مصادیق قرآنی باطل های رفتاری

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید همگی بدانند که باطل ضد حق است؛ اما بسیاری شاید ندانند که رفتارهایی را انجام می دهند که باطل است؛ زیرا این رفتارها حق را تضییع می کند و اجازه نمی دهد تا حق به حق دار برسد. این گونه هم به خود و هم به دیگران آسیب می زنند. نویسنده در این مطلب برآن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، برخی از مهم ترین مصادیق باطل از نظر قرآن را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

باطل روشن و باطل مشتبه

حق، امر ثابتی است که ارزش خویش را از حق تعالی می گیرد؛ زیرا خدا حق مطلقی است(فصلت، آیه ۵۳) که خاستگاه و منشای هر حقی در عالم و هستی است.( بقره، آیه ۱۴۷؛ هود، آیه ۱۷؛ سجده، آیه ۳)

ناحق نقیض حق است، و باطل هر چند که نامی دیگری برای ناحق است؛ ولی باید توجه داشت که باطل به یک معنا ضد حق است؛ هر چند که به معنای ناحق، نقیض حق قرار می گیرد.

توضیح این که براساس آموزه های وحیانی، حالت سومی برای حق و باطل وجود دارد که از آن می توان به آمیختگی حق و باطل یاد کرد. چنین آمیزه ای از حق و باطل موجب می شود تا امر بر مردم مشتبه شود و قدرت تشخیص از دست برود. البته براساس آموزه های وحیانی قرآن، هماره حق و باطل در نهایت از هم جدا می شوند و دوره آمیختگی به سر می رسد: أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَهٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ ؛ [همو که] از آسمان آبى فرو فرستاد. پس رودخانه ‏هایى به اندازه گنجایش خودشان روان شدند، و سیل کفى بلند روى خود برداشت؛ و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا کالایى در آتش مى‏ گدازند هم نظیر آن کفى برمى ‏آید؛ خداوند حق و باطل را چنین مثل مى‏ زند؛ اما کف بیرون افتاده از میان مى ‏رود، ولى آنچه به مردم سود مى ‏رساند، در زمین [باقى] مى‏ ماند. خداوند مثلها را چنین مى‏ زند.(رعد، آیه ۱۷)

از این آیه به دست می آید که باطل، عدم محض نیست؛ بلکه یک وجود عارضی برای حق است. جالب این که این وجود عارضی که از حق بر می خیزد، به سبب شرایطی که برایش فراهم است، بیش تر و بهتر از حق خود را نشان می دهد؛ چنان که کف روی آب که تجلیاتی از خود آب است که در درون آن هوا قرار گرفته است، بیش تر و بهتر از آب نمود دارد و به چشم می آید؛ این تجلیات در شرایطی پیش می آید که فتنه و تلاطمی چون سیل باشد؛ اما وقتی تلاطم فرونشست، از کف آب چیزی باقی نمی ماند، بلکه آن چه در نهایت باقی است تنها آب است.

هم چنین درجایی دیگر درباره درگیری میان حق و باطل می فرماید: بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ؛ بلکه حق را بر باطل فرو مى‏ افکنیم پس آن را در هم مى ‏شکند و بناگاه آن نابود مى‏ گردد واى بر شما از آنچه وصف مى ‏کنید. (انبیاء، آیه ۱۸)

البته از نظر قرآن، حتی اگر باطل خود را به شکلی با حق بیامیزد که بتواند نهان و مخفی شود، در نهایت با فروکشی شرایط فتنه و سیل، حق تجلی می یابد و خود را به نمایش می گذارد و این گونه است که حق باقی می ماند و باطل از میان می رود؛ چنان که خدا به عنوان سنت الهی حاکم بر هستی  می فرماید: وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا ؛ و بگو حق آمد و باطل نابود شد. آرى باطل همواره نابودشدنى است.(اسراء، آیه ۸۱)

بنابراین بر اساس این آیات و آیات مشابه آن می توان گفت که از نظر قرآن: ۱. باطل امر عدمی محض نیست، بلکه لباسی از وجود برتن دارد که از منبع حق نشأت گرفته است؛ ۲. تجلیات باطل هماره روشن تر و آشکارتر از تجلیات حق است؛ ۳. ایجاد و بقای باطل، در فتنه و شرایط مشابه آن چون سیل است؛ ۴. پس از فرونشستن فتنه و شرایط بروز فتنه، باطل نابود می شود و هیچ اثری از آن باقی نمی ماند؛ ۵. در نهایت حق باقی و برقرار می ماند و تنها تجلیات آن است که باقی خواهد ماند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حق امری سودمند است؛ اما باطل امری غیر سودمند و زیانبار است، هر چند که تجلیات و جلوه های روشن تری در ظاهر داشته باشد. هم چنین از نظر قرآن، با دقت نظر می توان باطل را به سادگی از حق بازشناخت؛ زیرا فطرت انسانی توانایی شخص حق و باطل را داشته؛ چنان که به همان فطرت الهی و الهامی و نرم افزار هدایتی ربوبی فطری، هر انسانی به حق گرایش و از باطل گریزش دارد.( طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته خدا بیان می کند که در هنگام آمیزش حق و باطل و آمیختگی آنها، کسانی که فطرت خویش را دفن و دسیسه کرده یا بر آن زنگار نهاده یا ختم و طبع نموده اند، این توانایی تشخیص و گرایش درست را از دست می دهند؛ اما کسی که اهل تقوای فطری باشد و آن را با تقوای شرعی تقویت کرده باشد، حتی در زمان فتنه نیز قدرت جداسازی را دارد؛ زیرا نور ایمان و هدایت الهی به او فرقانی را می دهد که این جداسازی را انجام می دهد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا.(انفال، آیه ۲۹)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی از علل آمیختگی حق و باطل، رفتارهای انسان هایی است به دنبال اهداف پلید خویش حق را کتمان می کنند و برای این که متهم نشوند و با آنان مقابله نشود، به باطل لباس حق می پوشند تا این گونه در لباس حق جلوه و تجلیاتی داشته باشد و مردم را بفریبد.(بقره، آیه ۴۲؛ آل عمران، آیه ۷۲)

باید توجه داشت که «لبس» در اصل به معناى پوشاندن چیزی است. یکی از روش های «لبس» از سوی عالمان در آمیختن معانى با یکدیگر است به طوری که حقیقت بر مخاطب پوشیده ماند. (مجمع‌البیان، ج ۱ – ۲، ص ۲۱۱) از آن جایی که لباس و پوشاک هماره روی چیزی را می پوشاند، حقیقت در زیر آن مخفی و نهان می ماند و این باطل است که تجلیاتی از خود دارد و حق به این سبب دیده نمی شود.

بر این اساس، می توان گفت که باطل در بسیاری از موارد روشن و مشخص نیست، بلکه به گونه ای خودنمایی می کند که تشخیص حق از باطل سخت و دشوار می شود. از این روست که بسیاری از مردم که توانایی آن را دارند که در غیر فتنه و متشابهات، باطل را بشناسند، ناتوان از تشخیص حق و باطل در فتنه ها می  شوند؛ زیرا بسیاری از مردم از تقوای الهی سود نمی برند تا نور فرقانی در دلهایشان فروزان شود و توانایی تشخیص حق و باطل را در زمان فتنه ها بیابند.

خدا در قرآن به اهل باطل هشدار می دهد که تحت تاثیر جلوات و تجلیات ظاهری باطل قرار نگیرند و بدان شادمانی نکنند؛ چرا به زودی حق روشن می شود و آثار باطل برای اهل باطل می ماند و گرفتار خسران و سرزنش و سختی عذاب می شوند.(غافر، آیات ۷۱ تا ۷۶)

باید توجه داشت که شیاطین و دشمنان حق و حقیقت و اسلام و ایمان برای فریب افکار مردم به باطل چنگ می زنند و برای مبارزه با اسلام از همه روش های باطل از جمله مَثلها و مثال های باطل استفاده می کنند تا این گونه حق را نهان و باطل را تجلی و ظهور بخشند؛ در حالی که خداوند، ارائه‌دهنده حقّ و زیباترین تفسیر در برابر مَثلهاى باطل کافران است و اهل حق می تواند این را دریابد و به جای گرایش به باطل به سوی حق بیاید.(فرقان، آیات ۳۲ و ۳۳)

با نگاهی به وضعیت جهان و تبلیغات فریبنده شیاطین مستکبر و ظالمان جهانی می توان دریافت که چگونه دشمنان از همه ابزارهای حق و باطل برای اظهار باطل بهره می گیرند تا باطل را برحق غلبه داده و غالب کنند، اما آن چه در پایان می ماند، حقیقت است و اهل باطل رسوا می شوند.(رعد، آیه ۱۷)

مهم ترین مصادیق باطل در رفتار اجتماعی

انسان ها در رفتارهای اجتماعی خویش برخی از اعمال را انجام می دهند که از مصادیق باطل است. این اعمال باطل نه تنها سودی به خود آنان نمی رساند، بلکه آسیب های جدی را درهمه ابعاد مادی و معنوی به ایشان وارد می سازد و خواسته و ناخواسته گرفتار آثار زیانبار رفتارهای باطل خویش می شوند. برخی از مهم ترین مصادیق این رفتارهای باطل عبارتند از:

  1. آواره سازی: از نظر قرآن، هر کسی حقوقی از جمله حق وطن و مسکن دارد که جزو حقوق فطری بشر است؛ بنابراین، هر کسی به ناحق و باطل دیگری را از آن محروم دارد، گرفتار رفتار باطلی که آسیب آن به خود ایشان نیز می رسد.(حج، آیات ۳۹ و۴۰) خدا در این آیات بیان می کند که از میان کسانی که به ناحق آواره شده اند، خدا از کسانی که اهل ایمان هستند و پروردگارشان را می خوانند تا به یاری آنان آید، یاری و کمک می کند تا به هر طریقی شده دفع باطل و رفع آن شود. البته به مظلوم به سبب ظلمی که می شود، اذن داده شده تا در برابر ظالمان به مقاتله بپردازد و آنان را بکشد.(همان)
  2. استکبار: استکبار هر چند که ریشه در کبر و تکبر دارد، فراتر از رذیلت اخلاقی، نابهنجاری رفتاری است؛ زیرا رفتاری که دیگران را به استضعاف می کشاند. هر چند که استکبارورزی از این نظر رفتاری ظالمانه و باطل است، خدا آن را رفتاری ناحق نیز معرفی و بر بطلان آن تاکید می کند؛ زیرا این رفتارها آسیب های شدیدی به جوامع بشری وارد کرده و انسان ها را از حق و حقیقت دور می سازد.(اعراف، آیه ۱۴۶؛ قصص، آیه ۳۹؛ فصلت، آیه ۱۵؛ احقاف، آیه ۲۰) به نظر می رسد که تاکید بر «بغیر الحق» در این آیات قید توضیحى است؛ به این معنا که هر استکبار و تکبّرى ـ جز از خداوند ـ باطل و ناحق است؛ زیرا خدا خود را متکبر دانسته و این صفت را تنها برای خویش می پسندد.(حشر، آیه ۲۳)
  3. تجاوزگری و طغیان سیاسی: از دیگر رفتارهای اجتماعی باطل و ناحق می توان به تجاوزگری اشاره کرد که خروج از حدود الهی و حق و گرایش به ظلم و تعدی است. اصطلاح قرآنی آن «بغی» است که به معنای تجاوز نسبت به قوانین اجتماعی و حدودی است که رهبران الهی و اولیای خدایی برای حکومت و حاکمیت حق بیان می کنند. باغی کسی است که ممکن است به ظاهر در مسایل شرعی مراعات حدود کند، ولی در مسائل اجتماعی به جای اطاعت از حکومت و حاکمیت الهی اولیای خدایی، سرکشی و طغیان می کند.(اعراف، آیه ۳۳؛ یونس، آیه ۲۳؛ شوری، آیه ۴۲) خدا در قرآن به مومنان هشدار می دهد که تخلّف از فرمان خدا و رسول او، داراى تأثیر در باطل شدن اعمال گذشته انسان خواهد داشت و همه زحمات و تلاش های آنان از میان می رود و هیچ سودی برای آنان نخواهد داشت.(محمد، آیه ۳۳) این بدان معنا است که گاه انسان کار نیکی را انجام می دهد، ولی با عملی ممکن است همه آن را تباه سازد.(همان) البته شکی نیست که عمل اجتماعی چون معصیت و مخالفت با رهبری ولایی بسیاری خطرناک است؛ زیرا همه آثار ایمان و اعمال نیک را تباه می سازد و باطل می کند.
  4. سحر و جادو: ازدیگر رفتارهای اجتماعی باطل می توان به سحر و جادو اشاره کرد که برای ابطال حق در صحنه سیاسی اجتماعی یا در مسایل اجتماعی و خانوادگی انجام می شود. از نظر قرآن، هر دو گونه سحر که آثار مخرب اجتماعی همانند فروپاشی خانواده و طلاق یا فروپاشی سیاسی ولایی یا ضعف نظام سیاسی ولایی را به دنبال دارد ، از رفتارهای مخرب باطل است که می بایست از آن ها اجتناب کرد.(بقره، آیه ۲۰۱؛ اعراف، آیات ۱۱۷ و۱۱۸؛ یونس، آیه ۸۱)
  5. رشوه : رشوه که برای ابطال حق در میان مردم رواج دارد، یکی از مهم ترین مصادیق باطل است. این رشوه ها می تواند به اشکال گوناگون چون دادن امتیاز، مقام، کارچاق کنی، مشارکت و مانند آنها در میان مردم تحقق یابد. از نظر قرآن پرداخت رشوه به قضات و حاکمان، به منظور دستیابى به اموال دیگران، عملى باطل و ناروا است(بقره، آیه ۱۸۸)؛ زیرا واژه «تدلوا» عطف بر «لاتأکلوا» است؛ به تقدیر «و لاتدلوا». (مجمع‌البیان، ج ۱ – ۲، ص ۵۰۶ ) و «ادلا» مصدر «تدلوا» به معناى فرستادن دلو در چاه است و در آیه، کنایه از وسیله قرار دادن رشوه براى چنگ‌اندازى به اموال مردم است.(المیزان، ج ۲، ص ۵۲)
  6. صدقه با اذیت: از نظر قرآن، برخی از اعمال به ظاهر حق و اخلاقی است، اما وقتی دقت نظر می شود معلوم می شود که این بدترین رفتار اجتماعی است که از کسی بروز و ظهور می کند؛ از جمله این رفتارها می توان به صدقه ای اشاره کرد که همراه یا پس از آن با اذیت و آزار همراه می شود.(بقره، آیه ۲۶۴)
  7. صدقه با منت: کسی که صدقه ای می دهد و برشخص صدقه گیرنده منت می گذارد، کار حق خویش را تبدیل به باطل می کند و تاثیر مثبت آن را از میان می برد. چنین رفتار اجتماعی بسیار ناپسند است که مومنان می بایست از آن اجتناب کنند.(همان)
  8. صدقه ریایی: کسی که خالصانه کار خیرو نیک را انجام نمی دهد بلکه دنبال ریاکاری است، آن عمل صالح خویش را تباه می کند. صدقات ریایی از مصادیق اعمال باطلی است که ارزشی در پیشگاه خدا ندارد و انسان مومن می بایست از آن پرهیز کند.(همان)
  9. زینت های حیات دنیوی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آن چه به زندگی دنیوی معنا و مفهوم می بخشد، عمل برای آخرت است؛ و کسانی که دنیا را برای دنیا می خواهند و دنبال زندگی دنیوی و زینت های آن می روند، اعمال باطلی را انجام می دهند که هیچ تاثیری برای آنان نخواهد داشت.(هود، آیات ۱۵ و۱۶) امروز بسیاری از مردم در جهان چنین زندگی باطلی را در پیش گرفته اند و در عرصه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و مانند آنها تنها دنبال خوشی های دنیوی هستند که زندگی آنان را باطل و بی معنا می سازد؛ زیرا چنین زندگی جز خسران و ازدست رفتن فرصت عمرنیست.(عنکبوت، آیه ۵۲)