مناسخت و مناسبت شرط شفاعت

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از کلیدی ترین و اساسی ترین اصطلاحات قرآنی، شفاعت است که از سوی خدا برای برخی اثبات و از برخی نفی شده است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، شرایطی برای شفاعت کننده و شفاعت شونده مطرح است که از جمله مهم ترین آنها، شرط مناسخت و مناسبت میان آن دو است، به طوری که اگر چنین شرطی وجود نداشته باشد، شفاعت انجام نمی شود. این بدان معناست که نوعی سببیت و رابطه علیّ و معلولی میان دو نفر وجود دارد که شفاعت را مقبول و معقول می سازد؛ به معنای دیگر، همان طوری که در شفاعت تکوینی، رابطه و نسبت علیّ و معلولی مطرح است، در شفاعت تشریعی نیز چنین نسبتی وجود دارد.

حقیقت شفاعت از نظر قرآن

خدا در قرآن، شفاعت حقیقی را برای کسانی اثبات می کند که به عنوان واسطه فیض الهی در جایگاه بلندی قرار داشته و می توانند  شرایطی خاص را برای شفاعت شده ایجاد کنند تا عیبی برداشته شود یا نقصی را اتمام شود و این گونه شفاعت شده از رنج و عذاب عیبی رهایی یافته و به کمال می رسد یا از نقص در کمالی رها شده و به تمامیت در آن کمال دست می یابد.

این بدان معناست که شفاعت بر خلاف توحید محض نیست؛ زیرا واسطه ها چه از فرشتگان یا انسان، ابزارها فعل الهی و مظاهر اسماء و صفاتی خدایی هستند که خدا به دست آنان عملی را انجام می دهد و به عنوان یدالله، عین الله و اذن الله و مانند آنها در مقام اسباب طولی نه عرضی قرار می گیرند؛ چنان که خدا وقتی کسی را با دست مومنان می کشد یا تیری را به دست مومنان می افکند(انفال، آیه ۱۷)، یا با سیل یا صیحه یا زلزله بلایی را نازل می کند و عذاب استیصال و بینان کنی را می فرستد و اقوام را نابود می سازد(یس، آیات ۴۹ و ۵۳ ؛ طه، آیه ۷۸)؛ هرگز به معنای استقلال اسباب و مظاهر نیست؛ هم چنین در مساله شفاعت این فعل الهی است که از طریق مظاهر و اسباب انجام می شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شفاعت در عالم تشریع بی ارتباط به عالم تکوین نیست؛ زیرا حقیقت شفاعت ایجاد ظرفیتی در شخص شفاعت شده از طریق شفاعت کننده به عنوان وساطت در فیض الهی است؛ به این معنا که شفیع به سبب دارایی خاص الهی از این مرتبت برخوردار است تا به عنوان مظاهر صفات الهی، صفتی را در شفاعت شده ایجاد کند یا صفتی ناقص را به تمامیت برساند و اتمام نماید. پس ذات حق تعالی از طریق مظاهراسمایی خویش، افاضاتی دارد که در اصطلاح از آن به شفاعت تعبیر می شود.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، دنیا به سبب انفعال محض از این ظرفیت برخوردار است تا انسان با بهره گیری از همه ابزارها و مناسبات موجود بهترین سیر و صیرورت را داشته باشد و شدن های کمالی را تجربه کند؛ یعنی صفات الهی سرشته در ذات خویش را با ایمان و اعمال صالح مبتنی بر عبودیت در چارچوب اسلام ظهور و بروز دهد و متاله و خدایی شود و در مقام خلافت و مظهریت ربوبیت قرار گیرد(بقره، آیات ۲۱ و ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸؛ ذاریات، آیه ۵۶؛ آل عمران، آیه ۷۹)؛ زیرا تنها راه ظهور صفات و اسماء کمالی در انسان، استفاده از هدایت فطری – تکوینی(طه، آیه ۵۰) و هدایت تشریعی اسلام (بقره، آیه ۳۸؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) در بهره گیری از آن در ظرفیت بی پایان انفعالی دنیا است؛ زیرا نفس در دنیا با ابزار تن مادی خاکی بهترین شرایط را برای صیرورت و شدن (غافر، آیه ۳) و انقلاب(زخرف، آیه ۱۴؛ اعراف، آیه ۱۲۵) دارا است تا بتواند به دور از تغییرات منفی در نفس(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)، صفات الهی را اظهار کند و در این ظهور آن را به تمامیت کمالی رسانده و در مقام سبوح از عیب و نیز قدوس از نقص به همان اکمال و اتمام غایی برسد که مقصد و مقصود از سیر «انا لله و انا الیه راجعون»(بقره، آیه ۲۵۶) و نیز نهایت تلاش و سعی همانا ملاقات با پروردگار خودش است.(انشقاق، آیه ۶)

در دنیا انسان می تواند از همه اسباب و علل برای تغییر مثبت و صیرورت کمالی بهره گیرد، اما این شرایط در عالم برزخ بسیار کم تر و در آخرت از دست می رود؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ؛ به راستی که امروز دنیا عمل است و حسابی نیست و فردای قیامت حساب است و عملی نیست.(نهج البلاغه، خطبه ۴۲)

در حقیقت انسان در دنیا خودش را می سازد و در آخرت آن را درو می کند؛ چرا که نفس اخروی و بدن اخروی هر کسی همان چیزی است که انسان در دنیا آن را ساخته است. بنابراین همه وجود شخصیت و نیز بهشت یا دوزخ هر کسی همان چیزی است که انسان با ایمان و عمل صالح یا کفر و عمل طالح در دنیا ایجاد کرده و همه آخرت شخص چیزی جز سازه خودش نیست.

البته از نظر قرآن، خدا به فضل خویش اگر کسی کمالی را ناقص برده باشد، اتمام می کند؛ اما مبنا این نیست که اگر کمالی را اصلا نداشته و اظهار نکرده باشد، خدا آن را ایجاد و اظهار کند؛ زیرا چنین شخصی با آن کمال خاص در دنیا هیچ رابطه ای نداشته است تا در آخرت به آن گرایش داشته باشد؛ ولی اگر اقداماتی درباره ظهور کمالی خاص داشته باشد، ولی آن را به شکل ملکه یا مقوم ذات در نیاورده باشد، خدا به فضل خویش آن را به شکل ملکه و مقوم ذات در می آورد و اتمام کمال را انجام می دهد.

شفاعتی که در قرآن مطرح است ، در حقیقت ناظر به این اتمام کمال برای اشخاص است؛ هر چند که شفاعت در برخی از موارد رهایی از صفت زشتی نیز است که به شکل ملکه و مقوم در نیامده باشد.

ایمان مهم ترین شرط شفاعت

از نظر آموزه های وحیانی، شفاعت از آن کسانی است که اهل ایمان هستند؛ از این روست که خدا شفاعت را برای فرشتگان اثبات می کند که آنان را به عنوان مومنان تعریف کرده است.(غافر، آیه ۷؛ انبیاء، آیه ۲۸) هم چنین شفاعت برای انبیاء و اولیاء و علما اثبات شده که شرط اصلی آن ایمان آنان است.

از نظر قرآن، علت این که شفاعت برای این افراد است، همان درجه عالی در ایمان است؛ زیرا چنان به خلوص ایمان دست یافته اند که می توانند به عنوان وساطت و واسطه فیض الهی عمل کنند؛ چنان که فرشتگان به سبب همان مقام کرامت ذاتی از این وساطت در تکوین و تشریع برخوردار هستند.

به نظر می رسد که این ایمان است که موجب سنخیت میان شفاعت کننده و شفاعت شونده می شود؛ و خدا به شفیع اذن در تکوین و تشریع می دهد تا به شفاعت اقدام کند و موجب اظهار صفتی در شخص شود؛ چرا که این شفاعت شونده در مسیر حق قرار گرفته هر چند که به تمامیت آن نرسیده باشد.(زخرف، آیه ۸۶)

به سخن دیگر، وجود ایمان به عنوان مهم ترین عامل نوعی سنخیت و مناسبت را موجب می شود تا امکان شفاعت فراهم شود و فیض الهی از طریق شفیع به شفاعت شونده برسد.

شفاعت از اهل بهشت و اهل دوزخ

از نظر قرآن، در آخرت بهشت های هشتگانه ای است که بیانگر فرق و تمایز میان انسان ها است؛ زیرا انسان ها در اظهار صفات الهی فرق دارند؛ برخی کل صفات الهی را در تمام آن دارا شده اند که از آنان به مقربان یاد می شود؛ گروهی دیگر پایین تر ایشان هستند که برخی از صفات الهی را اظهار نکرده اند که از آنان به ابرار یاد می شود؛ گروه های دیگر از انسان ها نیز هستند که کم تر از ابرار صفات الهی را اظهار کرده اند که در از غیر از مقربان یعنی از ابرار و دیگران به عنوان اصحاب یمین یاد می شود.(نگاه کنید: واقعه، آیات ۱ تا ۱۰؛ انسان، آیات ۵ تا ۱۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اصحاب یمین اگر صفتی را نداشته باشند، به آنان داده نمی شود، بلکه تنها صفاتی که ناقص دارند، خدا به فضل خویش آن را تمام می کند.

این تفضل الهی با وساطت شفیع انجام می شود؛ زیرا اسباب در اظهار در نظام هستی هماره وجود دارد؛ زیرا بهره مندی مستقیم برای کسانی که در سطح پایین تر هستند، وجود ندارد؛ بنابراین، همان طوری که فرشتگان در طبقات آسمان به عنوان واسطه عمل می کنند، انسان های سطح عالی نسبت به دانی نیز این گونه عمل می کند؛ پس مقربان به ابرار از علماء و شهداء به عنوان واسطه فیض و تفضل الهی عمل می کنند؛ چنان که علماء و شهداء نیز برای دیگر اهل بهشت این گونه در مقام شفاعت عمل می کنند.

البته از آن جایی که برخی از اهل ایمان در سطحی قرار دارند که می توان گفت که ۵۰ و ۵۰ عمل نیک را با عمل بد مخلوط کرده اند، اینان منتظر تفضل خاص الهی صحنه قیامت هستند که از طریق اولیاء خاص از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) انجام می گیرد.(اعراف، آیات ۴۶ تا ۴۸)

اما اهل ایمانی که به سبب گناه به دوزخ می روند، آنان نیز پس از عذاب در دوزخ مورد شفاعت قرار می گیرند و از مرتبه پست تر دوزخ به مراتب عالی تر می آیند یا به شفاعت از دوزخ خارج به بهشت آغازین در می آیند؛ زیرا در شفاعت اصل اولی آن است که شخص ایمان را داشته باشد؛ بنابراین مشمول شفاعت شده و از دوزخ می رهد؛ زیرا این افراد گناهانی را مرتکب شده اند که ملکه و مقوم آنان نشده است تا صفات الهی را به طور کامل از آنان سلب کند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ایمان قبل از احتضار مفید و سازنده است، هر چند که در مقام عمل با عمل زشت آلوده شده باشد؛ اما بعد از احتضار دیگر فایده ای ندارد.(یونس، آیه ۹۰) بنابراین، کسانی که اهل ایمان هستند و خطا و گناهی را مرتکب شده که ملکه و مقوم آنان نشده این امکان است که از آن گناهان رهایی یابند.

باید توجه داشت که در آخرت تنها مناسبت و مناسخت حقیقی است که تاثیرگذار است؛ بنابراین، اگر شخص اهل کفر باشد، هیچ مناسختی با اهل ایمان ندارد، بنابراین نمی تواند از شفاعت مقربان و ابرار یا مانند آنها بهره مند شود؛ اما ممکن است به سبب اعمال نه عقاید در دوزخ باشد و به سبب همان مناسخت در ایمان از شفاعت الهی از طریق شفیعان بهره مند شود.

از نظر قرآن، ایمان نوعی مناسخت میان شفیع و شفاعت شده پدید می آورد؛ زیرا ایمان نوری است که وقتی در قلبی قرار گیرد حتی اگر عمل زشت و گناهی را مرتکب شود، این ذات شخص آلوده نمی شود و می توان با کمک وسائط فیض آن آلودگی ظاهری را که مقوم و ملکه ذات نشده برطرف کرد و نور را به تمامیت ظهور رسانید.

پس وقتی خدا در قرآن از عدم شفاعت در آخرت سخن می گوید، نسبت به کافری است که فاقد نور ایمان بوده و هیچ سنخیتی میان شفیع و آنان نیست تا مورد شفاعت قرار گیرند؛ در حالی که اهل ایمان حتی اگر در دوزخ باشند به سبب همان سنخیت قابلیت شفاعت را دارا هستند. این گونه است که شفیعان در روز قیامت برای گناهکاران اهل ایمان شفاعت می کنند؛ و این شفاعت به اذن الهی یعنی مطابق سنت های الهی حاکم بر هستی است که بر اساس مشیت حکیمانه ساماندهی شده است. بنابراین، شفاعت هرگز بدون اذن و بیرون از سنت های الهی حاکم بر هستی اتفاق نمی افتد.

به سخن دیگر، بازگشت شفاعت تشریعی به همان شفاعت تکوینی است که اگر ارتباط و سنخیت میان علت و معلول و نیز ظاهر و مظهر وجود نداشته باشد، هرگز معلول و ظاهر را ظهوری نخواهد بود. وقتی شفاعت معنا می یابد که سنخیت موجود باشد. این سنخیت نیز با ایمان گناهکار تحقق یافته است. پس شخص گناهکار مومن نیز بر اساس اصول تکوینی می تواند از فیض الهی با وساطت شفیعان بهره مند شود.

بی گمان همان طوری که نور ایمان در شخص تابیده است، تمامیت این نور با وساطت شفیعان برای شخص شفیع پدید می آید؛ در حالی که کافر به سبب فقدان این نور هرگز از نور اتمام بخش شفیعان بهره مند نمی شود؛ زیرا فاقد ظرفیت ابتدایی برای بهره گیری از نور است.

از آن جایی که حقیقت ایمان و نیز نور آن دارای مراتب تشکیکی است(مائده، آیه ۹۳)، بهره مندی از شفاعت از سوی افراد نیازمند به شفاعت در یک سطح نخواهد بود. پس همان طوری که عالی نسبت به دانی از نور ایمان بیش تر بهره مند است و از نظر کمی و کیفی با پایین تر از خویش بسیار فرق دارد؛ هم چنین وساطت او نیز فرق دارد. هر چه واسطه در شفاعت بیش تر باشد، به همان میزان سطح شفاعت پایین تر خواهد آمد و بهره مندی از شفیع نیز کاهش می یابد. کسی که تاب تابش ضوء خورشید را ندارد، تنها می تواند از نور قمر و ماه بهره مند شود؛ و کسی که در سطح نور ماه نمی تواند بهره مند شود می بایست از سطح نورانیت ستارگان بهره گیرد و همین طور تا پایین این سطح کمی و کیفی بهره مندی از شفاعت تغییر می کند.

به نظر می رسد که بهره مند از شفاعت به دو قسم اساسی تقسیم می شوند: ۱. کسانی که نقص خویش را با شفاعت به اتمام می رسانند؛ ۲. کسانی که به مغفرت الهی با وساطت شفیعان از عذاب می رهند. این دسته دوم، عیبی را از خود به شفاعت پاک می سازند.

البته شاید بتوان گفت شفاعتی که در حق اهل دوزخ انجام می گیرد فراتر از مغفرت است؛ زیرا این شفاعتی که برای اهل دوزخ به دست شفیعان انجام می شود از مصادیق : یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَات؛ خدا زشتی ها را به نیکی ها تبدیل و جایگزین می کند.(فرقان، آیه ۷۰) این نوع تبدیل فراتر از اذهاب گناه و سیئات است که به معنای از میان بردن آن است(هود، آیه ۱۱۴)؛ زیرا تبدیل فراتر از اذهاب است؛ چنان که این تبدیل فراتر از تکفیر سیئات و پوشاندن آن است.(نساء، آیه ۳۱)

به هر حال، از نظر قرآن، شفاعت زمانی خواهد بود که میان شفیع و شفاعت کننده نوعی مناسخت و مناسبت باشد که برخاسته از ایمان و نور آن است؛ هر چه این نور قوی تر و شدیدتر باشد، شفاعت نیز از نظر کمیت و کیفیت برتر و بهتر و تاثیرات آن قوی تر خواهد بود.

هم چنین شفاعت به معنای نفی توحید نیست، بلکه در ساختار نظام هستی تعریف می شود که بر اساس اسباب و وسائط فیض است؛ یعنی همان طوری که اعتقاد به مدبرات امر و دیگر فرشتگان از وسائط فیض الهی به معنای استقلال آنان در فیض نیست و نافی توحید نیز نیست، پذیرش انسان ها به عنوان وسائط فیض الهی به معنای نفی توحید و استقلال آنان نیست؛ بلکه به سبب مناسخت و مناسبت وجودی میان شفیع و شفاعت شده ، خدا فیض خویش را از طریق این وسائط به خلق خویش می رساند و نقصی را بر می دارد و به تمامیت می رساند یا عیبی را می پوشاند یا بلکه حتی آن را تبدیل به خیر و نیکی می کند.

البته به نظر می رسد که ساحت نخست شفاعت قوی تر و گسترده تر از ساحت دوم است؛ که از عهده هر شفیعی جز پیامبر(ص) بر نمی آید؛ زیرا او مرتضی الهی است(انبیاء، آیه ۲۸)؛ چرا که ایشان از مقام محمود برخوردار است(اسراء، آیه ۷۹) و می تواند شفاعتی کند که اظهار کننده حتی صفاتی باشد که در شخص نیست.

بنابراین هر چندکه بر اساس قاعده اولیه آخرت هر کسی سازه خودش است ، اما چنان که گفته شد به تفضل الهی و بهره مندی از شفاعت نقص کمالی به تمام تبدیل می شود، یا عیبی از شخص برداشته می شود و کمالی به او داده می شود. اما این زمانی است که شرط اصلی و ابتدایی که همان ایمان باشد تحقق یافته باشد؛ بنابراین، دوزخیان از مومنان می توانند امید به رهایی از دوزخ را به شفاعت شفیعان الهی داشته باشد که خدا به حرمت و تکریم ایشان و مقام محمودشان دیگران را از دوزخ می رهاند و به بهشت می رساند.