معامله خدا با انسان از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، خدا با هر کسی چنان معامله می کند که او با دیگران معامله می کند؛ یعنی مبنا و اساس معامله الهی با هر فرد انسانی، معامله آن فرد با دیگران است. این بدان معناست که اگر کسی با دیگری بر اساس عدالت و اصل مقابله به مثل عمل کند، خدا نیز بر اساس همین با او معامله می کند؛ اما اگر بر اساس احسان عفوی یا ایثار اکرامی با دیگران معامله کند، خدا نیز بر اساس همین فضائل و مکارم اخلاقی با او معامله می کند؛ پس انتظاری بی جا است که انسان در دعا و نیایش خویش از خدا بخواهد:«اَللّهم عاِملنا بِفَضلِک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلِک؛ خدایا با ما به فضل خویش معامله کن و با عدل خویش معامله مکن!»، در حالی که خود با دیگران به عدالت مثلی عمل می کند و می گوید؛ خوبی در برابر خوبی و بدی در برابر بدی.( شرح اصول کافی ، ملا صالح مازندرانی، ج‏۱۰، ص ۱۹۱)

سه گانه تعامل با دیگران از نظر قرآن

از نظر قرآن، انسان ها با دیگران می توانند بر اساس سه شیوه زیر تعامل داشته باشند:

  1. عدالت مثلی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هدایت فطری تکوینی الهی(طه، آیه ۵۰) موجب می شود تا انسان ها بر اساس سنت حاکم بر هستی، در چارچوب عدالت مثلی با هم تعامل داشته باشند. از همین رو، گاه گفته می شود که حکم عقلی همان عدالت مثلی است؛ چرا که مراد از حکم عقلی، همین کشفی است که عقل انجام می دهد و به این سنت الهی حاکم می رسد که هر چیزی می بایست در جایی حق خویش قرار گیرد که خدا برای آن قرار داده است. از آن جایی که کشفیات دو حجت ظاهری و باطنی الهی همسان است، همان چیزی را که فطرت عقلی کشف می کند، اسلام آیینی وحیانی نیز همان را بیان می کند؛ زیرا در سنت الهی تبدیل و تحویلی راه نمی یابد و عقل سلیم و نقل وحیانی یک حقیقت را کشف و بیان می کند.(روم، آیه ۳۰) بر اساس این کشف حجت های ظاهری و باطنی، انسان زندگی خویش را سامان می دهند. از همین روست عقلاء در همه جهان بر اساس عدالت مثلی قوانین را ساماندهی کرده و تعاملات مردم را مدیریت می کنند. پس نیکی در برابر نیکی، و بدی در برابر بدی به عنوان کشف عقل و نقل بنیاد اجتماعات انسانی را شکل می دهد. خدا در قرآن نیز همین مطلب را بارها به اشکال گوناگون بیان کرده است؛ به عنوان مثال در جایی بر اساس عدالت مثلی می فرماید: هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛ مگر پاداش احسان جز احسان است.(رحمن، آیه ۶۰) یا می فرماید: فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ؛ پس هر کس بر شما تعدى کرد همان گونه که بر شما تعدى کرده بر او تعدى کنید.(بقره، آیه ۱۹۴) یا می فرماید: وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ؛ و هر کس نظیر آنچه بر او عقوبت رفته است دست به عقوبت زند.(حج، آیه ۶۰)
  2. احسان عفوی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عدالت پایین ترین سطح ارتباطی میان انسان ها است؛ زیرا روابط انسانی می بایست فراتر از عدالت در قالب جود و بخشش و احسان باشد؛ زیرا انسان موجودی عاطفی است که اصل «رحم» در وی بسیار قوی تر از هر امری دیگری است. نیازهای عاطفی انسان در قالب عدالت مثلی نمی تواند پاسخ های مثبت و کاملی را دریافت کند؛ از همین روست که نیازمند درجه ای بالاتر از آن است که از آن به احسان عفوی تعبیر می شود. این امر به ویژه در روابط همسران و خانواده بیش ترین نمود را دارد؛ زیرا روابط میان همسران در قالب خشک عقلی فطری عدالت مثلی نمی تواند نیازهای عاطفی را برآورده سازد. از همین روست که در قرآن از «مودت و رحمت» میان روابط همسران سخن به میان آمده است.(روم، آیه ۲۱) البته این مودت و رحمت خود دارای سطوحی است که کم ترین آن در احسان عفوی خودنمایی می کند. احسان به معنای نیکوکاری و عفو به معنا بخشیدن از زیادتی است که بدان نیاز نیست، درجه و سطحی است که انسان در زندگی اجتماعی بدان نیاز دارد تا نیازهای عاطفی خویش ودیگران را در سطح بالاتر از عدالت مثلی پاسخ دهد. خدا از انسان ها می خواهد در اموری با «عفو» زندگی خویش را ارتقا بخشیده و نیازهای عاطفی خود و دیگران را در سطح انسانی بالاتر آورند. عفو بهتر از انتقام و مقابله به مثل است؛ زیرا با عفو کردن نسبت به چیزی که بدان نیازی ندارد، می تواند خود را به آرامش و سکونی برساند که از راه دیگر دست یافتنی نیست؛ پس وقتی چیزی را که بدان نیاز ندارد بدون چشمداشتی به دیگری می دهد و این گونه انفاق می کند(بقره، آیه ۲۱۹)، یا با ترک انتقام از خون خویشان، نشان می دهد که نیازی به انتقام گرفتن ندارد؛ چرا که با این کار مقتول زنده نمی شود و باز نمی گردد، ولی با این کار از یک امر معروف و پسندیده ای پیروی کرده که خداپسندانه است.(بقره، آیه ۱۷۸) از نظر قرآن، امت اسلامی می بایست با احسان عفوی با دیگران تعامل داشته و از سوء و بدی دیگران بگذرد؛ چرا که خدا در این صورت با امت در دنیا و آخرت با «عفو» تعامل می کند: إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوًّا قَدِیرًا؛ اگر خیرى را آشکار کنید یا پنهانش دارید یا از بدیى درگذرید پس خدا درگذرنده تواناست. (نساء، آیه ۱۴۹) از نظر قرآن، در میان اعمال صالح «عفو» در کنار عدالت قسطی دو عمل برتری است که «اقرب للتقوی» است و انسان را سریع به تقوای الهی و برکات و آثار آن می رساند؛ چرا که این عمل از مصادیق «فضل» است که دوست داریم خدا با ما بر اساس آن معامله کند: وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ عفو کردن شما به تقوا نزدیکتر است و در میان یکدیگر بزرگوارى را فراموش مکنید زیرا خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست. (بقره، آیه ۲۳۷) کسی که عفو می کند در حقیقت، لکه سیاه گناه و بدی دیگران را از ذهن خویش پاک می کند و صفحه جدید سپیدی را برای شخص گناهکار و بدکار باز می کند و نسبت به آن شخص در مقام غفور ظاهر می شود و آمرزش را در عمل برای خود و دیگران از خدا می خواهد: وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ و اگر عفو کنید، ببخشایید و درگذرید و بیامرزید به راستى خدا آمرزنده مهربان است. (تغابن، آیه۱۴) پس انتظار ظهور خدا در مقام غفور رحیم به این است که انسان اهل عفو ، تصفح و غفران باشد.
  3. اکرام ایثاری: پیامبر(ص) می فرماید: انَّما بُعِثتُ لِاُتَمّمَ مَکارِمَ الاخلاق؛ جز برای اتمام مکارم اخلاقی بر انگیخته نشده ام.( سنن کبری،بیهقی ج۱۰ ص ۱۹۲ ؛ تفسیر مجمع البیان ، فضل بن حسن طبرسى‏ ج ۱۰ ص ۸۶ ؛ مکارم الاخلاق ، رضى الدین حسن بن فضل طبرسى‏ ص ۸ ؛ بحارالانوار،علامه مجلسی ج ۶۷ ص ۳۷۲ ؛ کنزالعمال ،متقی هندی ج ۱۱ ص ۴۲۰ ح ۳۱۹۶۹) پس مکارم اخلاقی به عنوان فلسفه بعثت معرفی شده است. این بدان معناست که امت اسلام می بایست در سطح مکارم اخلاقی با یک دیگر تعامل داشته باشند تا خدا نیز در همین سطح با آنان به فضل کرامتی خویش تعامل نماید. از نظر قرآن، کرامت بر دو قسم کرامت ذاتی(اسراء، آیه ۷۰) و کرامت اکتسابی(حجرات، آیه ۱۳) تقسیم می شود. کرامت ذاتی برای همه انسان ها به شرافت روح الهی دمیده شده در کالبد و تحقق اسماء و صفات الهی در انسان پدیدار شده است. این کرامت ذاتی می بایست با اعمال صالح ظهور و بروز یابد که از آن به تقوای الهی یاد می شود. همین کرامت اکتسابی یعنی تقوای الهی است که معیار سنجش انسان در دنیا و آخرت است.(حجرات، آیه ۱۳) بنابراین، اگر انسان بخواهد تقوای الهی را داشته باشد باید اعمال صالح خویش را با دو حجت باطنی و ظاهری هماهنگ سازد. البته اعمال صالح دارای تفاوت هایی هستند؛ زیرا برخی از آن ها ضعیف تر و برخی قوی و برخی قوی تر هستند. از همین روست که عدالت مثلی موجب تقوای عام، احسان عفوی موجب تقوای خاص و احسان اکرامی ایثاری موجب تقوای اخص می شود.(مائده، آیه ۹۳) آثار آن ها نیز سه گانه تعلیم الهی (بقره، آیه ۲۸۲)؛ یعنی در علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین خودنمایی می کند.(واقعه، آیه ۹؛ تکاثر، آیات ۵ و ۷) از نظر قرآن تقوای عام در سطوح عدالت مثلی و اثر آن نیز علم الیقین خواهد بود؛ چنان که تقوای خاص در سطح احسان عفوی و عین الیقین و تقوای اخص در سطح احسان اکرامی ایثاری موجب حق الیقین می شود. از همین روست که عدالت قسطی که برتر از عدالت مثلی است در کنار احسان عفوی «اقرب للتقوی» می شمارد تا مردم را به فراتر از عدالت مثلی دعوت کند. هم چنین با ایثارگری یعنی بخشیدن از چیزی که به شدت به آن نیاز دارد و جانش به آن وابسته است، خدمتی را دیگران می کند تا این گونه فضل خویش را در مقام تقوای اخص به نمایش گذارد؛ چنان که مقربان از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سه شب افطار روزه خویش را به یتیم و فقیر و اسیر بخشیدند و ایثار کردند و مومنان از ابرار نیز از ایشان یاد گرفته و به چیزی که اختصاصی آنان و بدان نیاز و محبت شدید داشتند ایثار کردند.(انسان، آیات ۸ و ۹؛ حشر، آیات ۸ و ۹) از نظر قرآن، مومنان در روابط اجتماعی حتی با دشمنان خویش بر اساس کرامت عمل می کنند(فرقان، آیه ۷۲)؛ زیرا ایشان در مدرسه کرامت درس کرامت را از قرآن و اهل بیت(ع) این دو حبل الله المتین و ثقلین آموختند؛ چرا که وقتی در درس پروردگار اکرم شرکت می کنند، خدا در مقام اکرم به آنان عالی ترین درس کرامت را می آموزد و بدان فضلیت تاج برسر ایشان می گذارد و این گونه جان و روان ایشان را به کرامت برتر خویش پرورش می دهد.(علق، آیه ۳)

مپسند ناپسند

اگر انسان دوست دارد که خدا در دنیا و آخرت با ایشان در سطح عالی کرامت الهی خویش تعامل داشته باشد، می بایست همان چیزی را برای دیگران در دنیا بپسندد که دوست دارد بدان دست یابد. پس هرگز ناپسندی را برای دیگران مپسند تا خدا نیز ناپسندی را برایت مپسندد.

چنان که گفته شد اسلام اصولی چون مقابله به مثل و تعامل به مثل را به عنوان یک اصل عقلایی و عقلانی پذیرفته و تأیید کرده، ولی آن را نه در مقام احسان بلکه در مقام عدالت بیان نموده است تا کسانی که ظرفیت احسان ندارند و اصرار به مقابله به مثل و تلافی کردن دارند درمقام تعامل به مثل اقدام کنند و بیشتر از آن تجاوز و تعدی روا ندارند. از این رو دراین مرحله مجاز می داند که مقابله و معامله به مثل انجام گیرد: «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم به هرکس به شما تجاوز کرد همانند آن بر او تعدی کنید. (بقره ۱۹۴)

اسلام در مقام بیان مکارم اخلاقی و بزرگواری ها، فراتر از مقام عدالت به احسان توجه دارد. از این رو حتی نمی گوید که: «با دیگران چنان رفتار کنید که «آنها» دوست دارند شما با ایشان رفتار کنید.» بلکه می گوید از مقام احسان وارد شوید. پس نه تنها قصاص را به عنوان یک مکرمت اخلاقی نمی پذیرد بلکه خواهان احسان و عفو از خطا و اشتباه می شود که نوعی بزرگواری در حق آنان است.

به این معنا که نه تنها شخص نباید انتظار تشکر و یا احسان داشته باشد، بلکه حتی اگر به او ظلم و ستمی شد از او بگذرد و احسان نماید؛ چرا هرکسی دوست می دارد که اگر در چنین مقامی قرارگرفته بخشیده شود. پس اگر دوست داری بخشیده شوی می بایست خود نیز این گونه باشی و دیگران را ببخشی و عفو کنی.

اسلام در این مرحله می فرماید: اگر می خواهی رحم کرده شوی و مردم بر تو رحم آورند، بهتر است که رحم کنی: ارحم ترحم. اما در مرتبه دیگری می فرماید: اگر دوست داری که رفتار پسندیده ببینی خودت نیز پسندیده رفتار کن.

امیرمومنان علی(ع) بزرگ ترین شاگرد مکتب اسلام و قرآن و پیشوایی که نفس و جان پیامبر خدا(ص) است (آل عمران، آیه ۶۱؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیات ۳ و ۵۵) دارای کلمات قصار بسیاری است. دراین کلمات قصار بیش ترین فرمول های زندگی را بیان کرده است. آن حضرت(ع) برای تعامل با دیگران در جمله ای فرمول طلایی رفتارهای اجتماعی و در واقع شاه کلید مراودات اجتماعی را بیان می کند و می فرماید: با دیگران چنان رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود (یعنی همان رفتاری را داشته باشید که شما دوست دارید آنها با شما آن گونه رفتار کنند).

در روایت آمده که: «قال رجل للنبی(ص) یا رسول الله علمنی عملا لایحال بینه و بین الجنه قال لا تغضب ولا تسال الناس شیئا و ارض للناس ما ترضی لنفسک، شخصی از پیامبر اسلام پرسید: «ای فرستاده خدا! کاری به من یاد بده که میان آن عمل و بهشت فاصله ای نباشد.» پیامبر فرمود: «عصبانی مشو و از مردم چیزی طلب مکن و نیز برای مردم بپسند آنچه را برای خود می پسندی.»(امالی طوسی، ص ۵۰۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۲۲؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۷۲ و ج ۴۷، ص ۴۷، ص ۱۲۵)

در روایات است که: عرب بادیه نشینی نزد پیامبر آمد، رکاب شتر پیامبر را گرفت و گفت: ای رسول خدا، چیزی به من یاد بده که به وسیله آن وارد بهشت شوم! پیامبر فرمود: «آنچه را که دوست داری دیگر مردمان نسبت به تو روا دارند، تو نیز همان را نسبت به آنان روا دار. و آنچه را که ناپسند می داری دیگران نسبت به تو انجام دهند، تو نیز آن را در حق آنان انجام مده. حال، رکاب شتر را رها کن! (کافی، ج ۲ ص ۱۴۶)

پیامبر اسلام در نصیحتی به علی بن ابی طالب گفت: یا علی ما کرهته لنفسک فاکره لغیرک و ما احببته لنفسک فاحببه لاخیک تکن عادلا فی حکمک مقسطا فی عدلک محبا فی اهل السماء مودودا فی صدور اهل الارض احفظ وصیتی ان شاء الله تعالی؛ ای علی! هرچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند و آنچه برای خود می خواهی برای دیگران هم بخواه؛ دراین صورت در قضاوت خویش دادگر و در دادگریت یکسان نگر خواهی بود، و اهل آسمان تو را دوست خواهند داشت و در سینه اهل زمین به محبت جای خواهی گرفت. این سفارش مرا – به خواست خدا- به خاطر سپار. (تحف العقول، ص ۱۱۳؛ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۸۶)

علی در سفارش به فرزندش گفت: یا بنی تفهم وصیتی، و اجعل نفسک میزانا [فیما] بینک و بین غیرک، فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لنفسک و لا تظلم کما لا تحب ان تظلم (تحب ان لاتظلم)، و احسن کما تحب ان یحسن الیک و استقبح لنفسک (من نفسک) ما تستقبحه من غیرک، و ارض من الناس [لک] بما ترضاه لهم من نفسک و لاتقل ما لا تعلم بل لا تقل کل ما علمت مما لا تحب ان یقال لک؛ ای پسرم! توصیه ام را دریاب و خودت را ترازو و مقیاس میان خود و دیگران قرار ده: پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود خوش نمی داری، برای دیگران هم خوش مدار؛ ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود؛ نیکی کن، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه را که برای دیگران زشت می داری برای خود نیز زشت بشمار؛ و چیزی را برای مردم بپسند که برای خود می پسندی؛ چیزی را که نمی دانی مگو، بلکه همه چیزهایی را که می دانی مگو از مواردی که دوست نداری که در مورد تو گفته شود. (نهج البلاغه طبع صبحی صالح، نامه ۱۳)

علی(ع) فرمود: برای ادب کردن خود همین بس که آنچه را که از دیگری بد می شماری، از آن اجتناب کنی؛ برادر مؤمنت همان حق را بر تو دارد که تو بر او داری. (کافی، ج۸، ص۲۲)

سعدی براساس این قاعده طلایی می سراید:

هر بد که به خود نمی پسندی

با کس مکن ای برادر من

گر مادر خویش دوست داری

دشنام مده به مادر من

همچنین در گلستان سعدی آمده است: لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان؛ هر آنچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز کردم.

سعدی هم چنین می گوید: بر کس مپسند آنچه تو را نیست پسند.

در منابع اسلامی نیز این قاعده از قول پیامبران پیشین ذکر شده است:

خداوند به حضرت آدم وحی کرد: همه سخنی که با تو دارم را در چهار کلمه برایت گرد آوردم: …چهارم: اینکه برای مردم آن را خوش داری که برای خود همان را خوش می داری؛ و برای مردم بد داری آنچه برای خود بد می داری. (کافی، ج۲، ص۱۴۶)

لقمان حکیم به پسرش سفارش کرد: فرزند عزیزم! تو را به شش خصلت وامی دارم، که هرکدام از آنها تو را به خشنودی خداوند نزدیک و از خشم او دور می کند: …چهارم آنکه برای مردم آنچه را برای خود دوست می داری، دوست بداری؛ و برای آنان آنچه را برای خود بد می داری، بد بداری. (بحارالانوار، ج۵۷، ص۴۵۷)

در آنچه خداوند به عیسی مسیح(ع) پند داد آمده است: ای عیسی! آنچه دوست نداری با تو کنند، با دیگران مکن. (کافی، ج۸، ص۱۳۸)

عیسی مسیح به یکی از یارانش گفت: آنچه نخواهی نسبت به تو کنند، نسبت به هیچ کس مکن. (بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۸۷)

عیسی مسیح فرمود: من بیماران را به اذن خدا شفا دادم، افراد کور و پیس را به یاری خداوند سالم گردانیدم و مردگان را به اذن خدا زنده کردم، ولی نتوانستم احمق را معالجه کنم. گفتند: ای روح الله! احمق کیست؟ فرمود: آن خودرأی و خودخواهی که همه برتری ها را به نفع خود می خواهد، نه به ضرر خودش؛ و همه حق را از آن خود می داند، نه علیه خود، این همان احمقی است که هیچ راهی برای مداوای او نیست. (بحارالانوار، ج۹۶، ص۳۲۰)