشکلات و نواقص در قلب، به سبب عملکرد منفی بشر ایجاد می شود وگرنه قلب به خودی خود ، از چنین توانایی و استعداد ادراکی حقایق برخوردار می باشد، ولی گناهان است که زنگارهایی را بر قلب می افکند و در نهایت پس از پرده افکنی به ختم و مهر شدن قلب می انجامد که دیگر توانایی و قدرت ادراک و تحلیل و تبیین حقایق را از دست می دهد و شرایط برای کفر انسان فراهم می آید.

خداوند در همین ارتباط با اشاره به مساله حجاب افکنی بر قلب به سبب گناهان در آیات ۲ و ۷ سوره بقره می فرماید که چگونه حجاب‌هاى قرار داده شده بر چشم و گوش کافران، مانع ایمان آوری آن‌ها به حقایق دین می شود. آیات ۹ و ۱۰ سوره یونس مراتب دیگری از این تاثیر را بیان می کند و می فرماید که چگونه فراگیر‌شدن حجاب معنوى، سبب فقدان بصیرت و عدم دست‌یابى به ایمان واقعی در افراد می شود؛ زیرا با فراگیری حجاب معنوی، قدرت تشخیص حقایق از اوهام و باطل از دست می رود و شخص ناتوان از تشخیص حقایق در میان شبهات و متشابهات می گردد و در میان حقیقت و باطل سرگردان می ماند و توانایی انتخاب و خروج دودلی و تردید را از دست می دهد.

به نظر می رسد که تاثیر مخرب و زیان بار گناهان بیش از آن چه به نظر می رسد باشد، زیرا گناهان گاه چنان در انسان تاثیر می گذارد که قلب از حالت طبیعی خارج شده و واژگونه می گردد. بنابراین، هر آن چه را می بیند و نشان می دهد واژگونه است. این گونه است که شخص نسبت به هر حقیقتی واکنشی منفی نشان می دهد و هر باطلی را حقیقت می یابد. خداوند در آیه ۱۱۰ سوره انعام به این مشکل قلب اشاره می کند و می فرماید که وارونگى قلب در کافران موجب شده تا ایشان از هر چیزی ادراکی واژگونه داشته باشند و همین ادراک واژگونه کافران است که با دیدن حتی معجزات روشن الهی نه تنها ایمان نمی آورند بلکه آن را خرافه و باطلی بر می شمارند و با آن به مبارزه بر می خیزند. در حقیقت، قلب واژگون همواره تصویر و تفسیری واژگونه از حقایق بسیار روشنی چون معجزات الهی ارایه می دهد. از این روست که هر آیه و بینه و معجزه روشن الهی به جای این که موجب ایمان آوری شود بر کفر ایشان می افزاید.

به هر حال جهل و عدم شناخت، مانع اصلی ایمان آوری بشر می باشد. ریشه این جهل و عدم شناخت نیز می تواند یکی از موانع و علل پیش گفته باشد و یا اموری دیگری که می توان با مطالعه آموزه های قرآنی آن را به دست آورد و ردگیری و شناسایی کرد. به هر حال خداوند در آیه ۱۰۳ سوره بقره در بیان علل بی ایمان و کفر مردمان، به این بعد از نگرش، یعنی بعد جهل و عدم شناخت اشاره کرده و می فرماید که جهل و عدم شناخت انسان‌ها به حقایق هستی از جمله به ارزش برتر پاداش‌هاى الهى، مانع جدی در سر را ایمان آوری و تقوای ایشان از خداوند می باشد. بنابراین می بایست برای ایجاد روحیه ایمان آوری و تقوای الهی ، موانع شناختی را برطرف کرد و ابزارهای شناختی و منابع معرفتی را تقویت و اصلاح کرد.

موانع رفتاری

چنان که گفته شد، برای نگرش سه مولفه اساسی است که مولفه دوم، عنصر رفتاری است. در ایجاد نگرش توحیدی و ایمان آوری، می بایست به عوامل رفتاری توجه خاص داشت، زیرا رفتارهای انسانی در بینش ها و حوزه شناختی و معرفتی تاثیر گذار می باشد؛ چنان که دیدیم یکی از علل جهل آدمی، از میان رفتن ابزارها و منابع شناختی به سبب رفتارهای ناپسند و زشتی بود که انسان در قالب مخالفت با اصول عقلانی و عقلایی و اخلاقی انجام می دهند و با زنگار یا مهر کردن قلوب خویش با این مخالفت ها، قدرت تشخیص و تحلیل قلبی خود را از دست می دهند. بنابراین می بایست به حوزه رفتاری توجه خاص و ویژه ای مبذول داشت تا مانع جدی در سر راه ابزارهای شناختی ایجاد نکرد.

آیاتی از قرآن به مساله موانع رفتاری در ایمان آوری بشر اختصاص یافته است. در این آیات به رفتارهای خاصی اشاره می شود که مانع جدی در سر راه ایمان آوری می باشد.

از جمله این رفتارها می توان به هواپرستی بشر اشاره کرد. خداوند در آیات ۱۵ و ۱۶ سوره طه پیروى از هوا و هوس از سوی مردمان را از موانع رفتاری در ایمان آوری می داند؛ زیرا پیروی از هوی و هوس ها، موجب می شوند تا آدمی خود واقعی خویش را گم کند و قوای ادراکی خویش را از دست بدهد و قلب را بیمار و یا مهر نماید و قدرت تشخیص و تحلیل حقایق را این گونه به عجز و ناتوانی تبدیل کند.

پیروی از هواهای نفسانی موجب می شود تا آدمی از دایره محدودیت های عقلانی و عقلایی و نیز شرعی بیرون رود و خطوط قرمز اخلاقی را نادیده گیرد و در دایره فسق و فجور گام بردارد. این گونه است که خداوند در آیه ۳۳ سوره یونس، به مانع رفتاری فسق و تبه کاری بشر اشاره می کند و می گوید که چنین رفتار فاسقانه برخاسته از هواهای نفسانی، یکی از موانع جدی رفتاری در سر ایمان آوری بشر می باشد.

خداوند در تحلیل موانع ایمان آوری در حوزه رفتاری هم چنین به مساله اشرافیت اشاره می کند. به نظر قرآن، بینش و نگرش اشرافی، بینش و نگرش خاصی است که برخاسته از هواهای نفسانی است و پیروی از آن است. اشرافیت به عنوان یک نابه هنجاری رفتاری بلکه تفکر و بینش باطل مطرح می باشد. این بینش و نگرش نادرست و بابهنجار موجب می شود تا آدمی خود واقعی را گم کند و برای خود ویژگی ها و امتیازاتی را بر شمارد که مانع جدی بر سر راه ایمان آوری وی می شود.

به عنوان نمونه خداوند در آیه ۱۱۱ سوره شعراء بر این نکته تاکید دارد که اشرافیت برای خود امتیازاتی را قایل است که برای دیگران قایل نمی باشد. به نظر ایشان، معیار انسانیت و ملاک حق و باطل را می بایست در ثروت و اشرافیت جست. این گونه است که طبقات پست اجتماعی را به عنوان ارذال شناسایی کرده و حاضر به همراهی آنان در باورها و اعتقادات نمی شوند. به نظر ایشان، نمی تواند ایمان اشراف همان ایمان طبقات پست اجتماعی باشد. بنابراین، از در انکار وارد می شوند و به خود اجازه نمی دهند تا به حقایق هستی چنان که هست ایمان آورند.

تحلیل ایشان از حقایق هستی همواره تحلیلی برخاسته از موضع اشرافیت است. این گونه است که با همه رسالت های پیامبران به مخالفت می پردازند و هرگز حاضر نمی شوند در جرگه مومنان به رسالت پیامبران در آیند. گزارش های تاریخی قرآن روشن می سازد که اشرافیت در طول تاریخ بشری همواره علیه پیامبران و رسالت ایشان موضع منفی گرفته و به مبارزه و مخالفت با آن به داعی و انگیزه های گوناگون از جمله همسانی پیامبران با دیگر مردمان پرداخته اند.(مومنون ،آیات ۳۲ تا ۳۸)

استکبار نسبت به دیگران که در اشرافیت موج می زند، در دیگرانی هم چون ایشان مانع دیگر رفتاری است که خداوند در آیات ۷۵ و ۷۶ سوره اعراف مورد شناسایی و معرفی قرار می دهد. البته ریشه و خاستگاه چنین رفتاری را می بایست در تکبر و خودبزرگ بینی این افراد جست که امری عاطفی است و ما در موانع عاطفی به این نکته توجه می دهیم.

موانع عاطفی

احساسات و عواطف نقش اساسی را در نگرش ها و باورها و ایمان های بشری ایفا می کند. از این روست که دانشمندان در تعریف نگرش، به این مولفه توجه خاص و ویژه ای دارند. خداوند نیز در آیه ۱۴ سوره نمل می فرماید: وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم. به این معنا که شناخت کامل و قطع و یقین نیز موجب نمی شود تا انسان ها به امری باور و ایمان بیاورند. از این روست که با آن که در مقام شناخت به امری قطع و یقین دارند ولی با همه این ها آن امر را انکار می کنند؛ زیرا این یقین و قطع، عواطف و احساسات ایشان را متاثر نساخته است.

از این جاست که در ایمان، به عواطف واحساسات به عنوان مولفه و عنصر اساسی توجه داده می شود؛ زیرا ایمان زمانی تحقق می یابد که شناخت با عاطفه همراه و هماهنگ شود. از این روست که امام صادق (ع) در تبیین معناى ایمان مى‏فرماید: «الایمانُ هُوَ الإقرارُ باللسانِ و عَقدٌ فی القَلبِ و عَمَلٌ بالارکان. این عقد قلبی همان چیزی است که ما از آن به عواطف و احساسات تعبیر می کنیم. به این معنا که تا قلب به آن چه شناخته واکنش عاطفی نشان ندهد نمی تواند ایمان را موجب شود.

بر این اساس، یکی از موانع اساسی ایمان آوری را می بایست در عواطف و احساسات قلبی جست. خداوند در آیات ۷۰ و ۷۲ سوره اعراف و نیز ۷۵ و ۷۸ سوره یونس این معنا را مورد توجه قرار می دهد که چگونه ارتباط عاطفی و احساسی میان فرزندان با نیاکان موجب می شود تا ایشان با آن که به حقایق هستی دست می یابند ولی نمی توانند به آن چه قطع و یقین کرده اند ایمان آورند، زیرا عواطف و احساسات ایشان به نیاکان آنان را به تقلید و پیروی کورکورانه از نیاکان می کشاند و اجازه نمی دهد تا به آن چه قطع و یقین کرده و شناخته اند ایمان آورند.

در همین رابطه تاثیر عاطفی بر بی ایمانی می توان به واکنش منفی و احساسی یهود نسبت به پیامبر(ص) اشاره کرد. خداوند در آیات ۵۱ و ۵۴ سوره نساء روشن می سازد که چگونه یهودیان تحت تاثیر حسادت از ایمان به پیامبر(ص) باز ایستادند و به خود اجازه ندادند به ایشان ایمان آورند در حالی که پیامبر(ص) از فرزندان خویش بهتر می شناختند(بقره ، آیه ۱۴۶ و انعام ، آیه ۲۰) و به حقیقت پیامبری آن حضرت(ص) شناخت کامل و قطعی داشتند. به سخن دیگر، حسادت که رفتاری عاطفی و احساسی از سوی مردم است موجب شده تا با همه شناختی که به پیامبر(ص) داشتند از ایمان باز ایستند و کافر شوند.

همین حسادت عاطفی موجب می شود که شخص به جبت و طاغوت و بت و مانند آن که به بطلان آن یقین دارد ایمان بیاورد ولی تن به ایمان به حقیقت نسپارد.(نساء، آیات ۵۱ و ۵۴ و آیات دیگر)

لجاجت نیز عامل دیگر عاطفی است که به عنوان مانع ایمان آوری در آیاتی از جمله ۶ و ۷۵ سوره بقره و نیز ۱۰۹ و ۱۱۱ سوره انعام، ۱۴۶ سوره اعراف و آیات دیگر مطرح شده است. انسان های لجوج با آن که حق را می شناسند تنها به سبب یک واکنش منفی احساسی و عاطفی زیر بار حق نمی روند و به آن کفر می ورزند.

خودباختگی که خداوند از آن به خسران نفس تعبیر می کند، از دیگر عوامل عاطفی و احساسی در شخص است که مانع جدی در سر راه ایمان آوری می باشد.(انعام ،آیات ۱۲ و ۲۰)

می توان موانع دیگر شناختی و رفتاری و عاطفی را در سر راه ایمان شناسایی و معرفی کرد. ولی در این مقاله به همین مقدار بسنده می شود. باشد با مبارزه و اصلاح در هر یک از این امور خود را برای رسیدن به مقام و مرتبه عالی ایمان آماده کنیم و از دایره سست ایمان ها نیز بیرون رویم و در دایره ایمان واقعی به آسایش و آرامش ابدی دست یابیم.