معیار شدن صاحبان رضوان الله

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برترین و بزرگ ترین فضلیت آن است که انسان در مقام «رضوان الله اکبر» وارد شود. پرسش این است که اینان چه کسانی هستند و چه ویژگی و صفاتی دارند؟ قرآن به این پرسش ها پاسخ می دهد.

رضایت دو سویه خالق و مخلوق

رضایت و خشنودی از شخص یا کاری با محبوبیت ارتباط تنگاتنگی دارد؛ زیرا آن چه محبوب است، مورد رضایت خواهد بود. بنابراین زمانی ما از شخصی رضایت و خشنود می شویم که شاکله شخصیتی و اعمالش محبوب ما قرار گیرد. از آن جایی که محبت واقعی و حقیقی دو سویه است، رضایت دو سویه نیز شکل می گیرد؛ به این معنا که وقتی «یحبهم و یحبونه ؛ خدا آنان را محبوب دارد و آنان او را محبوب دارند»(مائده، آیه ۵۴) شکل می گیرد، رضایت دو سویه نیز در قالب «راضیه مرضیه»(فجر، آیات ۲۹) شکل می گیرد که فراتر از «تو راضی باشی ما رستگار» است؛ زیرا دو طرف دنبال محبت و رضایت دو سویه هستند و آن چه برایشان مهم و اساسی است، تحقق این دو امر در دو سویه است.

البته ممکن است که در پی تحقق این دو امر، آثار دیگری در این میان چون رستگاری و فلاح نیز تحقق یابد، اما اصالت ندارد؛ زیرا اینها تبعات و پیامدهایی است که مطلوب و مقصود اولیه و ابتدایی نیست.

از نظر قرآن، زمانی حالت محبت و رضایت دو سویه در میان خلق و خالق رخ می دهد، که خلقی چون انسان و جن بر اساس حق و حقیقتی عمل کنند که در هستی جاری و  ساری است. این گونه عدالت حقی تحقق می یابد؛ زیرا نظام احسن مبتنی بر حق(روم، آیه ۸) و عدالت است که محبت و رضایت دو سویه را نیز به دنبال می آورد. پس اگر در نظام احسن، حق و عدالت بر آن است که انسان عبد و خدا معبود باشد(ذاریات، آیه ۵۶)، قرار گیری هر یک در جایی خود، همان امر محبوب و مرضی الطرفین است و این گونه «یحبهم و یحبونه» و «راضیه مرضیه» شکل می گیرد.

این رضایت خدا وقتی بروز و ظهور کند، انسان به همه چیز دست می یابد که خیر و مطلوب برای انسان است؛ و خدا کاری می کند که بنده اش رضایت یابد؛ خواه این رضایت در عبودیت و نمازگزاری ظهور کند(طه، آیه ۱۳۰) یا شفاعت باشد: و لسوف یعطیک ربک فترضی؛ پروردگارت عطایی کند پس بدان خشنود شوی.(ضحی، آیه ۵) رضایت بنده خدا نیز آن است که چنان بندگی کند که حق عبودیت به تمام کمال تحقق یابد.(طه، آیه ۸۴)

بر این اساس، خلق به طمع امری چون بهشت یا خوف از دوزخ رفتار نمی کند، بلکه همه فلسفه و سبک زندگی اش براساس تحقق حق و عدل بر آن است که عبد معبود باشد تا این گونه محبت و رضایت را بجوید و خدا به عنوان معبود و خود را به عنوان عبد در جایگاه حق قرار دهد. از این روست که هر عملی از اعمالشی چیز جز عبودیت در برابر معبود حقیقی نیست که این گونه عدالت نیز تحقق می یابد و محبت و رضایت دو سویه تحقق می یابد.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، محسن کسی است که این حقیقت در هستی را بشناسد و عبد معبودی باشد که خدای خالق یکتا است: من اسلم وجهه لله فهو محسن، فله اجره عند ربه و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ هر کسی وجه خویش را برای خدا تسلیم کند، پس او محسن است. پس برایش اجرش نزد پروردگارش است و خوفی بر آنان نیست و آنان حزین نمی شوند.(بقره، آیه ۱۱۲)

پیامبرانی چون حضرت ابراهیم(ع) این گونه بودند؛ زیرا آنان در برابر دین و آیین فطری که ساختار آن بر عبودیت در برابر خداست، تسلیم محض شدند تا جایی که فقط خدا در خلوت دل و وجودشان قرار گرفته و خلیل الله شدند و ملتی را این گونه ساختند که عبادت آنان مبتنی بر محبت و عدالت و حق است.(نساء، آیه ۱۲۵؛ لقمان، آیه ۲۲)

پس احسان حقیقی بخشش مالی یا عفو و گذشت و مانند آنها نیست، بلکه احسان همان بندگی و عبودیت خداست و تسلیم محض در برابر اوست. پیامبر(ص) نیز بر اساس همین آموزه های قرآنی می فرماید: «الاحسان ان تعبد الله کانه تراه و ان لم تراه فانه یراک؛ احسان آن است که تو خدا را چنان بنده باشید که او را می بینی و اگر نمی  بینی، پس او تو را می بیند.» این حالت زمانی شکل می گیرد که انسان جایگاه خدا و خود را بشناسد، و در برابر خدای ذوالجلال و الاکرام که رب العالمین است، بر اساس حق و عدالت بندگی کند که محبوب خداست؛ زیرا این گونه عبودیت فوق طمع و خوف، همان عبودیت محبتی است که محبوب خدا و خلق است و موجب رضایت دو سویه «راضیه مرضیه» می شود.

البته از نظر قرآن، وقتی انسان خدا را به بصیرت و رویت قلبی شناخت و مبتنی بر آن عبادت کرد، وقتی در برابر جلال و عظمت قرار می گیرد، خوف و خشیت عالمانه در او تحقق می یابد؛ چنان که وقتی اکرام الهی را دید، طمع می کند تا چیزهایی را به دست آورد که مستحق آن نیست. از این روست که پیامبران و معصومان با آن که در مقام «محسنین» قرار دارند و عبودیت آنان مبتنی بر مقام احسان است، با این همه خوف و طمع در آنان نیز وجود دارد.(انسان، آیات ۸ تا ۲۰)

از نظر قرآن، نفسی که هماره به ذکر الله اشتغال دارد و از خدا غافل نیست، و هرگز خدا را دمی نسیان و فراموش نمی کند، نفس مطمئن می یابد که ذکر الله مایه تحقق این حقیقت در اوست.(رعد، آیه ۲۸) همین نفس مطمئنه، نفسی محبوب الهی است که در مقام «راضیه مرضیه» جنات ذات و صفات الهی شده و در مقام رضوان الله قرار می گیرد که البته از پیامدهای ابتدایی آن بهره مندی از جنات فعل است که از ذات و صفات خارج می شود.(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰)

در این سوی نیز، نفس مطمئنه که محبوب خدا است، به سبب ذکر الله دایم و مقصد و مقصود قرار دادن خدا، اعمال صالح محبوب و مرضی خدا را انجام می دهد.(نمل، آیه ۱۹؛ احقاف، آیه ۱۵)

معیار بودن نفس محسن مطمئن

براساس آموزه های وحیانی قرآن، نفس محسن و مطمئن، به سبب آن که «خلیل الله» و «حبیب الله» است، خود مظهر اسماء الله است. از آن جایی که این امور همانند نور، ایمان، تقوا و مانند آنها دارای مراتب تشکیکی از شدت و ضعف و زیادت و نقصان است(مائده، آیه ۹۳؛ فتح، آیه ۴)، نسبت عبودیت شخص به خدای معبود نیز این گونه است؛ بنابراین، همان طوری که فاصله خلیل الله ابراهیمی(ع) تا حبیب الله محمدی(ص) چند آسمان حقیقت است، هم چنین مراتب احسان و اطمینان نیز این گونه است؛ چنان که در حدیث نبوی در تعریف احسان نیز به این نکته توجه داده شده ،و با تاکید بر «فانه یراه» و «کانه تراه» این فاصله بیان شده است.

از نظر قرآن، هر چه انسان در عبودیت خالص تر و مخلص تر شود و به مظهریت اسماء الله و بهره مندی از تمامیت نور کمالات صفات الهی نزدیک تر شود، به همان میزان رنگ و صبغه الهی او قوی تر و شدیدتر شده و ظهور حق سبحانه تعالی در او بیش تر می شود، به همان میزان نیز شخص در درجات محبت بالاتر می رود. کسانی که در مقام «مخلصین» به فتح لام در آیند، مظهریت تمامی از همه انوار صفات الله خواهند داشت. این گونه است که این افراد در خلوص الهی خویش، معیار و میزان سنجش افراد و اعمال دیگران می شوند؛ زیرا آنان خود متحقق به حقیقت حق تعالی و «حق» شده اند. از آن جایی که معیار در همه هستی، همان «حق» است، آنان در دنیا و آخرت به عنوان «میزان» قرار می گیرند، که شامل «میزان الانسان و میزان الاعمال» می شود.

البته باید توجه داشت که در دنیا شرایط به گونه ای است که حق و باطل «مریج» و آمیخته به هم است، اما در قیامت که حق تنها بروز و ظهور دارد و باطلی نیست، در آن جا قرار گیری، حق به عنوان میزان خودنمایی تمام خواهد داشت، نه این که تنها در قیامت این گونه باشد؛ پس وقتی گفته می شود: الوزن یومئذ الحق؛ وزن در آن روز حق است(اعراف، آیه ۸)، مراد این است که در آن روز تنها حق است که به عنوان وزن و سنجش در ترازو قرار می گیرد. پس اگر شخص و اعمالش سنجیده می شود، تنها معیار سنجش همان حق است.

بنابراین، از آن جایی که مظهر تمام حق در دنیا و آخرت همان مظاهر اسماء الله هستند، میزان الحق نیز همان ها خواهند بود و همگان بر اساس آن سنجش می شوند؛ از این روست که معصومان(ع) به عنوان میزان معرفی می شوند که شخص و اعمال بدان سنجیده می شود.

البته باید توجه داشت که از نظر قرآن، اعمال چیزی جز خروجی «شاکله» فرد نیست: کل یعمل علی شاکلته؛ هر  کسی بر اساس شاکله خویش عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۴) شاکله همان شخصیتی است که از صفات شکل گرفته است. بنابراین، وقتی اعمال سنجیده می شود، در حقیقت همان «شاکله» سنجیده می شود؛ زیرا عمل چیزی جز شاکله نیست. پس کسی که میزان الاعمال است، میزان الشاکله هم است. این بدان معناست که هر کسی هر چند که با اعمالش سنجیده می شود، در حقیقت شاکله و شخصیت او سنجیده می شود.

از آن جایی که نفس محسن و مطمئن، محبوب و مرضی خداست، این مظاهر الهی هستند که «میزان الاعمال و الشاکله» قرار می گیرند. از همین روست که در قرآن از این افراد مرضی به عنوان «درجات» معرفی می شوند؛ زیرا درجه در برابر درکه، بیانگر میزان صعود و عروج شخص در مظهریت است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، درجات انسان ها حتی پیامبران یکسان نیست؛ زیرا بر اساس فضل ذاتی عطایی خدا و فضل اکتسابی افراد دارای درجات زیادی هستند که برخی را در رفعت از دیگران قرار می دهد.(بقره، آیه ۲۵۳؛ انعام، آیات ۸۳  و ۱۶۵؛ نساء، آیه ۹۵؛ یوسف، آیه ۷۶) بنابراین، برخی از افراد «اکبر درجات و اکبر تفضیلا»(اسراء، آیه ۲۱) نسبت به دیگران خواهند بود.

از آثار همین تفاوت درجات و تفضیل در دنیا می توان به تسخیر و استخدام برخی توسط برخی دیگر اشاره کرد.(زخرف، آیه ۳۲)

از نظر قرآن، هر انسانی بر اساس اعمالش دارای درجه در نزد خدا خواهند بود بی آن که خدا از عملی غافل باشد.(انعام، آیه ۱۳۲؛ احقاف، آیه ۱۹) این افراد به عنوان مومنان حقیقی، دارای درجات نزد خدا هستند: لهم درجات عند ربهم.(انفال، ایه ۴)

البته این افراد غیر افرادی هستند که خودشان «درجات» هستند؛ زیرا افرادی که خود به عنوان «درجات» قرار می گیرند، ملاک و معیار سنجش اعمال و شخصیت دیگران می شوند؛ غیر از کسانی هستند که به آنان درجاتی داده می شود. از نظر قرآن، شخصیت و اعمال هر کسی بر اساس آن صاحبان درجات سنجش می شود که میزان الهی هستند؛ خدا می فرماید: افمن تبع رضوان الله… هم درجات عندالله؛  پس آیات کسی از رضوان الله تبعیت می کند… آنان همان درجات در نزد خدا هستند.(آل عمران، آیات ۱۶۲ و ۱۶۳)

از نظر قرآن، کسانی که خود درجه قرار می گیرند، آنانی هستند که بر اساس حقیقت تحقق علم الهی در وجودشان، همه اسماء الله را در خودشان ظهور تمام بخشیده اند: یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات؛ خدا کسانی از شما را که ایمان آورده اند، یک درجه بالا می برد، اما کسانی که مطلق و تمام «العلم» به آنان داده شده باشد آنان به درجات عظیم و چندی بالا می روند.(مجادله، آیه ۱۱)

زمانی این آیه را می توان تفسیر درست کرد که  آن را در کنار آیه «علم آدم الاسماء کلها؛ همه اسماء را به تمام به آدم تعلیم داد»(بقره، آیه ۳۱) قرار دهیم؛ زیرا تعلیم الهی به آدم سبب تا ایشان لیاقت خلافت الهی را بیابند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴) این تعلیم به اسماء همان تحقق یابی و مظهریت یابی به انوار صفات الهی است. پس کسی که به او «العلم» به تمام و کمال داده شده باشد، مظهر همه اسماء الله می شود. پس او همه درجات را در عظمت آن خواهد داشت. این شخص به یک معنا عالم و به یک معنا محسن و مطمئن و به یک معنا در رضوان الله اکبر است که برتر از آن نیست. چنین شخصی خود درجه و ملاک و معیار سنجش دیگران قرار می گیرد. باید توجه داشت که عالم مطلق و مصداق اتم و اکمل آن جز معصومان نیستند. از همین روست که روایات متواتری بر این معنا در کتب روایی وارده شده است.

باید توجه داشت که از نظر قرآن، مومن حقیقی صالح دارای درجات اعلی هستند(طه، آیه ۷۵)؛ زیرا خدای «رفیع الدرجات» است که هر کسی را بخواهد بالاتر می برد(غافر، آیه ۱۵) تا جایی که او را «درجه» قرار می دهد و میزان الاعمال و الاشخاص می شود.

رضوان الله عالی ترین مقصود مومن صالح

از نظر قرآن، انسان می بایست دنبال رضوان الله باشد که «اکبر» است.(توبه، آیه ۷۲) هر کسی دنبال رضوان الله باشد، به همه چیز از جمله دست یابی به هشت بهشت و رهایی از هفت دوزخ می رسد. پس می بایست دنبال این مقصود در زندگی حرکت کنیم و صیرورت و انقلاب در نشئات را داشته باشیم.(همان؛ آل عمران، ایه ۱۵؛ توبه، آیات ۲۱ و ۲۲ و ۱۰۹؛ مائده، آیه ۲؛ فتح، آیه ۲۹؛ حشر، آیه ۸)

انسانی که دنبال رضوان الله است، انسانی محسن به شکل کامل است؛ یعنی در عبودیت و عبادت و کارهای صالح مصداق احسان کامل و تمام هستند. از همین روست که این افراد همان طوری که خدا را به عنوان محبوب و معبود خویش عبادت می کنند، هم چنین در اعمال صالح نیز اهل «ایثار» هستند که ظهور و بروز «اکرام» است که عالی ترین ظهور و بروز احسان است.(حشر، آیه ۲) آنان جز رضایت خدا نجویند حتی اگر رضایت خلق در آن نباشد. پس جز دنبال رضایت خدا، دنبال هیچ رضایتی نیستند.(بقره، آیه ۱۲۰)

خدا در قرآن بیان می دارد که میزان الاعمال و میزان الاشخاص، کسانی هستند که دنبال رضوان الله بودند و این گونه خود معیار سنجش و وزن و میزان قرار گرفته اند؛ چرا که آنان «هم درجات عندالله» است.(آل عمران، آیات ۱۶۲ و ۱۶۳)

البته برخی از اهل ایمان در رسیدن به این مقصود به افراط گرایش می یابند و بدعت در شریعت ایجاد می کنند، و چون این بدعت سازی بر خلاف خَلق و خُلق است، نتیجه دلخواه به دست نمی آید و با آن که آنان دنبال «ابتغاء رضوان الله» هستند، ولی به سبب عدم استطاعت نفس، بسیاری از آنان گرفتار فسق می شوند.(حدید، آیه ۲۷)