منطق عمل؛ وظیفه یا نتیجه

کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

منطق اسلام، منطق تسلیم است. این که انسان در برابر خدا، مقدرات، قوانین و شریعت تسلیم باشد و «راضیه مرضیه» با قلبی مطمئن بدون اضطراب، شک ذهنی و تردید قلبی و عملی با جزم یقینی عقلی و عزم قطعی ارادی به آن چه وظیفه است، بپردازد. هر چند نتیجه در عمل برای او مهم است، ولی هدف و مقصد و مقصود نیست؛ زیرا انسان مامور به وظیفه است نه نتیجه. پس انسان مسلمان هر کاری را برای رسیدن به نتیجه ای انجام می دهد، ولی برای او اصالت ندارد؛ زیرا آن چه اصالت دارد، انجام وظیفه و تکلیف الهی در چارچوب تعبد عقلانی و عقلانیت تعبدی است؛ نه رسیدن قطعی به نتیجه؛ زیرا نتیجه واقعی همان انجام وظیفه و تکلیف است.

خداوند به صراحت به منطق تسلیم و انجام وظیفه به عنوان اصل حاکم در اعمال و رفتار مومنان می فرماید: قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ؛ بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته، هرگز به ما چیزی از مصیبت نمى ‏رسد. او ولیّ و سرپرست ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. (توبه، آیه ۵۱)

با چنین نگرش و رویکردی در افعال، یک مسلمان هماره احساس پیروزی و موفقیت و رسیدن به نتیجه می کند و هر شکست ظاهری را عین پیروزی می داند؛ زیرا بر اساس قاعده «الانسان مدبر، والله مقدر» بر خود واجب می داند تا تدبیر امور کند و برای رسیدن به نتیجه مطلوب از عمل تلاش کند؛ اما اگر مقدرات الهی چیزی دیگر را رقم زده است، او خود را پیروز میدان می داند و به مقدرات الهی گردن می نهد و راضیه مرضیه در مقام اطمینان حرکت می کند. در این ساختار فکری و نگره قرآنی و رویکرد رفتاری به عنوان موجود مکلف، همه چیز را زیبا و جمیل می یابد و در اوج شکست ظاهری و عدم موفقیت، فریاد می زند: ما رایت الا جمیلا؛ جز زیبایی و جمال از خدا در این امور چیزی را ندیدم.( بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶)

خداوند در تبیین این منطق عمل و رفتار اسلامی، بارها به پیامبر(ص) گوشزد می کند که مسئولیت او انجام وظیفه ای چون تبلیغ و ابلاغ است؛ اما این که این ابلاغ نتیجه مطلوب داشته باشد و به هدف برسد، بیرون از دایره اختیار و توان توست. پس اگر به وظیفه و تکلیف عمل کردی، پیروز و موفق میدان عمل هستی ، هر چند به ظاهر به نتیجه نرسیده و شکست خورده باشی؛ اما در حقیقت پیروزی را برای خود رقم زده ای: فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ؛ پس اگر روى برتابند ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‏ ایم بر عهده تو جز رسانیدن پیام نیست.(شوری، آیه ۴۸؛ و نیز مائده، آیه ۹۹ و آیات دیگر)

وقتی مسلمانی عملی را انجام می دهد، مثلا به جهاد می رود، در صورتی که به وظیفه جهادی خود عمل کرده باشد، او پیروز است، حتی اگر شکست بخورد و حتی اگر در این راه شهید بشود؛ زیرا منطق عمل ، انجام وظیفه است نه رسیدن به نتیجه.

خداوند از این منطق به صراحت در قرآن سخن گفته و مومنان را به این منطق توجه می دهد تا رویکرد فکری و عملی آنان این گونه سامان یابد. خداوند می فرماید: قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ ؛ بگو آیا براى ما جز یکى از این دو نیکى را انتظار مى ‏برید، در حالى که ما انتظار مى ‏کشیم که خدا از جانب خود یا به دست ما عذابى به شما برساند. پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم. (توبه، آیه ۵۲)

امام حسین(ع) همانند دیگر اولیای معصوم الهی این گونه عمل کرد. ایشان نیز همانند امیرمومنان امام علی(ع) و امام حسن(ع) تنها به وظیفه عمل کرد و تسلیم اراده و مشیت و مقدرات الهی بود. امام حسین(ع) می فرماید: «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا؛ امید دارم آن چه خدا برای ما اراده و خواسته خیر است، چه کشته شویم چه پیروز شویم.» (اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۹۷ .)

حسین بن علی (ع) بر اساس مشیت الهی عمل می کرد و تسلیم محض اراده و مشیت خدا بوده و بر اساس منطق انجام وظیفه عمل می کرد. ایشان بر اساس این که «ان الله شاء ان یراک قتیلا ان الله شاء ان یراهن سبایا؛ خدا مشیت کرده تا تو را کشته و زنان را اسیر ببیند. این شبیه همان تسلیم محضی است که حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل علیهما السلام در برابر خداوند داشتند.

منطق تسلیم در برابر خدا، قوانین و مقدرات الهی که بر اساس مشیت و حکمت بالغه الهی است، به مومنان کمک می کند تا هماره احساس پیروزی و موفقیت داشته باشند و در اوج شکست ظاهری به سبب انجام درست و مناسب وظیفه و پذیرش مقدرات الهی ، احساس رستگاری و موفقیت دارند؛ زیرا می داند که اگر تلاش کند و مقدرات الهی بر این باشد که موفقیت ظاهری نیز نصیب شود، خوشحال از پیروزی و مسرور از آن خواهد بود؛ و اگر شکست بخورد و یا حتی شهید بشود خود را نیز موفق و پیروز می داند؛ زیرا اولا به وظیفه عمل کرده و ثانیا توانسته است به مقام شهادت برسد که بزرگ ترین آرزوی هر مسلمان و مومنی است که در راه خدا شهید شود و در بستر نمیرد؛ زیرا مستقیم به بهشت رفته و از نعمت های الهی برخوردار خواهد بود.(ال عمران، آیه ۱۶۹)

مسلمان می داند که مشیت الهی و حکمت بالغه او به گونه ای است که گاه شکست عین پیروزی است و نرسیدن به موفقیت ظاهری عین کسب موفقیت باطنی است؛ زیرا بندگی کرده و عبودیت و بندگی مطلق خود را به نمایش گذاشته است. هم چنین مسلمان مومن می داند که خداوند جهان را با اسباب اداره و مدیریت می کند و حتی شیاطین نیز در خدمت مشیت کلان الهی هستند و همگی به عنوان جنود و سربازان خداوند عمل می کنند تا مشیت کلی و حکمت بالغه الهی تحقق یابد: وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا ؛ و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست؛ و خدا همواره شکست‏ ناپذیر سنجیده‏ کار است. (فتح، آیه ۷)

پس انسان لازم است تا برای رسیدن مقصود و اهداف خویش از اسباب بهره گیرد و همه توان ابزاری را فراهم آورد(انفال، آیه ۶۰)، ولی باید بداند که اسباب تا زمانی کارگر و کارساز است که مشیت الهی و مقدرات خداوندی اجازه بدهد؛ وگرنه آتش نمی سوزاند(انبیاء، آیه ۶۹) و همان چیزی که اسباب مرگ است اسباب حیات می شود و یا برعکس. امام سجاد(ع) درباره تاثیر اسباب و ابزارهای طبیعی که در چارچوب نظام علی و معلولی و سبب و مسببی باید کار کند اما بی تاثیر می شود، می فرماید: من لاتبدل حکمته‌ الوسائل؛ ای کسی که حکمتش را وسایل، تبدیل و تغییر نمی‌دهد. (صحیفه سجادیه، دعای ۱۳)

پس مشیت الهی و حکمت خداوندی است که مقدرات را رقم می زند و می تواند در برابر تدبیر انسانی و اسبابی که فراهم آورد قرار گیرد و آن تدبیر را از کار اندازد. بنابراین، وقتی انسان با مصیبتی چون شکست در جهاد یا زخمی شدن و امور دیگر مواجه می شود، بر اساس این اصل و منطق، صبر پیشه می گیرد و حکمت و مقدرات را بر اسباب مقدم دانسته و با همه مشکلات و مصیبت ها، اگر به وظیفه صبر و دیگر وظایف خود عمل کرده باشد، خود را پیروز میدان دانسته و تسلیم محض مشیت و مقدرات الهی می شود و آن را عین پیروزی و موفقیت خود یا جامعه بر می شمارد؛ زیرا بر این باور است که همه آن چه باید اتفاق بیافتد و مقدر الهی است اتفاق خواهد افتاد؛ زیرا حکمت بالغه و اهداف عالی اقتضا می کند که مقدرات تحقق یابد. خداوند به این منطق در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید این گونه اشاره می کند: مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ؛؛ هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما به شما نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابى است. این کار بر خدا آسان است تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به سبب آنچه به شما داده است‏ شادمانى نکنید و خدا هیچ خیال باف ، خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد.

آثار منطق تسلیم در برابر مشیت

منطق تسلیم در برابر مشیت الهی و نگره و رویکرد انجام وظیفه نه نتیجه در همه عرصه ها و حوزه های زندگی نقش اساسی و کلیدی دارد؛ بنابراین، از مسایل شخصی و روانی گرفته تا مسایل اجتماعی و سیاسی و نظامی، این منطق بسیار کارساز و موجب آرامش و امنیت کامل و اطمینان خاطر انسان و نظام سیاسی می شود.

در این منطق انسان باید انجام وظیفه کند و گاه برای انجام آن باید دست از جان و مال و عرض بشوید و همه را در طبق اخلاص گذارد و به عنوان بنده خدا مال امانی را به مالک حقیقی آن یعنی خداوند بازگرداند هر چند که به ظاهر با این سرمایه امانی با خداوند تجارت می کند و سود کلان می برد؛ ولی در واقع بازگردان مالی است به مالک حقیقی آن؛ زیرا خداوند آفریدگار و مالک همه هستی از جمله انسان و مال و جان و عرض اوست.

پس وقتی به میدان جهاد و شهادت می رود، خود را مکلف و موظف می داند تا مال را به مالک آن بازگرداند و در امانت خیانت نورزد و وفای به عهد و پیمان کند.

البته در ادامه همین نگره است که انسان می بیند که امانت داری و بازگردان درست و کمال امانت به صاحب مال، به او این امکان را می دهد که از سرمایه اندک و قلیل و محدود و زودگذر در دنیا برای سرمایه ابدی و بی نهایت در آخرت بگذرد و این گونه بر اساس عقل و منطق خود نیز به این کار اقدام می کند و با انجام وظیفه و تسلیم محض بودن در برابر خدا و قوانین و مقدرات الهی ، خود را پیروز میدان می سازد و جام را از دیگران به سرعت و سبقت می گیرد و پیشتاز میدان و فائز میدان می شود.

از مهم ترین آثار و برکات چنین نگرشی به مساله می توان به امور زیر اشاره کرد.

  1. آرامش و اطمینان، رهایی از خوف و حزن: خداوند در این باره می فرماید: بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ؛ آرى هر کس که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس مزد وى پیش پروردگار اوست و بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نمی شوند. (بقره، آیه ۱۱۲)
  2. بهره مندی از مقام صالحان: قرار گرفتن در شمار صالحان، از آثار تسلیم محض در برابر خداوند و انجام وظیفه مسلمانی است.(بقره، آیات ۱۳۰ و ۱۳۱؛ یوسف، آیه ۱۰۱؛ نحل، آیات ۱۲۰ و ۱۲۲)
  3. بهره مندی از رحمت و نعمت: بهره‌مندى از رحمت الهى و نعمت های او در دنیا و آخرت، از آثار تسلیم در برابر خدا و قرآن و آموزه های آن است.(نحل، آیات ۸۹ و ۱۲۰ و ۱۲۲)
  4. موفقیت در امتحان و آزمون: از دیگر آثار تسلیم موفقیت در همه حال به ویژه در آزمون ها و ابتلائات الهی است: فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ؛ پس وقتى هر دو تن دردادند و تسلیم محض خدا شدند و همدیگر را بدرود گفتند و پسر را به پیشانى بر خاک افکند … راستى که این همان آزمایش آشکار بود.(صافات، آیات ۱۰۳ و ۱۰۶)

منطق تسلیم در عمل سیاسی

تسلیم به معنای انقیاد و فرمانبردارى و سرسپردگى، منطق عمل و رفتار مسلمان در برابر خداوند است؛ زیرا اسلام به معنای تسلیم محض بنده در برابر معبود است و مسلمان جز این وظیفه ای دیگر ندارد. این گونه است که عقل سلیم انسان را مجبور می سازد تا در برابر معبودی که آفریدگار و مالک محض او و پروردگارش است تسلیم و منقاد باشد و هر چه گفته به تعبد عمل کند و شک ذهنی و تردید عملی نداشته باشد. این همان تعبد عقلانی است که منطق فطری و اسلامی هماهنگ آن را پذیرفته و تثبیت می کند.

پس منطق تسلیم محض در برابر خدا و عبد بودن و انجام وظیفه بدون شک و تردید، منطق عمل و رفتار مسلمان است. این منطق در رفتارهای شخصی و نیز اجتماعی و حوزه سیاسی باید پذیرفته و مطابق آن عمل شود. اگر چنین نگره و رویکردی در فکر و عمل نظام سیاسی ولایی و امت پیش گرفته شود، هرگز با مشکلات و مصیبت ها وانمی دهد و از شکست باکی ندارد، بلکه تلاش می کند تا در نهایت به آن چه وظیفه و فلسفه وجودی انسان و نظام سیاسی است دست یابد که همان اجرای عدالت قسطی و برپایی شرایط بندگی خدا برای همه انسان ها و دست یابی به مظهریت در ربوبیت و خلافت الهی است.(بقره، آیه ۳۱؛ حج، آیات ۳۸ تا ۴۱؛ حدید، آیه ۲۵ و آیات دیگر)

منطق تسلیم و انجام وظیفه و تکلیف در عمل سیاسی کارکردهای بسیاری دارد؛ زیرا ممکن است نظام سیاسی در انجام ماموریت خویش با دشمن مواجه شود و یا حتی نیروهای داخلی و امت همراهی سازنده و کاملی نداشته باشد؛ این منطق به او کمک می کند تا دست از تلاش بر ندارد و هماره حتی سخت ترین و بدترین شرایط تحریمی و غیر تحریمی با ثبات قدم در مسیر انجام وظیفه و تکلیف قانونی و شرعی اقدام کند و به اهداف و وظایف نظام سیاسی بپردازد.

امام خمینی(ره) بر اساس همین منطق تسلیم و انجام وظیفه می فرماید: راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است، آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟ نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‌ها به گونه‌ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی‌اش عدول می‌کند. تحلیل این مطلب که جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی‌شود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی‌شود که ما از اصول خود عدول کنیم. همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه‌ایم نه مأمور به نتیجه. اگر همه انبیا و معصومین – علیهم السلام – در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، ( صحیفه امام خمینی ، ج ۲۱ ، ص ۲۸۴)

در جایی دیگر نیز می فرماید: پس ما مبالاتى نداریم در اینکه کشته مى‌دهیم، کشته بدهیم، البته باید هم بدهیم. بکشیم و کشته شویم در راه حق، پیروزیم .( صحیفه نور، امام خمینی، ج ۲ ، ص : ۲۰۸)

امام خمینی می فرماید: «ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است . . . ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم .» (صحیفه نور، ج ۱۳، ص ۶۵ ) و این همان آموزش قرآنی «احدی الحسنیین » است که فرهنگ مبارزان الهی است و نظام سیاسی اسلامی بر اساس آن سامان می یابد و عمل می کند.

ایشان در جایی دیگر می فرماید: «سیدالشهدا ـ سلام الله علیه ـ وقتی می‌بیند که یک حاکم ظالمی، جائری در بین مردم دارد حکومت می‌کند، تصریح می‌کند حضرت که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین دارد حکومت می‌کند، ظلم دارد به مردم می‌کند باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند هرقدر که می‌تواند. با چند نفر، با چندین نفر که در مقابل آن لشکر هیچ بود، لکن تکلیف بود آنجا که باید قیام بکند و خونش را بدهد تا این که این ملت را اصلاح کند. تا این که این علم یزید را بخواباند و همین طور هم کرد و تمام شد. خونش را داد و خون پسرهایش را داد و اولادش را داد و همه چیزهای خودش را داد برای اسلام». ‏

امام خمینی (ره) با ارایه تحلیلی از حرکت امام حسین(ع) بر اساس منطق تکلیف و انجام وظیفه می فرماید: «حضرت سیدالشهدا قیام کردند بر ضد یزید… اطمینان به این بود که موفق به اینکه یزید را از سلطنت بیندازند نشدند، این اخبارش هم اینطور است که ایشان مطلع بودند بر این مطلب. در عین حال برای همین معنی که بر ضد یک رژیم ظالم قیام کنند ولو اینکه کشته بشوند، قیام کردند و کشته دادند و کشتند و خودشان هم کشته شدند».( ر. ک: صحیفه امام، ج ۵، ص ۱۸ـ۲۰.)

و هم چنین می فرماید: ‏‎]‎‏‎‏امام حسین(ع)‏‎[‎‏ تکلیف می‌دید برای خودش که با این قدرت ‏‎]‎‏یزید‏‎[‎‏ مقاومت کند و کشته بشود تا به هم بخورد این اوضاع، تا رسوا بکند این قدرت را با فداکاری خودش و این عده‌ای که همراه خودش بود».( ر. ک: صحیفه امام، ج ۵، ص ۱۶۲ـ۱۶۳.)

امام خمینی(ره) این منطق را کارآمد دانسته و می فرماید: «ماه محرم برای مذهب تشیع ماهی است که پیروزی در متن فداکاری و خون به دست آمده است. درصدر اسلام، پس از رحلت پیغمبر ختمی پایه گذار عدالت و آزادی می‌رفت که با کجرویهای بنی‌امیه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرو رود و عدالت در زیرپای تبهکاران نابود شود که سیدالشهدا – علیه السلام – نهضت عظیم عاشورا را برپا نمود و با فداکاری و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنی امیه را محکوم و پایه‌های آن را فرو ریخت. (ر. ک: صحیفه امام، ج ۵، ص ۲۸۳ـ۲۸۴.)

پس از نظر منطق تسلیم و انجام وظیفه، هر چند که رسیدن به نتیجه مهم و اساسی است، ولی آن چه مهم تر و اساسی و اصیل تر است، انجام وظیفه به عنوان یک مکلف است؛ زیرا انسان باید تکلیف خودش را به درستی و تمام و کمال انجام دهد و اگر با انجام آن توانست در عمل سیاسی و غیر سیاسی موفق و پیروز باشد، که بسیار خوب است؛ اما اگر نتوانست نباید دلسرد و ناامید شود؛ زیرا اگر به نتیجه ظاهری نرسیده است ولی به نتیجه باطنی یعنی انجام وظیفه و رضایت خداوندی دست یافته که بسیار مهم تر و اساسی تر است.

این منطق می تواند عمل سیاسی را رنگ و بویی دیگر دهد و نه تنها تحلیلی واقعی از حرکت های پیامبران و امامان معصوم(ع) ارایه دهد، بلکه می تواند مهم ترین سرمشق و منطق عمل در رفتارهای شخصی و فردی و اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی و نظام ولایی باشد.