معاد مسئولیت ساز

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

برخی از باورها نقش بنیادین و پایه ای در زندگی انسان دارند به گونه ای که همه زندگی او را تحت تاثیر مستقیم و غیر مستقیم قرار می دهند. از جمله این باورها که در آموزه های اسلامی به اصول و ریشه های دین تعبیر می شود، اصل معاد است که آثار فراوانی داشته که از جمله آن مسئولیت پذیری است. نویسنده در این مطلب بر اساس آموزه های وحیانی قرآن به این نقش معاد و رستاخیز توجه داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معاد، فلسفه و هدف ساز

معاد از عود به معنای بازگشت در کنار توحید و نبوت یکی از مهم ترین اصول دین است. توحید به انسان می آموزد که هستی دارای خداوندگار و پروردگار یکتا و یگانه ای است، ولی معاد و رستاخیز به ما می آموزد که این آفریدگار به هدفی هستی را آفریده است، و نبوت به ما آموخته که خداوند برای دست یابی به این هدف درباره دو نوع از آفریده ها یعنی انسان و جن در جایگاه پروردگاری برنامه ای مشخص دارد که البته امامت ادامه و استمرار همان خط نبوت و پیامبری است، و اما اصل عدل بر این تاکید دارد که خداوند هرگز در هیچ مرتبه ای به ویژه در هنگام معاد که زمان بازخواست و حسابرسی و مکافات عمل است، ظلم روا نمی دارد.

باور و اعتقاد به معاد و رستاخیز با توجه به شاخص هایی که قرآن بیان کرده، فلسفه و سبک زندگی انسان را در کلیت آن مشخص می کند. کسی که به معاد و رستاخیز به ویژه بر پایه شاخص های قرآنی ایمان دارد، می داند که بیهوده و عبث آفریده نشده (مومنون، آیه ۱۱۵) و خداوند او را دمی رها نکرده و نخواهد کرد؛ زیرا برای رسیدن به هدف و فلسفه ایجادی و وجودی موجودات می بایست در مقام پروردگاری آفریده ها را ربوبیت کرده و پرورش و تربیت کند.

البته بر اساس آموزه های قرآنی، همه موجودات و آفریده های الهی در هستی، مظاهر و تجلیات وجودی خداوند هستند و رابطه آفریده ها با آفریدگار همانند رابطه تصاویر در آیینه است؛ از همین رو همه به عنوان شئون الهی مطرح می شوند و خداوند هماره با شئون خود است؛ این نوع رابطه و پیوند فراتر از رابطه علیّ و معلولی است است که علت معلولی را ایجاد می کند؛ زیرا معلول ساخته شده می تواند پس از ساخته شدن بی نیاز از معلول در بقا باشد؛ چنان که فراتر از رابطه حرفی است؛ زیرا حرف در معنا مستقل نیست و اگر بخواهد معنا یابد باید وابسته به اسم و فعل باشد.

به سخن دیگر، نسبت آفریده ها با خداوند به عنوان آفریدگار نه علیّ و معلولی، نه حرفی و رابطی، بلکه ربط محض از قبیل سایه با صاحب سایه است. (فرقان، آیه ۴۵) از این نسبت به نسبت تجلی و مظهریت تعبیر می شود. البته در آیه ۱۵ سوره فاطر از آن به نسبت فقری نیز یاد شده که مراد از این فقر همان فقر هویتی است که در ایجاد و بقا هماره نیازمند افاضات وجود از سوی خداوند صاحب وجود محض است؛ چرا که در هستی چیزی جز خداوند وجود محض نیست و همه موجودات وجودشان را به خداوند وابسته هستند به طوری که اگر دمی افاضه قطع شود به تعبیر خیام نیشابوری، نه تو مانی نه من!

شیخ محمود شبستری نیز در گلشن راز می فرماید: هر آن چیزی که در عالم عیان است / چو عکسی ز آفتاب آن جهان است/ تجلی گه جمال و گه جلال است / رخ و زلف آن معانی را مثال است.

بر اساس آموزه های قرآنی انسان و جن به عنوان دو آفریده دارای اراده و اختیار و حق انتخاب و آزادی(انسان، آیه ۳ و آیات دیگر) برای این آفریده شده اند که عبادت کنند(ذاریات، آیه ۵۶) و در میان انسان ها، از راه عبادت به کمالاتی چون تقوا(بقره، آیه ۲۱) برسند و از تقوا به علم یقین(بقره، آیه ۲۸۲) و از یقین شهودی و رویت(حجر، آیه ۹۹) به مقام خلیفه الهی رسیده و مظهر خداوند شده (آل عمران، آیه ۷۹) و در مقام مظهر ربوبیت و پروردگاری خلافت کنند.(همان و بقره، آیه ۳۰)

البته اگر انسان و جن این مسیر رشدی و کمالی را نپیمایند باید در دنیا و به ویژه آخرت پاسخ گو باشند و خداوند با آن که انسان را دارای اراده و اختیار و آزاد آفریده است، ولی او را رها نکرده بلکه باید مسئول اعمال خود باشد. از این روست که می فرماید در قیامت انسان ها را نگه داشته و از آنان بازخواست خواهد شد: وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ و بازداشتشان نمایید که آنها مسئولند.(صافات، آیه ۲۴) پس در قیامت فرمان می رسد که و بازداریدشان و نگه داریدشان؛ چرا که باید بازخواست شوند و از آنان در قبال اعمالشان پرسش خواهند شد.

به هر حال، اصل معاد و رستاخیز از مهم ترین اصول ریشه ای است که فلسفه زندگی انسان را مشخص و معنا و مفهومی دیگر می بخشد به طوری که از بی معنایی و بیهودگی و عبث بیرون آورده و به آن معنایی می بخشد که مسئولیت پذیری از مهم ترین آن هاست؛ بنابراین می بایست سبک زندگی را در چارچوب آن معنا و مفهومی قرار دهد که او را به هدف و فلسفه آفرینش و زندگی می رساند.

مسئولیت سازی باور به معاد

بر اساس آموزه های قرآنی باور به معاد مسئولیت ساز است و انسان را مسئول بار می آورد. البته در آیات قرآنی بر اعتقاد و باور به معاد تاکید شده است؛ زیرا اعتقاد و ایمان است که می تواند مسئولیت ساز باشد. ایمان باوری است که با قلب گره خورده است؛ یعنی فراتر از گره عقلی و ذهنی که در تصدیق جزمی رخ می دهد، آن باور و تصدیق جزمی در قلب جا می گیرد و گره می خورد و عواطف واحساسات شخص را درگیر می کند. پس فراتر از تصدیق عقلی و جزم اندیشه ای در مقام اراده و عمل نیز دارای عزم می شود؛ چرا که عواطف و احساسات و قلبش نیز با آن تصدیق عقلی و ذهنی گره خورده است و همه وجودش از عقل و قلب با آن همراه است.

از نظر قرآن بسیاری از مردم ممکن است از نظر عقل نظری به تصدیق و یقین عقلی و ذهنی به امری برسند و آن را در مقام اندیشه بپذیرند و جزم اندیشه ای داشته باشند؛ ولی از نظر عقل عملی آن را نپذیرند و به جحد و انکار عملی آن بپردازند و عزمی برای عمل به آن نداشته باشند.(نمل، آیه ۱۴)

خداوند در آیه ۱۱۵ سوره طه مثالی از کسی که در مقام عقل نظری و ذهنی به یقین رسیده بود ولی در مقام عمل خلاف آن رفتار کرد بیان می کند. در این آیه آمده که حضرت آدم(ع) با آن که علم قطعی و یقینی نسبت به ممنوعیت خوردن از درخت ممنوع داشت، ولی در مقام عمل، عزمی نداشت؛ زیرا آن چه گره ذهن او بود با قلبش گره نخورده بود. از این روست که می فرماید: لم نجد له عزما، ما در آدم عزمی نیافتیم.

پس هر کسی که از نظر عقل نظری به چیزی، جزم اندیشه ای و یقین عقلی داشته باشد، به معنای آن نیست که از نظر عقل عملی بدان عزم یابد؛ زیرا مرکز تصدیق جزمی، عقل و ذهن است و مرکز تصدیق عزمی، قلب است. پس این گونه نیست که تلازمی میان جزم و عزم باشد هر چند که جزم مقدمه و بستری برای عزم است ولی این گونه نیست که هر گاه جزم باشد عزم نیز خواهد بود؛ ولی باید پذیرفت که عزم هماره با جزمی همراه است؛ زیرا جزم مقدمه عزم است. از همین روست که گفته شد، معرفت و دانش مقدمه عمل به ویژه عمل استقامتی است به طوری که هیچ مانعی نمی تواند شخص را از رسیدن به مقصد جزمی اش باز دارد و عزم و همت بلند او را به هدف سوق می دهد و رهبری می کند.

البته باید توجه داشت که برخی برای فرار از مسئولیت های عملی، راه شبهه افکنی علمی را در پیش می گیرند. در حقیقت ریشه و خاستگاه شبهه های علمی آنان، شهوت های علمی آنان است. اینان برای این که مسئولیت خویش را نپذیرفت و بدان تن ندهند، به ایجاد شبهه می پردازند و با شبهه سازی می کوشند تا تردید در مقام عزم و عمل را توجیه کنند و از بار مسئولیت فرار کنند.

خداوند در آیات ۳ تا ۵ سوره قیامت می فرماید: أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ ؛ آیا انسان مى‏پندارد که هرگز ریزه استخوان‏هایش را گرد نخواهیم آورد؟! آرى بلکه تواناییم که خطوط سر انگشتانش را یکایک‏ درست و بازسازى‏ کنیم. ولى نه، انسان مى‏خواهد که جلویش را را بازکند و فجور نماید.

این که انسان مطرح می کند که قیامتی نیست و نسبت به این امر شک می کند و شبهه ای مطرح می نماید، برای این هدف است که بخواهد جلویش باز باشد و هر گونه که دوست می دارد آزادانه عمل کند و مسئولیتی نداشته باشد. تعبیر خداوند در تعلیل شبهه افکنی انسان « لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ» است. فجر به معنای دریدن است؛ از همین روست که به هنگام طلوع خورشید فجر می گویند؛ زیرا انوار خورشید موجب می شود تا تاریکی دریده شود. پس انسان وقتی شبهه ای درباره حقانیت قیامت و معاد مطرح می کند می خواهد این گونه با شبهه افکنی راه را در جلویش باز کند؛ زیرا وقتی قیامت و معادی نیست پس حسابرسی نیز نیست و انسانی که به معاد و قیامت و حسابرسی آن ایمان و باور نداشته باشد، جلویش باز است و هر کاری را می تواند انجام دهد.

به سخن دیگر، خاستگاه بی بند و باری و مسئولیت ناپذیری انسان در برابر اعمال و کردارش همان شبهه در قیامت و معاد است؛ زیرا لازم نیست که اثبات کند که قیامتی نیست، بلکه شک و شبهه در چنین اصلی کفایت می کند که خودش را آزاد و رها از هر قید و بند و مسئولیتی بداند.

اما اگر انسان شبهه را کنار بگذارد و به ایمان یعنی عقد قلب فراتر از عقد عقل برسد و آن چه را به جزم در اندیشه و عقل نظر یافته در قلب پیوند و گره بزند، دیگر خود را مسئول اعمال و کردارش دانسته و حاضر نیست که هر کاری را انجام دهد مگر آن که تضمینی داشته باشد که به ضرر و زیانش نخواهد بود و می تواند از پاسخ گویی بر آید. این گونه است که اهل ایمان به قیامت و معاد و حسابرسی، اهل احتیاط و تقوا هستند و از هر گونه احتمالی که موجب شود که ناتوان از پاسخ گویی باشند اجتناب کرده و پرهیز می نماید و به سمت شبهات علمی و عملی نمی روند که ایشان را در معرض خطر قرار دهد.

خداوند در آیه ۱۱۵ سوره غافر می فرماید هدف از فرستادن روح وحی بر پیامبر(ص) آن است تا مردم را نسبت به قیامت آگاه کرده و هشدار دهد. در حقیقت اگر برای وحی و بعثت پیامبر(ص) فلسفه ها و اهدافی چون تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه مردمان(بقره، آیه ۱۲۹؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) و بشارت به ایشان نسبت به زندگی بهشتی و آسایش و آرامش و سعادت ابدی اخروی مطرح است (توبه، آیه ۲۱)، ولی شکی نیست که مهم ترین امر همان انذار نسبت روز قیامت و معاد است؛ یعنی خداوند می خواهد مردم را نسبت به امری انذار دهد که همگان در آن روز به ملاقات خداوند و هم دیگر می روند و جمع می شوند تا پاسخ گوی اعمالشان نسبت به یک دیگر و خداوند باشند.

این که در آیات قرآنی بر مساله معاد بسیار تاکید می شود و بسیاری از آیات به شکل مستقیم و غیر مستقیم به اصل معاد در کنار توحید پرداخته ، از آن روست که مساله معاد نه تنها در اصل بسیار مهم است بلکه در ایجاد نوع نگاه انسان به هستی و فلسفه و سبک زندگی نیز بسیار تاثیر گذار است. این هراس انسان نسبت به قیامت و پاسخ گویی انسان است که او را مسئولیت پذیر می کند و انسان هر کاری می کند احساس می کند که باید پاسخ گوی اعمال و کردارش باشد.

در حقیقت این که انسان بداند در برابر عمل و کردارش مسئولیت دارد و روزی باید پاسخ گو باشد موجب احساس مسئولیت او می شود و رفتارش را از فجور به سمت تقوا سوق می دهد.

از نظر قرآن اموری چون شبهه افکنی و شک در قیامت(قیامت، آیات ۳ تا ۵) و نیز فراموشی قیامت ریشه همه معصیتهای بشر و فجور و بی تقوایی اوست. خداوند در آیه ۲۶ سوره ص می فرماید مردمان چون روز حسابرسی در معاد و قیامت را فراموش کردند هر کاری می کنند و معصیت و فجور و بی تقوایی پیشه می کنند. پس اگر مردم کارهای زشت و بدی چون اختلاس، کم فروشی، گران فروشی، دزدی، قتل، غارت، دروغ ، فریب و مانند آن ها را مرتکب می شوند، به سبب آن است که گرفتار شبهه افکنی یا فراموشی قیامت و حسابرسی آن هستند.

خداوند در قرآن بیان می کند که اگر انسان ها اعتقاد به معاد داشته باشند، اهل مسئولیت شده و به تقوا به جای فجور و معصیت رو می آورند. از نظر قرآن، نقش معاد و حسابرسی در تغییر رفتار انسانی بسیار حیاتی و اساسی است؛ زیرا ممکن است که آفریدگاری خداوند را بپذیرند، ولی چون پروردگاری یا معاد را نمی پذیرند خود را آزاد و رها می دانند و به هر کاری می پردازند که دلبخواه خودشان است؛ چنان که مشرکان و اومانیست های امروزی غرب این گونه هستند.

البته از نظر قرآن حتی کسانی که ربوبیت و پروردگاری کلی خداوند را می پذیرند، ولی ربوبیت جزیی را نمی پذیرند و آن را به دیگران همانند انسان و غیر انسان می سپارند، اهل مسئولیت پذیری نیستند و همانند مشرکان عمل می کنند.

به هر حال، از نظر آموزه های قرآنی آن چیزی که انسان و جامعه را اهل مسئولیت می سازد، مساله باور و ایمان به معاد است؛ زیرا غیر معتقد بر این باور است که زندگی همین زندگی دنیوی است، پس حساب وکتابی نیست تا انسان مسئول و پاسخ گو باشد.

خداوند در آیه ۵۳ اعراف می فرماید فراموشى قیامت، سبب خسران و زیان انسان است و در آیات ۵۰ و ۵۱ همین سوره و ۱۳ و ۱۴ سوره سجده و ۳۴ سوره جاثیه غفلت از قیامت و فراموشى آن را موجب گرفتارى به عذاب جهنّم معرفی می کند. پس این که مردم بیراهه و کژراهه می روند و در قیامت گرفتار زیان ابدی می شوند همین فراموش و غفلت از قیامت یا عدم پذیرش آن از راه شبهه افکنی و شک و ریب است.

از آموزه های قرآنی بر می آید که فلسفه معاد و تاکید بر آن، مسئولیت پذیری انسان است تا انسان در دنیا فلسفه و سبک زندگی خود را به گونه ای قرار دهد که بتواند پاسخ گوی افکار و اعمال خودش باشد.

به سخن دیگر، در آیات قرآنی، فلسفه و اهدافی برای قیامت بیان شده که شامل حسابرسى اعمال بندگان بر مبناى قسط و عدل(انبیاء، آیه ۴۷؛ معارج، آیه ۲۶)، برخوردارى مردم از رحمت خداوند(انعام، آیه ۱۲)، پاداش دادن به مؤمنان داراى عمل صالح(سبا، آیات ۳ و ۴)، کیفر نمودن تلاشگران علیه آیات خدا(سبا، آیه ۵)، جدا شدن و شفاف گردیدن صفوف حق مداران از باطل گرایان(سبا، آیه ۲۶)، جزا، کیفر و پاداش بندگان(معارج، آیه ۲۶)، برپایى عدالت و برخوردارى هر فرد از نتایج اعمال خویش(احقاف، آیه ۱۹) و مانند آن هاست.

وقتی انسان چنین نگاهی به هستی و زندگی داشته باشد به طور طبیعی مسئولیت پذیر خواهد بود و هر گونه عمل نکرده و اهل فجور و بی بندو باری نخواهد بود.

و جزا هم عین عمل است که فرمود عین عمل را به صورت مار و عقرب درمی‌آورند و به شما نشان می‌دهند و شما هم می‌شناسید که این فلان کار شماست که به صورت مار درآمده است؛ این ظاهرش فلان کار بود و باطن آن مار بود. الان هم همین‌طور است! اگر کسی چنین عذابی را باور داشته باشد، خزی هست، یک؛ بر فرض او را تنها عذاب کنند، مگر می‌شود آن عذاب را تحمل کرد؟! وجود مبارک امام سجاد در آن بیان نورانی خودشان فرمود: به اندازه‌ای که شما بتوانی آتش را در کفِ دست نگه بدارید، به همان اندازه معصیت کنید![۴۳] انسان یک ثانیه هم نمی‌تواند آتش را در کفِ دست نگه بدارد! این بیان نورانی حضرت است که فرمود مگر انسان چقدر می‌تواند آتش را تحمل کند! این عقیده جامعه را می‌سازد. اگر ـ خدای ناکرده ـ کسی به این عقیده معتقد نباشد و بگوید: ﴿إِن هِی إِلا حیاتنا الدنیا﴾[۴۴] حساب دیگری دارد.