ملاکات احکام از نظر قرآن

مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از پرسش های مطرح درباره احکام آن است که بر چه اساسی نماز، روزه، خمس،  زکات، بسم الله در هنگام ذبح، واجب شده، و صدقه ، سلام ، بسم الله هنگام خوردن یا در هر کاری دیگر و خوابیدن سمت پهلوی راست مستحب شده، یا ربا، شراب و خمر، قمار، مردار، قذف، غیبت، تهمت و زنا ، اذیت و آزار دیگران و بدگمانی حرام شده ، و نماز در حمام یا رو به روی قبر و درب باز، خوابیدن روی شکم و زیاد خوردن و خوابیدن و گفتن، مکروه شده ، و در برابر خرید و فروش، تجارت، ازدواج عفیف، خوردن و نوشیدن بی ضرورت و بسیاری از کارهای دیگر مباح شده است.

و در یک کلام اصولا احکام پنج گانه «واجب، محرم، مستحب، مکروه و مباح» یا «حلال و حرام» چه پایه، اساس، مبنا، ملاک و معیاری دارد؟

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا پاسخی به این پرسش و پرسش های مشابه بدهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فلسفه هستی از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی بر اساس مشیت حکیمانه ای الهی مقدر شده است. پس همان طوری که قدر و اندازه هر چیزی بر اساس مشیت مشخص و محدود شده تا جایی که هر چیزی در ساختار بنیادی حق، در قالب عدالت مطلق در جایگاه مناسب، مطلوب، معقول و مقبول خود قرار گرفته به طوری که کم ترین دگرگونی موجب به ریزی ساختار عادلانه می شود، هم چنین بر اساس همان مشیت الهی، مقدرات و سرنوشت کمالی نیز برای آن رقم خورده تا به آن برسد.

به سخن دیگر، خدا بر اساس حکمت و هدفی در مخلوقات، آن را در اندازه و قدر تقدیری مشخص خلق کرده به گونه ای که هیچ چیزی از نظر ماهیت و هویت نمی توانست بهتر از آن چیزی باشد که خلق شده است؛ چرا که خدای احسن الخالقین آن را به احسن وجه آفریده است. هم چنین خالق به عنوان پروردگار نیز بر اساس همان هدف و حکمت مقدر خلقی، مقدرات مشخصی به سبب همان ظرفیت وجودی مقدر نخست خلقی(رعد، آیه ۱۷) برای آنها قرار داده است که به آن می رسند. پس هر چیزی از خزائن الهی(حجر، آیه ۲۱) به میزان مقدر خلقی و ربی، نازل می شود و تجلی و ظهور می یابد(فرقان، آیه ۲؛ عبس، آیه ۱) و خدا اسباب رسیدن آن مخلوق به آن حکمت و هدف مشخص شده اش را فراهم می آورد(حجر، آیه ۲۲، مومنون، آیات ۱۸ و ۱۹؛ زخرف، آیه ۱۱)؛ زیرا بیش تر از ظرفیت وجودی آنها می توان برایشان زیانبار باشد.(شوری، آیه ۲۷)

بر اساس آن چه بیان شد، معلوم می شود که هیچ چیزی در عالم بیرون از حکمت و هدف نیست تا عبث باشد(مومنون، آیه ۱۱۵)، بلکه همگی آنها بر اساس فلسفه و حکمت الهی دارای اهدافی مشخص هستند که در قالب ربوبیت و پروردگاری خدا به آنها می رسند. پس مقدرات هر چیزی در ساحت خلقت و ساحت ربوبیت؛ یعنی مقدرات خلقی و مقدرات ربوبی، بر اساس حکمت،‌ فلسفه و هدفی است که برای مخلوق در نظر گرفته شده و هیچ چیزی بیهوده و عبث آفریده نشده و بدون برنامه و اهداف مشخصی به حال خود رها نشده است؛ بلکه خدا از صفر تا صد هر چیزی بر آنها ولایت خلقت و ولایت ربوبیت دارد و بر آن است تا هر چیزی به کمال خویش برسد.

البته از نظر قرآن، فلسفه اصلی هستی را می توان در یک کلمه، همان تجلیات اسماء‌ و صفات الهی دانست؛ زیرا هر اسم و صفتی از اسماء‌ و صفات الهی خواهان ظهور خویش به اشکال گوناگون از سطوح عالی تا تنزلات مقامی هستند؛ چنان که خواهان تنکاح با اسماء‌ و صفات دیگر برای بروز و ظهوری خاص هستند. این گونه است که از تجلیات و تنزلات و تنکاح اسماء‌ و صفات الهی،‌ هستی تجلی یافته است و انوار الله همه هستی را روشن کرده است.(نور، آیه ۳۵)

به هر حال، هر چیزی در هستی بر اساس ملاک، معیار، میزان، مبنا، اساس و پایه حکیمانه ای خلق شده و تحت ربوبیت الهی قرار گرفته است. ملاک و معیاری که در یک کلمه می توان آن را حق نامید. این حق که ریشه در حق محض توحید الهی دارد، خود جلوه هایی در عوالم هستی و تنزلات و تجلیات دارد که در ساختار عدالت تعریف می شود.

عدالت در این جا به معنای اعطای حق هر چیزی به او و قرار گیری آن در جایگاه حق و مناسبی است که برایش مقدر شده و ظرفیت وجودی اش مقتضی آن است.

فلسفه حکیمانه دین و احکام از نظر قرآن

از نظر قرآن همان طوری که در عالم تکوین،‌ فلسفه و حکمت الهی حاکم است و همو مشیت و مقدرات هر چیزی را مشخص می کند، هم چنین در عالم تشریع نیز این گونه است؛ چرا که خدا هرگز دین و احکام آن از جمله نماز را بر اساس تمسخر و لعب و بازی یا لهو و بیهودگی قرار نداده است، در حالی که کافران این گونه فکر می کنند که عالم تکوین و عالم تشریع بر اساس لعب و لهو آفریده شده است.(مائده، آیات ۵۷ و ۵۸؛ انعام، آیه ۷۰؛ اعراف، آیه ۵۱)

پس از نظر قرآن، همان طوری که فلسفه و هدف حکیمانه در عالم تکوین موجب می شود تا اشیاء‌ و مخلوقات خلق شده و بر اساس همان حکمت و فلسفه ربوبیت شده و با پرورش الهی به جایگاه حق خویش در ساختار عدالت الهی برسند، هم چنین در عالم تشریع،‌ برای دین و هر حکمی از احکام آن یا هر آموزه ای از آموزه های معرفتی و دستوری آن که بیانگر هستی شناسی در ساحت خالقیت و کمال گرایی در ساحت ربوبیت است، فلسفه و هدفی حکیمانه است.

باید توجه داشت که مراد از عالم تشریع همان عالم دین است که برای دو مخلوق الهی صاحب اراده و حق آزاد انتخاب در چارچوب مشیت، قرار داده است تا آنها به اراده اختیاری خویش در چارچوب مشیت بتوانند خود را پرورش داده و اسماء‌ الله و صفاتی الهی را در خود بروز داده و متاله و خدایی شوند.

 البته از نظر قرآن، هر چند که انسان جن به گونه ای خلق شده اند که بتوانند به اراده و اختیار خویش عبودیت و بندگی کنند(ذاریات، آیه ۵۶)، ولی انسان از نظر جایگاه شرافت و کرامت برتر از جن قرار دارد(اسراء، آیه ۷۰) و جنیان مامور به پذیرش ولایت و خلافت الهی انسان شدند، هر چند که ابلیس از جنیان از این امر استنکاف کرد و به استکبار خویش اطاعت انسان را نپذیرفت و حاضر به سجده اطاعت بر آدم(ع) اب البشر نشد.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

از نظر قرآن، انسان و جن مامور هستند تا بر اساس مشیت الهی ولی به اراده آزاد خویش در همان چارچوب دو انتخاب ایمان و کفر را داشته باشند که البته می بایست تبعات و پیامدهای انتخاب آزاد خویش را بپذیرند که انتخاب نخست موجب می شود تا به بهشت اخروی در آیند و انتخاب دوم موجب می شود تا به دوزخ اخروی در آیند.

خدا به انسان و جن هشدار می دهد که انتخاب ارادی آنان می تواند پیامدهایی را حتی در دنیا از جمله عذاب های استیصال داشته باشد که موجب نابودی و هلاکت و عذاب آنان در دنیا پیش از آخرت می شود.

به هر حال، خدا در مقام ربوبیت نسبت به انسان و جن بر آن شد تا دینی را به عنوان اسلام تشریع کرده و افزون بر هدایت فطری و تکوینی که برای هر مخلوقی از جمله انسان است(طه، آیه ۵۰)، هدایت تشریعی برای آنان داشته باشد.(بقره، آیه ۳۸) این هدایت تشریعی به نام صراط مستقیم دین اسلام شناخته می شود که تنها دین مقبول الهی است.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) البته دین اسلام در طول تاریخ دارای شرایع گوناگونی بوده است که بر اساس مقتضیات زمکانی یعنی مقتضیات اعصار و امصار بیان شده است.(مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳)

اقسام و انواع ملاکات احکام الهی

از نظر قرآن، شرایع دین اسلام دارای احکام دستوری است که همگی بر اساس حکمت الهی سامان یافته است. به این معنا که خاستگاه احکام پنج گانه همان حکمت الهی که مشیت ها و سنت ها را در عالم تکوین و تشریع ساماندهی می کند. بر این اساس،‌ نوعی مطابقت میان عالم تشریع با عالم تکوین است؛ چنان که خدا در همین باره با اشاره به هدایت تکوینی و تشریعی بر مطابقت کامل آنها تاکید دارد و می فرماید که هیچ گونه تبدیل و تحویلی در سنت های الهی نیست که حاکم بر عالم تکوین و تشریع است.(روم، آیه ۳۰)

از نظر قرآن، مهم ترین و اساسی ترین علت و فلسفه در جعل احکام الهی در شرایع اسلامی، همان مصالح و مفاسدی است که در متعلقات احکام است. بر همین اساس، در اصول فقه اسلامی قاعده ای است که می گوید: الاحکام تابعه للمصالح و المفاسد فی متعلقاتها؛ یعنی احکام اسلامی تابع مصالح و مفاسدی است که در متعلق احکام وجود دارد.

توضیح این که هر حکم الهی در قالب یکی از احکام پنج گانه واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح به چیزی تعلق گرفته است. مثلا خدا می فرماید نماز، روزه ، خمس و زکات واجب است؛ یا خمر، مردار، قذف و زنا حرام است. در این موارد، حکم امر و نهی الهی به چیزی تعلق گرفته است که از آن به متعلق احکام یاد می شود؛ یعنی حکم الهی به این چیزها در قالب امر و نهی یا همان واجب و حرام تعلق گرفته است.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، علل احکام الهی را می بایست در همان مصالح و مفاسدی جست و جو کرد که در متعلق هر حکمی است. به این معنا که خدا بر اساس ربوبیت و پروردگاری بر آن است تا انسان و جن به کمالات خویش دست یابند و به اراده آزاد خویش در راستای عبودیت در چارچوب صراط مستقیم هدایت های الهی در تکوین و تشریع عمل و رفتار کرده تا به این مهم برسند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی با توجه به همان هدف الهی می تواند برای انسان و جن مصلحت یا مفسدت باشد. البته درجه صلاح و فساد هر چیزی می تواند متفاوت باشد و با هم فرق داشته باشد؛ زیرا برخی از چیزها است که انسان واقعا در راستای پرورش و دست یابی به کمال به آنها نیاز صد در صدی دارد و ضرورت اقتضا می کند که آن را داشته باشد. این ها همان مصالح اهم اوست که در قالب ضروریات برای انسان تشخیص داده شده است. خدا برای این که انسان به این مصالح برسد و ضرورت های خویش را تامین کند و به کمال بایسته و شایسته خویش برسد، این امور را برای انسان واجب کرده است.

در برابر این مصالح ضروری، مفاسدی است که صد در صد به انسان زیان می رساند و راه کمالی او را می گیرد و سد می کند. خدا این امور را به عنوان محرمات بر انسان حرام کرده است.

از نظر قرآن،‌ برخی از امور است که از نظر درجه مصلحت یا مفسدت برای انسان،‌ کم تر از حد ضرورت و ضروریات است، ولی می تواند در کمال یابی او نقش مهمی را ایفا کند. این گونه موارد به عنوان مستحب یا مکروه مطرح شده است.

البته از نظر قرآن برخی از امور است که میانه است و میزان و درجه مصلحت و مفسدت آن یکسان است که از آن به عنوان مباح و مجاز یاد می شود،‌ هر چند که در برخی از دستورهای الهی بهتر دانسته شده است که از زیاده روی در این امور مباح چون خوردن و نوشیدن و شهوت غذایی و جنسی در حد اعتدال بهره گرفته شود یا حتی به کم تر از آن قناعت شود تا نفس انسانی حریص نشود یا طمع نکند؛ یعنی یا بیش تر از استحقاق نخواهد یا به چیزی که مستحق نیست،‌ تمایل نیابد.

خدا در قرآن بیان می کند که ملاک و معیار احکام الهی همان مصالح و مفاسد است که در متعلقات احکام وجود دارد. خدا می فرماید: یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث؛ پیامبر برای آنان طیبات را حلال و علیه آنان خبائث را حرام می کند.(اعراف، آیه ۱۵۷)

در این آیه بیان شده که ملاک و معیار حلیت امری طیب بودن است، چنان که ملاک و معیار برای تحریم نیز خبیث بودن آن چیز است. طیب به هر چیز پاکی گفته می شود که مناسب و مفید برای انسان است، چنان که خبیث هر چیز پلیدی است که برای انسان مناسب نبوده و زیانبار باشد.

باید توجه داشت که حلال شامل دو دسته واجب و مستحب، و حرام نیز شامل حرام مطلق و مکروه می شود؛ چرا که در آیات دیگر از قرآن به شکل کامل حقیقت آنها بیان شده و دستورهایی مطرح می شود که تبیین کننده معنا و مفهوم آنها است.

به سخن دیگر، اگر خدا چیزی را حرام کرده به سبب آن است که خبیث است و آثاری در انسان به جا می گذارد انسان را از مسیر اصلی هدایت و دست یابی به کمال باز می دارد. به عنوان نمونه خدا درباره تحریم خمر و میسر می فرماید: یسألونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما؛ درباره شراب و خمار از تو می پرسند. بگو: در آن دو گناهی بزرگ و منافعی برای مردم است، و گناه هر دو از منافعشان بیش تر است.(بقره، آیه ۲۱۹)

از جمله زیان هایی که برای شراب است، پوشاندن عقل از عملکرد خودش است؛ از همین روست که به آن خمر می گویند که به معنای پوشش است؛ چنان که پوشیه زنان که بر چهره می افکند،‌ خمار گفته می شود.

البته قرآن در بیان آثار زیانبار آن آمده است: انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلاه. فهل انتم منتهون؛ بی گمان شیطان می خواهد با شراب و قمار میان شما دشمنی و کینه ای سخت قرار دهد و از یاد خدا و نماز بازتان دارد. آیا شما از این امور با همه این زیان ها خودداری می کنید؟(مائده، آیه ۹۱)

در آیات قرآنی و نیز روایات تفسیری علل احکام و فلسفه آن بیان شده است که بیانگر همین ساختار اصلی مصالح و مفاسدی است که در متعلقات احکام وجود دارد. بخشی مهمی از این علل و فلسفه احکام با بیان آثار هر یک از متعلقات به خوبی در آیات قرآنی بیان شده است. در روایات چهارده معصوم از جمله حضرت فاطمه(ص) در خطب خویش در مدینه پس از رحلت پیامبر(ص) به بیان بخشی از علل احکام و فلسفه آن پرداخته که ناظر به همین مصالح و مفاسدی است که در متعلقات احکام و قوانین الهی وجود دارد.

البته از نظر قرآن، همه احکام الهی بر اساس این فلسفه ساماندهی نشده است، یعنی این طور نیست که علت احکام تنها و فقط در همان مصالح و مفاسدی باشد که در متعلقات احکام است؛ زیرا برخی از احکام الهی به گونه ای است که می توان گفت که علت آن مصلحت و مفسدتی نیست که در متعلق احکام است،‌ بلکه مصلحت یا مفسدت در خود حکم است.

توضیح این که گاه خدا در قالب امتحان و ابتلاء‌ اوامر و نواهی را دارد که می خواهد دریابد که چه کسی مطیع یا عاصی است؟ اصلا چه کسی ذات خودش طیب یا خبیث است؛ زیرا کسانی هستند که مدعی اطاعت هستند. این افراد را می توان با آزمونی شناخت و دانست که اهل ادعا هستند یا دروغ می گویند. به عنوان نمونه کسی که مدعی تسلیم و اسلام محض است، هر امری را انجام می دهد حتی اگر فلسفه و علت آن حکم را نداند یا نشناسد. شاید بتوان گفت که امر الهی نسبت به حضرت ابراهیم(ع) در ذبح فرزندش اسماعیل (ع) از مصادیق این گونه احکام الهی است که علت در متعلق احکام نیست، بلکه علت را می بایست در اصل حکم جست و جو کرد.(صافات، آیات ۱۰۱ تا ۱۰۵) هم چنین شاید امر الهی به ابلیس و فرشتگان برای سجده از مصادیق همین دسته احکام ابتلایی است که مصلحت و مفسدت در خود حکم است نه در متعلق حکم.

از احکام ابتلایی که به هدف آزمون و امتحان مدعی راستین از دروغین جعل، وضع و صادر شده می توان به مورد تغییر قبله اشاره کرد که خدا به صراحت درباره ابتلایی بودن آن سخن گفته است، هر چند که این حکم می تواند دارای مصالحی نیز باشد که در متعلق آن وجود دارد. خدا به صراحت به این نکته ابتلایی بودن حکم تغییر قبله اشاره می کند و می فرماید: و ما جعلنا القبله التی کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب علی عقبیه و ان کانت لکبیره الا علی الذین هدی الله ؛ و ما قبله ای که بر آن بودی فقط به این خاطر قرار دادیم تا کسانی که از پیامبر(ص) پیروی می کنند از کسانی که از اسلام و اطاعت پیامبر باز می گردند معلوم و مشخص کنیم. گرچه این حکم جز بر کسانی که خدا هدایتشان کرده گران و دشوار بود.(بقره، آیه ۱۴۳)

از نظر قرآن اصولا بخشی از سنت ها و قوانین الهی که حاکم بر تکوین و تشریع است،‌ از این قبیل آزمون و ابتلاء‌ برای جداسازی خبیث از طیب، مومن از منافق، مطیع از عاصی و مانند آنها است. خدا در باره ساحت تکوین و آزمون هایی که در آن ساحت انجام می شود به این فلسفه جداسازی و ابتلایی بودن اشاره می کند. از جمله درباره اصحاب کهف  و ابتلاء‌ آن  می فرماید: ثم بعثناهم لنعلم ای الحزبین احصی لما لبثوا امدا؛ سپس آنان را از آن برانگیختیم تا معلوم داریم کدام یک از آن دو گروه، مدت درنگشان را به شمار می آورند و درست بیان می کنند.(کهف، آیه ۱۲)

درباره سلطه ابلیس بر انسان نیز می فرماید: ما کان له علیهم من سلطان الا لنعلم من یومن بالاخره ممن هو منها فی شک؛ ابلیس را بر آنان هیچ تسلطی نیست، جز وسوسه کردن تا بدانیم چه کسی مومن به آخرت و چه کسی از آن در شک است.(سباء، آیه ۲۱)

درباره خلقت حشر روز قیامت نیز به این فلسفه اشاره می کند و می فرماید: لیمیز الخبیث من الطیب و یجعل الخبیث بعضه علی بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فی جهنم؛  آنان را حشر می کند تا خبیث را از طیب جدا کند و بعض از خبیث را بر بعض دیگر قرار دهد. پس آنان را انباشت روی هم کند و در دوزخ قرار دهد.(انفال، آیه ۳۷)

به هر حال، عالم تکوین و تشریع هماهنگ است. پس همان طوری که برخی از امور در تکوین به سبب مصالح و مفاسد در متعلقات و برخی در خود حکم مطرح است، در عالم تشریع و احکام شرعی نیز این گونه است. بنابراین می توان گفت که احکام تابع مصلحت و مفسدت است، اما این مصلحت یا مفسدت در خود حکم یا متعلقات آن است؛ زیرا بخشی از احکام الهی در قالب ابتلاء و آزمون الهی است تا طیب از خبیث جدا شود و مومن از منافق باز شناخته شود.