مفهوم شناسی ماهیت تسبیح

از نظر هستی شناسی قرآن، همه هستی در برابر خدا به چند امر می پردازند: اسلام (آل عمران، آیه ۸۳)، سجده (حج، آیه ۱۸)، تسبیح(حدید، آیه ۱؛ جمعه، آیه ۱)، تحمید (اسراء، آیه ۴۴) و طوع و اطاعت.(فصلت، آیه ۱۱)

از نظر قرآن هر چیزی در هستی می داند که چگونه خدا را تسبیح کند و نمازگزارد: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ ؛ آیا ندانسته‏ اى که هر که و هر چه در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح مى‏ گویند؛ و پرندگان نیز در حالى که در آسمان پر گشوده‏ اند تسبیح او مى‏ گویند. همه ستایش و نیایش خود را مى‏ دانند؛ و خدا به آنچه مى کنند داناست. (نور، آیه ۴۱)

پس یکی از مهم ترین کارهای همه هستی و هم چنین اذکاری که برای آن ها در قرآن مطرح شده، تسبیح گویی برای حق و گفتن سبحان الله است.

هم چنین از نظر قرآن هر گونه اسراء و معراجی با این ذکر و حقیقت آن اتفاق می افتد(اسراء، آیه ۱) و انسان با این ذکر به این درجه می رسد که به خدا تقرب می جوید و این گونه متاله و خدایی می شود، هر چند که هرگز به بی نهایت نمی رسد؛ زیرا مفهوم تسبیح در باطن خود، عدم وصول به بی نهایت را می رساند. انسان هر چند صفات و اسمای الهی را بداند و بشناسد و به آن صف متصف و متخلق شود، تنها متاله و خدایی شده است نه آن که به آن حقیقت بی نهایت نزدیک شده باشد؛ زیرا نهایت را راهی به بی نهایت نیست.

اگر خدا با «کن فیکون» کار می کند، کن فیکون انسان همین «سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ» است که اهل بهشت با این حقیقت و ذکر الهی است که بهشت آفرینی می کنند(یونس، آیه ۱۰) و نهرها و رودها و حوری ها را می سازند.(انسان، آیه ۶)

با نگاهی به ماهیت و حقیقت تسبیح باید گفت که این حقیقت دربرگیرنده و متضمن اموری چند است که عبارتند از:

تسبیح گر پی به نقص خود برده است؛

نقص را قابل علاج دانسته و امکان دست یابی به کمال و رهایی از نقص را می دهد؛

به این نکته رسیده که رسیدن به کمال و رهایی از نقص با اتصال به موجود کمالی مطلق شدنی است که همان خدا است؛

امکان برطرف کردن نقص با استمداد و بهره گیری از کمال مطلق شدنی است؛

چنین کمال مطلقی قابل ستایش و قدردانی است.

البته انسانی به معراج می رود که بتواند مظهر اسمای چهارگانه مالک، قدوس، عزیز و حکیم باشد یعنی مظهر «الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» باشد؛ در این صورت خلیفه الهی و مظهر او خواهد بود و هر کسی به خلیفه بنگرد مستخلف عنه را در خلیفه می بیند.