موانع تربیت از نظر قرآن

پدر و پسر

بسم الله الرحمن الرحیم

تربیت به معنای پرورش استعدادها و توانایی ها، در حقیقت نوعی فزونی و رشد است که شخص را در بلندی و جایگاه رفیع قرار می دهد و از دیگران متمایز می کند؛ زیرا ریشه این کلمه از «ربو» به معنای بلند و رفیع است. این کلمه در اشتقاق کبیر با واژه «ربّ» نزدیک است، با این تفاوت که ربوبیت و پروردگاری، ناظر به تصرفات تکوینی و ایجادی در چیزی است؛ در حالی که «ربو» فعلیت بخشی به قوا و توانایی های موجود است.

از نظر قرآن، ربوبیت و پروردگاری مختص و منحصر در خدا است(نور، آیه ۲۱)؛ هر چند که مظاهر اتمّ و اکمل خدا که متالهان از معصومان(ع) هستند در جایگاه تزکیه از این توانایی نیز برخوردار هستند که «ربانیون» باشند و به ربوبیت و پروردگاری به عنوان مظهریت عمل کنند و در جایگاه اسباب الهی قرار گیرند(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲؛ توبه، آیه ۱۰۳)؛ اما تربیت عملی است که خود شخص یا دیگران می توانند با بهره گیری از اسباب ظاهری و باطنی به آن اقدام کنند و نه تنها خود یا انسان دیگری را تربیت کنند، بلکه به تربیت حیوانات و گیاهان بپردازند.

حقیقت تربیت از نظر قرآن

از نظر قرآن، برخی از امور به عنوان مانع جدی بر سر راه تربیت و اظهار و فعلیت بخشی به استعدادها و قوای نفسانی است که خدا در انسان قرار داده است. البته اگر در این موانع دقت جدی و نظر دقیق شود، معلوم می شود که این ها در حقیقت همان موانع تزکیه هستند؛ به این معنا که اگر خدا و مظاهر الهی در ربوبیت بخواهند شخصی را تزکیه کنند، باید شخص نیز موانع تزکیه را بردارد. این موانع تزکیه در اصطلاح همان موانع تربیت است؛ زیرا از نظر قرآن، شخص می بایست خود را برای تصرفات ربوبی الهی و مظاهرش آماده کند. بر همین اساس، هر گاه در قرآن بیان می شود که شخص با اعمالی خود را تزکیه کند، ایجاد بستر برای تزکیه های الهی و مظاهرش است؛ زیرا خدا به صراحت تزکیه شدن انسان به دست خودشان را نفی می کند و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید پاى از پى گامهاى شیطان منهید! و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد بداند که او به زشتکارى و ناپسند وامى دارد؛ و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما تزکیه نمی شدید؛ ولى این خداست که هر کس را بخواهد تزکیه می کند و رشد و نمو باطنی و درونی می دهد؛ و خداست که شنواى داناست. (نور، آیه ۲۱)

در این آیه به صراحت بیان می شود که هیچ کس خودش را نمی تواند تزکیه کند، بلکه این خدا است که تزکیه می کند؛ اما واجب است تا برای رسیدن به شرایط تزکیه الهی در نفس انسانی، هر کسی از «اتباع گام های شیطانی» خودداری کند؛ زیرا هر کسی گام در گام شیطان گذارد اندک اندک با فحشاء و منکر، نفس خویش را دفن و دسیسه کرده و استعدادها و ظرفیت های فطری الهی را از کار می اندازد و امکان ظهور را از آن ها سلب می کند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ زیرا از نظر قرآن، هر آفریده ای دارای یک نرم افزار باطنی هدایت یابی است که خدا در آن جعل کرده است؛ خدا می فرماید: رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ پروردگار ما کسی است که به هر چیزی «خلقتی» را بخشیده سپس آن را هدایت کرده است.(طه، آیه ۵۰)

بنابراین، هر چیزی به عطای الهی «خلقتی» خاص خود را دارد که آن خلقت خاص نیز بر اساس مشیت و حکمت الهی برای آن چیز است. هم چنین هر چیزی براساس خلقت و اهداف خاصی که برایش در نظر گرفته شده، هدایت خاصی دارد که در آن حرکت می کند تا به هدف برسد. از نظر قرآن، همه هستی این گونه است و هیچ موجودی نیست که از هدایت درونی و باطنی فطری و تکوینی برخوردار نباشد؛ بلکه همه موجودات از چنین ظرفیتی برخوردار هستند. پس انسان نیز به عنوان یکی از مخلوقات الهی از چنین هدایت فطری و تکوینی برخوردار است که جهت گیری او را تعیین می کند و او را به سوی مقصود هدایت می نماید.

با این همه انسان به سبب دارا بودن «اراده و حق انتخاب» ممکن است که این هدایت فطری را «دفن و دسیسه» کند و اجازه ندهد تا به عنوان یک نظام عامل اصلی تعیین کننده سرنوشت انسان عمل کند.

این نظام نرم افزاری باطنی و تکوینی، چنان ساخته و پرداخته شده که توانایی تشخیص حق و باطل را بر اساس معیارهای الهی موجود در خود را دارد؛ چنان که به طور طبیعی این توانایی را نیز به او می بخشد تا افزون بر شناخت و تشخیص و تمییز میان حق و باطل، به سوی حق گرایش و نسبت به باطل گریزش داشته باشد. البته همه این ها تا زمانی است که انسان با گام های شیطانی و دریدگی مرزها و به هم آمیختگی فتنه جویانه این نرم افزار الهی را از کار نیانداخته باشد؛ زیرا اگر چنین کند، به طور طبیعی نه تنها توانایی تشخیصی خود را از دست می دهد، بلکه توانایی گرایشی خود را ازدست می دهد و به جای گرایش به حق به باطل گرایش می یابد و به جای گریزش از باطل به آن گرایش می یابد واز حق گریز دارد؛ چنان که خدا می فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ؛ سوگند به نفس و آن کس که آن را در حالت تسویه و اعتدال کامل درست کرد؛ سپس دریدگی و پرهیزگارى‏ اش را به آن الهام کرد. به تحقیق هر کس آن را تزکیه کرد، قطعا رستگار شد؛ و هر که دفن و دسیسه کرد، قطعا درباخت.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

حالت تسویه به معنای آن است که به نفس قدرت تشخیص حق و باطل و معیارهای آن را به عنوان یک هدایت فطری و تکوینی به او داده است؛ چنان که گرایش به حق و گریزش از باطل نیز در همان نرم افزار تکوینی و فطری تعبیه شده است. از این هدایت تکوینی و فطری (طه، آیه ۵۰) در این آیات به عنوان «الهام» تعبیر شده است.

فجور به معنای دریدگی است که در این جا مراد همان دریدن مرزهای حق و باطل و عبور از خطوط قرمز و حدود الهی است که در آیات دیگر قرآن بیان شده است. فجر صبحگاهی را از این رو فجر گفته اند که با نور خودش تاریکی و سیاهی شب را می درد و ظلمت را کنار می زند.

مراد از «دسی و دسّ» همان دفن کردن است؛ چنان که درباره زنده به گور کردن دختران از سوی امت جاهلی عرب می فرماید: أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ؛ یا آن که دختر را در خاک دفن و زنده به گور کند.(نحل، آیه ۵۹)

در فرهنگ عربی به پایین کشیدن فتیله چراغ تا جایی که کم ترین نور از آن بتابد و امکان روشن کردن مجدد آن باشد، دسیسه می گویند؛ هم چنین به زغال فروزان و روشنی که زیر خاکستر برای استفاده دوباره دفن می شود، دسیسه گفته می شود. هم چنین به گودالی که برای شکار کنده و بر سر آن چوب و خاکی می ریزند تا هم شکل و همرنگ محیط اطراف شود، دسیسه می گویند که نوعی توطئه و زمینه چینی برای شکار غافلگیرانه است.

از نظر قرآن، نفس انسانی به عنوان یک «مخلوق» الهی، هرگز تبدیل وضعیت نمی دهد یا تحویل نمی یابد؛ اما امکان «تغییر» در آن است؛ به این معنا که همانند آتش زیرخاکستر یا فتیله پایین کشیده امکان آن است تا دوباره فروزان شود. پس همان طوری که با «فجور» نفس و هدایت های فطری و الهامی آن دفن و دسیسه می شود، این امکان است تا با تقویت جنبه های هدایتی دوباره آن شعله نهفته فروزان شود.

پس از نظر قرآن، تغییرات مثبت و منفی برای نفس انسانی می تواند رقم بخورد؛ از همین روست که در قرآن از «تغییرات نفوس انسانی» سخن به میان می آید که می تواند در سرنوشت جمعی و اجتماعی امت ها نقش اساسی بازی کند به طوری که اگر تغییر در «نفس» امت ها به شکل مثبت باشد، برکات و نعمت ها برای آنان خواهد بود؛ و گرنه نعمت ها از دست می رود و به جای آن نقمت ها و بلایا نازل می شود. خدا می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ به راستی خدا تغییر نمی دهد آن چه در قوم و ملتی است تا زمانی که آنان آن چه را در «نفس هایشان» است تغییر دهند.(رعد، آیه ۱۱) و نیز می فرماید: بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ به راستی که خدا نعمتی را که به مردمی داده، تغییر دهنده ای نباشد تا زمانی که آن چه در نفس هایشان است تغییر دهند.(انفال، آیه ۵۳)

پس سرنوشت جمعی ملت ها به تغییرات مثبت یا منفی نفس های آن مردم بستگی دارد؛ پس اگر اهل تقوا و ایمان باشند، خدا برکات را بر ایشان نازل می کند و گرنه به جای برکات و نعمت، مصیبت بر ایشان وارد می سازد.(مائده، آیه ۹۶؛ نحل، آیه ۱۱۲)

این تغییرات مثبت و منفی در نفس همان تغییراتی است که موجب دفن فطرت هدایتی الهامی یا روشن شدن و فروزانی آن می شود. این ها بستگی به همان چیزی دارد که ما از آن به عوامل تربیت و موانع تربیت یاد می کنیم.

هم چنین مراد از «زکاها» در آیه ۹ سوره شمس، این نیست که شخص خودش را تزکیه کند؛ زیرا چنان که گفته شد انسان توانایی تزکیه را ندارد که تصرفات ربوبی و پرورش تکوینی است؛ بلکه کاری که می کند همانا مانع زدایی از نرم افزار باطنی نفس برای تجلیات و ظهورات است؛ زیرا نفس انسانی به طور خلقتی از رشد و نمو برخوردار است مگر آن که مانعی از سوی انسان با فجور و گام های شیطانی ایجاد کند. اگر چنین کاری را انسان انجام دهد، آن گاه است که خدا تزکیه را از طریق معصومان(ع) انجام می دهد.

موانع اظهار و فعلیت بخشی استعدادها

با توجه به آن چه گفته شد می توان مواردی را بر شمرد که اجازه فعلیت یابی و اظهار به «هدایت های فطری» نفس را نمی دهد. این موارد همان چیزی است که مربوط به تزکیه الهی نفس می شود؛ یعنی انسان کاری می کند که شرایط برای تزکیه نفس از سوی خدا و از طریق معصومان(ع) فراهم نمی شود. مهم ترین این موانع می تواند عبارت از مصادیق زیر باشد:

  1. پیروی از هواهای نفسانی: نفس دارای قوای بسیاری است که از جمله آن ها قوه دافعه و جاذبه است. از نظر قرآن شهوت و غضب کارکردهای مفیدی برای انسان دارد به شرطی که تحت مدیریت قوه عاقله و قلب و نرم افزارالهی هدایت عمل کند؛ اما خصوصیت قوای دافعه و جاذبه آن است که سیری ناپذیر و به یک معنا ظلوم و جهول هستند.(احزاب، آیه ۷۲) بسیاری از مردم به سبب آن که مهار و مدیریت قوای دافعه و جاذبه رابه عقل نسپرده اند، راه فجور را در پیش می گیرند و بر خلاف تقوای الهی عمل کرده و نفس مستوای خویش را دفن و دسیسه می کنند. این گونه است که نفس دیگر نمی تواند فعالیت خلقتی خود را انجام دهد و در مسیر رشد و کمال گام بردارد؛ چرا که ابزارهای هدایتی از کار افتاده و امکان بینایی و شنوایی و ادراک و گرایش مبتنی بر حق از دست می رود.(جاثیه، آیه ۲۳؛ اعراف، آیه ۱۶۷) از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دشمن ترین دشمن انسان همان هواهای نفسانی است که از مهار و مدیریت قوه عاقله و قلب و هدایت های فطری خارج شده است.
  2. پیروی از شیطان: از نظر قرآن، دومین دشمن انسان که اجازه تزکیه و رشد را نمی دهد، پیروی از شیطان است. از نظر قرآن، شیطان گام به گام از طریق بهره گیری از هواهای نفسانی وارد میدان عمل می شود و در نهایت پس از گرده سواری بر دل و درون انسان مسلط شده و انسان به جای خدا، شیطان را ولیّ خود قرار می دهد و این گونه شیطان صفر تا صد نفس انسانی را دست دهد می گیرد و مانع رشد و تزکیه بلکه عامل سقوط و هبوط انسان از مقام خلافت الهی می شود تا جایی که «کالانعام بل هم اضل» از چارپایان نیز پست تر می شود.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ مریم، آیه ۴۵؛ نور، آیه ۲۱؛ بقره، آیه ۳۷؛ طه، آیه ۱۲۰)
  3. تقلید کورکورانه: از نظر قرآن، تقلید عالمانه عاقلانه از خردمندان و دانشمندان امری بسیار مفید و سازنده است؛ زیرا همه انسان ها در سطح عقلانیت کمالی و تمامی نیستند؛ چنان که از نظر علمی نیز نمی توانند به علم یقینی و قطعی دسترسی داشته باشند؛ بنابراین لازم است تا از طریق اسوه های نیک و حسنه که بر مدار عقل و علم عمل می کنند و از هواهای نفسانی اجتناب می ورزند، گام های درست را بردارد و تعقل در اموری که می بیند و می شنود، راه درست را بیابد و در آن گام بردارد؛ اگر چنین کند هرگز گرفتار دوزخ نخواهد شد(ملک، آیه ۱۰)؛ اما بسیاری از مردم به جای بهره گیری از علم عاقلان و تعقل در شنیده ها، به صرف اموری تخیلی همانند شناخت و دانش ظنی یا تقلید کورکورانه بدون تعقل و تحقیق، خود را در مسیر تباهی قرار می دهند و نفس خویش را دفن و دسیسه می کنند.(بقره، آیه ۱۷۰؛ مائده، آیه ۱۰۴؛ یونس، آیه ۷۸ و آیات دیگر)
  4. حرام خواری: از نظر قرآن، لقمه در انسان تاثیر به سزایی دارد؛ زیرا نفس از ابزار بدن برای کارهایش بهره می گیرد و وقتی ابزارهای نفس آلوده و دارای مشکل باشند، نمی تواند چنان که باید حق را ببیند و بشناسد و بدان گرایش یابد. بدن برای نفس همانند ابزاری است که اگر نداشته باشد فاقد هر گونه ابزار رشدی خواهد بود؛ زیرا نفس تنها از طریق بدن می تواند کاری را انجام دهد. از همین روست که در عالم دنیا و برزخ و آخرت از بدن های خاص همان عوالم و نشئات بهره می گیرد؛ چرا که نفس ، روح نیست تا بدون ابزار کاری را انجام دهد. اگر ابزار نفس مشکل داشته باشد، به همان میزان نفس از کارایی باز می ماند. از نظر قرآن، بدن برای این که سلامتی خویش را حفظ کند می بایست از دو عنصر «حلال و طیب» سود برد؛ یعنی چیزی که مورد استفاده قرار می دهد حلال و سازگار با بدن باشد. از همین روست که خدا بارها در قرآن بر استفاده از « حَلَالًا طَیِّبًا» تاکید می کند.(بقره، آیه ۱۶۸؛ مائده، آیه ۸۸؛ انفال، آیه ۶۹؛ نحل، آیه ۱۱۴) اگر غذای که بدن مصرف می کند، حرام و خبیث باشد، آثار آن در کارکرد بدن خودنمایی می کند و تاثیر آن در عملکرد نفس خود را نشان می دهد، به طوری که دیگر نمی تواند امید به تزکیه نفس داشت؛ زیرا این امر مانع جدی تربیتی و تزکیه ای بر سر راه نفس است.(مائده، آیه ۴۱ و۴۲)
  5. کفر و نفاق و شرک: از نظر قرآن، اعتقادات باطل مهم ترین سد راه تربیت و تزکیه نفس است؛ زیرا این امور نمی گذارد تا انسان شناخت درستی از هستی و حکمت آفرینش داشته باشد و فلسفه زندگی او را متحول می سازد. این گونه است که سبک زندگی انسان ها کافر و مشرک و منافق با سبک زندگی الهی متفاوت می شود. این اندیشه و انگیزه است که انسان را در مسیر درست یا نادرست قرار می دهد. از همین روست که خدا اعتقادات و عقاید باطل را مهم ترین مانع در سر راه تزکیه و تربیت بر می شمارد و عقاید درست و ایمان حقیقی را عامل مهم تزکیه می داند.(مائده، آیه ۴۱)
  6. قساوت قلب: انسان هایی که دارای شرح صدر هستند نسبت به حقیقت گشاده رو بوده و آن را به تمام کمال می پذیرند و بر اساس آن عمل و رفتار می کنند، اما دل هایی که به سبب گناهان و فجور سنگدل شده باشند، ظرفیت تربیتی و تزکیه ای خودشان را از دست می دهند.(زمر، آیات ۲۲ و ۲۳)