ملت بی ارتش، ملت بی عزت

سرباز

بسم الله الرحمن الرحیم

نفس انسان در بساطت خویش دارای قوای سه گانه ای است که از آن ها به قوه عاقله، قوه جاذبه و قوه دافعه یاد می شود. این قوای سه گانه است که انسان را به کمال می رساند و فقدان هر یک به معنای نقص نفس انسانی است. همین نسبت در امت ها و ملت ها نیز مطرح است به طوری که اگر سه گانه در ملتی وجود نداشته باشد، آن ملت گرفتار نقص اساسی است. از همین رو، ملتی که ارتش را به عنوان قوه دافعه نداشته باشد، ملتی است که گرفتار نقص ماهیتی است و پیامد و تبعات آن نیز چیزی جز خواری و ذلت و فقدان عزت و از دست رفتن استقلال نیست؛ زیرا این قوه دافعه و ارتش است که حافظ استقلال کشور و ملت است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش قوه دافعه و ارتش را به عنوان قوه غضبانی در صیانت و حفاظت از استقلال و عزت کشور بر اساس آموزه های وحیانی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جستارگشایی: آخرین سامورایی (به انگلیسی: the Last Samurai) فیلمی آمریکایی در ژانر تاریخی، اکشن و درام به نویسندگی جان لوگان است که توسط ادوارد زوئیک کارگردانی و در سال ۲۰۰۴ اکران گردیده‌است. این فیلم روایت‌گر شورش ساتسوما و وقایع سال ۱۸۷۷ میلادی در ژاپن است؛ اما آن چه در این فیلم می توان به عنوان یک تعریض غیر از جدال «سنت و مدرنیته» به آن توجه داشت، تعریض به واگذاری نقش سامورایی به عنوان نماد مجاهدان ژاپنی به انسان غربی است.

فیلم روایتگر داستان سرباز آمریکایی (نیتان آلگرن) است که در پی درخواست دولت ژاپن برای آموزش سربازان ژاپنی و تجهیز آنان به سلاح گرم به ژاپن می رود. این ساخت سپاه جدید هدفی دارد و آن از بین بردن سامورایی‌هایی است که اطرافیان امپراتور، امپراتور جوان را از آنان بیم می‌دهند و تلاش می‌کنند او را قانع سازند سامورایی‌ها و در صدر آنان، کاتسوموتو قدرت را از کف او خارج می‌سازند.

آلگرن در پی ارتباطی که با سامورایی ها پیدا می کند شیفته سبک و سیاق زندگی آنها می شود و در صحبت‌هایی که بین او و کاتسوموتو رد و بدل می‌شود او پی به پوچی جنگ با سامورایی‌ها می‌برد و در می‌یابد تنها یک وسیله برای برآورده ‌شدن مطامع درباریان و مهم‌ترین دشمن کاتسوموتو، اومورا(ماساتو هارادا) بوده و در جبران اشتباهش تلاش می‌کند سامورایی بودن و روح زندگی سامورایی را بیاموزد و پس از مدتی، یک سامورایی تمام عیار می‌شود.

پس از اشغال ژاپن توسط آمریکا در جنگ جهانی دوم، قانون اساسی به گونه ای تدوین یافته است که کشور ژاپن فاقد ارتش باشد و مسئولیت دفاع از ژاپن به نیروهای آمریکایی اشغالگر سپرده شده است، به طوری که امروز ارتشی که پس از سالها در ژاپن شکل گرفته است، تنها نماد مترسکی ارتش و آن نیز در اختیار ارتش آمریکا و سرفرماندهی پایگاه های نظامی آمریکا است. این گونه ژاپن بی ارتش، قوای دفاعی خود را از دست داده و به عنوان یکی از ایالات پنجاه و چندم آمریکا شده است؛ البته همین مصیبت بر سر کشور شکست خورده آلمان آمده و قدرت اصلی در ژاپن و آلمان در دست آمریکایی ها و سرفرماندهی نظامی آنان است. ملتی که آخرین سامورایی او یک بیگانه است، به طور طبیعی قدرت دفاعی و نظامی خویش را واگذار کرده و این گونه به سبب عدم بهره گیری از قدرت دفاعی مستقل و ارتش مقتدر، جز خواری و ذلت را برای خود نخریده است. از همین روست که آلمان و ژاپن با همه ظاهر فریبنده، جز ملت های زبون و شیر بی یال و عقاب بی پر نیست که هر گونه توپ و تشر آمریکایی آنان را به عجز و ناله و انابه می کشاند و در برابر آمریکایی مستکبر، سجده اطاعت بر زمین می سایند؛ چون دماغ آنان به خاک مالیده شده و هنوز از آثار و تبعات اشغالگری و شکست رهایی نیافته اند.

نقشه جامع از انسان و امت

بی گمان شناخت جامع از انسان، تنهاترین راه برای طراحی و ترسیم نقشه جامع برای انسان و امت است؛ زیرا اگر بخواهیم نقشه جامع ترسیم کنیم بدون شناخت جامع از انسان، نقشه طراحی شده از جامعیت خارج می شود و قابلیت مهندسی مسایل و مشکلات و معضلات را از دست می دهد و چنین نقشه ای نمی تواند به گونه ای درست و صحیح، فرد و اجتماع را به سوی دست یابی به کمالات و مقاصد راهنمایی کند. پس به جای موفقیت و کامیابی در مقام عمل، هماره دچار شکست شده و از موفقیت باز می ماند.

از نظر قرآن، انسان دارای نفسی است که به سبب آن که خاستگاه آن «روح الهی»(اعراف، آیه ۱۲؛ حجر، آیه ۷۲) است، از جامعیت بسیاری برخوردار بوده و همه صفات و اسمای الهی غیر مستاثر را به نمایش می گذارد. این نفس انسانی با همه بساطت، بیانگر کل قوای الهی است و به یک معنا همانند صفات الهی می تواند عین ذات شود به شرطی که در چارچوب صراط مستقیم عبادی قرار گیرد و این گونه آن اسمای الهی را ظهور و تجلی بخشد و مظهر و مجلی صفات الهی شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کمال در صفات جمالی و جلالی یا به تعبیر قرآنی در جلال و اکرام: تبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ(الرحمن، آیه ۷۸) خودنمایی می کند؛ و انسانی که خلیفه الله و دارای همه این صفات و اسمای الهی است، به عنوان «وجه الله» از چنین ظرفیتی برخوردار است و بر همین اساس به تعبیر قرآنی ذی الجلال و الاکرام می شود: وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ ؛ و وجه پروردگارت که آن وجه صاحب جلال و اکرام است، باقی می ماند.(الرحمن، آیه ۲۷) در حقیقت اگر انسان آن اسمای الهی را در خود بروز دهد همان کمالات ظهور یافته است که مانند صاحب آن باقی می ماند. پس خدایی شدن موجب بقای انسان در عوالم دیگر می شود. البته انسان به طور طبیعی «وجه الله » است؛ زیرا همه صفات و اسمای الهی را دارا است، ولی آن چه که لازم است آن را در طول زندگی دنیوی حفظ و صیانت کند، همین حفاظت و صیانت از «وجه الله» است.

از نظر قرآن، انسان همانند خدا دارای قوای جلالی و جمالی است. بنابراین، قوه دافعه و قوه جاذبه نمادهایی از جلال و جمال الهی است؛ چنان که قوه عاقله بیانگر کمال الهی است؛ زیرا هر یک از جلال و جمال به تنهایی نمی تواند کمال موجودی از جمله خدا و انسانی باشد که «وجه الله» است. تعبیر «وجه الله» در برخی از روایات به «صورت» تعبیر شده که البته به دلایلی نارسا است؛ و روایات ناظر به فهم مردم و اصطلاحات موجود در آن عصر و زمان مطرح می شود؛ چنان که از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: ﺧﻠﻖ ﷲ آدم ﻋﻠﻰ ﺻﻮرﺗﻪ؛ خدا آدم را بر صورت خویش آفریده است.(نگاه کنید: کافی، کلینی، ۱۳۶۵، ج ١،ص ۱۳۴؛ التوحید، صدوق، ص ۱۵۲؛ عیون اخبار الرضا، صدوق، ج ۱، ص ۱۲۰)

به هر حال، خدا در انسان شهوت را به عنوان قوه جاذبه، و غضب را به عنوان قوه دافعه و قلب را به عنوان قوه عاقله قرار داده است. از همین روست که حالت قلب، حالت کمالی است که مسئولیت غضب و شهوت و قوای دافعه و جاذبه را به عهده دارد. بر اساس قوه عاقله که در ساختار قلب تعریف می شود، مسئولیت قوای دافعه و جاذبه را برای مهار و مدیریت آن ها به عهده می گیرد.

همین مساله در شکل و ساختار امت ها نیز خود نشان می دهد؛ زیرا امت، یک انسان کلی با همه مواصفات و شاخص های آن است. بر این اساس، امتی زمانی کامل است که قوای جاذبه و دافعه و عاقله آن به شکل کامل شکل گرفته باشد. قوه جاذبه امت، مدیریت اقتصادی را در راستای تامین آَسایش به عهده می گیرد؛ چنان که قوه دافعه امت، مدیریت نظامی را در راستای تامین آرامش و امنیت به عهده می گیرد و هم چنین قوه عاقله، مدیریت ساماندهی و تنظیم امور آسایشی و آرامشی را در چارچوب علم و دانش به عهده می گیرد؛ چرا که قوای جاذبه و دافعه در امور خویش گرایش به افراط دارند و لازم است تا برای دست یابی به تعادل و اعتدال، قوه عاقله مدیریت ساماندهی و نظم این امور را به عهده داشته باشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اگر قوه دافعه در قالب غضب و قوه جاذبه در قالب شهوت نباشد، انسان نمی تواند کامل باشد؛ زیرا انسان در بقای خویش لازم است تا با شهوت قوه جاذبه هر چیزی که نیاز بقایی او را تامین می کند فراهم آورد و با غضب قوه دافعه امنیت را فراهم آورد و اجازه ندهد تا اموری هستی او را تهدید کند.

خدا در آیات قرآنی، خواهان مدیریت قوه دافعه و قوه جاذبه بر اساس قوه عاقله ای می شود که خدا برای اثارت و برانگیختن آن وحی و نقل را به مددش فرستاده است. از همین روست که حجت های الهی باطنی و ظاهری یعنی عقل و نقل به عنوان کاشف از احکام الهی و مصالح و مفاسد در متعلقات مطرح می شوند تا بتوانند قوه دافعه و جاذبه را در مسیر صراط مستقیم نگه دارند که موجب حفظ و صیانت انسان و دست یابی به کمالات اوست.

از نظر قرآن، لازم است تا برای صیانت از بقا، در استفاده از قوه جاذبه و شهوت از هر گونه اسراف و افراط جلوگیری شود؛ زیرا این گونه رفتارها می تواند موجب شود که قوای دیگر آسیب ببیند و نتوانند به مسئولیت بقایی خویش ادامه دهند. از این روست که خدا درباره مدیریت شهوت غذایی و قوه جاذبه می فرماید: کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى ؛ از خوراکیهاى پاکیزه‏ و طیباتی که روزى شما کردیم، بخورید؛ ولى در آن زیاده‏ روى مکنید که خشم من بر شما فرود آید و هر کس خشم من بر او فرود آید قطعا در ورطه هلاکت افتاده است. (طه، آیه ۸۱)

در جایی دیگر نیز می فرماید: وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ ؛ و بخورید و بیاشامید و زیاده‏ روى مکنید که او اسرافکاران را دوست نمى دارد. (اعراف، آیه ۳۱)

در همین رابطه با اشاره به افراط گرایی قوم یهود در بهره گیری از قوه جاذبه و شهوت غذایی می فرماید: کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛ از طیبات هر آن چه به شما روزی کردیم بخورید و ما ظلم نکردیم ولی آنان خودشان ظلم می کردند.(بقره، آیه ۵۷؛ اعراف، آیه ۱۶۰)

پس در شهوت و بهره گیری از قوه جاذبه باید اعتدال و میانه روی رعایت کرد ؛ زیرا افراط و تفریط خوب و مناسب نیست. از همین روست که نسبت به تفریط گرایی نیز هشدار می دهد و می فرماید: لْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا خَالِصَهً یَوْمَ الْقِیَامَهِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ؛ اى پیامبر بگو: زیورهایى را که خدا براى بندگانش پدید آورده و نیز روزیهاى پاکیزه را چه کسى حرام گردانیده؟ بگو: این نعمتها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‏ اند و روز قیامت نیز خاص آنان است؛ این گونه آیات خود را براى گروهى که مى‏ دانند به روشنى بیان مى ‏کنیم. (اعراف، آیه ۳۲)

هم چنین خدا درباره شهوت جنسی نیز می فرماید: فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ؛ پس از زنان پاک و طیب برای نکاح و زناشویی بهره گیرید.(نساء، آیه ۳) و یا می فرماید: وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَى مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ؛ بى‏ همسران خود و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید.(نور، آیه ۳۲)

اما نسبت به افراط در شهوت جنسی نیز هشدار داده و می فرماید: وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ لَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ ؛ و مومنان کسانی هستند که نسبت به فروج خویش محافظت می کنند؛ مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانى که به دست آورده‏ اند که در این صورت بر آنان نکوهشى نیست؛ پس هر که فراتر از این جوید آنان از حد درگذرندگانند. (مومنون، آیات ۵ و ۷)

ازنظر قرآن استمناء و زنا و هم جنس بازی از مصادیق اسراف و زیاده روی در مسایل شهوانی جنسی است که انسان را از کمال دور و جامعه را فاسد می سازد.(اعراف، آیه ۸۱؛ نساء، آیات ۱۵ و ۱۶؛ نور، آیات ۱ تا ۵)

در قوه غضب و دافعه نیز می بایست مدیریت انجام شود؛ زیرا غضب به صورتی است که گرایش به ظلم وتجاوزگری دارد. بنابراین می بایست مهار و مدیریت شود و در قالب عدالت و عدالت قسطی و مقابله به مثل با دیگران برخورد کرد و کنش و واکنش نشان داد.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸؛ بقره، آیه ۱۹۴)

در آیات قرآنی بیان شده است که این دفاع می بایست از چنان گستره ای برخوردار باشد که همه مظلومان و مستضعفان را در بر گیرد و برای اجرای عدالت قسطی و جلوگیری از ظلم و استکبار ظالمان و مستکبران، مومنان به عنوان مقاتلان و قوای دفاعی وارد عمل شوند.(نساء، آیه ۷۵)

پس همان طوری که قوه دافعه در فرد و امت می بایست در دفع ظلم از خود و امت مورد استفاده قرار گیرد هم چنین می بایست در برابر هر تهدیدی به کار گرفته شود و نمی بایست قوای نظامی و دفاعی در محدوده جغرافیایی سیاسی اسلام وارد عمل شود، بلکه محدود جغرافیایی قوای نظامی و دفاعی امت اسلام به عنوان مدافعان از حق و حقیقت و دفاع از مظلوم و مستضعف همه هستی است و عالم مادی است. بر همین اساس، هر جایی ندای مظلوم و مستضعفی بلند شد می بایست قوای مدافع مومن و اسلامی در آن جا برای دفاع وارد عمل شده و مستکبران و ظالمان را سر جای خود بنشاند(نساء، آیه ۷۵)؛ زیرا دعوت اسلامی همه پیامبران و کتب آسمانی محدوده جغرافیایی ندارد و به یک معنا «فرازمکانی» است و زمان و مکان آن را محدوده نمی سازد؛ پس برای احقاق حقوق و نیز عدالت قسطی در هر جا و هر زمانی وارد عمل می شود.(حدید، آیه ۲۵)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، در ساحت امت می بایست تعادلی کامل میان رفتار با امت و دشمن ایجاد شود، از همین روست که خدا می فرماید: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ؛ محمد [ص] پیامبر خداست و کسانى که با او هستند بر کافران سختگیر و با همدیگر مهربانند.(فتح، آیه ۲۹)

پس از شناخت جامع از انسان و امت که از آیات قرآنی به شکل خلاصه بیان شده و بیان همه ابعاد آن بیرون از حوصله این مقال است، به این نتیجه باید رسید که برای کمال انسان و امت و ملت می بایست قوای سه گانه در کنار هم باشند.

قوای نظامی، قوای دافعه ملت و امت

چنان که گفته شد، انسان قوه دافعه ای دارد که در شکل غضب خود نمایی می کند و همین غضب است که انسان را از هر گونه تهدید نسبت به بقای وجودی محافظت و صیانت می کند. اگر قوه غضب نباشد، انسان به سبب غلبه شهوت یا رحمت، هماره گرفتار تهدیدی از درون و بیرون است. تهدیدات درونی و بیرونی با قوه غضب دفع می شود؛ چنان که گلبول های قرمز در دفاع از بدن به هر گونه تهدیدی وارد عمل می شوند، قوه غضب در دفاع از تن و امنیت وارد عمل می شود.

در امت و دفاع از کشور نیز این قوه غضب است که به عنوان قوه دفاعی از امنیت کشور و امت دفاع می کند و اجازه نمی دهد تا تهدیدات امت و کشور را نابود کند.

از همین روست که در قرآن به قوای دفاعی و نظامی اهمیت بسیاری داده شده و خدا به صراحت می فرماید: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ؛ و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهاى آماده بسیج کنید تا با این تدارکات دشمن خدا و دشمن خودتان و دشمنان دیگرى را جز ایشان که شما نمى ‏شناسیدشان و خدا آنان را مى ‏شناسد بترسانید و هر چیزى در راه خدا خرج کنید پاداشش به خود شما بازگردانیده مى ‏شود و بر شما ستم نخواهد رفت.(انفال، آیه ۶۰)

از نظر قرآن، عزت هر فرد و ملتی داشتن قوه دافعه قوی و قادر به انجام عملیات مناسب و مقتدرانه است. عزت به معنای آن که است که کسی نمی توان از پهلو به آن نفوذ و رخنه کند یا از بالا بر آن سلطه یابد و چیره شود. منافقان مدینه و کافران گمان می کردند که از عزت برخوردار هستند، زیرا از نظر کمی و موقعیت اجتماعی و سیاسی در جایگاهی برتر از نظام سیاسی ولایی پیامبر(ص) قرار دارند و قدرت اجتماعی و سیاسی آنان می تواند موجب اخراج پیامبر(ص) و یارانش و تبدیل عزت آنان به ذلت شود. خدا در این باره می فرماید: یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَهِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ ؛ مى‏ گویند: اگر به مدینه برگردیم قطعا آنکه عزتمندتر است آن زبون‏تر را از آنجا بیرون خواهد کرد ولى عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است لیکن این دورویان نمى‏ دانند.(منافقون، آیه ۸)

از نظر قرآن، اینان توهم دارند که بتوانند در برابر خدا و رزمندگان عزیز اسلام قرار گیرند، با این که در ظاهر قوی هستند ولی در باطن به سبب تشتت فکری و قلبی زبون و خوار هستند. خدا درباره این منافقان می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ؛ مگر کسانى را که به نفاق برخاستند ندیدى که به برادران اهل کتاب خود که از در کفر درآمده بودند مى گفتند: اگر اخراج شدید حتما با شما بیرون خواهیم آمد و علیه شما هرگز از کسى فرمان نخواهیم برد ؛ و اگر با شما جنگیدند حتما شما را یارى خواهیم کرد و خدا گواهى مى‏ دهد که قطعا آنان دروغگویانند. (حشر، آیه ۱۱)

به هر حال، دشمنان بر این باورند که عزت در اقتدار نظامی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است و بر همین اساس تلاش می کنند که آن را داشته و با آن بر دیگران سلطه یابند. قرآن به امت هشدار می دهد که می بایست در همه ساحات و عرصه ها و حوزه ها بتوانند به اقتدار دست یابند و اجازه ندهند تا دشمنان قدرت شود و این گونه عزت ایشان را به ذلت تبدیل کند. بر همین اساس است که بسیج همه امکانات مادی و غیر مادی و بهره مندی از منابع انسانی دانشمند و مومن و متعهد و متخصص و سرمایه گذاری در تهیه و فراهم آوری هر گونه انسان و ابزار یعنی نفرات و تجهیزاتی که ترس در دل دشمنان می افکند و به عنوان بازدارنده عمل می کند لازم و ضروری است. این در حالی است که فقدان ارتش و نیروی نظامی کامل و قوی و مستعد و آماده چیزی جز ذلت و زبونی نیست که امروز آلمان و ژاپن گرفتار آن هستند.

از نظر قرآن هر گونه استقلال سیاسی و فرهنگی و اقتصادی مستلزم استقلال در قوای نظامی و تجهیزات و نفرات است. اصولا قوه دفاعی و نظامی کشور است که از جغرافیایی سیاسی در وهله نخست و سپس از استقلال و آزادی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی امت و کشور صیانت و حفاظت می کند؛ زیرا سلطه نظامی دشمن موجب ذلت و خواری و وابستگی است و امت در هیچ امری از استقلال برخوردار نخواهد بود؛ چنان که مصادیق امروزی کشورهای ژاپن و آلمان در وابستگی به سبب وابستگی نظامی بلکه سلطه نظامی استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا خود گواهی روشن بر این مدعا است که بدون قوه دافعه و نظامی قوی و مقتدر هیچ گونه استقلالی برای ملت و کشوری نخواهد بود.