موانع اجرای عدالت از نظر قرآن

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

عدالت به مثابه هدف و روش در ابعاد گوناگون مورد اهتمام خدا در قرآن بوده است؛ چرا که عدالت از یک جهت در ساحت تکوین و خلقت تنها اساس هستی و خلقت(عوالی اللالی،  ابن ابی جمهور احسائی، ج۴ ، ص۱۰۳) یا قوی ترین اساس هستی است(مطالب السؤول ، ص۶۱؛ غرر الحکم، الآمدی، شماره ۸۶۳) که حق بدان تجلی می یابد(اعراف ، آیه ۱۵۹)؛ و از جهت دیگر، عدالت در ساحت تشریع، به عنوان یکی از اهداف بعثت پیامبران مطرح می شود(حدید، آیه ۲۵)؛ و به جهتی نیز، تنها روشی است که بدان حق در اجتماع تحقق یافته و هر چیزی در جایگاه و موضع مناسب خویش(نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۴۳۷)؛ یعنی در جایگاه حقی قرار می گیرد که حق تعالی برای آن تعیین کرده است.

بنابراین، عدم تحقق عدالت به هر دلیل و بهانه ای به معنای مخالفت با حق و گرایش به باطل است؛ زیرا حق و باطل متضادین هستند که اگر تحقق هر یک به معنای عدم تحقق دیگری است. پس هر جا حق نباشد، باطل است؛ چنان که هر جا عدل نباشد، ظلم در آن جا چنبره زده است.

با آن که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عدالت در چنین جایگاه ارزشی و حقانیتی قرار دارد، ولی علل و عواملی موجب می شود تا عدالت اقامه نشود و موانعی برای تحقق آن پدید می آید. شناخت موانع اقامه و اجرای عدالت می تواند ما را در مبارزه یا حذف این موانع کمک کرده و بستری را برای احقاق حق در قالب اقامه عدالت فراهم آوریم.

مهم ترین موانع اقامه عدالت تشریعی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، موانع روان شناختی و جامعه شناختی گوناگونی مانع اجرا و اقامه عدالت در میان مردمان است؛ شناسایی این موانع می تواند عامل تعیین کننده برای حذف آنها و اقامه عدالت باشد. از همین روست که خدا در قرآن به این موانع توجه خاصی کرده و از مومنان می خواهد تا با حذف آنها بستر و زمینه اقامه و اجرای عدالت را فراهم آورند. از اهم موانع اقامه عدالت می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. هواهای نفسانی: هواهای نفسانی از شهوت و غضب مانع جدی بر سر راه عدالت است. از نظر قرآن این مانع روانی موجب می شود تا شخص به جای اقامه عدالت به ظلم گرایش یابد و سدی در راه اجرای عدالت ایجاد کند. پیروی انسان از هواهای نفسانی اجازه نمی دهد که انسان حتی اگر حق را شناخت بدان گرایش یابد و به اقامه آن در قالب عدالت بپردازد.(نساء، آیه ۱۳۵) البته از نظر قرآن، شخص ممکن است که از هواهای نفسانی خویش پیروی نکند، بلکه برای رضایت دیگران به سخنان باطل دیگران گرایش یابد و از آن پیروی کند و این گونه به جای اقامه عدالت به ظلم بپردازد.(مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۵) از نظر قرآن، میل و گرایش عظیم و شدید به کسی یا چیزی از موانع جدی اجرای عدالت قسطی و عدم پرداخت سهم هر کسی یا هر چیزی است.(نساء، آیات ۳ و ۲۹) از نظر قرآن کسی که هواهای نفسانی خویش را مهار و مدیریت نمی کند، در هنگام غضب و هیجان شدید آن، نمی تواند خود را مهار کند، و این گونه به جای عدالت به ظلم می پردازد؛ زیرا حتی اگر حق با شخص باشد و او در مقام قصاص یا مقابله اقدام به رفتار بدی کند؛ اما اگر نتواند خود را مهار نمایند، ممکن است در مقابله به مثل از حد بگذرد و تعدی نماید و این گونه به جای احقاق حق و اجرای عدالت مثلی به ظلم پرداخته است.(بقره، آیه ۱۹۴) بنابراین، لازم است تا انسان مهار هواهای نفسانی را به دست داشته باشد تا در اجرای عدالت مثلی ظلم و تعدی به کسی روا ندارد. از نظر امیرمومنان(ع) کسی که حق و عدالت را بر نتابد و دنبال هواهای نفسانی برود، به چیزی نمی رسد؛ چنان که حضرت علی(ع) در نامه ‏اش به «سهل‏بن‏حنیث انصاری» در معرفی کسانی که پیش معاویه رفتند و از حق گریختند می‏نویسد: بر اثبات گمراهی آنان و آسایش تو از شرشان همین بس که از هدایت و حق گریختند و به کوردلی و نادانی شتافتند. آنان دنیاپرستانی بودند که روی به آن آوردند و به سوی آن شتافتند آنان عدالت را شناختند و دیدند و آوازه آن را شنیدند و به گوش سپردند و دانستند که مردم در حق و عدالت در نزد ما یکسانند. ازاین‏رو، از چنگال عدالت به سوی منافع ناحق گریختند پس از رحمت حق دور باشند و دور! به خدا سوگند! آنان از ستمی نگریختند و به عدالتی نپیوستند. ما در این روش عادلانه به خدا چشم امید و طمع داریم که دشواری‏هایش را بر ما آسان کند و ناهمواری‏هایش را هموار گرداند ان‏شاءالله.(نهج البلاغه، نامه ۷۰)
  2. عدم استقامت بر حق: از نظر قرآن، ممکن است که انسان حق را بشناسد و بخواهد در قالب عدالت آن را اقامه کند، اما گاه به سبب عدم استقامت در برابر خواهش های نفسانی خویش یا خواهش های نفسانی دیگران به پیروی از خواهش ها بپردازد و سستی ورزد واین گونه حق با اقامه عدالت احقاق نشود.(شوری، آیه ۱۵) بنابراین، لازم است که انسان وقتی حقی را شناخت برای اقامه آن در قالب اقامه عدالت استقامت ورزد و کوتاه نیاید و تا احراز نتیجه دست از عمل بر ندارد.
  3. سودجویی: منفعت طلبی و سودجویی به نفع خویش یا خویشان مانع دیگری است که در راه اقامه عدالت مطرح است. این امر در ساحت معاملات و تجارت بیش ترین مشکل و اساسی ترین آنها که مانع جدی از اقامه عدالت اقتصادی می شود. (انعام، آیه ۱۵۲؛ هود، آیه ۸۴؛ رحمن، آیات ۷ تا ۹)
  4. ناتوانی در انجام تعهدات مالی: انسان وقتی ناتوان ازانجام تعهدات مالی مانند پرداخت نفقه نسبت همسر باشد یا حتی ترسی در این امر در وی شکل گیرد، از اقامه عدالت به ویژه عدالت قسطی باز می ماند و سهم هر یک را براساس موازین ادا نمی کند.(نساء، آیه ۳)
  5. دشمنی: از موانع جدی بر سر اقامه حق و عدالت می توان به دشمنی اشاره کرد؛ زیرا دشمنی و کینه نسبت به کسی انسان را کور می کند؛ چنان که محبت شدید و عظیم این گونه است؛ بنابراین، کسی که میل شدید و عظیم به کسی دارد، یا دشمنی و کینه ای در میان آنان باشد، حق را نادیده می گیرد و به اقامه عدالت نمی پردازد.(مائده، آیات ۲ و۸)
  6. فقدان ایمان: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ایمان مهم ترین عامل در اقامه عدالت از سوی افراد مومن است؛ اما کسی که فاقد ایمان باشد، باکی ندارد که از اقامه آن سرباز زند یا به ظلم و باطل گرایش یابد و به تقویت و تحکیم آن بپردازد.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸؛ اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیات ۸۵ و ۸۶)
  7. بی تقوایی: تقوای الهی زمانی شکل می گیرد که انسان خدا و عظمت او را بشناسند و از او خوف ظنی یا خشیت علمی داشته باشد؛ این گونه است که سعی می کند تا به حق در سایه اقامه عدالت بپردازد و از هر گونه ظلم به خویش و دیگران اجتناب ورزد، اما کسی که خدا شناس نیست و به جای تقوا گرایش به فجور دارد، از اقامه عدالت سرباز می زند. از همین روست که از نظر قرآن، بی تقوایی یا همان فجور مانع جدی بر سر راه اقامه عدالت خواهد بود.(بقره، آیات ۱۹۴ و ۲۸۲؛ نساء، آیه ۱۲۹؛ مائده، آیه ۲؛ حجرات، آیات ۹ و ۱۰)
  8. عدم توجه به علم الهی: شخص ممکن است که اعتقاد به خدا داشته باشد، ولی شناختی از صفات الهی از جمله علم الهی که همان بصیرت نسبت به هر چیزی است، نداشته باشد. یا اگر قایل به علم الهی حتی در سطح بصیرت باشد، ولی متذکر به علم الهی نسبت به خود نباشد که الان در مرای و منظر الهی کاری را انجام می دهد.(علق، آیه ۱۴) اگر کسی متوجه و ملتفت این امر باشد، در برابر خدا و محضرش گناه نمی کند و به ظلم نمی پردازد؛ اما وقتی چنین علم یا توجهی نداشته باشد، به ظلم رو می آورد و از اقامه عدالت طفره می رود.(نساء، آیات ۱۲۷ و ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)
  9. عدم توجه به کیفر الهی: همین حالاتی که درباره علم الهی گفته شد، درباره کیفر الهی نیز مطرح است. به نظر می رسد که فقدان علم بلکه حتی عدم توجه به کیفر الهی در میان مسلمانان مهم ترین مانع در سر راه اقامه عدالت و احقاق حق است.(مائده، آیه ۲)
  10. عدم توجه به معاد: هم چنین عدم توجه به معاد موجب می شود که حتی شخص مسلمان به جای اقامه عدالت و احقاق حق، به ظلم و باطل بگرود و از حق و عدالت اعراض نماید.(اعراف، آیه ۲۹) توجه به معاد و بازگشت عمل انسان به خودش(یونس، آیه ۲۳)، عامل اصلی عدالت خواهی و عدالت گرایی و اقامه آن است؛ از همین روست که امام صادق(ع) می فرماید: « و ایاکم ان یبغی بعضکم علی بعض فانها لیست من خصال الصالحین فانه من بغی صیرالله بغیه علی نفسه و صارت نصره الله لمن بُغی علیه و من نصـره الله غلب و اصاب الظفر من الله؛ بر حذر باشید و بپرهیزید از این‏که برخی از شما بر بعض دیگر ستم کند، بدیهی است که چنین کارهایی از خصال بندگان صالح خداوند نیست، زیرا کسی که ستم کند خداوند ستم را به خودش بر می‏ گرداند و یاری خداوند نصیب کسی می‏شود که به حق او تجاوز شده و کسی که خداوند یاور او باشد غالب می‏ گردد و به یاری خدا پیروز می ‏شود».( کلینی، فروع کافی، ج۸، ص۲۷۲)
  11. فقدان قدرت: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برای اقامه عدالت به ویژه عدالت قسطی فقدان قدرت می تواند مانع جدی باشد؛ زیرا گرایش بسیاری از مردم به کفر و شرک و ظلم و بی عدالتی موجب می شود که اقامه عدالت قسطی و پرداخت سهم هر کسی و هر چیزی با مانع جدی مواجه شود، بنابراین، لازم است تا برای اقامه عدالت و احقاق حقوق خود و دیگران به مبارزه با ظالمان پرداخت که لازمه آن تامین قوت برای اعمال قدرت و مانع زدایی در سر راه اقامه عدالت است. خدا در قرآن بر تامین قوت و قدرت برای احقاق حق و اقامه عدالت به ویژه قسطی تاکید دارد که البته این با همراهی مردم و قیام توده های برای اقامه عدالت قسطی و مطالبه گری آنان با بهره گیری از قدرت زور شمشیر و آهن و مانند آن شدنی است(حدید، آیه ۲۵) ؛ زیرا ذکر ایجاد آهن در کنار ارسال پیامبران و نزول کتب آسمانى و اقامه عدل مى تواند کنایه از قدرت باشد، که در اجراى تعالیم الهى و عدالت نقش بسزا دارد.
  12. جهل و نادانی: از دیگر موانع جدی بر سر راه اقامه عدالت فقدان علم است؛ زیرا عدم آگاهی مردم به حقوق حقه خویش موجب می شود تا شخص به مطالبه گری نپردازد و حق خویش را در قالب اقامه عدالت یا عدالت قسطی نخواهد؛ اما اگر این مانع برطرف شود، هر کسی حق خویش را به ویژه در قالب کتابت و قوانین می شناسد و برای احقاق آن قیام می کند و به زور شمشیر و حرکت توده ای متوسل می شود.(حدید، آیه ۲۵) افراد نادان افراد بی خردی نیز ممکن است باشند که سفاهت و بی خردی آنان را به سوی نادانی سوق داده است؛ از این رو، به جای آن که تن به حق و اجرای عدالت دهند به مخالفت و مبارزه با آن می پردازند؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: «خردمندترین مردم کسی است که در برابر حق، تسلیم و رام باشد و آن را ادا کند و بدهد و از مقاومت در برابر آن بگذرد و به وسیله مراعات حق، عزیز گردد. درنتیجه، اقامه حق و نیکو انجام‌دادنش را سبک نشمارد».(آمدی، غررالحکم، ترجمه محلاتی، ج۱، ص۲۷۳، ح۱۹۴۶)
  13. فقدان همراهی توده ها: حضور مردم در اقامه عدالت نقش اساسی دارد(حدید، آیه ۲۵)؛ بنابراین، عدم همراهی و همکاری مردم در اقامه عدالت و سکوت آنان در برابر ظم و عدم مطالبه گری و سهم خواهی از موانع جدی بر سر راه اقامه عدالت و احقاق آن در اجتماع است.(همان)
  14. فقدان رهبری : شکی نیست که رهبری و گروه همراهان که «قوامین بالقسط» باشند، نقش اساسی و تعیین کننده برای اقامه عدالت دارد؛ بنابراین، فقدان رهبری و گروه همراه مانع جدی بر سر راه اقامه عدالت به ویژه قسطی است.(همان) رهبری الهی می تواند به احقاق حق در سایه عدالت بپردازد و جامعه را به کمال برساند بی آن که در این امر هواهای نفسانی یا پیوندهای خویشاوندی و مانند آنها مانعی را ایجاد کند. امیرمومنان در نامه و دستور العمل به مالک اشتر می نویسد: دیگر آن‏که والی، خاصان و نزدیکانی دارد که در آن‏ها خودمحوری و برتری‏جویی و کم انصافی در معامله وجود دارد. پس ریشه آن‏ها را با ریشه‏کن‏کردن اسباب این احوال قطع کن. به هیچ‏یک از اطرافیان و نزدیکان و خویشاوندانت قطعه زمینی واگذار مکن و نباید کسانی در تو، طمع بندند که زمینی را به آنان واگذاری که در سهمیه آب یا کار مشترک دیگر، به همسایگان زیان می‏رساند و آنان هزینه آن را بر دیگران تحمیل کنند، پس لذت و خوشی آن نصیب آنان شود و عیب و ننگ آن در دنیا و آخرت بر تو بماند؛ و حق را درباره صاحب حق، هر که باشد ـ ‏خویش یا بیگانه‏ ـ اجرا کن و در این راه شکیبا باش و رنج آن را به حساب خدا بگذار؛ هر چند این اجرای عدالت به خویشان و نزدیکانت زیان رساند.(نهج البلاغه، نامه ۵۳)
  15. فقدان شاهدان و قوامین الهی: شاهدان الهی همان کسانی هستند که تنها برای خدا قیام می کنند و بر آن هستند تا تجلیات صفات الهی را در میان انسان ها و جوامع بشری به نمایش گذارند؛ بنابراین، فقدان چنین افرادی که تنها برای رضایت خدا در قالب «شهداء لله» فعالیت می کنند، می تواند مانع جدی بر سر راه عدالت به ویژه عدالت قسطی باشد. خدا در قرآن به این امر توجه می دهد که برای اقامه عدالت قسطی لازم است که « قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ » در جامعه باشد.(نساء، آیه ۱۳۵) اصولا همین افراد هستند که « قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ»(مائده، آیه ۸) می شوند؛ یعنی قوامین بودن آنان به نمایندگی از خدا است؛ چرا که قوامیت وجودی آنان خدا شده و به عنوان گواهان و شاهدان الهی به قسط قیام می کنند. در حقیقت آنان چنان در خدا ذوب شده اند که خدا همه وجودشان را شکل می دهد و به همین سبب عدالت قسطی نیز در وجود آنان نهادینه شده و تجلی صفات الهی می شوند. به هر حال، فقدان چنین گروهی از مومنان مانع جدی در اجرای عدالت فراگیر به ویژه قسطی است. بنابراین، برای اجرا و اقامه عدالت در اجتماع به شکل کامل و تمام لازم است تا چنین افرادی شکل گیرد تا بتوانند به عنوان سرمشق و اسوه در قیام حضور یابند و به دور از هر گونه فشاری از درون و بیرون به اقامه عدالت قسطی بپردازند. از نظر امیرمومنان امام علی(ع) احقاق حقوق مردم و اجتماع مقدمه برای احقاق حق الهی است؛ کسی که به این قیام نکند، هرگز حق الله را نیز نمی دهد و تادیه نمی کند. ایشان می فرماید: نیز می‏فرماید: «خدای سبحان حقوق بندگانش را مقدمه حقوق خود قرار داده. پس آن کس که برای ادای حقوق بندگان خدا به‌پا خاست این کار او را به سوی قیام به ادای حقوق خداوند می‏کشاند». (غرر الحکم ، الآمدی، ص۲۸۳، ح۲۰۴۵) هم چنین حضرت، در نامه ‏ای سراسر توبیخ به ابن‏عباس پسرعموی خود که بیت المال بصره را به غارت برده و به مدینه گریخته بود می نویسد: از خدا بترس و اموال مردم را به آنان بازگردان که اگر چنین نکنی و خداوند مرا بر تو مسلط کند تو را کیفری دهم که عذر من به پیشگاه خدا باشد و با شمشیری خواهم زد که احدی را به آن نزده ‏ام، مگر آن‏که به دوزخ سرنگون شده است. به خدا سوگند! اگر حسن و حسین هم کاری را که تو کردی کرده بودند، نه مدارا و روی خوشی از من می‏دیدند و نه به اراده و آرزویی دیگر از من دست می‏یافتند تا آن‏که حق را از آنان باز ستانم و باطل را که به ستم آنان روی داده، بزدایم. به آن خدا که پروردگار جهانیان است سوگند یاد می‏کنم آنچه تو به حرام از اموال آنان گرفته‏ ای اگر از راه حلال به دستم می‏رسید باز هم شادم نمی‏کرد که آن را برای بازماندگانم به میراث نهم. (نهج‏ البلاغه، نامه ۴۱ و بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۸۲، ح۴۰)