مکارم اخلاق در سنت و سیره امام حسن(ع)

samamos-comآن چه انسانیت انسان را به نمایش می گذارد، علم و مقام و ثروت نیست، بلکه خوی خوش و پسندیده است. از این رو انسان پیش از همه به شخصیت اخلاقی شخص توجه دارد تا به چیز دیگر؛ چنان که نیاز جوامع بشری، پیش از هر چیزی، اخلاق نیک و پسندیده است و لذا پیامبر(ص) درباره انگیزه و مأموریت رسالت خویش می فرماید که برای اکمال مکارم اخلاقی آمده است.

اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سرآمد در حوزه عمل اخلاقی هستند و بزرگواری ها و بزرگی های اخلاقی را می بایست در این خاندان جست و جو کرد؛ زیرا آنان پیش از آن که سخنی بگویند خود در شکل تمام آن به جا آورده و در سطح نهایی آن به نمایش گذاشته اند. از این لحاظ است که از سوی خداوند به عنوان اسوه های کامل و نیک برای همه بشریت معرفی شده اند.

امام حسن مجتبی(ع) یکی از این اسوه های الهی در همه حوزه ها بویژه خلق عظیم و مکرمت اخلاقی است. سنت و سیره ایشان مظهر و تجلیگاه همه مکارم اخلاقی است که عقل و وحی بدان سخن گفته و خواسته است. نویسنده در این مطلب به گوشه هایی از سنت و سیره آن بزرگوار(ع) اشاره کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حسن حسن(ع) در پیشگاه خلق و خالق

امام حسن مجتبی(ع) از اسوه های کامل و مطلقی است که خداوند در قرآن به عنوان انسان کامل، خلیفه مطلق، امام به حق، عبد مطلق و محبوب و حبیب خویش معرفی می کند و با اشاره به عصمت مطلق آنان، از همگان می خواهد که ایشان را سرمشق خویش قرار دهند.

خداوند در آیه۱۲ سوره احزاب پیامبر(ص) را به عنوان اسوه حسنه معرفی می کند و حسن حسن(ع) را در آیات سوره انسان به عنوان عصاره حسن، زیبای و نیکویی هایی پیامبر(ص) تبیین می نماید؛ چرا که اهل بیت(ع) نفس و جان و باطن و روح و نور پیامبر(ص) هستند (آل عمران، آیه۱۶) این جگر گوشه های پیامبر(ص) حقیقت معنایی پیامبر(ص) می باشند و هر کسی بخواهد به پیامبر(ص) برسد و از او بهره گیرد و محبوب آن حضرت و سپس محبوب خداوند شود، می بایست از این باب الله و عروه الوثقی و حبل الله وارد شود و بهره گیرد. از این رو سرور ایشان سرور پیامبر(ص) و خشم ایشان خشم آن حضرت(ص) است و هر که ایشان را بیازارد رسول(ص) و خدای رسول را آزرده است و هر که ایشان را خشنود سازد رسول الله(ص) و خدایش را خشنود ساخته است.

خداوند حسن(ع) را به حسن ستوده و او را اسوه حسنه دانسته است و از مردم خواسته تا برای رسیدن به مقامات بلند انسانی چون مقام ابرار از ایشان سرمشق گرفته و پیرو او شوند و در راه اطاعت بی چون و چرای او باشند تا محبوب و حبیب خداوند گردند.

از آن جایی که راه حق و حقیقت از درون دوزخ هواهای نفسانی دنیوی و وسوسه های شیطانی ابلیس می گذرد و پل و صراط مستقیم به سوی بهشت رضا و رضوان از درون دره های مخوف و وسوسه انگیز دنیا عبور می کند، لازم است انسان همواره بیدار و هوشیار باشد و دمی از هدف و راه پرخطر غافل نشود. این جاست که باید اسوه هایی را برگزیند که به عنوان بلد راه، پیشگام حرکت به سوی رضوان الله شوند و حبل و ریسمانی استوار بیابد که بدان بیاویزد و گام به گام بر جای پای ایشان بگذارد و مسیر پر خطر را بپیماید. امام حسن(ع) یکی از این اسوه ها، حبل الله و دستگیره محکم و بلکه صراط مستقیم است که «نحن الصراط». آن حضرت(ع) نسبت به این مسئله هشدار می دهد و می فرماید: ایهاالناس انه من نصح لله و اخذ قوله دلیلا هدی للتی هی اقوم و وفقه الله للرشاد و سدده للحسنی فان جارالله آمن محفوظ و عدوه خائف مخذول فاحترسوا من الله بکثره الذکر؛ هان ای مردم! کسی که برای خدا نصیحت کند و کلام خدا را راهنمای خود گیرد، به راهی پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفق سازد و به نیکویی استوار گرداند؛ زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بی یاور است و با ذکر بسیار، خود را از (معصیت خدای) بپایید. (تحف العقول، ص۷۲۲)

خود آن حضرت(ص) مصداق نصیحت کننده با اخلاصی است که از سر درد و عشق و رحمت الهی نسبت به بندگان، این راه را نشان می دهد و از مردم می خواهد تاراه رشد را به وسیله کلام الله بپیمایند. بی گمان، قرآن، عصاره وجودی پیامبر(ص) و نفس و جانش امیرمؤمنان علی(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است. اگر قرآن کتاب تدوین الهی است، وجود نوری اهل بیت(ع) کتاب تکوین الهی است. از این رو خداوند در قرآن از آنان به کلمات وجودی یاد می کند که توبه آدم(ع) به واسطه ایشان پذیرفته شده (بقره، آیه ۷۳ و روایات تفسیری در ذیل آن چون تفسیر نور الثقلین). بنابراین، کسی که بخواهد راه رشد و سداد را طی کند باید از هر دو کتاب تکوین و تدوین به نحو احسن بهره برد و اطاعت از خدا و رسول(ص) جز به این طریق شدنی و تحقق پذیر نیست.

ویژگی جانشین به حق پیامبر(ص)

امام حسن(ع) راه رستگاری را در پیروی از سنت و سیره پیامبر(ص) و قرآن می داند و ادامه پیروی و حضور پیامبر(ص) را در خلفای به حقی می شمارد که نفس و جان آن حضرت(ص) می باشند. به این معنا که خداوند فرمان داده است که از پیامبر(ص) اطاعت و پیروی شود. حضور پیامبر(ص) پس از رحلت و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت(ص) با پیروی از کسانی تحقق می یابد که جان و نفس آن حضرت(ص) به حکم آیه مباهله یعنی آیه ۱۶ سوره آل عمران هستند. بنابراین، اطاعت از خلیفه رسول الله(ص) به معنای اطاعت از خود پیامبر(ص) است. اما این خلیفه رسول الله(ص) که در حقیقت ادامه حضور آن حضرت(ص) می باشد، چه کسی یا کسانی هستند؟ آن حضرت(ع) در پاسخ به این پرسش می فرماید: و انما الخلیفه من سار بسیره رسول الله(ص) و عمل بطاعه الله و لعمری انا لاعلام الهدی و منارالتقی؛ خلافت فقط از آن کسی است که به روش رسول خدا(ص) برود و به طاعت خدا عمل کند و به جان خودم سوگند که ما اهل بیت، نشانه های هدایت و جلوه های پرفروغ پرهیزگاری هستیم. (تحف العقول، ص ۳۲۳).

بنابراین، نمی توان هر مدعی خلافت را پذیرفت و او را به عنوان جانشین و خلیفه پیامبر(ص) معرفی کرد و حضور هر کسی غیر از جان و نفس آن حضرت(ص) نمی تواند به معنای حضور پیامبر(ص) و وجوب اطاعت و پیروی از آن حضرت(ص) باشد. این جاست که شناخت حق از باطل سخت و دشوار می شود و راه فریب و نیرنگ هموار می شود و مدعیان خلافت چون امویان خلافت و امامت را تا حد سلطنت و ملک تنزل می دهند و مدعی می شوند که بنی هاشم با ملک دوره ای بازی کردند و اینک زمان بازیگری آنان است. (اسراء آیه ۲۶ و نیز ابن کثیر، تاریخ، ج ۸، ص ۴۲۰ از یزید نقل می کند که گفت: لعب هاشم بالملک فلا، خبر جاء و لا وحی نزل. اینان از سوی پیامبر(ص) لعن شده اند. در تاریخ طبری در جلد ۱۱ صفحه ۷۳۵ آمده که روزی رسول خدا ابوسفیان را دید که بر الاغی نشسته و معاویه پشت الاغ و یزید جلوی الاغ در حرکت بودند، پس رسول خدا(ص) فرمود: خدا لعنت کند قائد و راکب و سائق را! در صحیح مسلم در باب من لعنه النبی(ص) آمده که: روزی رسول خدا معاویه را سه بار طلبید و معاویه استجابت نکرد و در سه بار به فرستاده رسول خدا گفت؛ به پیامبر بگو من فعلا مشغول غذا خوردن هستم، پیامبر معاویه را با این عبارت نفرین فرمود: «لا اشبع الله بطنه؛ خداوند شکم معاویه را هیچگاه سیر نکند.» و دعای پیامبر هم مستجاب شد و معاویه در طول عمر خویش هیچ گاه سیر نشد. این روایت در «مسند ابی داود» و هم چنین در «کنز العمال ج ۶ صفحه ۷۸» و در «میزان الاعتدال ج۲ صفحه ۷۱» از رسول خدا روایت شده که فرمود: اگر معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید. این روایت را نیز ابن حجر در «تهذیب التهذیب ج۷ صفحه ۴۳۲» آورده است).

راه تشخیص حق از باطل

براساس آموزه های قرآنی و روایی، شناخت راه حق و باطل، درستی از نادرستی و نیز راستی از کژی جز به کتاب الله تکوینی و تدوینی میسر نیست؛ چرا که انسان، گرفتار دنیایی است که ظواهر فریبنده آن، آدمی را گمراه می کند و اجازه نمی دهد تا از دام متشابهات برهد و به ریسمان استوار محکمات بیاویزد؛ زیرا فاصله میان حق و باطل چنان کوتاه است که می توان از آن به حرکت روی لبه تیز شمشیر تعبیر کرد. از این رو حضرت امام حسن(ع) در بیان فاصله کوتاه هدایت تا گمراهی یا حق تا باطل می فرماید: بین الحق و الباطل اربع اصابع، ما رایت بعینیک فهو الحق و قدتسمع باذنیک باطلا کثیرا؛ بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینی حق است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیاری را بشنوی. (همان، ص ۹۲۲)

به این معنا که به شنیده ها نمی توان اعتماد کرد و آن چه به چشم می بینی حق است که می توان به آن اعتماد کرد. اما مشکل این جاست که بسیاری از دانش ها و معارف بشری از راه گوش به دست می آید. از این رو در قرآن همواره سمع بر بصر مقدم شده است؛ چرا که این ابزار شناختی، مهم ترین و اصلی ترین و اساسی ترین ابزار شناخت آدمی است. با این همه بسیاری از شنیده ها غیرقابل اطمینان و استناد و اعتماد است. از سوی دیگر، آن چه به چشم هم دیده می شود، بسیاری از آن ها نیز مظاهر فریبنده ای است که جلوه هایی از دنیاست و زینتی برای آن است نه برای انسان تا بدان اعتماد کند. این جاست که تنها برای شناخت حق می بایست به عقلی اعتماد و تکیه کرد که ریشه در خاک دل تقوا دارد.

شناخت حق هر چند که در کلام پیشین آن حضرت(ع) به نظر ساده نمایانده شده است، ولی خود آن حضرت(ع) در بیان سختی راه دست یابی به هدایت و حق می فرماید: به یقین بدانید که شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن که صفت هدایت را بشناسید و هرگز به پیمان قرآن تمسک پیدا نمی کنید تا کسانی را که دورش انداختند بشناسید و هرگز قرآن را چنان که شایسته تلاوت است تلاوت نمی کنید تا آنها را که تحریفش کردند بشناسید، هرگاه این را شناختید بدعت ها و برخود بستن ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید که آن که اهل هوی است چگونه سقوط خواهد کرد. (همان، ص ۷۲۲)

بنابراین، شناخت حق و باطل و هدایت و ضلالت بسیار سخت و دشوار است و نیازمند آن است که انسان همه وجود و فطرت پاک و الهی خویش را به کار گیرد و با تمام توش و توان الهی سرشته در ذات خویش، با تمسک و توسل به عنایت و فضل الهی و توکل بر او و پیروی و اطاعت از اسوه های کامل و نیک، گام بردارد تا از دوزخ هواهای نفسانی دنیا و وسوسه های شیطانی ابلیس رهایی یابد و به سلامت به دارالسلام جنت رضوان و ذات درآید.

مکارم اخلاقی، مسیر درست هدایت الهی

دامنه فضایل اخلاقی بسیار گسترده است. اگر آداب را نیز به آن بیفزاییم با توجه به تفاوت های آداب هر مجلس و محفلی از مجلس و محفل دیگر یا محیطی با محیطی دیگر، می توان گفت که نمی توان همه آن را شمارش کرد. با این همه برخی از فضایل هستند که به عنوان امهات و اصول بنیادین اخلاقی مطرح هستند.

امام حسن(ع) مکارم اخلاقی را ده چیز برمی شمارد که اگر کسی این ده فضیلت اخلاقی را در خود فراهم آورد می توان او را انسانی دارای مکارم اخلاقی برشمرد. البته مهم ترین نکته این است که این ده فضیلت می بایست در شخص به صورت ملکه و منش درآمده باشد و مجموعه این هاست که تاثیرگذار خواهد بود؛ هرچند که هر یک از آن ها به تنهایی دارای ارزش و اعتبار بسیار بزرگی است، ولی آن چه شخصیت کامل اخلاقی را می سازد اجتماع این ده فضیلت در انسان به شکل کمالی و منش و ملکه است.

کرامت در برابر دنائت و پستی یکی از مفاهیم معروف این اصطلاح است که جلوه های بسیاری دارد. از جمله جلوه های آن می توان در رفتار اجتماعی اشاره کرد. آن حضرت(ع) در تبیین این مفهوم و معنای کرامت می فرماید: قیل له(ع) ما الکرم؟ قال: الابتداء بالعطیه قبل المساله و اطعام الطعام فی المحل. قیل فما الدنیئه؟ قال: النظر فی الیسیر و منع الحقیر؛ از امام مجتبی(ع) سؤال شد: کرم چیست؟ فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطی. سؤال شد: دنائت و پستی چیست؟ فرمود: کوچک بینی و دریغ از اندک. (همان، ص ۵۲۲)

در این عبارت یکی از تجلیات کرامت اخلاقی در زندگی را آن حضرت(ع) تبیین کرده است تا دانسته شود که کرامت ارتباط تنگاتنگی با مسئله بزرگواری و انفاق مالی نیز دارد. به این معنا که کرامت را نمی بایست تنها در روی خویش جست، بلکه در گذشت و بخشش از همه چیز می بایست آن را معنا کرد. کسی که بزرگوار است تنها در روی خویش آن را به نمایش نمی گذارد بلکه بخشش او همه جنبه ها را از جمله مالی و جانی را دربر می گیرد و شخص بزرگوار نسبت به همه چیز اهل بخشش است و در چیزی بخل روا نمی دارد. او در بخشش علم و مال و دانش نیز بزرگوار و اهل کرم است.

همان گونه که اهل کرامت و کرم، اهل بخشش هستند، در مقابل، اهل دنائت نه تنها بخشش نمی کنند بلکه نسبت به بخشش دیگران نیز شکرگزار و سپاسگزار نیستند. امام حسن(ع) در این باره می فرماید: اللوم ان لاتشکر النعمه؛ پستی آن است که شکر نعمت را نکنی. (تحف العقول، ص ۳۲۳)

امام حسن(ع) ده اصل اساسی در حوزه اخلاق را اموری می داند که بیشتر مرتبط با مسایل اجتماعی و رفتاری است. آن حضرت(ع) می فرماید: مکارم الاخلاق عشره: صدق اللسان و صدق الباس و اعطاءالسائل و حسن الخلق و المکافات بالصنائع و صله الرحم والتذمم علی الجار، معرفه الحق للصاحب و قری الضیف و راسهن الحیاء؛ مکارم و فضایل اخلاق ده چیز است:

۱- راستگویی

بنیاد همه خیرها در صدق و صداقت و راستگویی و بنیاد همه بدبختی ها و زشتی ها در دروغگویی است. از این رو در قرآن، خداوند عذاب سخت را به دروغگو وعده داده و آن را از گناهان کبیره شمرده است.

۲- راستگویی در وقت سختی و گرفتاری

انسان ها در زمانی که از هر نظر خود را در امنیت و قدرت احساس کنند، به صداقت و راستگویی گرایش دارند و انگیزه ای برای دروغگویی نمی یابند. اما راستگویی و حقیقت آن را به عنوان یک منش و کرامت اخلاقی باید در زمانی یافت که انسان در فشار و تنگنا باشد. اصولا گرایش به دروغگویی برای ترس از مجازات، ناتوانی در دفاع از خود، جلب و جذب منفعت یا اموری از این دست است. کسی که در اوج نیاز یا سختی و گرفتاری، حاضر است که صداقت را پیشه خود کند، و تبعات و آثار آن را تحمل نماید کسی است که صداقت و راستگویی، منش و ملکه اوست.

۳- بخشش به سائل

خداوند در آیاتی از جمله آیات۴۲و ۵۲ سوره معارج (الذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم) و ۹۱ سوره ذاریات (و فی أموالهم حق للسائل و المحروم)، بخشش و انفاق مالی به سائل و محروم را یک واجب دینی و اخلاقی برمی شمارد. این که انسان، بدون توجه به وضعیت شخص و به صرف این که چیزی را درخواست کرد، به او ببخشد و انفاق کند، امری سخت و دشوار است؛ چراکه اما و اگرهای زیادی در ذهن آدم می آید و اجازه این کار را به سادگی نمی دهد. این که شخص به محرومی بخشش و انفاق کند، قابل دفاع است، ولی به نظر می رسد که بخشش به سائل، بی توجه به چیزی دیگر جز نفس سؤال، خیلی سخت، غیرمنطقی، غیرعقلانی و یا غیراخلاقی باشد. اما در این حدیث، این بخشش و انفاق به عنوان یک مکرمت اخلاقی مورد تأکید است؛ چرا که نفس سؤال، خود مهم ترین علت برای این عمل انفاق است. خواری و مذلتی که در نفس سؤال است، جز به بخشش و انفاق، مقابله ای نمی توان برای آن درنظر گرفت. هر کسی که در مقام سؤال قرار می گیرد می بایست به او بخشش کرد بی توجه به این که چه کسی یا مقامی و یا … است.

البته باید نزد کسی رفت که دارای مکارم اخلاقی است. از این رو امام حسن(ع) برای رواندازی می فرماید که نزد هر کسی نباید رفت: لا تات رجلا الا ان ترجوا نواله او تخاف باسه او تستفید من علمه او ترجو برکته و دعائه او تصل رحما بینک و بینه؛ نزد کسی مرو، مگر آن که به بخشش او امیدوار، یا از قدرتش بیمناک، یا از دانشش بهره مند، یا به برکت و دعایش امیدوار باشی، یا آن که بین تو و او پیوند خویشاوندی باشد. (ناسخ التواریخ، ج۲، ص۳۱۷).

۴- خوش خلقی

شاید مهم ترین جلوه اخلاق در خوشرویی و خوشخویی باشد. انسان خوشخو شریک مال و ثروت دیگران است؛ چنان که مهم ترین عامل جذب دیگران به سوی او نیز همین فضیلت اخلاقی است. انسان پیش از این که سخنی بگوید، یا کاری انجام دهد، این نیکخویی اوست که بیانگر شخصیت اوست. خداوند پیامبر(ص) را به خلق عظیم و نیک می ستاید و آن را عامل جلب و جذب قلوب مؤمنان به سوی ایشان می داند.(آل عمران، آیه۹۱۵ و نیز قلم، آیه۴)

۵- پاداش در مقابل کارها و صنعت ها

هر کسی متوقع آن است که اگر کاری انجام داد، تشویق شود و پاداش گیرد. ارزشگذاری برای کارهای دیگران و اهمیت دادن به آن، از دیگر مکارم اخلاقی است که در این حدیث بیان شده است. انسان نمی بایست کارهای دیگران را هرچند کوچک باشد، بی ارزش جلوه دهد، بلکه آن را بزرگ شمارد و دست کم به زبان، او را پاداش نیک دهد. البته این بدان معنا نیست که انسان تنها در برابر کاری که به نفع و سود او انجام می گیرد سپاسگزار باشد، بلکه به این معناست که هر کار خیری که انجام می گیرد، قابل ستایش و پاداش است و انسان نباید تنها به سود خود بیندیشد بلکه فراتر از آن به هستی بنگرد و باتوجه به مفید بودن این کار و صنعت برای هستی، در مقام پاداش و تشکر برآید. این همان خصلت خداوندی است که بی آن که سودی نصیب او شود، به کارهای بشر پاداش می دهد. چنین شخصی در حقیقت مظهر خداوندی در پاداش دهی است.

۶- پیوند با خویشان

از نظر آن حضرت(ع) هر چند که صله رحم و پیوند با خویشان به عنوان فضیلت و مکرمت اخلاقی معرفی می شود، ولی دامنه خویشاوندی را نمی بایست در عمل اخلاقی محدود کرد؛ چرا که خویشی ایمانی و برادری اعتقادی، قوی تر از خویشی خونی است؛ چرا که امت را خون و نژاد نمی سازد بلکه عقیده و اعتقاد می سازد و همین برادری ایمانی است که در بهشت آنان را در کنار هم گرد می آورد. در جایی که همه مظاهر دنیوی از میان می رود و ارزش ها و مظاهر معنوی خود را نشان می دهد معلوم می شود که خویشی واقعی در نسب های نژادی و خونی نیست بلکه در نسبت های عقیدتی است. از نظر آن حضرت، خویش و بیگانه واقعی را می بایست در این چارچوب ارزیابی کرد. حضرت می فرماید: القریب من قربته الموده و ان بعد نسبه و البعید من باعدته الموده و ان قرب نسبه؛ خویشاوند کسی است که دوستی و محبت، او را نزدیک کرده باشد و اگر چه نژادش دور باشد و بیگانه کسی است که از دوستی و محبت به دور است، گرچه نژادش نزدیک باشد. (تحف العقول، ص ۴.۲۳)

۷- حمایت از همسایه

شاید بتوان گفت که همسایه بیش ترین ارتباط را با شخص دارد. حق همسایگی چنان مورد تأکید قرار گرفته است که برخی گمان کرده اند که همسایه از همسایه ارث می برد. اگر چنین حقی را در حوزه علم حقوق برای او واجب ندانیم، دست کم در حوزه اخلاقی بر شخص است که از هر جهت از جان و مال و عرض همسایه حمایت کند و اجازه ندهد که در حق وی اجحاف و ظلمی روا شود. همین چیزهاست که برای آخرت آدمی می ماند.

۸- حق شناسی درباره دوست و رفیق

دوست کسی است که آدمی را به آرامش می رساند و راه بهشت و دوزخ را به وی نشان می دهد، زیرا دوستان، یکدیگر را چنان متأثر می سازند که نوعی تناسب در عقیده و رفتار و خلق و خو پدید می آید. الگوپذیری از دوستان امری ثابت شده است. حق دوست بسیار است و در این روایت با عنوان حق دوست بر آن تأکید شده و آن را یکی از مکارم اخلاقی دانسته است. امام حسن(ع) در عبارتی دیگر درباره رفیق شناسی می فرماید: قال الحسن(ع) لبعض ولده: یا بنی لاتواخ احدا حتی تعرف موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبره و رضیت العشره فاخه علی اقاله العثره و المواساه فی العسره؛ امام حسن(ع) به یکی از فرزندانش فرمود: ای پسرم با احدی برادری مکن تا بدانی کجاها می رود و کجاها می آید و چون از حالش خوب آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی، با او برادری کن به شرط این که معاشرت، براساس چشم پوشی از لغزش و همراهی در سختی باشد. (تحف العقول، ص۳۲۳)

۹- میهمان نوازی

درباره میهمان نوازی روایات بسیاری است. میهمان نوازی به عنوان یکی از مصادیق مکرمت اخلاقی در میان همه اقوام شناخته و معروف است.

۱۰- حیا و عفت
و در رأس همه اینها شرم و حیاست (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۲۲)

این که امام(ع) حیا را رأس همه امور اخلاقی برمی شمارد، از آن روست که حیا از همراهان همیشگی دین و عقل است. به این معنا که اگر کسی حیا نداشته باشد، دین و عقل ندارد و هر کسی که دین و عقل دارد، حیا دارد. در روایات بسیاری که در کتاب عقل و جهل اصول کافی بیان شده، بر این معنا تأکید شده است. امام حسن(ع) نیز در جایی دیگر می فرماید: لاادب لمن لاعقل له، و لامروه لمن لاهمه له، و لاحیاء لمن لادین له؛ کسی که عقل ندارد، ادب ندارد و کسی که همت ندارد جوانمردی ندارد و کسی که دین ندارد حیا ندارد. (ناسخ التواریخ، ج۲، ص۱۷۳)

اینها گوشه ای از سنت آن حضرت(ع) بود که در سیره و زندگی خویش به مورد اجرا می گذاشت و در این باره داستان های بسیاری در کتب تاریخی و روایی بیان شده که بیان آنها از حوصله این مقاله بیرون است.