مهندسی آموزش پرورش محور

بسم الله الرحمن الرحیم

آموزش در آموزه های وحیانی باید پرورش محور باشد؛ از همین روست که تعلیم به هدف تحقیق تزکیه در دستور کار پیامبران قرار گرفته است. نگرش های کنونی در جوامع متاثر از غرب فرهنگی، جداسازی آموزش از امور دیگر حتی پژوهش است، چه رسد به عرصه پرورش. به نظر می رسد که حتی نگاهی که به عرصه پرورش می شود، در سطح تربیتی آن است نه تزکیه ای آن که با ربوبیت ارتباط دارد. این گونه است که خروجی آموزش و پرورش چیزی جز دانشمندان بی هیچ مهارتی در ساحات پژوهشی و پرورشی و تربیتی و مانند آن ها است. در حالی که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، تعلیم باید با محوریت تزکیه و در راستای رسیدن انسان به مقامی باشد که نه تنها پژوهش هایش در مقام خلافت الهی انسان باشد، بلکه به هدف دست یابی این پژوهش برای اقتدار خلیفه الله در تصرفات ربوبی در جان و جامعه و جهان انجام شود.

«قدر» شناسی در آموزش

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هستی بر مدار و محور چیزی بنا شده که امروز از آن به «مهندسی» یاد می شود؛ زیرا خدا ساختار هستی را بر «حق» گذاشته و این حق که تجلی و مظهر حق تعالی است، بن مایه هر چیزی در هستی را تشکیل می دهد. از نظر قرآن، کسی که با دقت نظر و فقهیانه و ژرف نگرانه در هستی بنگرد، این حقیقت بر وی آشکار می شود و با جداسازی حق از باطل می تواند دریابد که همه هستی از بن مایه حق تشکیل شده که خود مظهر حق تعالی است.(فصلت، آیه ۵۳)

از لوازم و مقتضیات حقانیت هستی آن است که هر چیزی بر مدار و محور «عدل» آفریده شده است؛ زیرا عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای حق و مناسب خودش است که بیانگر جایگاهی است که خدای حق تعالی برای هر موجودی قرار داده است. این که گفته می شود «عدل به معنای بخشیدن حق هر صاحب حقی است»، زمانی مطرح می شود که حق هر چیزی که حق تعالی برای آن قرار داده بشناسیم. سپس دریابیم که جایگاه و موضع آن چیز به ظلمی دگرگون و جابه جا شده و حالا بخواهیم آن حق را به صاحب حق برگردانیم تا عدالت تحقق یابد و ظلم برداشته شود.

پس این که خدا در آیات قرآنی خواهان «عدالت» از سوی انسان است، به سبب آن که انسان ها در جابه جایی این حقوق نقش دارند با ظلم خویش دست به جا به جایی ظالمانه و ناروا می زنند؛ از این روست که لازم است تا با شناخت حق هر چیزی، حق آن چیز ادا شده و عدالت اجرایی شود. این همان چیزی است که خدا می فرماید: اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى؛ عدالت ورزید که آن به تقوای الهی نزدیک تر است.(مائده، آیه ۸) به این معنا که اگر هر کسی قسط و سهم هر چیزی را ادا کند به مسیر درستی باز می گردد که همان مدار توحید است و این گونه شخص از خدادوری به قرب الهی نزدیک می شود و مقام «متاله» و کسب صفات الهی را از آن خود می کند. تاکید بر «عدل» و قیام به «قسط» در همین چارچوب معنا می یابد.(انعام، آیه ۱۵۲؛ نحل، آیه ۹۰؛ حدید، آیه ۲۵؛ نساء، آیات ۵۸ و ۱۳۵؛ بقره، آیه ۲۸۲)

البته از نظر قرآن، لزوم توجه به موضوعاتی چون «حق»، «عدل» و «قسط» از آن جهت است که ارتباط تنگاتنگی با «قدر» هر چیزی دارد؛ زیرا از نظر قرآن، صفات و اسمای الهی خواهان ظهور هستند و این ظهور می تواند با هماهنگی و گاه غلبه صفتی همراه باشد که از مجموعه آن ها هستی آفریده می شود. در حقیقت همه هستی بازتابی از «ضوء» شمس وجود الهی است که از آن به «نور» یاد می شود. به سخن دیگر «الله» به عنوان نور «هو» از مقام «احدیت» به «واحدیت» تنزل یافته است. الله به سبب آن که شامل همه صفات و نام های الهی است، از یک جامعیت برخوردار است. پس اگر همه هستی بازتاب نور الهی و مظاهر آن است(نور، آیه ۳۵)، انسان به عنوان «خلیفه الله » دارنده همه صفات الهی است(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)؛ زیرا دارنده «روح الهی»(ص، آیه ۷۲) در کالبد خویش به نام «نفس» است.(شمس، آیه ۷) همین «نفس» است که حقیقت انسان را تشکیل داده و در نهایت به سمت خدا با «توفی» الهی(زمر، آیه ۴۲) با موت و مرگ باز می گردد.(آل عمران، آیه ۱۸۵؛ عنکبوت، آیه ۵۷؛ انبیاء، آیه ۳۵)

پس «قدر» هر چیزی همان اندازه ای از دارایی صفات و اسمایی الهی است که برایش تعیین شده است. این اندازه و قدر است که ماهیت و هویت هر چیزی را تشکیل می دهد. خدا می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ و هر چیزى را آفریده و بدان گونه که درخور آن بوده اندازه‏ گیرى کرده است. (فرقان، آیه ۲) البته این اختصاص به غیر انسان ندارد، بلکه انسان ها نیز بخشی از «قدر» هستند؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: مِنْ نُطْفَهٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ؛ از نطفه‏ اى خلقش کرد و اندازه مقررش بخشید. (عبس، آیه ۱۹)

واژه «قدر» اندازه هر چیزی از ظرفیت هایی است که به عنوان دارنده صفت یا اسمی یا صفات یا اسمایی از اسما و صفات الهی از آن بهره مند شده است. این جایگاه به دقت بر اساس موازین الهی «حق» و «عدل» تعیین شده است.

پس اگر بخواهیم، «علم» حقیقی را نسبت به هستی به دست آوریم، باید «قدر» هر چیزی را بشناسیم. این امر با بهره گیری از امکانات درونی و برونی یعنی نقل وحیانی و عقل فطری دست یافتنی است؛ زیرا خدا همه اسماء و صفات را در انسان قرار داده که این خود ظرفیت شناختی انسان را نسبت به دیگر آفریده های هستی بالا می برد؛ زیرا از هر چیزی در خارج نسخه ای در درون خویش دارد. این گونه است که می تواند داده های بیرونی از طریق حواس دیداری و شنیداری و مانند آن ها را به «فواد» عرضه کند که خود دارا نسخه های فطری آن است.(نحل، آیه ۷۸) این گونه است که نوعی تطابق میان درون و برون اتفاق می افتد. پس اگر تطابق صادق باشد، حقیقت آشکار می شود و اگر تطابق صادق نباشد، حقیقت هم چنان بر شخص پوشیده خواهد بود. در مراحل بالاتر علم مانند مرتبه فقاهت نوعی فعالیت انجام می شود که از آن به تفکر تعقلی یاد می شود.(اعراف، آیه ۱۷۹)

از نظر قرآن، بسیاری از مردمان نسخه فطری خویش را با فسق و فجور دفن و دسیسه می کنند و اجازه نمی دهند تا این تطابق میان برون و درون به درستی انجام گرفته و عمل به دست آید(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و این گونه است که انسان ها به جای پیروی از علم از ظن و گمانه پیروی می کنند و در عرصه عمل مبتنی بر شهوات و هواهای نفسانی عمل و رفتار می نمایند.(نجم، آیه ۲۳)

بنابراین، برای این که «علم» به دست آید، باید فطرت را سالم نگه داشت و از داده های بیرونی به درستی بهره برد. این گونه است که انسان می تواند «قدر» هر چیزی را بشناسد و با شناخت از «قدر» هر چیزی بتواند تصرفاتی بر اساس «حق» و «عدالت» داشته و از «فساد» و «افساد» دور بماند؛ و گرنه ممکن است تصرفاتی وی در قالب باطل، ظلم و فساد انجام شود و از اصلاح دور بماند؛ چنان که بسیاری از تصرفات کنونی انسان به سبب عدم شناخت «قدر» هر چیزی هماره با «فساد» در محیط زیست و دنیا همراه بوده است؛ از همین روست که خدا می فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ؛ به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشکى و دریا نمودار شده است تا سزاى بعضى از آنچه را که کرده‏ اند به آنان بچشاند باشد که بازگردند. (روم، آیه ۴۱)

به سخن دیگر، اگر لازم است تا علم انسان در راستای شناخت «حق» و «عدل» و «قدر» هر چیزی باشد، دقت نظر در هستی و کشف حقایق صفاتی و اسمایی هر چیزی به عنوان مظاهر الهی لازم و ضروری است؛ یعنی هر چیزی را باید به عنوان «آیت» الهی در نظر گیرد تا این گونه بتواند صفت و اسم یا صفات و اسمایی را کشف کند که «نور» آن حقیقت هستند تا بتوانند از این نور که همان علم حقیقی است بهره مند شود و در راستای خلافت الهی در مقام «ربوبیت» و مظهریت آن به تصرف در جهان به قصد «استعمار» و آبادانی یعنی ایجاد شرایط بهبود کمالی برای هر موجودی باشد تا هر موجودی به تصرف این خلیفه الله به کمال بایسته و شایسته خودش برسد.(هود، آیه ۶۱؛ فصلت، آیه ۵۳؛ آل عمران، آیه ۷۹) از همین روست که از نظر قرآن، نظر سطحی و ظاهری به پدیده ها به جای نظر دقیق و علمی به آن ها چیزی جز نادیده گرفتن ویژگی «آیت» بودن و نمایشگر صفت یا اسم یا صفات یا اسمای الهی نخواهد بود که در نهایت چنین نگرش و نظری موجب تصرفات فساد آمیز در آن موجود و ظلم انسان ها به آن ها خواهد بود. بر همین اساس خدا خواهان نظر در ملکوتی است که «آیت» بودن را در سطح هر آفریده ای مشخص می کند و نشان می دهد که این آفریده در چه سطح از سطوح می تواند صفات و اسمای الهی را بازتاب داده و مظهریت نماید و چگونه می توان این مظهریت را تقویت و اصلاح کرد و به استعمار رسانید. خدا می فرماید: أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‏ اند.(اعراف، آیه ۱۸۵)

مهندسی آموزش تزکیه محور

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی دارای «قدر» و اندازه ای است که ماهیت هر موجودی را تعیین می کند و این گونه هر موجودی آیتی از آیات الهی است که جامع همه اسماء و صفات است. البته «قدر» هر موجودی به میزان ظرفیتی است که می تواند صفت و اسمی از صفات و اسمای الهی را بازتاب داده و مظهریت کند.

همان طوری که «علم» به معنای شناخت این «قدر» و میزان آیت بودن هر چیزی است؛ تعلیم نیز می بایست به این حوزه و ساحت به چنین نگرشی توجه دهد. اصولا مهندسی آموزش یعنی تعلیم یعنی «اندازه شناسی و اندازه بخشی» به آموزشی که می تواند اندازه ها را شناسی و در قالب عدالت به آن ها ببخشد؛ زیرا واژه «مهندسی» از واژه فارسی «اندازه» گرفته شده و در عربی به شکل «هندسه» در آمد. مهندسی کردن یعنی اندازه گرفتن و اندازه بخشی که در معماری و ساخت هر ابزاری لازم و ضروری است.

این گونه است که ارتباط تنگاتنگی میان «قدر» و «هندسه» روشن می شود؛ زیرا هر دو به معنای «اندازه» است. وقتی خدا هستی را مهندسی کرده است، لازم است تا این مهندسی اولا شناخته شود که از آن به علم یاد می شود، دوم این که باید به عنوان خلیفه الله این مهندسی به کار گرفته شود تا انسان بتواند در مقام مظهریت در ربوبیت، هر چیزی را به کمال صفتی و اسمی خودش برساند؛ یعنی همان طوری که آدم (ع) با انباء خویش کمک کرد تا حقیقتی بر فرشتگان آشکار شود و بداند که نمی دانند(بقره، آیات ۳۱ تا ۳۳) هم چنین باید خلیفه الله با مهندسی خویش در جایگاه مظهریت در ربوبیت پس از کسب متاله شدن و ظهور در آن(بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)، هر چیزی را به کمال بایسته در سطح صفت و اسم خودش برساند.(هود، آیه ۶۱)

از این جا دانسته می شود که تعلیم انسان نمی تواند بدون تزکیه همراه باشد؛ یعنی اصولا همان طوری که علم ودانش انسان موجب می شود که او «قدر» و «هندسه» هر چیزی را به عنوان آیتی از آیات خدا و مظهری از مظاهر الله بشناسد، نسبت به کمال رسانی آن چیزی اقدام کند که این همان معنای حقیقی «تزکیه» است؛ زیرا تزکیه به معنا نمو و رشد بخشی به چیزی به شکل تصرفات ربوبی و ملکوتی است. این تصرفات نمی تواند از شخصی غیر عالم صورت گیرد؛ چنان که انسانی که مظهر متاله و خدایی نیست و در مقام ربوبیت جلوس نکرده و خلافت الهی را به دست نیاورده نمی تواند این تصرفات کمال بخش باشد، بلکه فساد آمیز و افسادآور خواهد بود؛ چنان که بسیاری از تصرفات انسان در جهان و جان و جامعه این گونه فساد آمیز است.(روم، آیه ۴۱)

اما اگر انسانی متاله و خدایی شود، این علم او به سبب این که شناخت حقیقت «قدر» و «آیت» بودن هر چیزی است، به طور طبیعی به گونه ای مهندسی می شود که آن چیز در دست یابی به کمال از سوی خلیفه الله موفق شود. از این روست که خدا «تزکیه» را عمل انحصاری خود می داند(نور، آیه ۲۱)؛ زیرا کسی که به تزکیه الهی به مقام «متاله» نرسیده باشد، نمی تواند «تزکیه» کننده باشد. بنابراین، کسانی از انسان ها که به مقام متاله رسیده و خدایی شده اند، در مقام مظهریت ربوبیت می توانند تصرفاتی داشته باشند که از آن به «تزکیه» یاد می شود. این «تزکیه» چه نسبت به انسان ها یا دیگر آفریده ها تماما در مقام مظهریت در ربوبیت مهندسی می شود و «قدر» و «هندسه» هر چیزی مد نظر قرار می گیرد.

البته باید توجه داشت که علم و تعلیم حقیقی آن است که در قالب همان مهندسی انجام می شود؛ زیرا تعلیم حقیقی به دیگران چیزی جز تصرفات در باطن نیست که مرتبط با تزکیه خواهد بود که خود تصرفی باطنی و ملکوتی است. از همین روست که در آیات قرآنی علم حقیقی به تقوای الهی نسبت داده می شود که برآیند آن تزکیه در نفوس انسانی و مهندسی آن در قالب ربوبیت و تصرفاتی ملکوتی و باطنی است.(بقره، آیه ۲۸۲)

به هر حال، باید توجه داشت که مهندسی آموزش پرورش محور یعنی تعلیم مبتنی بر تزکیه که خود نوعی تصرف خلیفه الله در جان است که به تصرفات در جهان و جامعه می انجامد.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیات ۷۹ و ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

با نگاهی به حوزه های علمیه از دانشگاه و غیر دانشگاه باید گفت که جداسازی آموزش از پرورش و پژوهش امری نادرست ، باطل و غلط است؛ زیرا چنان که گفته شد، سه گانه آموزش و پرورش و پژوهش در حقیقت همان تصرفاتی است که انسان در قالب «مهندسی» «قدر» با توجه به «آیت» بودن در هر چیزی انجام می دهد که نیازمند شناخت «ملکوت» هر چیزی و اصلاح در راستای «استعمار» و مقام خلافت الهی انسان است. این بدان معنا خواهد بود که پژوهش خود نوعی تصرفات ربوبی انسان و خلیفه الله در جامعه و «مهندسی جان و جامعه و جهان» در راستای اهداف آفرینش است.

مدل با ریشه لاتینی : Modus به معنای «اندازه» است. شکی نیست مهندسی هر چیزی در قالب مدل های عینی زمانی شدنی است که ما بتوانیم در قالب فرهنگ قرآنی ، «حق» ، «عدل»، «قدر»، یا همان «ملکوت» هر چیزی را بشناسیم و در قالب «آُیت» بودن به آن ها نگاه کنیم و در مقام «خلافت الهی» در راستای کمال بخشی به هر موجودی در «استعمار» آن بکوشیم و آن را در مسیر آفرینش و فلسفه آن به کار گیریم. این جز از طریق «تعلیم و تزکیه قرآنی» نمی تواند تحقق یابد؛ زیرا تعلیم بدون تزکیه و تحقیق یعنی تحقق بخشی به چیزی و کمال دهی به آن عملی بی فایده و عبث و راه کردن کار در میانه است.

بنابراین، مهندسی آموزش پرورش محور و تحقیق بخش باید در دستور حوزه های علمیه دانشگاهی و غیر دانشگاهی باشد تا انسان در جایگاه درست خود شناخته و هدایت شود؛ این هدایت درونی و فطری هر چند که در انسان ها موجود است(طه، آیه ۵۰) اما نیازمند همراهی هدایت برونی با درونی است تا کشف واقعی کامل انجام شود و انسان جهان را به عنوان خلیفه الله به کمال رساند.