مقام یقین غایت دین

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

دین به مجموعه ای از آموزه های معرفتی و دستوری گفته می شود که فلسفه و سبک زندگی انسان را تعیین و ترسیم می کند. دین اسلام نیز این گونه است؛ اما بر اساس آموزه های قرآنی، غایتی برای این فلسفه و سبک زندگی است که از جمله مهم ترین آن ها دست یابی به یقین است. اما پرسش این است که مراد از این یقین چیست و چرا غایت فلسفه دین اسلام قرار گرفته است؟ نویسنده بر اساس آموزه های وحیانی قرآن به این پرسش پاسخ داده است.

اسلام، فلسفه و سبک زندگی

بر اساس آموزه های قرآنی اسلام مجموعه ای آموزه های معرفتی و دستوری است که فلسفه و سبک زندگی انسان را بر اساس فلسفه آفرینش هستی و انسان تعیین می کند(بقره، آیه ۳۸ و آیات دیگر)؛ زیرا انسان به تنهایی نمی تواند تنها بر اساس چراغ فطرت و عقل خویش به فلسفه آفرینش و زندگی دست یابد و حق و باطل را بشناسد و در آن مسیر حرکت کند؛ زیرا دو عامل درونی و بیرونی در تزاحم با جریان فطرت و عقل قرار می گیرند و می کوشند تا آن را خاموش و دسیسه و دفن کنند و توان و ظرفیت تشخیص و حرکت به سوی حق را از وی سلب نمایند. این دو عامل یکی هواهای نفسانی تحت تاثیر زیادی خواهی های قوه غضب و شهوت؛ و دیگری وسوسه های شیطانی است.(فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ حجر، آیه ۳۹؛ ص، آیه ۸۲؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

آموزه های وحیانی اسلام از آدم (ع) تا خاتم(ص) بر آن است تا این حقایق هستی را به انسان آموزش داده و بیاموزاند و بر اساس آن حقایق، سبک زندگی را در قالب آموزه های دستوری و احکام شریعت نشان و سامان دهد. از همین روست که وحی هماره دربردارنده دو امر معرفتی و دستوری بوده است تا فلسفه زندگی را تبیین و سبک زندگی را تعیین نماید و چارچوب های دست یابی به حقیقت کمالی را توصیه کند.

البته از آن جایی که در حوزه معرفتی هرگز تغییری رخ نمی دهد و تبدیل و تحویلی در آن حوزه پدید نمی آید و به عنوان یک سنت باقی و برقرار است(یونس، آیه ۶۴؛ روم، آیه ۳۰؛ احزاب ، آیه ۶۲؛ فاطر، آیه ۴۳)؛ هرگز معارفی که در اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) بیان شده تغییر و تبدیلی نیافته است و همه پیامبران همان حقایق را در قالب معارف دین اسلام مطرح کرده اند(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۳)؛ البته ممکن است در عصری پیامبری برخی از معارف را بیان نکند؛ زیرا ظرفیت فهم پایین و سطح ادراکی ضعیف بوده است؛ اما هماره کلیات معارفی که نیاز بشر بوده تا فلسفه زندگی را دریابد، بیان شده است.

اما در حوزه آموزه های دستوری با توجه به تغییرات شگرف اجتماعی و ادراکی و تغییر رفتارهای آدمی از سادگی به پیچیدگی نیاز بود تا شریعت و سبک زندگی و آموزه های دستوری تغییری پیدا کند و منهاج و شریعتی در هر عصر و دوره ای مطرح و در دوره دیگر تغییراتی رخ دهد و برخی از احکام تغییر نماید و منسوخ گردد. از این روست که با آن که اسلام در همه اعصار و ازمنه و امکنه یکی بوده ولی شرایع و مناهج سبک زندگی تغییر یافته است.(مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳)

به سخن دیگر، فلسفه زندگی و آموزه های معرفتی تغییری نیافته هر چند که ممکن است توسعه و تکمیل شده باشد، اما سبک زندگی و آموزه های دستوری بر اساس مقتضیات زمان و مکان تغییر یافته تا جایی که به دست پیامبر آخرزمان حضرت محمد مصطفی(ص) به اتمام و اکمال خویش دست یافت. پس از اتمام و اکمال دین و شریعت، دیگر غیر قابل تغییر و تبدیل خواهد بود و هر گز منسوخ نمی شود.(مائده، آیه ۳؛ احزاب، آیه ۴۰) از همین روست که گفته می شود: حلال محمد(ص) حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه.

به هر حال، اسلام به عنوان مجموعه ای از آموزه های معرفتی و دستوری، بر آن است تا فلسفه و سبک زندگی را به انسان بیاموزد و سعادت دنیا و آخرت را برای او تضمین و تامین نماید.(بقره، آیه ۳۸ و آیات دیگر)

یقین، غایت دین اسلام

خداوند در آیه ۶۵ سوره ذاریات فلسفه و هدف آفرینش انسان و جنیان را عبادت خود معرفی کرده است. شکی نیست که این عبادت نمی تواند غایت خداوند باشد؛ زیرا پذیرش آن به معنا و مفهوم نقص در خداوند است؛ زیرا چیزی را خداوند فاقد است و می کوشد تا با فعلی آن را به دست آورد. پس باید گفت که عبادت غایت خدا نیست بلکه غایت فعل خداست؛ به این معنا که خداوند بر آن است تا خلق به مقام عبودیت برسد؛ در حقیقت عبادت و عبودیت، غایت خلق است نه خالق. پس خلق باید به کمالی برسد که از آن به عبادت خدا تعبیر شده است.

اما پرسش این است که عبادت خداوند به عنوان غایت و فلسفه آفرینش چه مقتضیاتی داراست؟ در پاسخ باید گفت: مقام بندگی و عبودیت خداوند، به معنای دست یابی به کمال مطلق است؛ زیرا انسان با رسیدن به این مقام است که می تواند مظهر اسما و صفات خداوندی شود و متاله و ربانی گردد.(بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

در حقیقت عبودیت، به عنوان فلسفه آفرینش انسان دربردارنده مفاهیم و معانی بلندی است که یقین در بلندای آن قرار می گیرد. از همین روست که خداوند در باب غایت و فلسفه عبادت که خود غایت آفرینش است، می فرماید: وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ؛ و پروردگارت را پرستش کن تا اینکه یقین فرا رسد.(حجر، آیه ۹۹)

پس اگر غایت خلقت آدمی، دست یابی به مقام عبودیت است، غایت عبادت دست یابی به یقین است. البته از آن جایی که بسیاری از مردم این یقین را در هنگام مرگ با کشف غطا به دست می آورند(ق، آیه ۲۲)، یقین کنایه از مرگ نیز است. از همین روست که در تفسیر آیه گفته شد که عبادت خدا باید تا زمین مرگ ادامه یابد.

البته این نکته نباید مورد غفلت قرار گیرد که دست یابی به مقام یقین به معنای پایان عبادت نیست؛ زیرا کسی که بر نردبان عبادت به بلندای یقین می رسد نه تنها لازم است عبادت خود را افزایش دهد بلکه از نظر کیفیت نیز بهبود بخشد؛ نه آن که نردبان را دور اندازد که مساوی با سقوط و هبوط خواهد بود.

به سخن دیگر، برخی از غافلان گمان کرده اند چون غایت عبادت دست یابی به یقین است، پس هر گاه به یقین رسیدند می توانند عبادت را ترک کنند؛ چنان که برخی از اهل تصوف چنین گمان باطلی برده و دست از شریعت برداشتند؛ زیرا خود را در مقام یقین دیدند.

شکی نیست که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در مراتب سه گانه یقین از علم الیقین و عین الیقین گذشته و به حق الیقین رسیده اند، اما آنان بر اساس همان مبنای عقلی نه تنها عبادت و شریعت را کنار نگذاشتند بلکه بیش تر از پیش بدان چسبیده و در کم و کیفیت عبادت خویش افزوده اند.

بر اساس آموزه های قرآنی برای هر چیزی اهداف ابتدایی و میانی و نهایی است. هم چنین بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، اعمال عبادی در راستای دست یابی انسان به تقواست(بقره، آیات ۲۱ و ۶۳ و ۱۷۹ و ۱۸۳؛ انعام، آیه ۱۵۳؛ اعراف، آیه ۱۷۱)؛ اما همین تقوا خود مقدمه ای است تا انسان به علم لدنی دست یابد(بقره، آیه ۲۸۲) و بصیرت یافته و قدرت تشخیص و توانایی راه یابی در شبهات و فتنه ها را پیدا کند.(انفال، ایه ۲۹؛ طلاق، آیات ۲ و ۳)

امام علی بن موسی الرضا(ع) در بیان جایگاه یقین و نسبت آن با اسلام و ایمان و تقوی می فرماید: الایمان فوق الاسلام بدرجه، و التقوی فوق الایمان بدرجه و الیقین فوق التقوی بدرجه؛ ایمان یک درجه بالاتر از اسلام و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان و یقین یک درجه بالاتر از تقواست.(اصول کافی، ج ۳، ص ۸۶)

امیرمومنان علی(ع) نیز در جمله کوتاه می فرماید: غایه الدین الایمان و غایه الایمان الایقان؛ غایت دین ایمان است و غایت ایمان ایقان.(غرر الحکم، باب الف، حدیث ۶۳۴۶)

فرق ایمان و اسلام در قرآن

در آیات قرآنی اسلام نخستین درجه از مراتب اعتقادی بیان شده است که پس از آن ایمان قرار می گیرد. خداوند در آیه ۱۴ سوره حجرات به اعراب که شهادتین گفته و اسلام آورده اند می گوید: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ برخى از بادیه‏نشینان گفتند: «ایمان آوردیم.» بگو: «ایمان نیاورده‏اید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم.» و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است. و اگر خدا و پیامبرِ او را فرمان برید از ارزشِ‏ کرده‏هایتان چیزى کم نمى‏کند. خدا آمرزنده مهربان است.»

پس بر اساس این آیه رسیدن از مقام اسلام به ایمان نیازمند عمل و اطاعت از خدا و پیامبر(ص) و انجام شریعت است. البته ناگفته نماند که در آیات قرآنی گاه مراد از اسلام همان مکتب وحیانی از آدم (ع) تا خاتم(ص) است و گاه مراد ایمان و گاه همان اسلام در قالب شهادتین گفتن است. در کاربردهای قرآنی هر گاه اسلام به تنهایی جدا از ایمان به کار رود به معنای ایمان نیز خواهد بود؛ چنان که اگر ایمان به تنهایی به کار رود به معنای اسلام نیز است؛ اما هر گاه با هم به کار روند، دو معنا و مفهوم جداگانه ای را دارا هستند؛ چنان که در همین آیه ۱۴ سوره حجرات این گونه است.

به سخن دیگر، در آیات قرآنی اسلام و ایمان گاه در یک مفهوم و گاه در دو مفهوم به کار می رود. به نظر می رسد که هر گاه اسلام یا ایمان به تنهایی به کار رود یک مفهوم را بیان می کند و هر گاه با هم به کار می روند دو مفهوم در طول یک دیگر را بیان می کنند؛ زیرا اسلام بر درجه نخست ایمان است و ایمان دارای مراتبی است که اسلام درجه نخست آن را تشکیل می دهد. از همین روست که خداوند می فرماید : یا ایها الذین آمنوا آمنوا؛ ای کسانی که ایمان آورده ایدٰ ایمان بیاورید.(نساء آیه ۱۳۶)

خداوند درآیه ۱۴ سوره حجرات نیز می فرماید:   قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا ؛ اعراب گفتند ایمان آوردیمٰ. به آنان بگو شما ایمان نیاورده اید و بلکه بگویید اسلام آورده ایم.

به هر حال گاه از اسلام همان مکتب وحیانی و دین آسمانی اراده می شود که از آدم (ع) تا خاتم(ص) به آن دعوت کرده اند(آل عمرانٰ آیات ۱۴ و ۸۵؛ مائدهٰ آیه ۳) و دارای شرایع بسیاری است که پیامبران اولوا العزم بدان دعوت نموده اند.(شوریٰ آیه ۱۳)

گاه دیگر به معنای آغاز اسلام آوری یعنی همان شهادت گفتن است که آغاز مسلمانی است.

پس در باره ارتباط و فرق میان اسلام و ایمان باید گفت: أن الإیمان والإسلام لفظان شرعیان إذا اجتمعا افترقا وإذا افترقا اجتمعا، فإذا جاءا فی سیاق واحد اختلف معناهما؛ ایمان و اسلام دو لفظ شرعی هستند که هر گاه با هم به کار روند دو معنا و مفهوم متفاوت را می رسانند و هر گاه جدا از هم به کار روند هر یک معنای دیگر را نیز با خود داراست. پس هر گاه با هم در یک حمله به کار می روند دارای دو معنا هستند.

تقوا غایت ایمان

بر اساس آیات و روایات غایت ایمان همان دست یابی به تقواست؛ زیرا کسی که از نظر اعتقادی به جایگاهی رسیده که مطیع محض خدا و پیامبر(ص) است و به همه شریعت بی چون و چرا عمل می کند و تعبد می ورزد، به تقوا دست می یابد.

این تقوا در حقیقت نتیجه همان اعمال عبادی است که انسان در قالب تکالیف شریعت انجام می دهد. (بقره، آیات ۲۱ و ۶۳ و ۱۷۹ و ۱۸۳؛ انعام، آیه ۱۵۳؛ اعراف، آیه ۱۷۱)

البته بر اساس آموزه های قرآنی ایمان نیز دارای مراتبی است و بر همین اساس تقوای انسان ها نیز دارای مراتب چندی خواهد بود. خداوند به صراحت در آیه ۱۳۶ سوره نساء می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِیَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به خدا و پیامبر او و کتابى که بر پیامبرش فرو فرستاد، و کتابهایى که قبلًا نازل کرده بگروید.

پس اگر تقوا نتیجه ایمان و اعمال عبادی در چارچوب شریعت است، باید گفت که تقوا نیز دارای مراتب ودرجاتی است. از همین روست که در آیات قرآنی از تقوای عام و متقین عام (بقره، ایه ۲)، تقوای خاص و تقوای اخص سخن به میان آمده است.(آل عمران، آیه ۱۰۲ و ایات دیگر)

یقین، غایت تقوا

اکنون که غایت ایمان دست یابی به تقوا است، غایت تقوا نیز دست یابی به یقین می شود که در مرتبه و درجه ای بالاتر قرار دارد. در همین چارچوب است که خداوند غایت تقوا را دست یابی به یقین بر شمرده و بر رسیدن به آن تاکید دارد. خداوند در آیه ۹۹ سوره حجر به این مساله اشاره کرده چنان که گذشت.

البته یقین چون ایمان و تقوا به طوری طبیعی نمی تواند یکسان و در یک درجه و مرتبه باشد، زیرا اگر ایمان و تقوا دارای مراتبی است به طور طبیعی باید نتایج هر یک از سطوح ایمانی و تقوای متفاوت با دیگری باشد و فرقی میان آن ها وجود داشته باشد. از همین روست که در آیات قرآنی دست کم از سه مرتبه یقین سخن به میان آمده است. این بدان معنا خواهد بود که ایمان و تقوا نیز دارای سه مرتبه و درجه اصلی است.

درجات سه گانه یقین

خداوند در آیات قرآنی سه درجه و مرتبه برای یقین بیان کرده است که شامل: ۱. علم الیقین، ۲. عین الیقین، ۳. حق الیقین است.

  1. علم الیقین: خداوند در باره این مرتبه نخست در آیه ۵ سوره تکاثر می فرماید: کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ؛ هرگز چنین نیست، اگر علم الیقین داشتید! . به سخن دیگر، کسانی که یاوه می گویند و سخنان باطل بر زبان می رانند و بدان اعتقاد دارند، اگر در مرتبه نخست یقین یعنی مرتبه علم الیقین بودند، این سخنان را بر زبان نمی راندند. بی توجه انسان به آیات آفاقی و انفسی موجب فقدان علم الیقین است.
  2. عین الیقین: مرتبه دوم از یقین را عین الیقین می گویند؛ در این مرتبه حقیقت به عیان قابل مشاهده و رویت است. خداوند درباره این مرتبه می فرماید: ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ ؛ سپس آن را قطعاً به عین الیقین درمى‏یابید. (تکاثر، آیه ۷) در این مرتبه سخن از رویت و دیدن است نه دانستن که ویژگی مرتبه نخست یقین است. البته باید توجه داشت که یقین به آبی صاف گفته می شود که گل و لای آن ته نشین شده و ناظر در آب ته آب را نیز می تواند ببیند. گاه این نگاه ذهنی و علمی است و گاه به عینی و چشمی است. حضرت ابراهیم (ع) همین مرتبه از یقین را در قالب اطمینان قلبی از خداوند درخواست می کند تا چگونه احیاء مردگان و رستاخیز را بببیند؛ یعنی بتواند خدایی شده و رستاخیزی برای مردگان داشته باشد. از همین روست که از خداوند رویت و ارایه می خواهد.(بقره، آیه ۲۶۰)
  3. حق الیقین: مرتبه کمالی و نهایی یقین را حق الیقین گفته اند. خداوند در آیه ۵۱ سوره حاقه می فرماید: وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ؛ و همانا آن(قرآن) حق الیقین است. هم چنین در ایه ۹۵ سوره واقعه می فرماید: إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ؛ هر آینه این، آن سخن حقیقت و راست بى‏گمان و درست است.

در مقام تمثیل برای فهم مراتب یقین می توان گفت که علم الیقین که همان دیدن آتش شمع است که نوعی شهود است؛ مرتبه پس از آن دست زدن به آتش است که عین الیقین است و انسان معنای آتش و سوختن را به جان ادراک می کند؛ و مرتبه سوم سوختن در آتش و آتش شدن است که حق الیقین از مراتب سه گانه علم شهودی است.

پس بر اساس آن چه بیان شد باید گفت که فلسفه و سبک زندگی قرآنی و اسلامی بر آن است تا انسان به مقام حق الیقین برسد. در این مرتبه انسان همان متاله و ربانی است(آل عمران، آیه ۷۹) که در مقام خلافت الهی (بقره، ایه ۳۰) و داشتن علم لدنی و شهودی(بقره، آیه ۳۱) مظهر تمام و کمال خداوندی می شود و در مقام مظهریت ربوبیت در کائنات تصرف می کند و هر چیزی را به کمال بایسته و شایسته خود می رساند.

در حقیقت نه تنها سعادت خود را در دنیا و آخرت تضمین می کند، بلکه مسئولیت بزرگ خلیفه خداوندی را به عهده می گیرد و سعادت دیگران از انسان و جنیان و و دیگران را تضمین می کند.

بنابراین، انسان نمی بایست خود را بی قدر و مقدار کند و به امور ساده و پست دنیوی بسنده نماید و ابزار را غایت شمارد و بدان اکتفا نموده و خود را در شقاوت ابدی قرار دهد.