معرفت الله در سایه فهم ملکوت

مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عالم دنیا دارای ملکوتی است که می توان با نظر یا رویت در آن، نسبت به خدا شناخت و معرفتی یافت که فراتر از معرفت های حسی و ظاهری است؛ زیرا همان طوری که دانشمندان ساحت علوم تجربی با دقت نظر در مخلوقات و آفریده ها به حقایق و واقعیت هایی را در قالب سنت ها و قوانین حاکم برآن می یابند و نسبت اشیاء با یک دیگر را تبیین می کنند، هم چنین اگر این دانشمندان دقت نظری  بیش تر داشته باشند، لایه های دیگری را از حقایق وجودی کشف می کنند که به آن ملکوت چیزی می گویند؛ این گونه است که این دانشمندان به خدایی اقرار می کنند که خالق چیزها و آفریده ها است؛ چرا که آن ملکوت نسبت مخلوقات را با خالق به شکل روشن تری تبیین می کند و این گونه انسان دانشمند می تواند معرفت به نسبت کامل تری به خدا پیدا کند؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر آفریده ای در سطح وجودی خویش، آیتی از آیات الله و نشانه ای از انوار صفات الهی است.

از همین روست که در آموزه های وحیانی قرآن، از انسان خواسته شده تا با نظر در مخلوقات، فراتر از مُلک با ملکوت آنها آشنا شوند. نویسنده در این مطلب برآن است تا براساس آموزه های وحیانی قرآن، افزون بر تبیین نسبت ملک و ملکوت، آثار این شناخت از جمله معرفت الله را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

سطوح و درجات متعدد لایه های هستی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هستی چیزی جز مظاهر صفات الهی نیست. به این معنا که نور الله بر هر چیزی بتابد بدان هستی می بخشد؛ چرا که حقیقت هستی جز نور الله نیست؛ و اگر ما چیزی واژه وجود یا موجود یا هستی اطلاق می کنیم، مراد آن است که با نور یک یا چند یا همه صفات الهی، چیزی ظهور یافته است. پس همه هستی تجلیات انوار صفات الهی و مظاهر آن هستند.(نور، آیه ۳۵)

این اعتقاد موجب می شود تا وقتی از هستی یا مخلوقات آن سخن به میان بیاید، مقصود و مراد مظاهر انوار صفات الهی است؛ یعنی به هر چیزی توجه شود، چیزی جز انوار صفات الله نیست. بر همین اساس است که از نظر قرآن همه هستی، آیات الله تکوینی هستند(جاثیه، آیه ۵؛ نحل، آیه ۱۲؛ یونس، آیه ۵)؛ چنان که قرآن نیز آیات الله تدوینی است.(بقره، آیه ۲۵۲؛ آل عمران، آیه ۱۰۸، جاثیه، آیه ۶)

البته از نظر قرآن، بهره مندی هر یک از آفریده های تکوینی در هستی از انوار صفات الهی بستگی به «قدر» و اندازه ای دارد که برای هرچیزی در چارچوب مشیت حکیمانه الهی در لوح محفوظ و کتاب حفیظ و ام الکتاب تعیین و مقدر شده است. خدا می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ خدا هر چیزی را خلق کرد. پس برایش تقدیری را مقدر کرد.(فرقان، آیه ۲) هم چنین درجایی دیگر درباره مقدرات انسان می فرماید: مِنْ نُطْفَهٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ؛ از نطفه‏ اى خلقش کرد و اندازه و مقدر و مقررش بخشید.(عبس، آیه ۱۹)

این تقدیرات الهی هم نسبت به میزان بهره مندی هر مخلوقی از انوار صفات الهی است و هم نسبت به آینده و سرنوشتی که برای او رقم زده شده است؛ زیرا اولا بهره مندی هر مخلوقی از صفات الهی مبتنی بر اهداف و فلسفه ای است که برای آن مخلوق تعریف وتعیین شده است؛ و ثانیا هر مخلوقی در همان مسیر و هدف تعیین شده به شکل فطری و تکوینی هدایت شده(طه، آیه ۵۰) که مقدرات او را تشکیل می دهد.

از آن جایی که قَدر و مُقدّر انسان براساس مشیت حکیمانه الهی، خلافت الهی بر ما سوی الله است(بقره، آیه ۳۰)، انسان تنها آفریده ای است که از همه انوارصفات و اسماء الله بهره مند شده است: وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا.(بقره، آیه ۳۱) این تعلیم الهی به معنای دارای است نه دانایی از همین روست که فرشتگان با همه عظمت وجودی در سطح انسان نیستند و نمی توانند از دارایی انسان بهره مند شوند، حتی اگر به شکل «انباء» و اخبار عظیم، آن صفات و اسماء به آنان گفته شود.(بقره، آیات ۳۱ و ۳۳)

هم چنین از نظر قرآن، همان طوری که آفریده ها و مخلوقات در هستی، دارای تفاوت هایی از جهت بهره مندی از انوار صفات الهی هستند؛ هم چنین باید توجه داشت که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هستی به طور مطلق دارای مراتب وسطوح گوناگونی است.

به سخن دیگر، اگر در سطح مادی دنیوی، همه مظاهر انوار صفات الهی هستند و هر یک از آنها به فراخور ماموریت و هدف، کم و بیش، بهره ای از انوار صفات الهی برده اند؛ اما هستی محدود به عالم دنیا نیست و دست کم برای هستی، عوالم دیگری از جمله عالم برزخ: وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ(مومنون، آیه ۱۰۰) و عالم آخرت (توبه، آیه ۳۸) است.

هم چنین از نظر آموزه های وحیانی قرآن، به جهت دیگر، عوالم هستی شامل عوالم دیگری چون عالم احدیت و عالم واحدیت است که تفاوت آنها در این است که عالم احدیت ظهوری ندارد، اما عالم واحدیت با «الله» ظهور می یابد.(توحید، آیه ۱)

هم چنین از نظر قرآن، عالم ام الکتاب، یا عالم امر پیش از عالم خلق قرار دارد؛ زیرا خدا از برای خلق چیزی به عالم امر توجه می یابد و به معلوم در ام الکتاب، امر می کند تا خلق و به عنوان شیء ظهور یابد؛ چنان که خدا در این باره می فرماید: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ؛ آگاه باشید که خلق و امر برای اوست.(اعراف، آیه ۵۴) در جایی دیگر در باره هستی بخشی در مقام امر نیز می فرماید: بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ؛ او نوآور و بدعت آور آسمانها و زمین «من لاشیء» است؛ و چون به امری حکم قطعی فرماید: فقط مى‏ گوید : باش! پس فوری مى ‏شود.(بقره، آیه ۱۱۷)

هم چنین در باره هستی بخشی به چیزها در مقام خلق نیز می فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ؛ به راستی امر الهی این است که هر گاه به چیزى اراده فرماید همین بس که مى‏ گوید: باش! پس بى ‏درنگ مى ‏شود.(یس، آیه ۸۲)

از آن آیات به دست می آید که مقام امر غیر از مقام خلق در هستی است. به این معنا که مقام امری از نظر مرتبت و رتبه مقدم بر مقام خلق است. ازهمین روست که مخاطب به وجود خلقی همان امری است که در ام الکتاب یا علم الله معلوم است؛ زیرا نمی توان به معدوم امر کرد و امر به موجود نیز تحصیل حاصل است. پس آن چه در مقام امری است، مخلوق و موجود در مقام خلقی نیست؛ پس خدا به معلوم خویش در مقام امری فرمان می دهد. این گونه است که خدا بدیع و نوآور است؛ زیرا هستی در مرتبه نخست یعنی امر جزو معلوم ذاتی اوست و در مقام خلقی جزو معلوم به وجود خلقی است.

فرق امر و خلق و ضوء و نور

به نظر می رسد که آن چه ما از آن به آسمان ها و زمین یا همان دنیا و عالم مادیات یاد می کنیم ، تجلی انوار صفات الهی است.(نور، آیه ۳۵) پس ما در وحله و مرتبه نخست با مظاهر نوری صفات الهی مواجه هستیم.

اما عالم امری چون فراتر از مقام «الوهیت» یا همان الله است، نمی تواند از مصادیق نور الله و مظاهر تجلیات صفات الهی باشد؛ چرا که براساس آموزه های وحیانی قرآن، الوهیت یا همان الله چیزی جز مقام واحدیت نیست؛ در حالی که مقام امری از ساحت الوهیت بیرون بوده و از مقام احدیت است. خدا قرآن در توصیف خویش می فرماید: قل هو الله احد؛ بگو هو همان الله در مقام احدیت است.(توحید، آیه ۱) پس مقام هویت یا احدیت غیر از مقام واحدیت یا همان الله است. از آن جایی که خدا در قرآن به صراحت بیان می کند که جهان مادی مظاهر تجلیات انوار صفات الهی یا همان نورالله هستند(نور، آیه ۳۵) ، نمی توان گفت که مخلوقات مستقیم از مقام احدیت بهره مند هستند، بلکه الله به عنوان واسطه مطرح است.

از آن جایی که مرتبه امر در مرتبت مقدم بر مقام خلق است، مقام امری ناظر به مقام احدیت خواهد بود، در حالی که مقام خلقیناظر به مقام واحدیت است. نتیجه این می شود که میان دو مقام به جهاتی فرق است.

توضیح این که خدا در قرآن میان ضوء و نور فرق گذاشته است؛ چنان که به صراحت می فرماید: هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا؛ او همان کسی است که شمس و خورشید را ضیاء قرار داد و ماه را نور.(یونس، آیه ۵)

پس نور بازتاب همان تابش ضوء است؛ زیرا نور ماه چیزی جز انعکاس تابش خورشید نیست. بر این اساس اگر الله نور باشد(نور، آیه ۳۵)، می بایست گفت که مقام «هو» که مقام احدیت است، همان «ضوء» و تابش خورشید حقیقت است. بنابراین، مقام امری همان مقام شمس احدیت هویت، و مقام خلقی همان مقام قمر واحدیت الله است.

ملکوت عالم مادی از نظر قرآن

از نظر قرآن، عالم مُلک همان عالم مادی و دنیا است که مظاهر تجلیات انوار صفات الهی هستند. این بدان معناست که عالم دنیا تنزل حقیقت ضوء شمس احدیت و هویت از مقام امر است؛ زیرا ضوء و تابش خورشید هویت و احدیت بر الله موجب شده تا الله نور آسمان و زمین بشود.

البته واسطه گری نور الله موجب نمی شود تا زمام امور چیزها از مقام احدیت خارج شود؛ بلکه همان طوری که زمام مراتب عالی به طور مستقیم در دست احدیت است، هم چنین مراتب پایین این گونه است؛ چرا که اولا خدا «صمد» است و همه هستی را پر کرده و جای خالی به عنوان «جوف و اجوف» نگذاشته است(توحید، آیه ۲) ؛ و ثانیا، نور الله چیزی جزهمان ضوء شمس احدیت نیست؛ هر چند که نور مرتبه تنزل یافته ضوء است؛چنان که نسبت ضوء شمس و نور قمر این گونه است.(یونس، آیه ۵)

بر همین اساس است که خدا درقرآن به این نکته توجه می دهد که زمام امور ملک و ملکوت به دست اوست؛ زیرا اگر مقام امری را به یک معنا مقام ام الکتاب یا لوح محفوظ یا کتاب حفیظ بدانیم، و آن را به یک معنا با ملکوت تطبیق بدهیم، مقام خلقی همان ملک است. خدا در قرآن می فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ امرش جز این نیست که هرگاه بخواهد به چیزى اراده فرماید، مى‏ گوید: باش پس بى ‏درنگ مى ‏شود. پس پاک است آن کسى که ملکوت هر چیزى در دست اوست و به سوى اوست که بازگردانیده مى ‏شوید. (یس، آیات ۸۲ و۸۳)

پس خدایی که امر چیزی را به دست دارد، ملکوت آن چیز را به دست دارد چنان که ملک آن چیز را به دست دارد. پس جایی نیست که بیرون از دایره حضور و قدرتش باشد؛ چرا که همه چیزی از آن به نام امر و خلق یاد می شود، تحت حقیقت امر احدیت قرار دارد.

از نظر آموزه های قرآنی، مقام احدیت دارای اسماء و صفات فراتر از اسماء و صفاتی است که در قالب «الله» ظهور کرده است. از همین روست که در ادبیات اسلامی از اسماء و صفات مستاثر سخن به میان آمده است که هنوز ظهور و بروزی نکرده است. جالب این است که خدا در قرآن، عالم دنیوی را همان مظاهر انوار الله می داند. اما درباره عالم آخرت به مطلبی دیگر توجه می دهد؛ زیرا عالم دنیا اگر به پایه نورالله است، عالم آخرت چیزی فراتر از نورالله است؛ زیرا تجلیات از مقام احدیت خواهد بود که عالم آخرت را غیر از عالم دنیا می سازد؛ از همین روست که از تبدیل و جایگزین کردن این نظام دنیوی با نظام اخروی سخن به میان می آید. البته این تبدیل عالم ماده دنیوی به عالم دیگر در دست مقام واحدیت الله است: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ؛ روزى که زمین به غیر این زمین و آسمانها به غیر این آسمانها مبدل گردد و مردم در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند.(ابراهیم،  آیه ۴۸)

اما عالم آخرتی که ساخته می شود، از مرتبت فراتر از مقام واحدیت بلکه از مقام احدیت خواهد بود که ضوء و تابش مستقیم دارد و واسطه گری برداشته می شود.

بنابراین، از یک نظرمی توان گفت که آخرت ملکوت ملک دنیا است، و از یک نظر می توان گفت که آخرت ملکوت ملک دنیا نیست؛ زیرا دنیا نورالله و آخرت «ضوء مقام احدیت» است.

به سخن دیگر، اگر عالم برزخ، ملکوت عالم دنیا است که هست؛ چرا که خدا می فرماید: وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ از پس مرگ ایشان برزخی است که تا روز بعثت و رستاخیز ادامه دارد.(مومنون، آیه ۱۰۰) آخرت که تبدیل عالم ملک و ملکوت است نمی تواند به این معنا ملکوت دنیا باشد؛ زیرا درباره واژه ملکوت گفته اند: ملکوت به منزله مُلْک به معناى سلطنت و عظمت است، لیکن از حیث معنا تأکید بیشترى در آن نهفته است، مثل رغبوت و رهبوت .( لسان العرب، ج ۱۳، ص ۱۸۲ «ملک»؛ مجمع البیان، ج ۳ ـ ۴، ص ۴۹۷)

البته اگر ملکوت را به معنای دیگر بگیریم، می توان گفت که عالم آخرت به یک معنا ملکوت عالم دنیا است؛ چنان که می توان گفت که ملکوت هر چیزی همان حقیقی است که آن چیز از خدا دارد؛ خواه حقیقت نوری یا حقیقی ضوئی.

توضیح این که قرآن کریم واژه ملکوت را در معناى لغوى آن یعنی نوعى از سلطنت  در مصداق خاصّى به کار برده است که عبارت از وجود اشیا از حیث انتساب و قوام یابی به خداوند است.( المیزان، ج ۷، ص ۱۷۰ – ۱۷۱) به عبارت دیگر: از نظر قرآن، ملکوت هر شى‌ء، همان وجودش است که از ایجاد خداوند نشئت گرفته است.( المیزان، ج ۱۵، ص ۶۰ ) بر پایه این تفسیر از ملکوت می توان گفت که ملکوت هر چیزی بهره مندی آن چیز از مقام واحدیت یا احدیت یعنی مقام امر یا خلقی است.

بر این اساس می توان گفت که هر مخلوقی در دنیا و عالم برزخ و عالم آخرت دارای ملکوتی است که بیانگر نسبت آن مخلوق با خدا است. این بدان معناست که هر مخلوقی در دنیا دارای ملکوتی است که نسبت آن مخلوق را با خدا نشان می دهد. بنابراین، اگر کسی به مخلوقی نظر کند می تواند ملکوت آن را به دست آورد و بداند که میزان رابطه و نسبت آن مخلوق با الله و نور الله چه میزان است؛ یعنی چه مقدار یا میزان از صفات الهی را مظهریت می کند؟ از همین روست که خدا فرمان می دهد در خداشناسی نسبت به میزان و مقدار نسبت مخلوقات به خلق نظرکرده تا درجه و مقدار صفات الهی و نور الله در آن مخلوق را به دست آورند و این گونه با معرفت مخلوق به معرفت خالق آن چیز برسند؛ زیرا این گونه می تواند شدت و ضعف نوری هر مخلوقی را به دست آورد و همه آفریده ها را دریک سطح و مرتبه تحلیل و تبیین نکرد. خدا می فرماید: أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‏ اند و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد پس به کدام سخن بعد از قرآن ایمان مى ‏آورند.(اعراف، آیه ۱۸۵)

البته برخی از مومنان به درجه ای می رسند که خدا به دلیل قلب سلیم آنان، ملکوت دنیا را به آنان ارایه می دهد و آنان رویت می کنند: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد.(انعام، آیه ۷۵)

از نظر قرآن، ارایه الهی نسبت به ملکوت دنیا موجب می شود تا نسبت هر موجودی با دانسته شود و شخص در دام مظاهردنیوی نیافتد و درجه و رتبه هر آفریده ای را با خدا دریابد و براساس آن روابط خویش را ساماندهی کند.(انعام، آیات ۷۵ تا ۷۹) البته خدا بیان می کند که رویت ملکوت موجب شد تا حضرت ابراهیم(ع) فراتر از آفریده ها توجه خویش را به سوی خدای فاطر بدوزد وبه بندگی او اهتمام ورزد و خود را از هر گونه شرک رها سازد.(همان)

به نظر می رسد که همه مخلوقات دنیوی دارای ملکوت هستند؛ یعنی چرا که همه مظاهر انوارالله هستند؛ اما این گونه نیست که همه چیزهایی که در ملکوت هستند، درعالم دنیا ملک داشته باشند؛ به این معنا که «هر ملکی دارای ملکوتی است»، ولی «هر ملکوتی دارای ملکی نیست»؛ زیرا اگر ملکوت را به معنای نسبت هرچیزی با مقام احدیت یا واحدیت بدانیم، تنها مقام واحدیت است که دارای ملک است؛ یعنی صفات الهی در قالب نورالله تجلیات و مظاهر دنیوی دارد که از آن به ملک یا خلق یاد می شود، اما مقام احدیت دارای اسماء و صفات مستاثر است که هنوز بروز و ظهوری نکرده است و درعوالم دیگر مانند عالم آخرت ممکن است ظهور کند؛ زیرا صفات مقام احدیت فراتر از صفات مقام واحدیت است.

جالب این است که در عالم آخرت برخی از صفات بروز و ظهور می کند که یا اصلا دنیا به سبب نواقص یا ناتوان از مظهریت تمامی آن است، یا اصلا ناتوان از ایجاد شرایط ظهور.

به هر حال، هر ملکی دارای ملکوتی است، اما هر ملکوتی ممکن است دارای ملکی نباشد. هم چنین باید دانست که ملک و ملکوت همه چیز به شکل انحصاری به دست اوست.(مومنون، آیات ۸۸ و ۸۹؛ یس، آیات ۸۲ و۸۳)

پس از نظر آموزه های وحیانی قرآن، معرفت الله بلکه معرفت مقام احدیت با شناخت ملکوت حاصل می شود.