مقاومت در برابر جبر اجتماعی

جامعه شناسی سیاسی جوامع شیعی و بررسی اولویت و تعیین شاخص های مهم تاثیرگذار آن می تواند ما را در رسیدن به شناخت درست از آن یاری دهد. چنین شناختی است که می تواند به ما یاری دهد تا به راهکارها و راهبردهای مناسبی دست یابیم.

بنابراین ، نگاهی به یکی از مهم ترین شاخصه ها وعوامل تاثیرگذار بر اندیشه جامعه شیعی خواهیم داشت که جبرگرایی است. شناخت این عامل و دیگر عوامل می تواند در بررسی وضعیت کنونی جوامع شیعی و علل گسترش گرایش سیاسی ، تجدد طلبی، اصلاح طلبی و توسعه در میان آنان نقش مهمی ایفا نماید. پذیرش جبر و سرنوشت و در برابر انکار آن یکی از عوامل برون حوزوی تاثیرگذار در حوزه سیاست و عملکرد سیاسی جوامع شیعی است.

مساله جبر یا اختیار افراد در برابر جامعه و مساله تشخص و هویت فردی و به سخنی دیگر، جبر و اختیار روح فردی در مقابل روح جمعی از مسایل مهم در اندیشه اسلامی و نیز اندیشه جامعه شناسی است.

اگر اصالت فرد در برابر اصالت جامعه پذیرفته شود و یا برای جامعه ، اصالتی قایل نشد، بلکه جامعه تنها یک امر اعتباری دانسته شود، توهم هیچ گونه جبر اجتماعی نیست؛ زیرا جز فرد و قدرت فردی ، نیروی دیگری به نام نیروی اجتماعی را بر نمی تابد تا بر قرارها و اراده های فردی حکم راند. بنابراین تنها جبر فرد و قدرت به وسیله فرد یا افراد دیگر جامعه است که تاثیرگذار است.

امیل دورکیهم بر خلاف این تحلیل و تفسیر، بر این باوراست که اصالت تنها برای جامعه است نه فرد؛ و این جامعه است که بر افراد حکم می راند واراده خود را بر آن تحمیل می کند. جبر حاکم بر فرد و جامعه ، جبر اجتماعی است و در حقیقت امور انسانی ، بر خلاف زیست شناسی انسان، محصول جامعه است نه محصول فکر و یا اراده فرد. ویژگی های سه گانه آن نیز عبارتند از بیرونی بودن، جبری بودن و عمومی بودن.

از آن جهت بیرونی است که از بیرون فرد یعنی از طریق جامعه بر فرد تحمیل می شود و پیش از آن که فرد وجود داشته باشد، این امر در جامعه وجود داشته است و فرد تحت تاثیر جامعه آن را پذیرفته است. پذیرش فرد نسبت به اموری چون اداب ورسوم اخلاقی و هنجارهای اجتماعی ، دین و مذهب و اموری از این دست ، نمونه هایی از تحمل بیرونی و قدرت جامعه بر فرد و اراده اوست.

از آن جهت جبر هستند که خود را بر فرد و اراده وی تحمیل می کنند و وجدان، اندیشه، قضاوت ، احساس و عاطفه فرد را به شکل و رنگ خود در می آورند. جبری و اجباری بودن، مستلزم عمومی و همگانی بودن آن است. بنابراین ، می توان گفت که چنین امری ، عمومی و همگانی است و کسی نمی تواند از آن برهد و از قدرت و نیروی آن بگریزد.

اصالت فرد و جامعه

برپایه بینش قرآنی و اسلامی فرد و جامعه اصالت دارند و هر چند که روان شناسی بر جامعه شناسی تقدم دارد، ولی نمی توان منکر اصالت جامعه شد. از این روست که قرآن در آیاتی برای جامعه ، اجل و مرگ ورشد و شکوفایی قایل می شود. این تفکری است که علامه طباطبایی و شهید مطهری نیز بر پایه آیات قرآنی بر آن تاکید ورزیده اند.

به نظر می رسد که در حوزه اندیشه و رفتاری، این جامعه است که به شکل گفتمان های چیره و مسلط ، مدیریت رفتاری فرد را به عهده می گیرد. این گونه است که در آیه ۳۰ سوره نوح از گفتمان مسلط کفر و فجور بر جامعه قوم نوح سخن به میان آمده و آن حضرت از خداوند می خواهد به سبب تسلط بی چون و چرا گفتمان فوق ، مردمان را هلاک کند ؛ زیرا چنین جامعه ای جز فرزند کفر و فجور نزاید؛ زیرا دیگر فطرت فردی نمی تواند در برابر گفتمان مسلط کفرو فجور مقاومت کند و کودکان را به هدایت فطری رهنمون سازد.

با آن که جامعه، قدرتی شگرف داشته ومردمان را به جبر خویش مطیع می سازد و افراد را مغلوب و چیره خویش می کند، ولی این چیرگی مستلزم مجبور بودن صرف و محض نیست ، زیرا افراد انسانی درمسایل خویش چون امور اجتماعی و سیاسی مجبور نیستند بلکه ازاد و مختار هستند. جبر دورکهیمی برخاسته از آن است که از اصالت فطرت انسانی که ناشی از تکامل جوهری انسان در متن طبیعت است فرویش و غفلت شده است، این فطرت به انسان نوعی آزادی ، حریت و گزینش گزینه ها را می دهد که او را بر عصیان و سرکشی در برابر تحمیلات اجتماع توانا می سازد، این است که در رابطه فرد و جامعه نوعی امر بین الامرین و منزله بین المنزلتین حکمفرماست.

قرآن کریم در عین این که برای جامعه طبیعت و شخصیت و عینیت و نیرو و حیات و مرگ و اجل و وجدان و طاعت و عصیان و سرکشی قایل است، به صراحت فرد را از نظر امکان سرپیچی از فرمان جامعه توانا می داند.

تکیه قرآن بر آن چیزی است که آن را فطره الله می نامد و می خواند. در آیه ۹۷ سوره نساء درباره گروهی که خود را مستضعفین و ناتوانان جامعه مکه می نامیدند و استضعاف خود را عذری برای ترک مسئولیت ها فطری خود بر می شمردند و در واقع خود را در برابر جامعه خود مجبور قلمداد می کردند، می فرماید: به هیچ وجه عذر آنان پذیرفته نیست ؛ زیرا کم وبیش امکان کوچ و مهاجرت از بوم و جو اجتماعی و رساندن خود به اجتماع دیگری بود.

در جای دیگر می فرماید: باوریان و مومنان ، خود را باشید و خود را نگهدارید ، هرگز گمراهی دیگران به اجبار سبب گمراهی شما نمی شود.(مائده آیه ۱۰۵)

در آیه معروف ذر که اشاره به فطرت انسانی دارد پس از آن که می فرماید خداوند پیمان توحید و یکتاپرستی را در نهاد مردم سرشته است ، می فرماید: برای این که پس از این نگویید: همانا پدران ما مشرک و دوگانه پرست بوده اند و ما چاره ای نداشتیم و مجبور بودیم که بر سنت پدران خود باقی باشیم. با چنین فطرت خدادادی هیچگونه اجباری در کار نیست.

تعلیمات و آموزه های قرآن یک سره بر پایه مسئولیت و مسئولیت پذیری انسان است؛ یعنی مسئولیت خود و مسئولیت جامعه . امر به معروف و نهی از منکر ، دستور سرشکی فرد ضد تبهکاری و فساد جامعه است. داستان ها و قصه های قرآنی در بر دارنده عنصر سرکشی و عصیان فرد در برابر محیط ها و جوهای فساد اجتماعی است. داستان نوح، ابراهیم ، موسی ، عیسی ( علیهم السلام ) و رسول اکرم (ص) و اصحاب کهف و مومن آل عمران و دیگرانی که در آیات قرآنی از آن گزارش شده ، همه در بردارنده این عنصر است.

ریشه توهم جبر افراد در برابر جامعه و محیط اجتماعی، این است که تصور شده وترکیب حقیقی مستلزم ادغام اجزاء در یکدیگر و حل شدن کثرت آن ها در وحدت «کل» و به وجود آمدن حقیقی تازه است. به این معنا که یا باید شخصیت و ازادی و استقلال افراد را پذیرفت و حقیقی بودن ترکیب و عینی بودن جامعه را نفی کرد، و یا باید حقیقی بودن ترکیب و عینی بودن جامعه را پذیرفت و شخصیت، استقلال و آزادی فرد را نفی کرد، چون جمع میان این دو ناممکن است، و از سویی چون همه قوانین و دلایل جامعه شناسی، عینیت جامعه را تایید می کند، پس استقلال و آزادی و تشخیص افراد را می بایست رد کرد و به کناری نهاد.

در حالی که ترکیب حقیقی یکسان نیست. در مراتب پایین طبیعت یعنی در جامدات و پدیده های بی جان، اجزاء و قوا در یکدیگر ادغام کلی می شوند و وجود آن ها در «کل» یکسره حل می گردد؛ مانند دو عنصر اکسیژن و هیدروژن که در ترکیب آب است، اما در سطح بالای طبیعت اجزاء به نسبت به کل استقلال و ازادی خود را به نسبت حفظ می کنند و نوعی کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت پدیده می آید چنان که در انسان می بینیم. جامعه راقی ترین موجود طبیعت است و استقلال نسبی اجزاء ترکیب دهنده اش بسی افزون تر می باشد. پس افراد انسانی، عقل، اراده فطری مقدم بر وجود اجتماعی برخوردارند و استقلال نسبی آن ها پابرجاست و افراد انسانی یعنی روح فردی در مقابل جامعه یعنی روح جمعی مجبور و مسلوب اختیار نیست. [مطهری، شهید مرتضی، جامعه و تاریخ،۳۱]

با چنین تفکر و اندیشه ای است که می توان مساله جبر و اختیار انسان فردی را در برابر انسان جمعی و یا به تعبیری روحی فردی را در برابر روح جمعی را حل کرد بی آن که از تاثیر و تاثر هر یک کاست. اگر افراد دارای شخصیت و اصالتی است که همه آن را می شناسند و باور دارند و آن چه به ظاهر در وهله نخست به چشم می اید همین اصالت فردی است، اما هرگز نمی توان از ابهت و حضور جدی جامعه نیز چشم پوشید و آثار تاثیرگذاری و گام محسوس و نامحسوس جامعه را ندید.

اگر می پذیریم که جامعه از افر اد ساخته می شوند و افکار و رفتارهای فرد است که جامعه را دگرگون می سازد ؛ زیرا ان الله لا یغیر ما بقوم ما لم یغیر ما بانفهسم ؛ یعنی مادامی که افراد جامعه ای خود را دگرگون نسازند جامعه ای تغییر نمی کند ولی می بایست پذیریت که : لایلدوا الا کافرا فجارا؛ این جامعه جز کافر و فاجر نمی زاید؛ زیرا جو اجتماعی و فضای ناسالم جامعه جز این نمی تواند بوجود آورد.

بر این اساس که هماره از تاثیر جدی فرد بر جامعه و جامعه بر فرد سخن می رود. به نظر می رسد که اگر به دقتی بیش تر نگریسته شود این جامعه و فضای گفتمانی آن است که افکار شخصی و عمومی را می سازد و آن را جهت دهی می کند و نگرش و بینش های فردی و اجتماعی را تعیین می کند. در گذشته آداب و رسوم جوامع به عنوان سنت ها و رسوم کتبی و شفاهی شخص وجامعه را مجبور می کرد و اکنون رسانه های جمعی و گروهی این کار را به سامان می رسانند. این گونه است که در لایه های زیبا هر جامعه آزاد می توان نوعی جبر اجتماعی را دید و تجربه کرد. اصولا جامعه و فردی را نمی توان در ازادی مطلق باشد و همه افراد و جوامع به نوعی در مسیری حرکت می کنند که میان جبر و اختیار فردی و جمعی دست و پا می زند.

البته تفاوت هایی میان جوامع است. در برخی از جوامع می توان زمان هایی را یافت که اختیار فردی بر جمعی و اراده شخص بر جمع می چربد و در زمانی دیگر این جبر اجتماعی است که هدایت شخص و هویت شخصی را می سازد و مدیریت او را به عهده می گیرد.

با این همه هیچ کسی نمی تواند خود را اسیر جبر فردی و یا اجتماعی بداند ؛ زیرا در هر زمانی و عصر و شهری می توان نشانه ها و قدرت های اختیار و آزادی را دید که خودنمایی می کند. بنابراین نمی توان به جبر اجتماعی و یا تاریخی مسئولیت های فردی و اراده و آزادی شخصی را فراموش کرد و از خود سلب مسئولیت کرد.

جوامع شیعی در بخشی از تاریخ خویش به عللی گرفتار تفکر جبری شد که افکار اشعری و اندیشه های اموی آن را شکل و مدیریت می کرد. از این رو لازم است که دوباره با بازخوانی تفکر ناب شیعی به بازسازی افکار اجتماع اقدام کرده تا جامعه سیاسی شیعی نوعی دیگر را مسیر خود قرار دهد. این کاری است که علامه طباطبایی و امام خمینی و مطهری و کسانی همانند ایشان انجام دادند و مسیر تاریخی جوامع شیعی را دگرگون ساخته و راهی جدید بر اساس بینش و نگره قرآنی بر اساس قرائت و تفسیر شیعی نشان دادند و جامعه ای جدید را ایجاد نمودند. باشد در این مسیر گام های بلندی برداریم و موفقیت های دیگری را نصیب خود و جوامع بشری نماییم و ظهور مهدی (عج) را در حکومت جهانی معنا و مفهومی جدید بخشیم.