مفهوم احباط در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

  انسان گاه مانند گاوی نه من شیرده عمل می کند. به این معنا که حجم بسیاری از کار نیک و عمل صالح را با ریا انجام می دهد یا بر دیگران منت می گذارد. این گونه است که عمل نیک تاثیر خود را از دست می دهد؛ زیرا ناخالصی و شرک ورزی موجب می شود تا عمل فاقد عناصر قبول و پذیرش از سوی خداوند و بهره مندی از ثواب شود. چنین رفتاری در فرهنگ قرآنی به عنوان حبط و احباط دانسته شده است. واژه احباط از مادّه «حبط» و در اصل به معناى فاسد کردن و هدر دادن است.(المصباح‌المنیر، ذیل واژه حبط)

اما در اصطلاح قرآنی و فرهنگ اسلامی، احباط، انجام عمل به‌گونه‌اى است که بر خلاف وجه استحقاق ثواب باشد؛ یعنی از همان آغاز شخص با ریاورزی کاری می کند که اعمالی نیک و صالح چون نماز و روزه و انفاق و احسان و عفو و گذشت، هیچ ارزشی در پیشگاه خداوند نداشته باشد و خداوند آن را نپذیرفته و برای کارش ثوابی نمی نویسد و کار نیکش تاثیری ندارد.

پس احباط به عمل نیکی گفته می شود که از همان آغاز به سبب آلودگی و ناخالصی، ارزشی نداشته و شخص به سبب آن عمل مخدوش، مستحق ثوابی نیست. پس اگر شخص کاری را خالص انجام دهد و سپس با کاری دیگر آن را تباه سازد، این رفتار از مصادیق احباط عمل نیک و صالح نیست، بلکه عنوان دیگری دارد.

بر همین اساس، دلایل کسانی که قسم دوم را جزو احباط عمل دانسته اند، با ادله قرآنی ناسازگار است و تفسیر و تعریف معتزله از احباط نادرست و ناروا است؛ زیرا وقتی شخص کاری را خالص و مبتنی بر عناصر صحت انجام دهد، آن کارش مستحق ثواب بوده و اگر پس از استحقاق ثواب آن را به کاری نادرست و زشت تباه کند، از مصادیق احباط نخواهد بود.

این در حالی است که معتزله احباط را این گونه تعریف کرده است: اگر شخص بر اثر اعمال نیک، مستحق ثواب شده و لکن ثواب اعمال او بر اثر اعمال ناپسند وى از بین برود، این احباط است. این تعریف احباط با دلائل قرآنی و روایی موجود ناسازگار است و نمی توان آن را از مصادیق احباط عمل صالح دانست (نگاه کنید: مجمع‌البیان، ج‌۱‌ـ‌۲، ص۵۵۲؛ التبیان، ج۲، ص۲۰۸.) ؛ زیرا چنان که گفته شد، احباط عمل نیک مخدوشی است که از همان آغاز شخص مستحق ثوابی نیست.

به سخن دیگر، حبط عمل در حین عمل نیک است و شخص کاری می کند که عمل در هنگام وقوع فاسد و بی ارزش و فاقد ثواب باشد، نه این که بعد از استحقاق ثواب، با عمل زشتی، ثواب آن عمل نیک را از میان ببرد.

بنابراین، کسانی که کارهای نیک و اعمال صالح انجام می دهند باید مواظب باشند به گونه ای عمل نکنند که کارشان بی ارزش باشد و همه تلاش آنان به تباهی و فساد برود و هیچ تاثیری مثبت و سازنده در زندگی دنیوی و اخروی آنان نداشته باشد. کسی که عمل نیک عبادی را با ناخالصی از شرک وکفر و ریا و مانند آن همراه می کند، در قیامت دست خالی خواهد بود(کهف، آیه ۱۰۵) و گرفتار خسران و زیان در سرمایه اصلی خویش می شود.(مائده، آیات ۵ و ۵۳؛ توبه، آیه ۶۹؛ زمر، آیه ۶۵)

در قرآن برای بیان این مفهوم، از واژگانی چون «حبط» و مشتقتات آن، «تبطلوا»، «اضلّ اعمالهم» و «هباء منثوراً» استفاده شده است.

احباط کلامی و فقهی

چنان که گفته شد، در تفسیر و تعریف احباط میان امامیه و معتزله اختلاف است. به نظر می رسد که احباطی که معتزله بدان معتقد است، یک مساله کلامی است و باید از آن منظر مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

اگر در تعریف احباط قایل به عدم استحقاق ثواب در همان هنگام عمل بشویم، این بدان معناست که آن عمل صالح، اصلا دارای ویژگی صحت نیست؛ زیرا شرط صحت صدقه مثلا فقدان منت، ریا، اذیت و آزار است(بقره، آیه ۲۶۴) در حالی که شخص نیکوکار، عملش را با چنین شرایطی انجام داده است. بنابراین، چنین عملی از همان آغاز فاسد بوده و فاقد شرایط صحت است. کسی که با ریا و منت، صدقه ای می دهد؛ صدقه اش را باطل کرده و ابطال نموده است و برای چنین صدقه ای هیچ پاداش و ثوابی نیست.

اما اگر در تعریف احباط قایل به استحقاق ثواب برای عمل نیک دارای شرایط صحت شویم، و شخص نیکوکار پس از استحقاق با کاری زشت و نادرست ، آن استحقاق را از میان بردارد، این احباط یک مبحث کلامی است نه فقهی، در حالی که حالت اول یک مبحث فقهی درباره صحت عمل نیک است؛ زیرا شرایط صحت را فاقد بوده است. با نگاهی به آثار اسلامی و دلایل قرآنی و روایی، امامیه قایل به اِحباط کلامی نیست؛ ولی گروه معتزله از اهل سنت معتقد به آن هستند؛ زیرا معتزله معتقد است اگر شخصی حسنه‌ای را به طور صحیح و واجد جمیع شرایط و ارکان و اجزا به جا آورد، و بر آن هم ثواب مترتّب شد و شخص استحقاق ثوابی را یافت، ولی پس این استحقاق ثواب کار زشتی را انجام ‌دهد، این کار زشت مُحبِط و مُبطِل این حسنه و ثواب آن خواهد بود.

از نظر امامیه این سخن نادرست است؛ زیرا از نظر عقلی این ظلم در حق مردم است؛ احباط به این معنا بیرون از حساب و کتاب خواهد بود؛ چرا که معلوم نیست کدام سیّئه و بدی، کدام عمل نیک و حسنه را از بین می‌برد؟ و در مساله تکفیر معتزلی کدام حسنه کدام سیّئه را از بین می‌برد؟ چون این وضعیت مشخص نیست نمی توان آن را پذیرفت، بلکه باید میزان و حسابی باشد. این از نظر عقلی، از نظر نقلی نیز احباط به مفهوم معتزلی باطل است؛ زیرا بر اساس آیات قرآنی از جمله آیات ۸ و ۹ سوره زلزال، هر کسی هر کاری کرد در روز قیامت آن را می بیند و محاسبه می شود، حتی اگر آن عمل به عنوان ذرات غبار در هوا باشد: مَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّه. پس این گونه نیست که عملی خوب یا بد عمل گذشته را به طور کامل احباط یا تکفیر کند.

پس اگر احباط به این معنا باشد: ۱. شخص عمل صالح دارای صلاحیت ثواب را انجام دهد؛ ۲. در هنگام عمل از نظر نیت و عمل دارای همه ارکان و شرایط صحت باشد؛ ۳. استحقاق ثواب داشته باشد و به آن برسد؛ ۴. بعدا عملی بد و زشت انجام دهد که آن ثواب و حسنه از میان برود، چنین احباطی از نظر امامی نادرست است در حالی که معتزله به آن اعتقاد دارد.

به سخن دیگر، اگر شخصی نمازی خواند و روزه ای گرفت و صدقه ای داد که همه شرایط صحت و ثواب را دارا باشد و سپس گناهی کرد، آن ثواب از میان برود، این احباط عمل نیست.

از نظر امامیه احباط و حبط آن است که شخص در همان هنگام عمل صالح و نیک، به گونه ای عمل کند که فاقد شرایط صحت باشد. این تفسیری است که قرآن از احباط بیان کرده است.(نگاه کنید: بقره، آیه ۲۶۴)

البته در مساله غیبت، بر اساس نصوص خاصی که می گوید: اگر کسی آبروی دیگری را بُرد، ما او را هم «مسلوب الحیثیه» می‌کنیم و عمل صالح او را می‌گیریم، باید گفت: این نصوص خاص، حاکم بر اصل «مَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ» است. به این معنا که مورد غیبت به دلیل نص خاص خارج از عمومات بوده و تخصیص خورده است.

این مطلب شبیه مال غصبی و سرقتی است. دلیل عقلی و قرآنی می گوید: هر کسی با کار حلال خویش، مال حلالی را فراهم کرد، مالک آن مال است. حال اگر کسی مال دیگری را غصب یا سرقت کند، و حکومت اسلامی، مال دیگری از غاصب و سارق را بگیرد و به مالباخته بدهد. در این جا اگر سارق و غاصب بگوید: فلان مال را خودم کسب کردم و دزدی و غصبی نبوده است؛ پس چرا آن را از من گرفته و آن را به این مالباخته دادید؟ به او گفته می شود: چون مال مردم را گرفتی، ما هم مال تو را گرفته و به مالباخته داده ایم.

به هر حال، در مساله غیبت، روایات و نصوصی است که می گوید: اگر کسی آبروی دیگری را بُرد، حسنه‌ای از حسنات غیبت‌کننده را به غیبت‌شونده می‌دهند، چون باید جبران بکند؛ این نصوص حاکم بر اصل «مَنْ یَعْمَلْ» است.

در حقیقت امامیه بر اساس اصول عقلی و اصل نقلی «مَنْ یَعْمَلْ»، احباط و تکفیر به معنای معتزلی را باطل می دانند؛ ولی همین امامیه به سبب نصوص خاص و اصل حاکم، آن انتقال حسنات از غیب کننده به غیب شونده را صحیح می دانند.

احباط به ارتداد و تکفیر به توبه

گفته شد که امامیه بر خلاف معتزله معتقد به احباط فقهی است نه احباط کلامی. البته باید توجه داشت که از نظر امامیه نوعی از احباط کلامی مورد قبول است و امامیه اِحباط را در مواردی «فی الجمله» پذیرفته است. به عنوان نمونه اگر کسی مرتد شود، کل اعمال نیک و صالح اش تباه می شود و همه ثواب ها از میان می رود.

چنان که از نظر امامیه «تکفیر» نیز فی الجمله مورد پذیرش است. تکفیر که از واژه کفر به معنای پوشاندن است، به دو معنا به کار رفته است: ۱. نسبت کفرورزی به دیگری؛ چنان که داعشی ها و وهابی ها دیگر مسلمانان را که بر اعتقاد ایشان نیستند، تکفیر کرده و کافر می شمارند؛ ۲. تکفیر به معنای برطرف شدن بدی و پاک شدن آن به کارهای نیک. به سخن دیگر، تکفیر این است که بدی و سیّئه‌ای را شخص انجام داد، و یا معصیتی را کرد که مستحق عقاب است؛ اما پس آن معصیت و کار بد، کاری نیک و حسنه‌ای را انجام می‌دهد، که این کار نیکش، کفاره آن کار بدش می شود.

همان طوری که از نظر ما احباط به معنای معتزلی نادرست است، این تفسیر از تکفیر نیز نادرست است و مورد پذیرش امامیه نیست؛ بلکه همان طوری که در احباط گفته شد تنها در زمان ارتداد است که شخص تمام استحقاق ثواب را از دست می دهد؛ هم چنین تنها در صورت توبه است که تکفیر انجام می گیرد و توبه شخص می تواند کفاره سیّئات و بدی های شخص باشد.

پس از نظر امامیه احباط و تکفیر «فی الجمله» در دو حالت ارتداد و توبه مطلب درستی است؛ نه چنان که معتزله به آن معتقد است.

البته باید به این نکته توجه داشت که طبق برخی از مبانی و احتمالات، ممکن است که بعضی از معاصی و گناهان سبب حبط بعضی از حسنات شود؛ ولی این احتمال تنها در مقام «ثبوت» است؛ اما این که گفته شود آیه «أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ» این معنا را اثبات کند، نیاز به تأمّل دارد.

احباط، فقدان شرایط صحت

پس چنان که گفته شد، احباط و ابطال عمل نیک، به این معنا است که شخص هنگام عمل به گونه ای رفتار کند که عمل نیکش استحقاق ثواب نداشته باشد؛ زیرا دارای شرایط صحت عمل نیست.

از نظر قرآن عملی که صبغهٴ عبادی دارد؛ ولی مشوب «لغیر الله» ، منت ، آزار و اذیت و مانند آن ها است، عملی حبط شده و باطل می داند. از این رو، نماز و روزه که از عبادیات است و ثواب بر آن مترتب می شود؛ اما چون «لغیر الله» بوده آن را حابط و باطل می داند، نه احباط و مُحبِط.

پس اگر عملی غیر عبادی باشد، حبط و احباط معنایی ندارد؛ چناکه بدی حابط نیست بلکه باطل است و نماز ریایی و صدقه منتی نیز این گونه است.

عوامل احباط فقهی عمل نیک عبادی

چنان که گفته شد، احباط فقهی، عمل صالح عبادی است که مشوب به ناخالصی و فاقد ارکان و اجزا و شرایط صحت است. امامیه به این نوع حبط و احباط معتقد است و بر اساس آموزه های قرآنی است.

عوامل احباط فقهی عبارتند از:

۱. عمل ناخالص و مشوب لغیر الله: این که انسان عمل عبادی را با نیت غیر خدا انجام دهد.(بقره، آیه ۲۶۴)

۲. ریاورزی: ریا ورزی از مصادیق نیت ناخالص است که عمل را حبط می کند و صحت و ثواب ندارد.(همان)

۳. منت گذاری: منت نهادن در هنگام صدقه و احسان و دیگر اعمال عبادی نیک نیز عامل حبط عمل عبادی نیک است.(همان)

۴. آزاررسانی: اذیت و آزار رسانی هنگام دادن صدقات و اعمال عبادی نیک موجب حبط عمل است.(همان)

۵. شرک: کسی که مشرک است، عمل صالح اش فاقد عنصر صحت است و ثوابی بر آن مترتب نمی شود. در حقیقت از همان اول ، عمل صالح باطل است.(انعام، آیه ۸۸؛ توبه، آیه ۱۷؛ زمر، آیه ۶۵)

۶. کفر: کفر، عامل تباهى و حبط عمل در دنیا و آخرت است؛ به این معنا که همانند شرک مانع از تحقق عمل عبادی صالح به شکل صحیح می شود و ثوابی برآن مترتب نشده و شخص مستحق ثوابی نیست.(بقره، آیات ۲۱۷ و ۲۶۴؛ مائده، آیه ۵؛ توبه، آیه ۱۷ و ۶۸ و ۶۹؛ کهف، ایه ۱۰۵؛ احزاب، آیه ۱۹؛ محمد، آیات ۱ و ۸ و ۹ و ۳۲)

۷. نفاق: نفاق همانند شرک و کفر مانع جدی در سر راه صحت عمل نیک و صالح است و ثوابی برای آن نیست و عمل باطل است.(توبه، آیات ۶۸ و ۶۹)

۸. دشمنى با پیامبر(صلى الله علیه وآله): خداوند در قرآن این را از عوامل حبط عمل دانسته است.(محمد، آیه ۳)

۹. دنیاطلبی: دنیاطلبى باعث حبط اعمال نیک است.(هود، آیات ۱۵ و ۱۶)

۱۰. دوستى با اهل‌کتاب: دوستى با اهل‌کتاب از عوامل حبط اعمال نیک مسلمانان است.(مائده، آیه ۳۵)

۱۱. ناخشنودی خدا: موجبات خشم خدا عامل حبط عمل صالح است.(محمد، آیه ۳۳)

۱۲. تکذیب آیات الهی: این نیز از مصادیق کفر است که عمل صالح را مخدوش می سازد و ثوابی برآن مترتب نمی شود.(اعراف، آیه ۱۴۷)

عوامل احباط کلامی

چنان که گفته شد، احباط کلامی «فی الجمله» و در مواردی مورد قبول امامیه است. عوامل احباط کلامی به حوزه اعتقادی باز می گردد که به دنبال ارتداد تحقق می یابد. موارد دیگری که به عنوان عامل مطرح می شود به همین عناصر ارتداد و کفردوباره باز می گردد. این عوامل عبارتند از:

۱. ارتداد: ارتداد موجب احباط کلامی می شود؛ یعنی همه اعمال نیک و ثواب آن از میان می رود و در ترازوی عمل نیکش چیز نمی نماند.(بقره، آیه ۲۱۷؛ مائده، آیه ۵؛ محمد، آیات ۲۵ و ۲۸)

۲. صد سبیل الله: راه بستن بر راه خدا و اهل ایمان ، نوعی ارتداد است که به احباط عمل می انجامد. به این معنا که مومن اگر راه بر خدا بندد، و به ارتداد کشیده شود، همه اعمال عبادی نیک خویش را تباه می سازد.(محمد، آیات ۱ و ۳۲)

۳. جهاد گریزی: اگر جهاد گریزی مسلمان موجب عصیان خدا و پیامبر(ص) و نوعی ارتداد باشد موجب احباط عمل است.

رهایی از احباط

برای این که گرفتار حبط و احباط عمل نشویم، باید هماره اعمال خویش را خالص برای خدا به جا آوریم و از هر گونه عامل ارتدادی دوری ورزیم.(محمد، آیه ۳؛ بقره، آیه ۲۶۴ و آیات دیگر)

بسیاری از انسان ها از این امر غافل هستند و ناخواسته و خواسته ، اعمال خویش را حبط و یا احباط می کنند؛ یعنی با دخالت دادن غیر الله به هر شکلی صحت عمل را به فساد تبدیل کرده و با کفر و شرک اجازه نمی دهند تا عمل صحیح واقع شود و یا با ارتداد از اسلام به کفر و شرک، همه اعمالی که با نیت خالص به جا آورده بودند احباط می کنند و تباه و فاسد می سازند و چیزی از ثواب آن برای خود در آخرت نمی گذارند. از این روست که خداوند به مومنان در آیه ۳۳ سوره محمد (ص) هشدار می دهد تا مواظب و مراقب باشند گرفتار حبط و احباط نشوند و از این امر رها باشند.