مشکلات درونی و بیرونی انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان در زندگی دنیوی با دو دسته مشکلات درونی و بیرونی مواجه است که مربوط به ویژگی خلقتی نفس از یک سو، و دشمنی های بیرونی شیاطین جنی از سوی دیگر است.

از نظر قرآن، این دو دسته مشکلات اساسی برای انسان، در راستای اهداف مشیت حکیمانه الهی است؛ بنابراین توجه یابی به فلسفه آن می تواند درک بهتری از وضعیت انسان در دنیا به دست بدهد و راهکاری برای چارجویی از وضعیت تکوینی انسان ارایه نماید.

نویسنده در این مطلب برآن است تا جزئیات دو مشکل اساسی تکوینی انسان در زندگی دنیوی را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فلسفه خلقت نفس شگفت انسانی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدای حکیم بر اساس حکمت متعالی و اهدافی که برای مخلوق در نظر گرفته است، همه آنها را در شرایطی آفریده که تامین کننده آن هدف برای مخلوقات باشد؛ از همین روست که در هر مخلوقی در قالب مقدرات، ظرفیت های متناسبی قرارداده تا آن مخلوق در سایه آن ظرفیت ها و توانمندی ها به کمالات بایسته و شایسته خویش برسد. پس مخلوقی نیست که از نظر سخت افزاری یا نرم افزاری از امکانات مورد نیز کسب کمالات بی بهره باشد؛ بلکه برای هر مخلوقی از هر جهت همه امکانات بهره مندی از کمالات فراهم است.

یکی از مهم ترین مسائل مخلوقات در کسب کمالات، بهره مندی از نرم افزار درونی است که او را به سوی کمالات هدایت و رهنمون سازد. خدا در قرآن بیان می کند که خدا به عنوان پروردگار جهانیان، به این نکته توجه داشته و در هر مخلوقی، نرم افزارهدایتی فطری را جعل کرده است. بنابراین خدا تنها خالق و آفریدگاری مخلوقات نیست، بلکه در مقام ربوبیت بر آن است تا هر مخلوقی را به کمال بایسته و شایسته اش برساند؛ خدا در این باره به صراحت می فرماید: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ موسی گفت: پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.(طه، آیه۵۰)

البته از نظر قرآن، برخی از آفریده ها و مخلوقات الهی، دارای اراده تمامی هستند که آنان را قادر می سازد تا در چارچوب مشیت حکیمانه الهی میان دو امر متضاد عمل کنند؛ یعنی اگر برای دیگر آفریده ها یک اراده ضعیفی است که آنان را به برخی از انتخاب های جزیی یاری می رساند؛ چنان که خدا درباره اراده دیوار می فرماید: فَوَجَدَا فِیهَا جِدَارًا یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ؛ آن دو در آن روستا دیواری را یافتند که اراده می کرد که بریزد(کهف، آیه ۷۷)؛ اما اراده ای که برای جن و انس است فراتر از اراده های مخلوقات دیگر است؛ زیرا جن و انس می توانند در مسیر زندگی خویش دو انتخاب متضاد صعود و سقوط را انتخاب کنند که مبتنی بر کفر و ایمان و شکر و کفران است.(انسان، آیه ۳؛ نمل، آیه ۴۰)

کسی که به اراده اختیاری خویش، کفر و کفران را انتخاب می کند، بر خلاف هدایت فطری – الهامی عمل می کند و به دریدگی می پردازد و خطوط قرمز الهی را نادیده می گیرد و این گونه موجب می شود تا انوار صفات الهی موجود در نفس انسانی دفن و دسیسه شود و نور خویش را به کم ترین سطح از مراتب نوری برساند؛ یا با عمل مطابق با هدایت فطری الهامی، آن نور را حفظ بلکه تقویت کرده و به تمامیت نورانیت هر صفتی از صفات الهی موجود در نفس برساند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جن به سبب داشتن بیش ترین صفات الهی پس از انسان از نوعی اراده قوی برخوردار است که اجازه می دهد تا این انتخاب آزاد را داشته باشد؛ چنان که ابلیس جنی، به انتخاب خویش علیه خدا استکبار ورزید و راه هبوط و سقوط را در پیش گرفت.(کهف، آیه ۵۰؛ ص، آیات ۷۳ تا ۷۵؛ بقره، آیات ۳۴ و ۳۷)

اما انسان به سبب دمیده شدن روح الله در کالبد انسانی از همه انوار صفات الهی و بهره مند بوده و از اراده قوی تر و بالاتری از جنیان برخوردار است. بنابراین، انسان نیز از حق انتخاب آزاد در دو مسیر متضاد صعود و سقوط برخوردار است.

البته هدف الهی از بهره مندی انسان از همه انوار صفات الهی قرار گیری در مقام خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت و پروردگاری برای دیگرآفریده های الهی است.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۳ و ۱۳۸)

هم چنین در راستای تحقق اهداف خلقت انسان، خدا به نفس انسانی این امکان را بخشیده تا در شرایطی باشد که همه سطوح هستی را بتواند درک کرده و تجربه داشته باشد. از این روست که نفس انسانی به یک سو، فعال تام و از یک سوی دیگر منفعل تام است تا جایی که همانند پاندول در دو سو به آسانی می تواند حرکت کند؛ زیرا نفس انسانی برای آن که بتواند در ربوبیت و پروردگاری مظهریت کند و خلیفه الهی باشد، می بایست این ظرفیت را داشته باشد که با پست ترین عناصر هستی از جماد تا برترین آنها از فرشتگان مقرب الهی در ارتباط و تجربه مشترک باشد؛ زیرا این گونه با تجربه مشترک است که می تواند نیازهای هر مخلوقی در همه این سطوح دانی و عالی را دریابد و آنها را بپروراند و به کمال بایسته و شایسته آنها برساند.

به سخن دیگر، خلافت الهی مقتضی آن است که نفس انسانی بتواند تجربه مشترکی با همه مخلوقاتی داشته باشد که می بایست به عنوان خلیفه الله آنها را در مقام مظهریت ربوبیت و پروردگاری به کمال برساند. این گونه است که نفس انسانی پیچیده ترین حقیقت در تمامی عوالم است.

در آیات قرآنی، برای نفس انسانی در دو جهت عالی و دانی صفات و ویژگی هایی شمرده اند که بیانگر پیچیدگی آن است. به عنوان نمونه از یک سو نفس انسانی به عنوان روح الله تشرف و شرافت یافته (ص، آیه ۷۲؛ حجر، آیه ۲۹؛ سجده، آیه ۹) و به کرامت ذاتی و تفضل الهی بر بسیاری از مخلوقات الهی برتری یافته است (اسراء، آیه ۷۰) تا جایی که همه فرشتگان بر او سجده کرده(ص، آیه ۷۳) و آسمان ها و زمین و آفریده های موجود در آن به تسخیر او در آمده (لقمان، آیه ۲۰) و حتی جنیان خواسته و ناخواسته به حکم تکوین مطیع انسان هستند هر چند که به ظاهر تمرد و سرکشی کنند؛ زیرا سلطه ای برای جنیان برانسان نیست(ابراهیم، آیه ۲۲)، اما سلطه ای برای انسان نسبت به جنیان است تا آنان را به کار گیرند حتی اگر از گروه شیاطین و کافرین باشند.(انبیاء، آیه ۸۲)

البته همین نفس انسانی از سوی دیگر دارای صفات و ویژگی هایی است که می توان گفت که بدترین صفات در هر موجودی است؛ از جمله این صفات می توان به ضعف انسان (نساء، آیه ۲۸)، هلوع و حرص(معارج، آیه ۱۹)، فقر ذاتی (فاطر، آیه ۱۵)، ظلوم و جهول(احزاب، آیه ۷۲) ومانند آنها اشاره کرد.

از همین روست که نفس انسانی همانند پاندول در نوسان و تذبذب می تواند به هر دو سو که بخواهد متمایل شود(نساء، آیه ۱۴۳) تا جایی که می تواند از منزلت و مقام فرشتگان نیز بالاتر رفته و در مقام «قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى» (نجم، آیه ۹) به خدای سبحان تقرب جوید، یا در جهت عکس آن، حرکت کرده و از حیوان نیز پست تر شده و به سطح و مرتبه نبات یا گیاه سقوط کند.(اعراف، آیه ۱۷۹)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، صفاتی در خلقت انسان جعل شده است که می تواند عامل سقوط و صعود انسان باشد؛ در حقیقت همین صفاتی که به ظاهر به عنوان صفات پست مطرح است، ظرفیت و توانمندی خاصی برای انسان است تا انسان بتواند در دو جهت متضاد به آسانی حرکت کند و در مقام خلافت به ربوبیت و پروردگاری بپردازد. به عنوان نمونه کسی که از عناصر خاکی نباشد، بلکه همانند فرشتگان باشد، نمی تواند در مقام خلافت به عناصرخاکی برای رشد و کمال یابی کمک کند. از همین روست که خدا می فرماید اگر بخواهیم کسی را حتی در مقام رسالت تشریعی در میان مردمان خاکی بفرستیم می بایست او را از جنس خاکیان قرار دهیم(انعام، آیات ۸ و ۹)؛ زیرا لازم است تا تناسبی میان خلیفه با مخلوقاتی باشد که در مقام ربوبیت به آنها کمک می کند؛ از همین رو، اگر فرشتگان در زمین مانند خاکیان بودند، فرشتگان را برای رسالت آنان می فرستاد.(اسراء، آیه ۹۵)

خدا بیان می کند که علت انتخاب پیامبران از جنس بشر، همین مناسخت است تا امکان پیروی و اسوه قرار دادن برای بشر فراهم باشد؛ زیرا اگر پیامبری از جنس فرشتگان باشد که هواهای نفسانی نداشته و اهل شهوت و خورد و خوراک نباشد، نمی تواند اسوه و سرمشق مردمانی باشد که از جنس بشر و دارای صفات شهوانی و غضبانی است. بنابراین، اگر از جنس بشر باشد، امکان سرمشق قرار گرفتن وجود دارد و نباید کسی اعتراض کند که چرا پیامبران بشر از جنس بشرهستند و از جنس فرشتگان نیستند.(فرقان، آیات ۷ و ۲۰) تنها فرق پیامبران با دیگران در این است که آنان با آن که بشر هستند، از سوی خدا تفضل یافته و وحی دریافت می کنند(کهف، آیه ۱۱۰) بی آن که از صفات بشری رها شده باشند.(فرقان، آیات ۷ تا ۲۰)

به هر حال، صفات بشری هر چند که به ظاهر پست است، اما ظرفیت و توانمندی برای بشر است تا بتواند درک درستی از آفریده های داشته باشد که می بایست در مقام خلافت الهی آنان را پرورش داده و به کمالات بایسته و شایسته آنها برساند.

آن چه که می بایست انسان در زندگی خویش مد نظر قرار دهد این است که این صفات را می بایست با عقل یعنی هدایت فطری – الهامی مهار کند و در چارچوب تقوای الهی به کار گیرد. این گونه است که این  صفات به عنوان یک ابزار کمالی در اختیار انسان متقی می گیرد.

باید توجه داشت که این صفات به ظاهر پست که در دو دسته اصلی شهوت و غضب یعنی قوه جاذبه و قوه دافعه دسته بندی می شود، عامل مهم در بقای انسان است؛ زیرا انسان به قوه جاذبه و شهوت هر چیزی که نیاز بقای اوست، تامین می کند، و به قوه دافعه و غضب هر چیزی که امنیت او را به خطر می افکند، مقابله و مبارزه می کند.

هواهای نفسانی دشمن درونی انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هواهای نفسانی چیزی جز عدم مدیریت قوای جاذبه و دافعه نیست؛ زیرا اگر این قوای نفسانی تحت مدیریت فطرت الهامی و عقل باطنی قرار گیرد، بهترین عامل و ابزار تکاملی انسان است؛ اما اگر از مدیریت هدایت های فطری الهامی عقلی خارج شود، به عنوان عامل سقوط انسان در می آید.

از نظر قرآن، وقتی قوای نفس انسانی، از مدیریت هدایت باطنی و عقلانی فطرت خارج می شود، به عنوان بزرگ ترین دشمن خود انسان قرار می گیرد تا جایی که به عنوان معبود قرار می گیرد و خدا از عبودیت و عبادت خارج می شود؛ خدا می فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ ؛ آیا پس کسی را دیدی که هوایش را معبود و الهه خویش قرار دهد.(جاثیه، آیه ۲۳؛ فرقان، آیه ۴۳) این افراد در گمراه ترین وضعیت قرار گرفته و خدا به مجازات آنان را در شرایط گمراهی قرار می دهد تا جایی که قوای ادراکی و شناختی آنان از کار می افتد و ناتوان از درک حقیقت می شود.(همان)

پیامبر(ص) نیز می فرماید: أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسَکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ؛ دشمن ترین دشمنان تو همان نفسی است که میان توست.(عده الداعی و نجاح الساعی، ص۳۱۴.)

امام سجاد (ع) در مناجات شاکین (مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر) در مقام شکایت و گلایه به درگاه خدا به برخی از مشکلاتی اشاره دارد که هواهای نفسانی برای انسان ایجاد می کند. از جمله این مشکلات هواهای نفسانی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اماره بالسوء : فرمان دهنده دایمی به بدی و زشتی: إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْسا بِالسُّوءِ أَمَّارَهً ؛ خدایا از نفسى که فراوان به بدى فرمان می دهد به تو شکایت مى ‏کنم.(همان) خدا نیز در قرآن می فرماید: وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ و من نفس خود را تبرئه نمى ‏کنم، چرا که نفس قطعا به بدى امر مى ‏کند، مگر کسى را که خدا رحم کند؛ زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است. (یوسف، آیه ۵۳)
  2. شتابنده به سوى خطا : امام (ع) می فرماید: وَ إِلَى الْخَطِیئَهِ مُبَادِرَهً؛ نفس بسیار به سوی خطا و خطیئه شتاب می گیرد، یعنی به جای آن که دنبال حسنات برود و بشتابد و پیشگام باشد، در کارهای خطا و بد شتاب می گیرد؛ خدا نیز می فرماید: لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَهِ قَبْلَ الْحَسَنَهِ؛ چرا به بدی پیش از نیکی شتاب می ورزید.(نمل، آیه ۴۶) و نیز با توجه به صفت عجله در نفس انسانی می فرماید:  وَیَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا ؛ و انسان [همان گونه که] خیر را فرا مى‏ خواند، [پیشامد] بد را مى‏ خواند، و انسان همواره عجول و شتابزده است.(اسراء، آیه ۱۱)
  3. ولع به گناه: از دیگر ویژگی های نفس انسانی این است که به انجام معصیت و گناه آزمندی خاصی دارد و با ولع به سمت گناه می رود؛ امام سجاد می فرماید: وَ بِمَعَاصِیکَ مُولَعَهً. همین مطلب را می توان از آیات پیش گفته نیز استنباط کرد که انسان در کار زشت شتاب می ورزد.
  4. قرار گیری در معرض خشم الهی: از دیگر ویژگی های زشت نفس انسانی این است که کاری می کند تا در معرض خشم و غضب الهی قرار گیرد: وَ لِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَهً.
  5. سالک راه هلکات: از آیات قرآنی و روایات به دست می آید که نفس انسانی به جای آن که در مسیر امنیت گام بردارد و بر اساس هدایت های الهی عمل کند، بر خلاف آن عمل کرده واین گونه خود را به هلاک می اندازد ، چنان که اقوام بسیاری به سبب این رفتار مورد خشم الهی قرار گرفته و هلاک شدند. امام سجاد (ع) می فرماید: تَسْلُکُ بِی مَسَالِکَ الْمَهَالِکِ وَ تَجْعَلُنِی عِنْدَکَ أَهْوَنَ هَالِکٍ نفسى که مرا به راه هلاکت مى ‏کشاند و هستى‏ ام را نزد تو از پست‏ ترین تباه‏ شدگان قرار مى ‏دهد.
  6. کثرت بیماری: نفس انسانی از بسیاری از بیماری ها مانند ظلوم وجهول(احزاب، آیه ۷۲)، هلوع و حرص(معارج، آیه ۱۹) و نیز قساوت قلب، زنگار، طبیعت دگرگون، مهمور شدن، دسیسه شدن ومانند آنها رنج می برد.(مطففین، آیه ۱۴؛ حج، آیه ۴۶؛ بقره، آیه ۷؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، امام سجاد(ع) به این حقیقت این گونه اشاره می کند: کَثِیرَهَ الْعِلَلِ
  7. آمال دراز و بی پایان: از دیگر ویژگی های نفس این است که گرفتار آرزوهای طولانی و بی پایان و بی پایه است ؛ زیرا اگر دارای پایه بود به عنوان رجا و امید مطرح می شد؛ اما وقتی این گونه ازآن یاد می شود، یعنی بدون پایه و اساس دنبال چیزهایی می رود که هرگزبه آن نمی رسد. این امر موجب تباهی وقت و خسران از سرمایه های وجودی شخص می شود؛ زیرا در جایی هزینه می کند که هیچ نتیجه ای نمی گیرد.(حجر، آیه ۳؛ امام سجاد(ع) از این مشکل نفس به عنوان «طَوِیلَهَ الْأَمَلِ؛ آرزوهای دور و دراز» یاد می کند. هم چنین پیامبر(ص) و امام علی(ع) می فرمایند: «خصلتان اتباع الهوی و طول الامل، فاما اتباع الهوی فانه یعدل عن الحق، اما طول الامل فانه یحبب الدنیا؛ بدترین چیزی که از آن بر شما می‏ترسم دو خصلت است: پیروی از هوا و آرزوی طول و دراز؛ زیرا هواپرستی شما را از حق بازمی‏دارد و اما آرزوی دور و دراز دنیا را برای شما بسیار دوستی داشتنی و محبوب می سازد.»(المحجه البیضاء، ج ۸، ص ۲۴۵.؛ نهج البلاغه، خطبه ۴۲)
  8. هلوع: از دیگر صفات نفس که بسیار خطرناک است، هلوع بودن است؛ خدا در قرآن در تفسیر آن می فرماید: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا ؛ به راستى که انسان سخت آزمند و بى‏ تاب خلق شده است؛ چون صدمه‏ اى به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیرى به او رسد مانع شده و بخل ورزد.(معارج، آیات ۱۹ تا ۲۱) امام سجاد(ع) در این باره می فرماید: إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَ إِنْ مَسَّهَا الْخَیْرُ تَمْنَعُ؛ اگر گزندى به او در رسد بى ‏تابى مى ‏کند، و اگر خیرى به او رسد از انفاقش دریغ مى‏ ورزد.
  9. گرفتار لعب و لهو: در آیات قرآنی از بازیگوشی انسان و بیهودگی در عمل و رفتارش بارها سخن به میان آمده است و به انسان ها هشدار داده شده که گرفتار بازیچه دنیا نشده و گرفتار بازی با آن نشوید.(حدید، آیه ۲۰) بسیاری از مردم دین را بازیچه قرار می دهند و این گونه خود را به هلاکت می اندازند.(مائده، آیات ۵۷ و ۵۸؛ انعام، آیه ۷۰؛ اعراف، آیه ۵۱) امام سجاد(ع) در توصیف این گرایش نفس می فرماید: مَیَّالَهً إِلَى اللَّعِبِ وَ اللَّهْوِ؛ به بازى‏ و هوسرانى و بیهودگی میل بسیار دارد.
  10. گرفتار غفلت و سهو: از دیگر مشکلات نفس انسانی این است که حقیقت پیش رو را نمی بیند و چون سرگرم به لعب و لهو دنیا می شود، از آن غافل می گردد. هم چنین به سهو از مسائل مهم می گذرد و ارزشی بسیار برای مهم ترین آنها قایل نمی شود . خدا در قرآن مردمان را به سبب این ویژگی سرزنش می کند که چرا خود را از دام غفلت و سهو نجات نمی دهند و به امور مهم بی توجهی می کنند.(اعراف، آیات ۷۲ و ۱۳۶ و ۱۴۶؛ ذاریات، آیه ۱۱؛ ماعون، آیه ۵) امام سجاد(ع) می فرماید: مَمْلُوَّهً بِالْغَفْلَهِ وَ السَّهْوِ؛ از غفلت و سهو آکنده است.
  11. شتاب در گناه هلاک کننده: از دیگر ویژگی های نفس سرعت در کار بد و زشت است که موجب هلاکت انسان می شود؛ یعنی به جای آن که در کار خیر سرعت و سبقت داشته باشد، در موجبات هلاکت شتاب می ورزد. امام سجاد(ع) می فرماید: تُسْرِعُ بِی إِلَى الْحَوْبَهِ ؛ مرا به تندى به جانب گناه هلاک کننده مى ‏راند.
  12. تاخیر در توبه: از نظر آموزه های وحیانی انسان اهل خطا و خطیئه است. بنابراین باید به سرعت و زود و زود توبه کند و تاخیر نیاندازد.(توبه، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۶) اما نفس دوست ندارد که توبه کند و اصلاح نماید و وقتی سرزنش درون و بیرون را می بیند، او را به تاخیر در توبه تشویق می کند؛ چنان که امام سجاد(ع) می فرماید: وَ تُسَوِّفُنِی بِالتَّوْبَهِ ؛ و با من در توبه و ندامت امروز و فردا مى ‏کند تا تاخیر افتد.

دشمنان بیرونی نفس انسانی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که انسان در درون خویش ویژگی ها و صفاتی دارد که او را به کفر و کفران می کشاند و از شکر و ایمان  باز دارد؛ هم چنین دشمنانی بیرونی دارد که مهم ترین آنها ابلیس شیطانی است که با شیاطین انسی و جنی علیه انسان کار می کنند.(اعراف، آیه ۲۷؛ انعام، آیه ۱۱۲)

البته از نظر قرآن، جنیان بر انسان سلطه ندارند، ولی توانایی هایی دارند که می توانند به شکل نادیدنی (اعراف، آیه ۲۷) به انسان نزدیک شده و با انسان تماس گرفته (اعراف، آیه ۲۰۱) و بر گرده سوار شده و افسار زنند(اسراء، آیه ۶۲) و در نهایت در قلب وارد شده و حاکم بر آن می شود به طوری که خود آن شخص انسانی به عنوان شیطان در خدمت ابلیس می شود؛ زیرا در این مورد تحت ولایت شیطان قرار گرفته و از جرگه حزب شیطان درآمده است.(انعام، آیه ۱۱۲؛ مجادله، آیه ۱۹)

انسان با چنین دشمن درونی مواجه است که کارهایی را انجام می دهد که تنها با پناهجویی به خدا می توان از آن رهایی یافت(اعراف، آیه ۲۰۰؛ فصلت، آیه ۳۶)؛ چنان که برای رهایی از هواهای نفسانی تنها رحم الهی و عنایت اوست که موجب می شود تا رهایی یافته و تزکیه شود.(نور، آیه ۲۴)

از نظر آموزه های وحیانی این دشمن بیرونی کارهایی برای همراهی نفس با خودش انجام می دهد شامل موارد زیر است:

  1. اغواگری: خدا در قرآن درباره اغوای گری دشمنان بیرونی از جمله شیطان می فرماید: قَالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنَا أَغْوَیْنَاهُمْ کَمَا غَوَیْنَا تَبَرَّأْنَا إِلَیْکَ مَا کَانُوا إِیَّانَا یَعْبُدُونَ ؛ آنان که حکم [عذاب] بر ایشان واجب آمده مى‏ گویند: پروردگارا اینانند کسانى که اغوا کردیم آنان اغوا کردیم همچنانکه خود اغوا شدیم. [از آنان] به سوى تو بیزارى مى‏ جوییم ما را نمى ‏پرستیدند، بلکه پندار خود را دنبال می کردند.(قصص، آیه ۶۳) از این آیه به دست می آید که گمراهان خود گرفتار اغوای دیگران هستند و به ظاهر به پرستش مثلا طاغوت و شیطان و جنیان می پردازند، ولی در باطن هواهای نفسانی خویش را می پرسند. به هر حال، اغواگری از شیوه های ابلیس است، و حتی خود خدا را متهم به اغواگری می کند؛ زیرا کافر همه را به کیش خویش پندارد. خدا درباره اغواگری شیطان از قول شیطان می فرماید: قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ؛ گفت: پروردگارا به سبب آنکه مرا اغوا کردی، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى ‏آرایم و همه را اغوا می کنم.(حجر، آیه ۳۹) امام سجاد (ع) در این باره به خدا چنین شکایت می کند: إِلَهِی أَشْکُو إِلَیْکَ عَدُوّا یُضِلُّنِی وَ شَیْطَانا یُغْوِینِی ؛ خدایا از دشمنى به تو شکایت مى‏ کنم که گمراهم مى ‏کند، و از شیطانى که به اغوا می کشاند و مرا بى راهه ‏ مى ‏برد.
  2. وسوسه: از نظر قرآن، گام اول شیطان در دشمنی در راستای اغواگری این است که وسوسه می کند، به طوری که همه سینه آدمی از وسوسه هایش پر می شود.(اعراف، آیات ۲۰ و ۲۷؛ طه، آیه ۱۲۰؛ ناس، آیه ۵) امام سجاد(ع) نیز می فرماید: قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِی؛ شیطانى که سینه ‏ام را از وسوسه انباشته است.
  3. زمزمه های وهمانی: از دیگر کارهایی که شیطان انجام می دهد، ایجاد اوهام با زمزمه های شیطانی است که انسان را به امور خیالی و وهمانی سوق می دهد و از واقعیت دور می سازد و آمال و آرزوهای دور و دراز را در او ایجاد می کند. امام سجاد(ع) می فرماید: وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِی؛ و زمزمه‏ هاى خطرناکش قلبک را فرا گرفته است.
  4. تقویت هواهای نفسانی: شیطان برای این که به هدف خویش در اغواگری برسد، از هواهای نفسانی بهره می گیرد و آن را تقویت می کند تا انسان به جای بهره گیری از ظرفیت های نفس برای کمال، آن را در شهوات و مانند آنها هزینه کند؛ چنان که حضرت آدم(ع) را به خوردن از میوه درخت ممنوع تشویق و تحریک کرد. امام سجاد(ع) می فرماید: یُعَاضِدُ لِیَ الْهَوَى ؛ شیطانى که با هوا و هوس برایم کمک مى‏ کند.
  5. تزیین گری: از دیگر کارهایی شیطانی تزیین گری است به طوری که اعمال زشت را برای آنان نیکو جلوه می دهد، خدا می فرماید: وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ ؛ و هنگامی که شیطان اعمالشان را نیکو کرد و تزین نمود.(انفال، آیه ۴۸؛ نحل، آیه ۶۳؛ عنکبوت، آیه ۳۸؛ انعام، آیه ۴۳) امام سجاد(ع) می فرماید: وَ یُزَیِّنُ لِی حُبَّ الدُّنْیَا؛ و محبت به دنیا را در دیدگانم زیور مى ‏بخشد.
  6. فاصله اندازی با بندگی: همه کارهایی که ابلیس و شیاطین انجام می دهند براین است که انسان براساس هدف خلقت به بندگی و عبادت(ذاریات، آیه ۶۵) نپردازد و به بندگی طاغوت و جبت در آید. این گونه به جای این که انسان مطیع باشد که با اطاعت به خدا نزدیک می شود، از خدا دور می شود؛ چنان که امام سجاد(ع) می فرماید: وَ یَحُولُ بَیْنِی وَ بَیْنَ الطَّاعَهِ وَ الزُّلْفَى؛ و بین من و بندگى و مقام قرب پرده مى ‏افکند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی که تحت وسوسه های درونی نفس و اغواگری شیطان این دشمن بیرونی قرار می گیرند، گرفتار تغییراتی در نفس می شوند که نفس و قلب حالت اعتدال فطری خود را از دست می  دهد و نمی تواند بر اساس نور فطرت ببیند و گرایش درستی داشته باشد؛ زیرا قلبی که گرفتار وسوسه یا زنگار یا تغییر شده که نهایت آن سنگدلی و قساوت قلب است، نمی تواند حقیقت را درست بشناسد و به حقیقت گرایش داشته باشد؛ از این روست که گرفتار هلاکت در دنیا و آخرت می شود.(مطففین، آیه ۱۴؛ حج، آیه ۴۶؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵)

از نظر قرآن این شرایط نامناسب درونی و بیرونی که هواهای نفسانی و اغواگری شیطانی ایجاد می کند، آثاری را به دنبال دارد که زندگی انسان را در دنیا و آخرت سخت و به تباهی می کشاند؛ زیرا این اعمال شیطانی و عمل مطابق هواهای نفسانی موجب می شود تا شخص قوای ادارکی خود را از دست داده و انگیزه تحریکی را در مقام اراده و عمل به درستی نداشته باشد؛ یعنی هم قوای ادراکی مشکل پیدا می کند و هم قوای تحریکی، به طوری که ابزارها نیز کارآمدی خود را از دست می دهند.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ حج، آیه ۴۶ و آیات پیش گفته)

امام سجاد(ع) نیز در این شرایط جز پناهجویی به خدا و دعا برای مغفرت و رحمت نیست؛ چنان که امام می فرماید: إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو قَلْبا قَاسِیا مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّبا وَ بِالرَّیْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّسا وَ عَیْنا عَنِ الْبُکَاءِ مِنْ خَوْفِکَ جَامِدَهً وَ إِلَى مَا یَسُرُّهَا طَامِحَهً؛ إِلَهی لا حَوْلَ لِی وَ لا قُوَّهَ إِلا بِقُدْرَتِکَ وَ لا نَجَاهَ لِی مِنْ مَکَارِهِ الدُّنْیَا إِلا بِعِصْمَتِکَ؛  فَأَسْأَلُکَ بِبَلاغَهِ حِکْمَتِکَ وَ نَفَاذِ مَشِیَّتِکَ أَنْ لا تَجْعَلَنِی لِغَیْرِ جُودِکَ مُتَعَرِّضا وَ لا تُصَیِّرَنِی لِلْفِتَنِ غَرَضا وَ کُنْ لِی عَلَى الْأَعْدَاءِ نَاصِرا وَ عَلَى الْمَخَازِی وَ الْعُیُوبِ سَاتِرا وَ مِنَ الْبَلاءِ [الْبَلایَا] وَاقِیا وَ عَنِ الْمَعَاصِی عَاصِما بِرَأْفَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛ خدایا از دل همچون سنگى که با وسوسه زیرورو مى ‏شود و به آلودگى گناه و سیاسى نافرمانى آلوده شده به تو شکایت مى ‏کنم. خدایا از چشمى که از گریه ناشى از هراس تو خشک شده، و در عوض به‏ مناظرى که خوش‏آیند آن است خیره گشته به تو گلایه مى‏ کنم. خدایا توان و نیرویى براى من جز به قدرت تو نیست، راه نجاتى از گرفتاریهاى دنیا جز نگهدارى تو برایم نیست؛ از تو خواستارم به رسایى حکمتت، و نفوذ اراده‏ ات که مرا جز جودت در معرض چیزى قرار ندهى، و هدف فتنه ‏ها نگردانى؛ و علیه دشمنانم یاور باشى،و پرده ‏پوش رسوائیها و عیوبم گردى، و از بلا نگهدار؛ و از گناهان بازدارنده‏ ام باشى‏ به مهر و رحمتت اى مهربان‏ترین مهربانان.