ملکوتی شدن، فلسفه اندیشیدن

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مفاهیم کلیدی قرآن، نظر کردن به ویژه در ملکوت است. نظر کردن به معنای نگریستن جست و جوگرایانه دقیق است. این نگریستن چه با ابزار و آلات مادی چشم باشد و چه با ابزار غیر مادی چشم قلب،‌ در راستای یافتن و دانستن است. از همین روست که گاه سخن از دیدن و رویت مادی اشیاء‌ و چیزها با عنوان نظر کردن است، و گاه دیگر سخن از دیدن و نگریستن در افکار و اندیشه ها در ساختار تعقل و تفکر منطقی است که با عناوینی چون نظر و نظریه و نظرات مطرح می شود. البته باید توجه داشت که میان نظر و رویت و نگاه کردن و دیدن فرق است،‌ زیرا هر نظر و نگاهی به معنای رویت و دیدن نیست، چرا که گاه در آسمان شب می نگریم و نظر می کنیم ولی ماه را در آسمان نمی بینیم و رویت نمی کنیم. بنابراین، هماره نظر کردن و نگریستن به معنای رویت و دیدن نیست و ممکن است به نتیجه دلخواه نرسیم، ولی بی نظر و نگریستن هرگز رویت و دیدنی رخ نمی دهد و از نظر فلسفی باید گفت نگریستن و نظر کردن مقدمه و بستر دیدن و رویت است. بر همین اساس چه در حوزه مادی و چه فکری لازم است تا انسان در امور و چیزها نظر کند و بنگرد تا شاید رویت و دیدنی رخ دهد و حقیقتی آشکار شود.

از نظر آموزه های قرآنی، انسان باید همان طوری که به ظاهر ملکی و مادی چیزها می نگرد با دقت نظر خویش چنان عمیق و ژرف بنگرد تا ملکوت و باطن چیزهای مادی برای وی قابل رویت و دیدن شود. تفکر نوعی نظر دقیق عقلی در چیزهای مادی ‍پیرامونی است. البته از نظر قرآن، انسان فراتر از تفکر نظری عقلی در آیات کتاب مادی طبیعت، باید در آیات کتاب تدوینی قرآن نیز تفکر نظری داشته باشد، زیرا کتاب تدوینی قرآن، بخشی از هستی را بیان می کند که در آیات کتاب مادی حتی انفسی انسان نیست، چه رسد در کتاب مادی آفاقی طبیعت.

به سخن دیگر، انسان برای دست یابی به یک رویت و دیدن حقایق لازم است تا نظری دقیق به دو دسته از آیات کتاب تکوین و کتاب تدوین داشته باشد. البته از نظر قرآن، کتاب تکوین الهی دارای دو بخش انفسی و آفاقی است(فصلت، آیه ۵۳) و کتاب تدوین الهی قرآن نیز دارای دو بخش ناظر به طبیعت مادی و طبیعت غیر مادی است که شامل خدا و فرشتگان و قیامت و مانند آن ها است که در اصطلاح قرآنی از آن به عالم غیب یاد می شود. ‍پس انسان باید در مقام تفکر نظری تعقلی، در عالم شهادت و عالم غیب نظر کند،‌ و از آن جایی که بخش عمده اطلاعات درباره عالم غیب از طریق کتاب تدوینی قرآن دست یافتنی است،‌ لازم است تا این آیات نظری دقیق شود که در اصطلاح از آن به تدبر یاد می شود(نساء، آیه ۸۲)، زیرا تدبر در قرآن عبور از واژگان به مفاهیم و از مفاهیم به حقایقی است که ملکوت این واژگان و گزاره ها را تشکیل می دهد. بنابراین، از نظر قرآن، تنها راه رسیدن به حقایق غیبی در سطح عالی تدبر در قرآن و عبور از ظاهر واژگان و کلمات و جملات به باطن آن ها و از مفهوم به منطوق حقیقی آن ها است. خدا می فرماید: أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَاِ، آیا در قرآن تدبر نمی کنند یا بر قلوب آنان قفل است.(محمد، آیه ۲۴) از این آیه به دست می آید قلوبی که قفل شده توانایی تدبر در قرآن را از دست می دهد.

به هر حال، انسان باید در مسیر شدن های گوناگون، سیر صیرورت خویش را بر بنیاد معرفتی بگذارد که بر آمد از نظر برای رویت باشد تا حقایق ملکوتی هر چیزی را چنان که هست ببیند و بتواند از آن ها برای رسیدن به مقصد و مقصود خویش به درستی بهره گیرد. از همین روست که خدا به صراحت در قرآن فرمان نظر کردن در همه آیات خویش را می دهد تا بتوان حقیقت را شناخت و با گام نهادن درست نهادن در حرکتی جوهری تحقق یابی را در خود ایجاد کرد و حقیقتی را متحقق و در خود ساخت که بر خاسته از علم و معرفت قطعی و یقینی باشد. خدا می فرماید: أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ، آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‏ اند و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد، پس به کدام سخن بعد از قرآن ایمان مى ‏آورند.(اعراف، ‌آیه ۱۸۵)

از نظر قرآن، هدف و فلسفه نظر و نگریستن دست یابی به ملکوت آسمان و زمین، یعنی هستی است تا این گونه دانسته شود فلسفه هستی چیست و مسوولیت انسانی در قبال زندگی او در هستی چیست؟ ملکوت و باطن هر چیزی تعیین کننده است، زیرا این ملکوت هر چیزی است که فراتر از ظاهر بیانگر راه حقی است که انسان باید بشناسند و برود. اگر کسی گرفتار ظاهر شود همانند بلقیس ملکه سبا و مردم جاهلی او خواهند بود که آفریده را می بینند و آفریدگار را نمی بینند و در بند ظاهر شده و به جای خدای خورشید پرستی،‌ خورشید ‍پرست می شوند، چنان که خدا می فرماید: وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ، او و قومش را چنین یافتم که به جاى خدا به خورشید سجده مى کنند و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه راست باز داشته بود، در نتیجه به حق راه نیافته بودند.(نمل، آیه ۲۴)

به سبب همین ظاهرگرایی است که ملکه سبا و قوم ایشان خورشید ‍پرست می شوند و به جای دیدن ملکوت خورشید که آفریده ای از آفریده های الهی است، گرفتار ظاهر فریبنده خورشید می شوند و در دام تزیینات شیطانی می افتند. از همین روست که حضرت سلیمان علیه السلام با نمایشی از آراستن تخت خودش(نمل،‌ آیات ۴۱ و ۴۲) و نیز آبگینه سازی به او نشان می دهد که باید نظر دقیق کرد و از ظاهر به باطن و از ملک به ملکوت رفت. چنین نمایشی از حقیقت موجب شد تا ملکه سبا به ملکوت دست یافته و به پروردگار عالمین ایمان آورد. خدا می فرماید: قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّهً وَکَشَفَتْ عَنْ سَاقَیْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِیرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، به او گفته شد: وارد ساحت کاخ پادشاهى شو! و چون آن را دید برکه‏ اى پنداشت و ساقهایش را نمایان کرد. سلیمان گفت: این کاخى مفروش از آبگینه است. ملکه گفت: پروردگارا من به خود ستم کردم و اینک با سلیمان در برابر خدا پروردگار جهانیان تسلیم شدم.(نمل، آیه ۴۴)

بنابراین، اگر شخص خود با دقت نظر بتواند از ملک به ملکوت برود،‌ در مسیر درست گام برداشته است،‌ و اگر چنین توانایی ندارد باید او را در این مسیر قرار داد تا اهل دقت نظر شود. با دقت نظر در ملک است که انسان می تواند به بصیرت و بینایی واقعی دست یابد و بنده ای شود که به سمت و سوی خدا با توبه واقعی باز می گردد و در مسیر شدن های کمالی به سوی خدا گام بر می دارد،‌ چنان که خدا در آیات قرآنی به این حقیقت توجه داده است.(ق، آیات ۶ تا ۸)

البته خدا به انسان این توجه را می دهد که سنت های حاکم بر هستی شامل سنت ها و قوانین تکوینی الهی مربوط به جهان،‌ جان و جامعه است. پس همان طوری که انسان باید به سنت های حاکم بر هستی توجه داشته باشد،‌ به سنت های الهی حاکم بر جان و جامعه نیز توجه یابد.

خدا می فرماید: اسْتِکْبَارًا فِی الْأَرْضِ وَمَکْرَ السَّیِّئِ وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَکَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کَانَ عَلِیمًا قَدِیرًا ، انگیزه این کارشان فقط استبکار و گردنکشى در روى زمین و نیرنگ زشت بود، و نیرنگ زشت جز دامن صاحبش را نگیرد. پس آیا جز سنت و سرنوشت‏ شوم پیشینیان را انتظار مى ‏برند و هرگز براى سنت‏ خدا دگرگونى نخواهى یافت. آیا در زمین نگردیده‏ اند تا فرجام کار کسانى را که پیش از ایشان زیسته و نیرومندتر از ایشان بودند بنگرند و هیچ چیز نه در آسمانها و نه در زمین خدا را درمانده نکرده است چرا که او همواره داناى تواناست.(فاطر، آیات ۴۳ و۴۴)

از نظر قرآن دقت نظر در سرنوشت اقوام خود بهترین راه در یافتن سنت های الهی حاکم بر اجتماع است تا بتوان با درنگ و تانی در این قوانین و سنت های الهی خود را از آثار بد و فرجام زشت رهایی بخشید. بنابراین، یکی از راه های دست یابی به قوانین و سنت های الهی دقت نظر و تحلیل اوضاع اجتماعی است. این همان دقت نظری است که خدا در قرآن به آن توجه می دهد تا انسان به ملکوت هر چیزی دست یابد و بتواند موقعیت خویش و دیگران را تحلیل و کار درست را انتخاب و انجام دهد.

خدا در جایی دیگر نیز همین مطلب را این گونه بیان می کند: فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّهً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ، آیا در زمین نگشته‏ اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنان بودند چگونه بوده است آنها به مراتب از حیث تعداد بیشتر از آنان و از حیث نیرو و آثار در روى زمین استوارتر بودند ولى آنچه به دست مى ‏آوردند به حالشان سودى نبخشید. (غافر، آیه ۸۲)

ارایه الهی ملکوت

از نظر قرآن، هر انسانی باید در اندیشه رویت ملکوت از طریق نظر کردن در ملکوت باشد. به این معنا که ملکوت را بنگرد تا امکان رویت و دیدن آن فراهم آید.

البته خدا به برخی از انسان ها توجه و عنایت خاص دارد و ملکوت هر چیزی را به آنان ارایه می دهد و می نمایاند. چنان که خدا به حضرت ابراهیم علیه السلام ارایه داده است. خدا می فرماید: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ، و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد.(انعام، آیه ۷۵)

از این آیه به دست می آید فلسفه و هدف از ارایه ملکوت دست یابی به یقین است. از آن جایی که یقین دارای مراتب سه گانه شامل علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین(تکاثر،‌ آیات ۵ و ۷، واقعه ، آیه ۹۵) است به طور طبیعی می توان گفت که با ارایه الهی مراتب سه گانه برای حضرت ابراهیم(ع) فراهم آمده و آن حضرت از سه گانه یقین بهره مند شده است. از آن جایی که ارایه الهی کامل است به طور طبیعی رویت ابراهیم (ع) نیز کامل و در بردارنده سه گانه یقین خواهد بود. این گونه است که دیگر هیچ تردیدی برای آن حضرت (ع) نمی ماند در دام ظاهر ملک نمی افتد چنان که ظاهر‍پرستان افتادند و خورشید و ماه و ستاره پرست شدند.(انعام، آیات ۷۶ تا ۸۲)

انسان با نظر تفکری و دست یابی به حقایق و ملکوت هر چیزی دست کم به مقام رویت می رسد که علم قطعی و یقین علمی برای او حاصل خواهد بود. این گونه است که دیگر شک علمی برای او نمی ماند و در احتجاج حجت تمام داشته و در مقام عمل نیز بهتر می تواند از خود را از تردید عملی رهایی بخشد. البته باید توجه داشت که علم الیقین و رویت علمی تضمین کننده عمل قطعی و عزم نیست ، چنان که حضرت آدم(ع) با همه قطع و یقین علمی از شجره ممنوع تناول کرد. اصولا بسیاری از اهل یقین گرفتار جحد و انکار قلبی می شوند. چنان که خدا می فرماید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ ، و با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت از روى ظلم و تکبر آن را انکار کردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود. (نمل، آیه ۱۴)

آثار نظر و رویت در ملکوت هستی

در آیات قرآنی از انسان ها خواسته شده تا با نظر در ملکوت هستی به رویت هستی دست یافته و از اهل یقین گردند،‌ زیرا چنین ظرفیتی به انسان یاری می رساند تا با اندیشیدن فلسفی و تفکر نظری علمی بتوانند ملکوت را بشناسند و ملکوتی شوند. هدف نهایی ملکوتی شدن جان آدم ها با صیرورت و شدن هایی است که در قالب تعلیم و تزکیه در مدار و محور صراط مستقیم اسلام فطری و شریعت محور به دست می آید. از همین روست که خدا در آیات قرآنی بر مطالعه ملکوت به این شکل پیش گفته تاکید کرده است.(اعراف، آیه ۱۸۵) خدا کسانی که این گونه نظر و تامل در ملکوت چیزها نمی کنند سرزنش می کند، زیرا فلسفه شدن و زندگی را از دست می دهند.(همان)

از نظر قرآن، مطالعه در ملکوت آسمانها، مستلزم باور به مرگ و اعتقاد به زنده شدن پس از آن(اعراف، آیات ۱۸۲ تا ۱۸۶)، ایمان آوری به قرآن و اجتناب از تکذیب آن(همان)،‌رهایی از تحیر علمی و طغیانگری عملی(همان) و هدایت و دوری از گمراهی خواهد بود.(همان)

اصولا کسی که به ملکوت هر چیزی نظر کند حتی اگر به مقام رویت نرسد به این نکته دست می یابد که ملکوت هر چیزی همان هستی خدا است و این که خدا مالک و آفریدگار هر چیزی است . البته این مالکیت خدا حقیقی چیزی شبیه مالکیت انسان نسبت به تن خویش بلکه عظیم تر و رقیق تر و نزدیک تر از آن است، زیرا بی خدا هیچ چیزی معنا و وجودی ندارد.(مومنون، آیات ۸۲ و ۸۸، یس، آیات ۸۱ تا۸۳)

رسیدن به چنین ملکوتی به معنای آن است که مالکیّت انحصارى خداوند بر ملکوت اشیا، دلیل حمایت او از همه هستى در برابر بدیها و ناگواریها و بى‌نیازى او از هرگونه حمایتى دیگر است(مومنون، آیه ۸۸)ِ زیرا جمله «و هو یجیر و لایجار علیه» در حقیقت توضیحى براى اختصاص سلطه خداوند بر هستى است. (المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰)

باید توجه داشت که پذیرش مالکیت انحصاری خدا از طریق نظر و رویت در ملکوت هستی به معنای پذیرش پروردگاری خدا، باور به معاد،‌ باور به رسالت، باور به پاکی و تنزیه خدا از هر نقص و مانند آن ها است.(یس، آیات ۷۸ تا ۸۳، مومنون، آیات ۸۲ تا ۹۰)

این گونه است که انسان همانند امیرمومنان امام علی(ع) می شود که در باره در مقام تحقق مقام رویت می فرماید: ما رَأیتُ شیئاً إلاّ و رَأیتُ اللهَ قَبلَهُ و بَعدَهُ و مَعَهُ، چیزی ندیدم مگر آن که خدا را قبل و بعد و با آن دیدم.