معیارهای تشخیص تعین در تدین

samamosبرای هر چیزی نشانه هایی است که از راه آن می توان حقیقت و باطن آن را دریافت. بسیاری از مردم مدعی تدین و دین داری هستند. در یک جامعه دینی وقتی گفتمان غالب و چیره آن دین داری است، هر کسی می کوشد تا با همرنگ جماعت شدن از رسوا شدن بگریزد. از این روست که جریان هایی چون نفاق و تقیه و مانند آن در جوامع بشری شکل می گیرد. این گونه است که تشخیص دین داران از غیر متدین به سختی صورت می گیرد و نشانه ها به سادگی به ضد نشانه تبدیل می شود و دیگر نمی توان به همان سادگی و آسانی، حق را از باطل، راست را از دروغ و ایمان را نفاق تشخیص داد. در این صورت لازم است تا معیارهایی برای سنجش در اختیار داشته باشیم و بتوانیم با کمک آن ها خود را از فریب بزرگ دین داری و آثار و پیامدهای خطرناک آن حفظ نماییم.

نویسنده در این مطلب بر آن شد تا با مراجعه به آموزه های قرآنی، معیارها و ملاک های قرآنی تشخیص دین داری را به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نشانه شناسی، راهی برای حقیقت شناسی

انسان موجودی جست و جوگر است. این جست و جوی بشر برای شناخت حق از باطل است؛ زیرا انسان حق را کمال می داند و کمال یابی برای انسانی که در ذات خود، فقیر و دارای نقص است و از آن گریزان می باشد، یک اصل اساسی و هدف غایی و فلسفه وجودی است. از این روست که تمام تلاش خویش را می کند تا حق را به عنوان کمال مطلق بیابد و خود را بدان برساند.

بر اساس آموزه های قرآنی، حق مطلق، خداوند است.(فصلت، آیه ۵۳) این حق مطلق را تنها می توان از طریق اسما و صفاتی شناخت که در خداوند عین ذات اوست و میان صفت و اسم الهی با موصوف و مسمی تفاوت و جدایی نیست؛ با این همه آن چه ما از حقیقت خداوند می شناسیم اسم اسم یا صفت صفت است و تنها زمانی از واسطه نخست می گذریم و به دومین می رسیم که متخلق به صفات و اسمای الهی شده و متاله و خدایی شویم. در غیر این صورت مانند فرشتگان در مقام نخست می مانیم که همان مقام شناختی فرشتگان است و خداوند در قرآن از آن به مقام نباء و انباء یاد می کند. به این معنا که فرشتگان از اسمای الهی که در حضرت آدم(ع) به ودیعت گذشته و به ایشان تعلیم داده شده بود، تنها به خبر و نباء آن دست یافتند که همان مقام اسم الاسم و به تعبیر دیگر علم الیقین از مراتب سه گانه یقین است. حضرت آدم(ع) نیز در این مقام تنها در مقام انباء و خبررسانی بسنده کرد و تعلیم از شکل جعل(حق الیقین یا عین الیقین) را ترک کرد؛ زیرا فرشتگان در مقام محدودیت تعلیم قرار دارند و تنها همان چه به آنان آموخته شده را می توانند درک کنند و از مقام خود فراتر نروند مگر به انباء و تعلیم اسم الاسمی که در آیات گوناگون از جمله آیات ۳۱ و ۳۲ سوره بقره از آن سخن به میان آمده است و خود بدان اقرار کرده اند.(همان و نیز صافات، آیه ۱۶۴) از این روست که بر خلاف انسان که ظلوم از مقام خود است(احزاب، آیه ۷۲) و تا بی نهایت بالا می رود و حتی خواهان الوهیت و خدا شدن نه خدایی ومتاله شدن است(نازعات، آیه ۲۴)، فرشتگان به همان مقام معلوم خود بسنده می کنند (صافات، آیه ۱۶۴) و هیچ عصیان و ظلم و تجاوزی روا نمی دانند و روا نمی دارند.(تحریم، آیه ۶)

بنابراین، انسان از طریق وسم، سمه ، اسم و نشانه در این اندیشه است که فراتر بپرد و دست کم حقیقت را نه تنها در مقام علم الیقین بداند، یا در مقام عین الیقین بشناسد بلکه در مقام حق الیقین، حق مطلق شود؛ هر چند که می داند میان این حق مطلق اکتسابی و عرضی با آن حق مطلق ذاتی تفاوت از زمین تا آسمان است. خداوند نیز به این تلاش و کدح (انشقاق، آیه ۶) ارج می نهد و حتی به انسان فرمان می دهد برای تحقق فلسفه آفرینش و هدف وجودی خودش یعنی خلافت الهی بر هستی(بقره، آیه ۳۰) تلاش کند و به اسمای الهی دست یابد و خود متحقق و متخلق به آن گردد و متاله و خدایی شود و چون خداوند در مقام الوهیت، بر هستی به خلافت و مظهریت ربوبیت نماید.

دست یابی به مقاماتی چون متاله و خدایی و در نهایت ربانی شدن تنها با شناخت حق امکان پذیر است. از این روست که خداوند در همه هستی نشانه هایی را قرار داده تا انسان با مراجعه به آیات و نشانه های انفسی و آفاقی(فصلت، آیه ۵۳) حق مطلق و کمال تمام را بشناسد و در مسیر شدن آن گام بردارد؛ زیرا این امکان برای آدمی فراهم آمده که حق را بشناسد و متحقق به حق شود ؛ زیرا همه اسمای الهی در ذات انسان سرشته شده است(بقره، آیه ۳۱) و انسان با نگاهی به خود در می یابد که خداوندگار عالم پروردگار و رب اوست و می بایست تحت ربوبیت او به کمال رسیده(اعراف، آیه ۱۷۱) و دیگران را به مظهریت ربوبیت در مقام خلافت به کمال برساند.

به هر حال، انسان همه منابع، ابزارها و امکانات شناختی و معرفتی را در اختیار دارد و می تواند با مراجعه به آیات و نشانه های موجود در خود و هستی، هدف و مسیر خود را که صراط مستقیم انسانیت و خدایی شدن است را بشناسد و با تلاش بر اساس هدایت الهی(بقره، آیه ۳۷) عبدالله شده و در مقام عبودیت الله، متاله و خدایی شدن را تجربه کند. پس هر آن چه که در دنیا هست برای او نشانه ای از حقیقت است به شرط آن که چشم خویش را حقیقت و ملکوت بگشاید و از ظاهر بگذرد. برای این عبور از ظاهر به باطن و نشانه به حقیقت، لازم است تا از همه آن چه عامل تحقق است یعنی واجبات و مستحبات بهره گیرد و از هر آن چه مانع است یعنی محرمات و مکروهات پرهیز کند. از این روگفته شده که طریقت وصول به حقیقت شریعت محمدی(ص) است و خداوند آن را صراط مستقیم نامیده است.

نشانه های دروغین

اما انسان با یک مشکل عمده مواجه است. این مشکل در دو صورت خودنمایی می کند. دشمن نخست انسان، نفس است که از نظر آموزه های اسلامی دشمن ترین دشمن انسان و انسانیت است: اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمن ترین دشمن تو همان نفسی است که در درون توست.

نفس که در فارسی از آن به روان یاد می شود، همان روح و جان مجردی است که پس از نفخ ودمیده شدن در کالبد جسمانی به عنوان نفس و روان شناخته می شود. در حقیقت نفس همان ذات انسانیت یعنی روح در قالب و شکل نیمه تجردی و نیمه مادی است و از روح و جان کاملا مجرد متمایز و متفاوت است. حضور جان و روح در قالب تن، شرایط خاصی را برای آن یعنی نفس و روان فراهم آورده است که خود مهم ترین عامل و ظرفیت خدایی و متاله شدن از سویی و مانع جدی در سر راه این تحقق یابی از سویی دیگر است. همان اندازه که جان و روح با قرار گرفتن در کالبد جسمانی، از ظرفیت خدایی شدن بهره مند شده است، به همان اندازه در خطر سقوط و تباهی قرار گرفته است؛ زیرا حضور جان در شکل روان، روح مجرد را در حالت شکننده و خطرپذیری بیش تری قرار داده است و گرایش های طبیعی و غریزی به سوی دنیا و امور شهوانی به شکل افراطی فرصت شدن های کمالی را از او می گیرد.

از سویی دیگر، دشمن بیرونی نیز وجود دارد که از آن به ابلیس و شیاطین یاد می شود. ابلیس به سبب ادعای مقام انسان و شایستگی برای مقام خلافت(اعراف، آیه ۱۲) سوگند یاد کرده است تا حضرت آدم(ع) و فرزندانش را با وسوسه و فریب گمراه سازد.(اعراف،آیه ۱۶) در این میان گرایش طبیعی نفس و خواسته های و هواهای نفسانی نیز به یاری دشمن بیرون آمده است تا به عنوان ستون پنجم لشکر ابلیس و شیطان عمل کند و فرصت خدایی و متاله شدن و در نتیجه خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت را از انسان بگیرد. ابلیس از همان آغاز آفرینش انسان به فریب، دروغ، سوگند ناروا، وسوسه و مکر متوسل شده و با تزیین امری باطل، آدمی را فریفت و بهشت آسایش و آرامش نخستین بیرون راند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۷ ؛ طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۳ و آیات دیگر)

بنابراین، مشکل انسان این است که همواره با نشانه های دروغینی مواجه است؛ چنان که ابلیس این گونه عمل کرده و امری که موجبات هبوط وسقوط و دوری از قرب وکمال و رسیدن به حق بود را به عنوان امر کمالی معرفی کرده و نشانه ای دروغین داد و گفت: (هل أدلک علی شجره الخلد و ملک لایبلی؛ می‎خواهی تو را راهنمایی و دلالت کنم به درختی که اگر از آن خوردی به جاودانگی و پادشاهی بی پایان برسی.( سوره طه، آیه ۱۲۰)

از این روست که گاه به هواهای نفسانی و خواسته های افراطی نفس، آدمی در تشخیص نشانه اشتباه می کند و یا به وسوسه دروغین و فریب ابلیس و شیطانی به بیراهه هدایت و رهنمون می شود. بنابراین، نمی تواند به سادگی و آسانی مسیر حق و کمال را بشناسد و بیابد و از ابزارهای راستین استفاده کند، مگر این که به بصیرتی برسد.

تدین به معنای تخلق به اخلاق الهی

همان اندازه که ابلیس و شیطان خطرناک است، از آن بدتر و بیش تر نفس انسانی است که خطرناک می باشد؛ چرا که ابلیس تنها وسوسه می کند و کار چندانی از دست او ساخته نیست. از این روست که ابلیس در قیامت، کافران سرزنشگر را به سرزنش خود توصیه و سفارش می کند و می گوید: فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ؛ مرا سرزنش مکنید و نفس خودتان را سرزنش کنید.(ابراهیم، آیه ۲۴)

بنابراین، کسی که می خواهد بر اساس فطرت و عقل سالم خود، مسیر کمالی حق را بیابد و با نشانه ها در آن مسیر حرکت کرده و خدایی و متاله و ربانی شود، می بایست از شیطنت شیطان درونی یعنی نفس و زیادی خواهی های آن بهراسد و مراقب خود باشد.

براساس آموزه های قرآنی، تدین ودین داری به معنای شناخت راه راست هدایت الهی یعنی اسلام و حرکت در مسیر شریعت برای دست یابی به مقام عبودیت (ذاریات، آیه ۵۶) و متاله و خدایی شدن و خلافت یابی است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

در حقیقت، تدین همان تخلق به اسمای الهی و تحقق به آن صفاتی است که در ذات او به تعلیم الاسماء (بقره، آیه ۳۱) به ودیعت نهاده شده است. طریقت عبودیتی که شریعت اسلام به نام تدین ارایه می دهد، همان وصول به حقیقت و متحقق به اسمای الهی و متخلق به خلق عظیم الهی شدن است.(قلم، آیه ۴)

معیار شناخت متدین از مدعی تدین

انسان ها در جامعه زندگی می کنند، خلق و خوی اجتماعی انسان به هر دلیلی که باشد، اجازه نمی دهد تا به تنهایی به سر برد؛ چرا که بسیاری از کمالات تنها در سایه حضور در اجتماع هر چند کوچکی چون اجتماع زوجیت و همسری به دست می آید. با این همه حضور در جامعه خود خطراتی بزرگ به همراه دارد؛ زیرا بسیاری از کسانی که در مسیر نیستند، مدعی حق و فضلیت های اخلاقی و تخلق به خلق عظیم انسانی هستند. اینان نشانه های دروغینی را حمل می کنند و در خدمت ابلیس، شیاطین انسانی هستند که نشانه های دروغینی را ارایه می دهند و تابلوهای راهنمایی را جا به جا کرده و مسیر نادرستی را به عنوان مسیر حق و کمال نشان می دهند.

این جاست که نمی توان به هر نشانه ای و به هر انسانی اعتماد کرد. در جامعه هایی که گفتمانی خاص، غالب و چیره است، نفاق و درویی نیز افزایش می یابد و برخی از شیاطین انسانی در لباس دین داری، مدیریت جامعه را دست می گیرند تا ضمن تهیه سپر و دژی امن، به مقاصد خود برسند و مانع ازسیر تعالی و کمالی دیگران شوند.

اسلام برای راهنمایی انسان ها در این میان نشانه های راست و دروغ، معیارها و ملاک هایی را معرفی می کند که می توان به کمک آن، حق و راه کمالی را شناخت و باطل را از حق تشخیص داد. این معیارها بسیار هستند ولی مهم ترین آن ها عدالت و تقوا است.

انسان های متدین، انسان های اخلاقی و هنجاری هستند و از هر گونه نابهنجارهای عقلانی، عقلایی و شرعی پرهیز کرده و اجتناب می کنند. اینان تنها در اندیشه و فکر و عمل، خوش فکر و خوش بیان و خوش خو هستند؛ زیرا اقتضای طبیعی کمال، بروز و ظهور چنین صفاتی است. از این روست که پیامبر(ص) ماموریت خویش را تبیین مکارم اخلاقی بر می شمارد که اوج هر کمال و فضلیتی است و دین را نیز همان خوش خلقی می داند. بر این اساس، انسان های مومن و متدین کسانی هستند که از هر گونه پلیدی و رجس در فکر و اندیشه و عمل جدا هستند و جز به زیبایی، کمالات ، امور معروف و پسندیده گرایش نداشته و از هر گونه زشتی و بدی، مکروه و منکر و ناپسند پرهیز دارند.

گرایش ایشان به عدالت از آن روست که آن را آینه ای از آینه های کمال نما و نشانه ای از نشانه های حق می دانند. اگر از نظر ایشان معیار حقانیت، تقواست : إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم( حجرات، آیه ۱۳) می دانند که راه نزدیک شدن به تقوا عبور از گذرگاه سخت عدالت است: اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى( مائده، آیه ۸)

در حقیقت نشانه هایی عدالت در هر کسی خود بهترین گواه از تقوای شخص و تدین و تخلق او به خلق عظیم الهی است؛ چرا که عدالت به ویژه در حق خود و بستگان بسیار سخت و دشوار است و انسان در مقام بیان بسیار سخن از عدل و عدالت بر زبان جاری می سازد ولی در مقام عمل لنگ می زند. بنابراین، اگر نتوانیم حق تقاته(آل عمران، آیه ۱۰۲) در کسی بیابیم؛ زیرا نهایت کرامت انسانی همان حق تقات است، ولی می توانیم عدالت را که امری نزدیک به تقوا است در او جست و جو کنیم. از این روست که انسان متدین، تقوای خویش را در عدالت نشان می دهد و هر کسی از عدالت دور باشد از تدین و تقوا به همان میزان دور می باشد.

برای تشخیص میزان تدین و تعین یابی آن می بایست به معیار اصلی تقوا توجه داشته باشیم. مهم ترین نشانه تقوا درافراد را نیز می بایست در عدالت شخص جست و جو کنیم. پس اگر شخصی عادل است، می توان به او امید بست که اهل تقوا و تخلق به اخلاق الهی ومتاله است و گرنه می بایست در تدین و تقوا او شک کرد؛ چه رسد که او را در مسیر الهی و متاله وخدایی شدن دید.

در جامعه بسیاری از منافقان مدعیان عدالت و تقوا هستند و خود را انسان های خوش اخلاق و انسانی و فضلیت های آن می دانند. برای شناخت این افراد لازم نیست که به زبان شیرین و شیوا آنان توجه کنیم، بلکه با مراجعه به رفتار او می توان دریافت که تا چه اندازه به حق است و متخلق به اخلاق انسانی می باشد. اگر انسانی بیرون از دایره عدالت است می بایست در تقوا و تدین او شک و تردید کرد و او را از خود و جامعه طرد نمود؛ زیرا راهزنی است که کمک دشمن درون، علیه انسانیت ما کودتا خواهد کرد و جریان خزنده و انحرافی است که دین و ایمان و هدف ما را از ما خواهد گرفت. مدعیان دروغین عدالت در حکومت و قدرت نفوذ می کنند و شیره عدالت را از ریشه می گیرند و چون کرم های ریشه خوار، اصل اسلام را می خشکانند و اجازه نمی دهند تا جامعه در مسیر هدایت و کمال قرار گیرد. بنابراین، می بایست با شناخت کرم های شیره خوار وریشه خوار اجازه نداد تا ریشه اسلام را خشک کنند و عدالت و تقوا را از جامعه بزدایند.