مقصد و مقصود از زندگی دنیوی

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی از مردم، بهشت را مقصود زندگی می دانند، در حالی که بهشت مقصد زندگی است نه مقصود زندگی؛ چرا که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، مقصود انسان از زندگی، «لقاء الله» است. این تنها یک نمونه از تفاوت هایی است که میان افکار و عقاید مسلمانان با آموزه های وحیانی قرآن است؛ موارد و مصادیق بسیاری وجود دارد که مسلمانان و حتی مومنان با توجه به سطوح ادراکی متفاوت، عقاید و اعتقاداتی را دارند که با آموزه های وحیانی قرآن در تضاد است. در برخی از این موارد، نادرستی در شناخت مقصد و مقصود و گاه دیگر به سبب عدم فرق گذاری میان علل و اهداف متوسط و علل غایی موجب می شود تا دچار چنین عقاید شده و در زندگی خویش هدف گذاری درستی نداشته باشند. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا برخی از این موارد را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

لزوم توجه به علل ابتدایی، میانی و نهایی

از نظر منطقی علل چهار گانه هماره در هر چیزی می بایست مد نظر قرار گیرد؛ عللی چون علت فاعلی، علت مادی، علت صوری و علت غایی. به عنوان نمونه اتومبیل دارای فاعل سازنده به عنوان انسان است؛ علت مادی آن فلزات و غیر فلزاتی است که در آن به کار گرفته شده است؛ علت صوری همان شکل و صورتی است که هر اتومبیلی از نوع دیگرش جدا می کند؛ علت غایی نیز هدفی است که از ساخت هر اتومبیلی مدنظر است.

اما باید توجه داشت که علت غایی خود می تواند به یک معنا ابتدایی، میانی یا نهایی باشد؛ زیرا گاه برای تحقق هدفی نهایی لازم است تا مقدماتی فراهم آید؛ مثلا برای تحقق هدف غایی سعادت در زندگی لازم است تا «عدالتی» باشد و هر کسی سهم خویش را از مواهب زندگی به دست آورد؛ زیرا سعادت بدون تعاون اجتماعی شدنی نیست(عصر، آیات ۱ تا ۳) با تحقق عدالت همگانی این بستر فراهم می آید که انسان حق هر چیزی را بدهد که از جمله حق الهی است که در ساختار «عبادت» تعریف می شود. با «عبادت» در چارچوب عقل و نقل(روم، آیه ۳۰)، تقوای الهی حاصل می شود(بقره، آیه ۲۱) و این گونه است که با تقوای الهی عبادی، امکان بهره مندی از «تزکیه» الهی فراهم می آید؛ از «تزکیه» الهی، نیز «تعلیم» الهی حاصل می شود(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) و با «تعلیم الهی» ریشه در تقوا و تزکیه الهی(بقره، آیه ۲۸۲) انسان به حالتی از سه گانه «یقین» می رسد (تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵) که «حقایق» هستی را درک کرده و حق تعالی را می شناسد(فصلت، آیه ۵۳) با آن «بصیرت» را به دست می آورد که ملکوت را می داند. در همین چارچوب نه تنها به دانایی می رسد، بلکه به سبب «متاله» و خدایی شدن(بقره، آیه ۱۳۸) مظهر همه اسماء و صفات الهی شده و در مقام «خلافت الهی» قرار می گیرد(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) و امکان تصرف تکوینی در کائنات را به عنوان مظهر در ربوبیت(آل عمران، آیه ۷۹) به دست می آورد و می تواند چنان تصرفاتی داشته باشد که هر چیزی را به کمال بایسته و شایسته به عنوان مثلا «استعمار الارض»(هود، آیه ۶۱) برساند در حالی که در همان حال «معلم» فرشتگان و غیر فرشتگان از جنیان حتی شیطان باشد(بقره، آیات ۳۱ تا ۳۴) و این گونه در مقام «ایمان» و «شکرگزاری» عملی بر آید و در یک «صیرورت»(تغابن، آیه ۳) و «انقلاب»(زخرف، آیه ۱۴) در تبدلات نشئات(واقعه، آیه ۶۱) «انسانی متاله» شده، در مقام «راضیه مرضیه»(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰) به «لقاء الله»(انشقاق، آیه ۶) برسد و این گونه سعادت مطلق را به دست آورده و از شقاوت و خسران ابدی رهایی یابد.(عصر، آیات ۱ تا ۳؛ فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰؛ قمر، آیه ۵۵ و آیات دیگر)

در این ترسیم و تصویری که از حرکت انسان در عوالم به ویژه عالم دنیا به دست داده شده می توان دریافت که زنجیره ای از علل ابتدایی تا میانی تا غایی می بایست تحقق یابد تا انسان به مقصد بلکه مقصود خویش برسد.

از نظر قرآن، پیوندی هم چون پیوند ریاضی میان این زنجیره حلقات وجود دارد، به گونه ای که امکان هیچ «فطور»، خلل و نقصانی وجود ندارد؛ یعنی همان طوری نمی توان در میان حلقه اعداد ریاضی مثلا عدد ۲ را که میان ۱ و ۳ قرار دارد، حذف کرد یا جایی دیگر قرار داد. پس در نظام هستی نیز هیچ «فطور» و «تفاوتی» نیست؛ یعنی «فوت» و نابودی است و نه «فطور» و خلل و نقصانی.(ملک، آیه ۳)

این بدان معنا خواهد بود که برای تحقق هر چیزی یا هر مرتبه ای از مراتب صعود و سقوط لازم است تا علل آن ها تحقق یابد و این نظام چنان مستحکم و استوار است که نمی توان بدون یک تحقق مرتبه ای از تحقق مرتبه ای دیگر سخن گفت. البته آن چه در اعجاز رخ می دهد، حذف این علل نیست، بلکه تحقق «کن فیکون» شدن این علل است؛ چنان که خلقت و آفرینش پرنده (مائده، آیه ۴۰؛ آل عمران، آیه ۴۹) یا جابه جایی تخت بلقیس نیز این گونه با کمی فرق است؛ در حقیقت فرآیند چنان سریع اتفاق می افتد که گویی این علل ابتدایی و میانی حذف شده است؛ در حالی که چنین اتفاقی نیافتاده است.(نمل، آیات ۳۹ و ۴۰)

به هر حال، اگر بخواهیم به مقصد و مقصود امور زندگی مانند اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بپردازیم می بایست به این فرق ها که میان علل ابتدایی، میانی و نهایی است توجه داشته باشیم.

مقصد و مقصود در اقتصاد اسلامی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اموری می بایست به عنوان مقصد و مقصود در فعالیت های اقتصادی در نظر گرفته شود. این امور عبارتند از:

  1. عدالت: یکی از مهم ترین مقاصد در همه امور از جمله اقتصاد، عدالت اقتصادی است که از تولید تا توزیع یا مصرف را در بر می گیرد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بهره مندی همگان از مواهب و نعمت های الهی می بایست در دستور کار همگان به ویژه مسئولان قرار گیرد تا ثروت به درستی توزیع شده و همگان از آن بهره مند شوند. بر همین اساس است انفال و فی برای جلوگیری یا حذف شکاف طبقاتی میان غنی و فقیر در دستور کار قرار گرفته است.(حشر، آیات ۷ تا ۹) در تولید نیز می بایست به گونه ای عمل شود که آسیبی به محیط زیست وارد نشده و ظلم و فسادی ایجاد پدید نیاید و این گونه عدالت ایجاد شده و هر چیزی در جای حق و موضع مناسب خود قرار گیرد.(روم، آیه ۴۱) در مصرف نیز می بایست به دور از اسراف وتبذیر انجام شود(اسراء، آیه ۲۷؛ اعراف، آیه ۳۱) تا عدالت مصرف تحقق یابد. البته ممکن است برای تحقق عدالت در معامله و نقل و انتقال از موازین و میکال یا هر ابزار دیگری استفاده شود که تا به هیچ یک از طریق از فروشنده و خریدار ظلمی روا نشود و عدالت تحقق یابد.(مطففین، آیات ۱ تا ۲ و آیات دیگر) از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عدالت به یک معنا ابزار و به یک معنا می تواند هدف باشد؛ زیرا عدالت روشی برای قرار گرفتن هر چیزی در جای حق آن است. وقتی هر چیزی در جایی حق قرار گرفت می توان گفت که در نظم کلی هستی در جایی خودش می تواند آثاری داشته باشد. به هر حال، عدالت از نظر آموزه های وحیانی قرآن، به عنوان یک هدف روشی و ابزاری می بایست مد نظر قرار گیرد تا به دور از ظلم هر کسی بتواند از مواهب هستی و نعمت های خداوندی بهره مند شود. عدالت قسطی به معنای این که هر کسی به حق و سهم خویش دست یابد، در همین راستا مد نظر قرار گرفته و به عنوان عامل تقوای و نزدیک ترین آن ها مطرح می شود.(بقره، آیه ۲۷۹؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ رحمن، آیه ۹؛ حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵) از همین آیات گفته شده می توان دریافت که هدف از عدالت و قیام به عدالت قسطی خود یک هدف نهایی نیست، بلکه راهی برای کسب تقوای الهی است.(مائده، آیه ۸) چنان که گفته شد تقوای الهی نیز غایت نیست، بلکه جزو اهداف میانی دسته بندی می شود. به هر حال انجام کارهایی چون عدالت توزیعی برای گردش سالم ثروت در میان اقشار گوناگون(حشر، آیه ۷)، یا دادن زکات و صدقات برای تامین نیازهای نیازمندان(بقره، ایات ۱۷۷ و ۲۱۵ و ۲۷۳ و آیات دیگر) یا پذیرش انواع مالکیت های خصوصی، دولتی و تعاونی و مانند آن ها(بقره، آیات ۱۸۸ و ۲۷۹؛ نساء، آیه ۲۹؛ انفال، آیات ۱ و ۴۱؛ حشر، آیه ۷) و هر گونه مباحث دیگر از جمله اصلاحات اقتصادی همگی در راستای تحقق همان عدالتی است که تامین کننده «تقوای» الهی است.
  2. استعمار الارض: یکی از وظایف الهی انسان به عنوان خلیفه الله، استعمار الارض و آبادانی آن است.(هود، آیه ۶۱) در حقیقت انسان به سبب آن که دارای صفات الهی است می تواند در آفریده های هستی تصرفاتی داشته باشد که اگر بر اساس حق و عدالت باشد، به دور از هر گونه فساد و تباهی(روم، آیه ۴۱) موجب می شود تا هر چیزی به کمالی برسد که شایسته و بایسته آن است. این تصرفات تکوینی خلیفه الله در زمین به عنوان یک فعالیت اقتصادی می تواند آثار و برکاتی برای خود انسان و دیگر آفریده های هستی داشته باشد؛ اما می بایست توجه داشت که استعمار الارض خود یک هدف غایی و نهایی برای خلیفه الله نیست، بلکه از اهداف ابتدایی و میانی است؛ زیرا هدف آن است که انسان ظرفیت های خویش را آشکار کرده و کمالاتی را برای دیگران موجب شود؛ اما این تمام هدف نیست، بلکه – چنان که گفته شد- دست یابی به «لقاء الله» هدف نهایی از زندگی انسان در زمین است.

از آیات قرآنی به دست می آید که هدف از فعالیت های اقتصادی کسب بخشی از حقیقت سعادت یعنی تامین آسایش و رفاه است که به دنبال آن آرامش و امنیت نیز تامین خواهد شد و این گونه اهداف اصلی یعنی سعادت دنیا و آخرت تحقق می یابد. به هر حال، هدف غایی همان سعادت است که فعالیت های اقتصادی تامین کننده گوشه ای از آن است.

مقصد و مقصود در امور اجتماعی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان به شکلی آفریده شده که در دنیا نیازمند رفتار اجتماعی است که به شکل بده و بستان خودنمایی می کند. البته این بده و بستان هماره اقتصادی صرف نیست، بلکه ممکن است ابعاد اقتصادی با عاطفی و روانی در هم آمیزد. از این روست که برخی «ایثار» می کنند و در قبال آن دنبال پاداش های معنوی و روانی هستند که از سوی خدا یا دیگران به آنان می رسد؛ این در حالی است که برخی دیگر «استئثار» دارند و همه چیز را برای خود می خواهند؛ زیرا اعتقادی به پاداش های معنوی یا اخروی ندارند.(نازعات، آیه ۳۸)

به هر حال، اگر در آخرت اجتماع نیست، بلکه جمع و مجموع است؛ زیرا هیچ کسی به دیگری نیازی ندارد(تغابن، آیه ۹؛ شوری، آیه ۷؛ واقعه، آیه ۵۰)؛ اما در نظام دنیوی اجتماع، لازم زندگی انسانی است. از همین روست که نظام نقش ها و مسئولیت ها برای تحقق اجتماعی عادلانه شکل گرفته است. پس هر کسی را حقی برای تکلیفی یا تکلیفی در برابر حقی است. نهادهای اجتماعی در همین راستا شکل می گیرد که شامل نهاد خانواده، نهاد مدرسه، نهاد دولت و مانند آن ها است. نهادهای اجتماعی از خرد تا کلان یعنی خانواده و همسران تا دولت، نهادی است که در ساختار اجتماع و بده و بستان شکل گرفته است. البته بده و بستان چنان که گفته شد محدود به اقتصاد و دنیا نیست، بلکه به امور معنوی و نیز اخروی نیز کشیده می شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هدف از زندگی دنیوی کسب سعادت در دنیا و آخرت است. سعادت در بخش آسایشی و آرامشی را می توان با بهره گیری از آموزه های شریعت برگرفته از عقل سلیم و نقل وحیانی در حوزه اقتصاد و رفتار اجتماعی تامین کرد؛ هر چند که به نظر می رسد که بخش آرامشی سعادت بیش تر نیازمند ارتباط فراتر از بده و بستان های مبتنی بر مقابله به مثل است؛ اما اگر در آموزه های وحیانی قرآن دقت شود، معلوم می شودکه در بخش آسایشی نیز می بایست به این مساله فراتر از عدالت و مقابله به مثل پرداخت؛ از همین روست که در مسایل اقتصادی بر عناوینی چون ایثار (حشر، آیه ۹؛ انسان، آیه ۸)، انفاقات مالی از زکات و صدقات (بقره، آیه ۲ و ۳ ؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵) و مانند آن ها توجه داده می شود؛ زیرا سعادت دنیا و آخرت در حقیقت با این امور تامین می شود.

به هر حال، روابط اجتماعی تامین کننده سعادت است که می بایست به عنوان هدف مورد اهتمام قرار گیرد؛ البته این امر محدود به روابط خانوادگی نمی شود، بلکه در روابط اجتماعی کلان حتی امت و امام و دولت و ملت می بایست مد نظر قرار گیرد. از همین روست که در قرآن، همان طوری که «مودت» به عنوان یک شاخص برای ایجاد سعادت در قالب سکونت و آرامش در خانواده مطرح می شود(روم، آیه ۲۱)، به عنوان یک شاخص در روابط اجتماعی میان امام و امت مطرح است.(شوری، آیه ۲۳)

اصولا از نظر قرآن، امتیازات و مسئولیت های اجتماعی در ساختاری به نام «ولایت» معنا می یابد؛ البته این ولایت می بایست بر اساس ولایت الهی شکل گیرد؛ زیرا ولایت تنها برای خدا و مظاهر اوست. پس اگر کسی مظهریتی از خدا ندارد، نمی تواند از ولایت برخوردار باشد و ولایت غیر مظاهر باطل و از مصادیق ولایت طاغوت است.(بقره، آیه ۲۵۶)

این ولایت الهی که برای مظاهر است، ولایتی مبتنی بر محبت است؛ زیرا جانمایه ولایت همان سرپرستی مبتنی بر محبت است. این گونه است که رابطه تعیین کننده میان «ولی» با امت مبتنی بر «مودت و رحمت و محبت» است. چنین رابطه ای فراتر از دایره عدالت مبتنی بر احسان و اکرام سامان یافته است؛ این گونه است که مظهریت رحمه للعالمین(انبیاء، آیه ۱۰۷) برای همه اولیای الهی از جمله پیامبر(ص) ثابت است. آنان با چنین شکل و روشی از مدیریت اجتماعی با دیگران تعامل می کنند؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ؛ ولىّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‏ اند همان کسانى که نماز برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى‏ دهند. (مائده، آیه ۵۵)

البته در میان مومنان نیز سطحی از ولایت متقابل مطرح است که روابط اجتماعی را به شکل بسیار لطیف و زیبایی ساماندهی می کند تا این گونه هدف غایی از نظامات اسلامی در اجتماع و امت اسلامی تحقق یابد.(توبه، آیه ۷۱؛ مائده، آیه ۵۵)

به هر حال، در آموزه های وحیانی قرآن، اموری به عنوان اهداف و فلسفه مثلا بعثت یا دین و شریعت یا اهداف زندگی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی یا حتی آموزشی و پرورشی مطرح می شود که می بایست به فرق میان اهداف ابتدایی، میانی و نهایی توجه یافت؛ زیرا برخی از امور می تواند مقصد و برخی دیگر مقصود باشد؛ چنان که هدف از رجعت به آخرت و معاد در قالب زندگی سعادت مند، رفتن به بهشت به عنوان مقصود نیست، بلکه مقصد بهشت و مقصود لقاء الله است؛ چنان که بهشت به سبب فرق های هشت گانه می بایست بهشتی مقصد قرار گیرد که برترین بهشت ازبهشت های هشتگانه است و مقصود از لقاء الله نیز «لقاء الله» در مظهریت «وجه الله» است که انسان نمادی از «ذوالجلال و الاکرام» باشد.(الرحمن، آیه ۲۷)

آن چه در این جا بیان شده است تنها گوشه ای از اهداف ابتدایی و میانی و نهایی برخی از ابعاد زندگی است. البته با درنگ و تامل در همین موارد و مصادیق می توان ابعاد دیگر زندگی را واکاوی کرد و به اهداف سه گانه دست یافت و مقصد و مقصود هر یک را باز شناخت.