موانع تاثیرگذاری اتمام حجت

samamosحجت به معنای دلیل روشن و اتمام حجت به معنای آوردن دلیل روشن و واضح به تمامیتی است که نتوان آن را انکار کرد و مردود دانست. البته در فرهنگ قرآنی این اصطلاح به معنای پایان مرحله تبلیغ و احتجاج در روند هدایت و بیان تکلیف الهى است به گونه ای که هر گونه عذر و بهانه ای برداشته می شود و اگر تنبیه و مجازاتی صورت گیرد مبتنی بر هشدارها و انذارهای پیشین است و عقل و عقلاء این گونه مجازات را زشت و قبیح نمی شمارند.

آموزه های قرآنی به مساله حجت و اتمام حجت توجه خاصی دارد، زیرا این مساله بیانگر عدالت الهی در حق بندگان است و جلوه ها و مظاهری از آن را به نمایش می گذارد. پیامبران و امامان معصوم(ع) بارها در مقام سخن گفتن با دشمنان و مخالفان خویش واژگانی را به کار برده اند که مفاد و مدلول آن اتمام حجت است. از جمله در روز عاشورا امام حسین(ع) بارها در مقام وعظ و اندرز دشمنان و مخالفانش را انذار داده و حجت را بر ایشان تمام کرده است. نویسنده در این مطلب بر است تا با مراجعه به آموزه های قرآنی روشن سازد چرا اتمام حجت در برخی از مردمان کارساز نیست و موجبات بیداری و تنبه آنان را فراهم نمی آورد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اتمام حجت یا تبیین حقایق با ادله روشن

بارها این واژه را از کسانی شنیده ایم که گفته اند، اتمام حجت می کنم یا به تو اتمام حجت کرده بودم، اما شاید برخی نداند اتمام حجت چیست؟ این اصطلاح در چه مواقع به کار می رود و چه کارکردهایی دارد؟ آثاری که بر اتمام حجت بار می شود، چیست؟

اصطلاح ترکیبی اتمام حجت به شکل مضاف و مضاف الیه به کار می رود و می دانیم که جزء دوم همواره از اهمیت بیش تری برخوردار است و در حقیقت محور ترکیب جزء دوم آن است که در این جا حجت است. حجت، از واژه عربی (ح ج ج) گرفته شده است که دارای معانی چندی از جمله قصد و دلیل روشن است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه حج) اتمام به معنای تمام کردن و پایان دادن به کاری و امری است و اتمام حجت به معنای تمام کردن حجت و دلیل روشن بر خصم و مخالف است به گونه ای که نتواند هیچ عذر و بهانه ای برای رد و عدم پذیرش آن بیاورد.(نگاه کنید: لغت نامه دهخدا)

وقتی در آموزه های دینی سخن از اتمام حجت می شود مراد و منظور آن است که همه گونه دلایل روشن و احتجاج در مقام ابلاغ و بیان مطلب آورده شده تا شخص در مسیر هدایتی الهی قرار گیرد و دیگر عدم پذیرش شخص مبتنی بر عدم شناخت و نادانی و جهالت نیست،‌ بلکه به سبب عناد و لجاجت و انکار و جحد است.

خداوند در آیاتی گوناگون این مفهوم را با واژگان و اصطلاحاتی دیگر نیز بیان کرده است. از جمله این واژگان می توان به بیّنه»، «بلاغ مبین»، «قرآن مبین»، «حجّه»، «سلطان مبین»، «تبیّن»، «مبصره»، «نذیر مبین»، «فصّلنا»، «حقّت»، «صرّفنا» و دیگر عباراتى اشاره کرد که به نحوى بیانگر همین مفهوم و مفاد اتمام‌حجت است.

علت این که خداوند بر خود تکلیف کرده تا اتمام حجت نماید، عدالت الهی است؛‌چرا که که عدالت حکم می کند تا پیش از هر گونه مجازاتی شخص را از نتیجه اعمال و رفتار خودش آگاه سازیم. عقل انسانی که جلوه ای عقل الهی است هم چنین حکم می کند که هر گونه مجازات بدون بیان قبیح،‌ زشت و بد است و پیش از آن که شخصی را بر رفتاری مجازات کنیم،‌ بیانی درباره محدودیت قانونی آن رفتار داشته و اطلاع رسانی نیز کرده باشیم. در اصطلاحات اصولی بارها این اصطلاح به کار می رود: قبح عقاب بلابیان. به این معنا که عقل عملی حکم می کند که برای مجازات رفتاری می بایست بیانی از پیش صادر شده باشد وگرنه اگر بدون بیان و اطلاع رسانی مجازاتی صورت گیرد، این رفتار زشت و قبیح است و عقل آن را مذموم و عقلاء آن را بد و ناپسند می شمارند.

بر اساس همین رویه و حکم عقلانی و عقلایی است که قانونگذاران پس از قانونگذاری به قانونگزاران و مجریان آن می گویند که این قانون را ابلاغ کرده و به اطلاع همگان برسانند و بدانند مثلا عبور از چراغ قرمز مجازاتی خاصی دارد و یا حرکت در شانه خاکی جاده موجب توقف وسیله نقیله از سوی قانونگزاران و پلیس راه خواهد شد و یا مجازات دیگری در بر دارد که در قانون مشخص شده است.

خداوند نیز به حکم عقل و عدالت،‌ به بیان احکام پرداخته و مجازات دنیوی و اخروی هر عملی را مشخص کرده و از طریق پیامبران و اولیای الهی ابلاغ کرده و به گوش مردمان رسانیده است. خداوند حتی گام از این فراتر نهاده و به اشکال گوناگون و دلایل روشن و حجت کامل بر آن شد تا به گونه ای عمل کند که هیچ شک و شبهه ای برای شخص نماند تا در دنیا و یا آخرت مدعی نشود که نمی دانسته و یا احکام و حقایق برایش تبیین یا تفهیم نشده است.

خداوند به گونه ای عمل کرده که اتمام حجت شده باشد و حقایق و احکام به گونه ای به گوش و قلب ایشان رسانده شده باشد که دیگر جای هیچ عذر و بهانه ای نباشد و جای اما و اگری باقی نمانده باشد. این عمل که از آن به اتمام حجت یاد می شود همان مرحله پایانی تبلیغ دین و احتجاج در روند هدایت و بیان تکلیف الهى است.

خداوند از طریق کتب آسمانی (نحل، آیات ۴۳ و ۴۴؛ طه، آیه ۱۳۳؛ فاطر، آیه ۲۵) به ویژه قرآن کریم، برهانی روشن و دلایل آشکار و هویدایی را عرضه کرده تا حجت بر همه انسان تمام شود و دیگری بهانه ای نباشد.(نساء، آیه ۱۷۴؛ نور، آیات ۳۴ و ۴۶؛ اسراء، آیه ۴۱؛ فصلت ، آیه ۴۴ و آیات دیگر)

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۶۵ سوره نساء اتمام حجّت بر انسان‌ها را هدف ارسال پیامبران از سوى خود دانسته و در آیه ۱۳۰ سوره انعام و آیه ۱۵ سوره اسراء نقش پیامبران را در این مساله بسیار مهم دانسته و بیان می دارد که با این کار دیگر حجت بر انسان ها تمام شده و دیگر هیچ عذر و بهانه ای پذیرفته نمی شود.

این که خداوند قرآن و کتب آسمانی و ابلاغ های پیامبران و رسولان الهی را اتمام حجت می داند،‌ از آن روست که خداوند بارها در اشکال دیگر مساله را برای انسان ها بیان و آشکار کرده است؛ چرا که در عالم ذر و نشئه شهود ربوبیت خداوندی را نشان داده(اعراف، آیه ۱۷۲) و بارها از طریق ایات انفسی و ایات آفاقی و عقل و فطرت این معنا را گوشزد کرده است به گونه ای که دیگر هیچ عذر و بهانه ای نباشد که چرا خداوند شخص یا گروه یا جامعه ای عذاب کرده است.(قصص، ایه ۵۹؛ یس، آیه ۶۰؛ مومنون، آیات ۱۰۳ و ۱۰۵)

خداوند به اشکال گوناگون و شیوه های متفاوتی چون انذار(نساء، ایه ۱۶۵؛ مائده، آیه ۱۹) و بشارت(همان) بر آن است تا مردمان را نسبت به حقایق هستی آگاه کرده و تکالیف و وظایف آنان را در قبال خود،‌خدا و خلق بیان کرده و حقوق ایشان را گوشزد کند تا در آینده مدعی آن نشود که شناختی از حقایق و یا اطلاعی از کم و کیف احکام و قوانین و مجازات های مترتب بر آن نداشته اند.

موانع تاثیرپذیری اتمام حجت

یکی از پرسش هایی اساسی در مساله و موضوع اتمام حجت این است که چرا به همه این انذارها و بشارت ها، تبیین حقایق و تکالیف و حقوق، باز انسان ها مسیری غیر از مسیر هدایت الهی را می پیمایند؟ چه عامل درونی یا بیرونی مانع از تاثیرگذاری حجت های کامل و تمام می شود؟

خداوند در آیاتی به این پرسش پاسخ داده و به علل و چرایی عدم پاسخ گویی و استقبال از دلایل روشن و اتمام حجت الهی پرداخته است. البته همین علل و عوامل را می توان در باره هر گونه مخالفت ورزی نسبت به اتمام حجت در امور زندگی عادی نیز ردگیری و شناسایی کرد. به این معنا که می توان در یافت چرا برخی با همه آگاهی از حقانیت امری باز با آن مخالفت می کنند؟ چرا با این که قانون راهنمایی و رانندگی و فواید عمل به آن می دادند و عقل و عقلاء بدان حکم می کند،‌ باز با آن مخالفت کرده و قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی را مراعات نمی کنند و برای خود و دیگران خطر ایجاد می کنند؟

هم چنین می توان دریافت چرا برخی با همه آگاهی و شناخت قطعی از استکباری بودن برخی دولت ها با آن همکاری کرده و مزدوران حتی بی مزد و مواجب آن ها می شوند؟ یا چرا برخی در عاشورا با اتمام حجت امام حسین(ع) باز به جنگ ایشان رفته و مدعی این معنا بودند که کشته بشوند یا بکشند باز آنان پیروز هستند؟

خداوند در بیان عدم تاثیرگذاری اتمام حجت و عدم تاثیرپذیری آن به این نکته توجه می دهد، که اتمام حجت به طور طبیعی تاثیرگذار است و در حقیقت مقتضی در ذات حجت و دلایل و براهین روشن وجود دارد،‌ ولی مانع یا موانعی در طرف مقابل است که اجازه تاثیرپذیری را نمی دهد. از این روست که سخن از عدم تاثیرپذیری و موانع آن به میان آمده است.

خداوند عواملی را به عنوان مانع از تاثیرپذیری اتمام حجت بیان می کند که عبارتند از:

۱. پندارهای باطل: خداوند یکی از موانع جدی در عدم تاثیرپذیری دل ها و اذهان برخی از مردمان نسبت به دلایل و براهن روشن را پندارهای باطلی می داند که در شخص شکل گرفته است. به عنوان نمونه پندار باطل مبنى بر استبعاد نبوّت از بشر، مانع تأثیر اتمام حجّت از سوى پیامبران است. به این معنا که برخی این پیش فرض را در ذهن و قلب خود دارند که بشر نمی تواند با خداوند ارتباط برقرار کند؛ زیرا حتی اگر خداوند نیز وجود داشته باشد، خدا و انسان همتراز هم نیستند تا بتوانند با هم ارتباط برقرار کند؛ چرا که یک موجود غیر مادی چگونه با یک موجود مادی می تواند ارتباط برقرار کند. مثلا ایا می توان باور کرد که انسانی بتواند با سنگی ارتباط برقرار کند؟ یا سنگی شنیده شده که بتواند با انسانی ارتباط داشته باشد؟ دو چیزی می توانند با هم ارتباط برقرارکنند که همتراز باشند و نوعی تناسب میان آن دو باشد. ایشان با قرار دادن خود در جایگاه پیامبران می گویند پیامبران هم بشری از جنس ماست،‌چگونه می تواند با خدا ارتباط برقرار کند یا خدا با بشری ارتباط برقرار کند. چنین پنداری موجب می شود تا هر گونه دلایل روشن و معجزات و براهینی که اثبات کننده این ارتباط باشد، پذیرفته نشود.(ابراهیم، آیات ۹ و ۱۰؛ اسراء،‌آیات ۹۴ و ۹۶؛ مومنون، آیات ۴۵ تا ۴۷؛ تغابن، آیات ۵ و ۶) در حالی که این ها توجه ندارند که این تناسب و همترازی در مقداری که بتوان ارتباط برقرار کرد با نزول از سوی خداوند در برخی از مراتب هستی و صعود و عروج از سوی انسان تا برخی از مراتب هستی و نشئات آن امکان پذیر شده است و دیگر این بشر تنها همان بشر مادی نیست،‌بلکه دارای روحی است که تا ملکوت و لاهوت بالا رفته است و نوعی تناسب و سنخیت در میان دو طرف ارتباط پدید آمده است. از جمله پندارهای باطل می توان به جبرگرایی اشاره کرد که خود مانع جدی بر سر راه پذیرش اتمام حجت است. خداوند در آیاتی از جمله ۱۴۸ و ۱۴۹ سوره انعام و نیز ۳۵ سوره نحل ، جبرگرایى و پندار باطل کافران در نسبت دادن شرک و گناه خود به خواست خدا را، مانع اثربخشى اتمام حجّت الهى در قلوب و اذهان ایشان معرفی می کند و نسبت به این موضوع هشدار می دهد.

۲. باورهای خرافی: از دیگر موانع در تاثیرپذیری از اتمام حجت می بایست به مساله باورهای خرافی اشاره کرد. اموری چون تطیر و فال بد زدن به افراد و مانند آن مانع جدی از آن است که شخص از حجت ها و براهین روشن بهره گیرد و تحت تاثیر آن قرار گیرد؛ چرا که این شخص هر دلیل و حجت روشنی را تفسیری دیگر می کند که مرتبط با باورهای خرافی خودش است. پس هرگز تحت تاثیر براهین روشن قرار نمی گیرد و حقایق را اموری می داند که به ضرر او خواهد بود و می بایست به شدت از آن پرهیز کرد تا از اسیب های آن در امان باشد.(یس، ایات ۱۳ تا ۱۸)

۳. تقلید کورکورانه : بی گمان تقلید کورکورانه از نیاکان و یا دیگران مهم و الگوهای جامعه، مانع تأثیر اتمام حجّت است و افرادی که همواره از الگوهایی خاص تقلید می کنند و در مدار جناح و گروه و حزب فکر و عمل می کنند، نمی توانند از دلایل روشن تاثیر بپذیرند و آن را به عنوان حقیقت بشناسند و به کار گیرند. خداوند بارها در ایات قرآنی تقلید کورکورانه را مانع جدی در سر راه تاثیرپذیری از اتمام حجت دانسته و معرفی کرده و خواهان توجه به این موضوع در تبلیغ و تاثیرگذاری آن شده است.(ابراهیم، آیا ۹ و ۱۰؛ قصص، آیات ۳۲ و ۳۶؛ سبا، آیات ۴۳ و ۴۵)

۴. تکبر: از دیگر موانع جدی در تاثیرپذیری از سخنان حق و دلایل و براهین روشن،‌تکبر افراد است. ابلیس و بسیاری از شیاطین انسانی و جنی به سبب همین تکبر است که به مخالفت با حق پرداخته و اتمام حجت الهی در جان ایشان تاثیری نگذاشته است. کسی که خود را برتر از دیگری می داند هرگز به سخن زیر دست خود گوش نمی دهد چه رسد که آن را باور و عمل کند. انسان های متکبر انسان های مغروری هستند که سخن حق را از دیگران نمی پذیرند چرا که ایشان را خوارتر و کوچک تر از آن می دانند که فکری بلند و عملی خوب و کاری بهتر از خودش داشته باشند. از این روست که چنین افرادی مستبد و خودرایی می شوند و تفاخر و غرور ایشان اجازه پذیرش حقایق و اتمام حجت را نمی دهد.(مومنون، آیات ۴۵ تا ۴۷؛ نمل، آیات ۱۲ تا ۱۴ و ایات دیگر) خداوند هم چنین در آیه ۸۳ سوره غافر از تکبر و غرور علمی این افراد سخن می گوید که خود را برتر از آن می دانند که حقایق و براهین روشن دیگران را گوش داده و بپذیرند.

۵. ختم قلب: ختم قلب و کوردل شدن از موانع دیگر تأثیر اتمام حجّت است.(اعراف، ایه ۱۰۱؛ یونس، آیه ۷۴) علت ختم و مهر شدن دل ها نیز گناهان و مخالفت هایی است که انسان با احکام نظری و عملی عقل انجام می دهد و زمینه را برای بسته شدن راه های شناختی و ادراکی فراهم می اورد به گونه ای که دیگر حقایق یا وارد جان او نمی شود یا وارونه وارد شده و نتیجه عکس می دهد. از این روست که همین قران هدایت برای متقین و اهل فضایل اخلاقی، موجب افزایش ایمان است ولی در قلوب کافران نتیجه عکس داده و ایشان را روز به روز از خدا و حقایق دورتر می سازد؛ چرا که تجاوز گری و تعدی از احکام عقل و عقلاء زمینه ساز آن است که حقایق وحیانی قران را درنیابند و حتی حقایق و براهین عقلی و فلسفی و منطقی را بر نتابند.(بقره، آیات ۲ تا ۱۲ و آیات دیگر)

۶. شقاوت: قلوبی که سخت و شقی شده و از گمراهی و گناه به گونه ای در آمده که از سنگ و آهن نیز سخت تر شده، دیگر نمی تواند باران نرم حقایق را بپذیرد و آن را به درون خود راه دهد. از این روست که خداوند شقاوت برخاسته از گمراهی و گناه را مانع جدی در پذیرش اتمام حجت در برخی از افراد معرفی می کند.(مومنون، آیات ۱۰۳ تا ۱۰۶)

این ها مهم ترین موانع جدی است که موجب می شود تا انسان ها نسبت به دلایل روشن و حجت کامل و تمام واکنش مثبت و خوبی نشان دهند و در برابر آن قرار گرفته و به انکار و جحد آن بپردازند و خود و دیگران را به عذاب و بلاهای دنیوی و اخروی گرفتار کنند.