مشارکت مردم در سرنوشت از منظر اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

مشارکت در سرنوشت فردی و جمعی در اسلام ، نه تنها یک حق بلکه یک وظیفه شرعی است و عقل و نقل به عنوان ابزارهای شناخت احکام الهی به این مطلب توجه می دهد. بنابراین، حضور در امور اجتماعی از جمله انتخابات و تعیین سرنوشت جامعه همانند امر به معروف و نهی از منکر یک تکلیف و وظیفه شرعی است. بنابراین، کسانی که از این مسئولیت شانه خالی می کنند، باید در روز قیامت پاسخ گوی عمل مشارکت فعال خویش در صحنه سیاسی و اجتماعی جامعه باشند؛ زیرا سرنوشت جمعی انسان همانند کشتی نشینان به دست همگی رقم می خورد و سعادت و بدبختی انسان ها و رهایی از خسران در مشارکت فعال اجتماعی آنان است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن و اسلام به این موضوع پرداخته که با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مشارکت اجتماعی، تکلیف شرعی

از نظر قرآن، هر انسانی نسبت به سرنوشت خود و دیگران تکالیف و وظایفی دارد که عدم انجام آن به معنای سقوط و عذاب الهی است؛ زیرا همان طوری که شخص نسبت به سرنوشت خود، مسئول است؛ نسبت به سرنوشت جمعی نیز مسئول است. پس از نظر قرآن و اسلام، نه تنها تعیین سرنوشت جمعی و مدیریت و تغییر آن، همانند تعیین سرنوشت شخصی خویش یک حق الهی است؛ بلکه یک مسئولیت و تلکیف الهی و شرعی است؛ زیرا انسان هر چند می تواند از حق فردی و اجتماعی خویش بگذرد، ولی نمی تواند از تکلیف فردی و اجتماعی خویش بگذرد؛ زیرا مسئولیت به معنای بازخواست و پاسخگوی است و شخص باید پاسخ گوی هر انتخاب و رفتاری باشد که در حوزه تکالیف و وظایف و مسئولیت ها انجام می دهد. بنابراین، کسانی که تعیین سرنوشت را تنها حق دانسته اند، این اجازه را می دهند که شخص از حق خویش بگذرد و هیچ نقشی در سرنوشت فردی و اجتماعی خویش نداشته باشد؛ اما وقتی سخن از تکلیف و وظیفه است، دیگر شخص نمی تواند از مسئولیت فردی و اجتماعی خود بگذرد.

خداوند در بسیاری از احکام و آموزه های دستوری به تعیین سرنوشت فردی و اجتماعی به عنوان یک تکلیف و وظیفه شرعی توجه داده است. در حوزه عمل اجتماعی از مردم خواسته است تا همان گونه که برای تعیین و تغییر سرنوشت خویش از منفی و خسران به مثبت و سعادت تلاش می کنند، باید نسبت به سرنوشت جمعی و هم چنین سرنوشت اجتماعی توجه داشته باشند و آن را به عنوان یک تکلیف و وظیفه بدانند. بنابراین نمی توانند شانه از بار مسئولیت اجتماعی خالی کنند و به عزلت و گوشه نشینی رو آورده و مشارکت اجتماعی نداشته باشند؛ زیرا چنین اعتزال و گوشه نشینی به معنای فرار از تکالیف اجتماعی شرعی است و موجب زیان و خسران در دنیا و آخرت می شود. از همین روست که خداوند به صراحت و روشنی در آیات سوره عصر تنها راه رهایی از خسران و زیان ابدی را ایمان و فعالیت های نیک و صالح و توصیه دیگران به حق و صبر دانسته است. در حقیقت با این چهار عمل اصلی است که انسان می تواند سعادت را در دنیا و آخرت برای خود تضمین کند و این گونه نیست که اگر کسی تنها گلیم خویش را از آب بیرون کشد، از خسران و زیان رها شده است؛ زیرا زندگی انسان در دنیا همانند کسی است که در کشتی نشسته است و سرنوشت فردی با سرنوشت جمعی پیوند خورده است؛ چرا که حضور در کشتی مشارکت هایی را می طلبد که باید هر یک انجام دهد و گرنه با سوراخ کردن کشتی حتی توسط یک نفر همگی غرق خواهند و این گونه نیست که فعالیت های خرابکارانه یک نفر در سرنوشت جمعی تاثیری نداشته باشد.

حضرت موسی(ع) وقتی با عالم به علم لدنی در کشتی می نشیند، به حکم عقل و نقل عمل می کند و به مشارکت فعال در عمل اجتماعی پرداخته و نسبت به کارهای دیگران حتی استاد خویش واکنش نشان داده و توصیه ها و سفارش هایی را بر اساس آموزه های وحیانی الهی ارایه می دهد. خداوند در این باره می فرماید: فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَکِبَا فِی السَّفِینَهِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئًا إِمْرًا؛ پس رهسپار گردیدند تا وقتى که سوار کشتى شدند. عالم آن کشتی را سوراخ کرد. موسى گفت: آیا کشتى را سوراخ کردى تا سرنشینانش را غرق کنى؟! واقعا به کار ناروایى مبادرت ورزیدى. (کهف، آیه ۷۱)

در این آیه به صراحت و روشنی تکلیف هر انسانی در دنیا نسبت به رفتارهای دیگری و مسئولیت در برابر کنش های آنان بیان شده است. کم ترین نوع مشارکت اجتماعی در حوزه کنش های دیگران، واکنش مسئولیت آمیز توصیه و سفارش یا همان امر به معروف و نهی از منکر است. حضرت موسی(ع) وقتی به سرنوشت جمعی کشتی نشینان می نگرد، بر خود فرض و واجب می داند تا حتی به استاد خویش نسبت به کاری که به نظرش موجب غرق شدن خود و دیگر کشتی نشینان می شود، اعتراض می کند.

پس هر فرد از افراد جامعه نه تنها نسبت به سرنوشت خویش مسئول است، بلکه نسبت به سرنوشت جمعی نیز مسئولیت دارد و نمی تواند خود را کنار بکشد. به سخن دیگر، حتی اگر خودش بخواهد غرق شود و از حق حیات بهره نبرد – که البته خودکشی حرام است و چنین حقی برای شخص نیست که حیات خویش را سلب کند و خودکشی کند یا زمینه قتل و مرگ و هلاکت را فراهم آورد.(بقره، آیه ۱۹۵)- نمی تواند نسبت به سرنوشت دیگران بی خیال باشد؛ بلکه مسئول سرنوشت خویش و دیگران است و باید کنش و واکنشی داشته باشد که سرنوشت دیگران در مسیر درست و حق باشد.

مشارکت فعال به قدر استطاعت

همان طوری که انسان با رفتار خویش سرنوشت خویش را رقم می زند؛ هم چنین با رفتار خویش به عنوان باشندگان در کشتی سرنوشت، سرنوشت جمعی را رقم می زند. از این روست که نمی تواند حضور هر فرد انسانی را در جامعه یک حضور خنثی ارزیابی کرد که هیچ تاثیری در سرنوشت دیگران ندارد، بلکه یک حضور به معنای واقعی اجتماعی است حال چه بخواهد یا نخواهد.

مراد و منظور از حضور اجتماعی آن است که بده و بستان و کنش و واکنش میان هر رفتار فردی و شخصی انسان با اجتماع وجود دارد. اجتماع مجموعه ای افراد انسانی هستند که نیازهای متقابل یک دیگر را در ابعاد گوناگون مادی و معنوی، عاطفی و جنسی و غیر جنسی برطرف می کنند. هر رفتار نابهنجار فردی در جامعه می توانند همانند رفتار آن عالم در کشتی باشد که موجب غرق شدن همه اهل آن کشتی می شود. هم چنین رفتارهای بهنجار و مثبت هر فردی می تواند در حرکت کشتی و سلامت و نیز رسیدن آن به ساحل سعادت تاثیر مثبت هر چند اندکی را به جا گذارد. بنابراین، هر فردی مسئولیت دارد تا در حوزه عمل اجتماعی مشارکت فعال مثبتی داشته باشد. منظور از مشارکت فعال به این معنا است که هر فردی در حد استطاعت و توان خویش باید وارد عرصه عمل اجتماعی شود و حضور کم تر از استطاعت در حقیقت به معنای عدم انجام مسئولیت و تکلیف شرعی است؛ زیرا از هر کسی همان اندازه انتظار است که استطاعت و توان دارد ؛ و از آن جایی که خداوند بازخواست کننده افراد خواهد بود و معیار و شاخص را خداوند قرار می دهد، او دانا و عالم و علیم به توانایی و استطاعت هر فردی است و از او به همان میزان توان و استطاعت بازخواست خواهد کرد. بر این اساس اگر کسی توانی داشته باشد که به همان میزان کامل و تمام به کار نگرفته باشد، باید بازخواست شود و در روز قیامت پاسخگوی رفتار ناقص و ناتمام خویش باشد.

خداوند می فرماید: لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ ؛ خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایى‏ اش تکلیف نمى ‏کند. آنچه (از خوبى‏) به دست آورده به سود او، و آنچه (از بدى‏) به دست آورده به زیان اوست‏. پروردگارا، اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر، پروردگارا، هیچ بار گرانى بر (دوش‏) ما مگذار؛ همچنانکه بر (دوش‏) کسانى که پیش از ما بودند نهادى‏. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداریم بر ما تحمیل مکن‏؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تویى‏؛ پس ما را بر گروه کافران پیروز کن‏.(بقره، آیه ۲۸۶؛ هم چنین نگاه کنید: بقره، آیه ۲۳۳؛ انعام، آیه ۱۵۲ و آیات دیگر)

خداوند تنها راه رسیدن به سعادت ابدی و گذر از گذرگاه های متعدد و متنوع عرصه قیامت و ورود به بهشت رضوان الهی را انجام عمل به میزان استطاعت و توان دانسته و فرموده است: وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند؛ هیچ کسى را جز به قدر توانش تکلیف نمى ‏کنیم آنان همدم بهشتند که در آن جاودانند.(اعراف، آیه ۴۲)

پس تکلیف هر کسی بر اساس میزان استطاعت و توان او است و باید هر شخصی مشارکت خویش را براساس استطاعت سامان دهد و بداند که اگر کم بگذارد باید پاسخگو باشد. خداوند در این باره می فرماید: وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ؛ در چیزهای مردم کم مگذارید و فساد در زمین مکنید.(شعراء، آیه ۱۸۳؛ هود، آیه ۸۵؛ اعراف، آیه ۸۵)

البته انسان باید مشارکت فعال خویش را در حد اعلی داشته باشد؛ هر چند که اکثریت مردم حق مطلب را چنان که هست به جا نمی آورند و به تعبیر قرآن « حق تقاته» ندارند؛(آل عمران، آیه ۱۰۲) ولی باید به گونه ای عمل کنند که بتوان گفت شخص تا جایی که توان و استطاعت داشته ، در عمل وارد شد و حق سعی خود را کرد هر چند که ممکن است نتیجه بخش نباشد، ولی همان تلاش و حق سعی به میزان استطاعت او را از هر گونه بازخواست و مجازات حفظ خواهد کرد؛ چون انسان مامور به نتیجه نیست، بلکه مامور به وظیفه است؛ البته اگر نتیجه بخش باشد بهتر است، ولی گاه خدا نمی خواهد که چیزی به نتیجه ای برسد، بلکه تنها حق سعی و تلاش در حد استطاعت او را می خواهد. خداوند پس از این که در آیه ۸۵ سوره هود به حکم الهی، به مشارکت و فعالیت در حد استطاعت اشاره می کند، نمونه ای را بیان کرده و به مساله وظیفه اشاره داشته و از زبان حضرت شعیب(ع) در این باره می فرماید: إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ؛ من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده‏ ام و به سوى او باز مى‏ گردم.(هود، آیه ۸۸)

بنابراین، هر کسی در حوزه مشارکت فعال اجتماعی باید به میزان توان خود وارد شود و حتی مثلا امر به معروف و نهی از منکر در افراد خاطی تاثیر چندانی نداشته باشد، شخص باید به وظیفه و مسئولیت اجتماعی خویش عمل کند.

تغییرات اجتماعی در سایه مشارکت جمعی

از نظر قرآن تغییرات اجتماعی مثبت و منفی در هر جامعه ای به مشارکت فعال جمعی از افراد آن اجتماع باز می گردد که با تعامل مثبت و منفی مسیر خود و جامعه را تعیین و تغییر می دهند.

البته از منظر قرآن، در گام نخست، هر کسی باید بداند انسان در یک حرکت جوهری نفس به سوی خداوند می رود. البته اصل حرکت جبری و بیرون از اراده و اختیار آدمی است؛ اما جهت گیری و همسوگیری آن به دست انسان است. انسان با تغییرات مثبت یا منفی که از طریق اعمال صالح و طالح در خویش به وجود می آورد، سرنوشت فردی و جمعی را تعیین می کند. هر تغییر درونی و باطنی بازتاب بیرونی دارد که می تواند در دایره اجتماع خودنمایی کرده و تاثیر مثبت و منفی به جا گذارد. البته از نظر قرآن، تغییرات مهم اجتماعی بازتابی از تغییراتی است که یک مجموعه از افراد با هم انجام می دهند؛ هر چند که تغییرات در گام اول فردی و شخصی است؛ ولی این تغییرات باید به یک تغییر در گروه و افرادی بیانجامد که بتوانند محیط پیرامونی خود را تغییر دهند. از این روست که خداوند در تغییرات اجتماعی مثبت یا منفی به تغییرات جمعی توجه داشته و با لفظ « انفسهم» بر آن است تا نقش اجتماع تاثیرگذار متقابل را در سرنوشت جمعی تاکید کند. خداوند می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت ‏خدا حال قومى را تغییر نمى‏ دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.(رعد، ایه ۱۱)

پس تغییرات اجتماعی چه مثبت و چه منفی در یک اجتماع و قوم، جز با تغییرات نخست فردی و سپس جمعی در قالب «انفس و نفوس» شدنی نیست. در حقیقت تغییرات باید در روان هر یک و سپس در روان جمعی پدید آید که در قالب اجتماع عمل می کنند و تاثیرات مثبت و منفی بر یک دیگر دارند. در حقیقت کسانی که هیچ گونه تعامل طرفین ندارند و تحت تاثیر و تاثر یک دیگر نیستند، یک مجموع و جمع را تشکیل می دهند که در کنار هم قرار گرفته اند؛ اما وقتی این گروه از روان ها و انفس در هم تاثیر متقابل مثبت و منفی بگذارند و یک امت را شکل دهند، می توانند تغییرات اجتماعی را موجب شوند.

از نظر قرآن، تغییرات مثبت و منفی اجتماعی برآیندی از مشارکت فعال مثبت و منفی گروه های اجتماعی است که در یک دیگر تاثیر دارند. خداوند می فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ این [کیفر] بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏ دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در روان ها و انفس خویش دارند، تغییر دهند و خدا شنواى داناست.(انفال، آیه ۵۳) پس تغییرات در هر جامعه ای متاثر از تعاملات متقابل انسان هایی است که در گام نخست فلسفه و سبک زندگی فردی خویش را تغییر داده اند. در ادامه همین آیه خداوند به رویه و عادت فرعونیان اشاره می کند که با تغییر رویه خویش زمینه از دست دادن قدرت و ثروت و جانش خویش را فراهم آورده و جامعه فرعونی را به تباهی کشانده و نابود ساختند.

پس هر گونه تغییرات مثبت و منفی اجتماعی و سعادت و شقاوت جمعی به مشارکتی ارتباط دارد که در پی تغییرات افراد از نظر فلسفه و سبک زندگی آنان انجام می شود. به سخن دیگر، تغییرات اجتماعی در سایه مشارکت مثبت و منفی اجتماعی افراد آن جامعه انجام می شود و این انسان است که سرنوشت خوب و بد را برای خود و جامعه رقم می زند.

مشارکت خواهی مسئولان، تکلیف شرعی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن همان گونه که مشارکت فعال اجتماعی بر تکاتک افراد جامعه فرض و تکلیف عینی است و باید شخص سرنوشت خویش و اجتماع را تعیین، مدیریت و مهار کند و تغییرات مثبتی را پدید آورد، بر مسئولان و رهبران جامعه است تا بستر مشارکت فعال مردم را فراهم آورد و از ایشان در امور اجتماعی به ویژه اموری که سرنوشت ساز است همانند انتخابات و بیعت مشارکت بخواهند و بستر عمل به وظیفه از سوی مردم را فراهم آورند.

از جلوه های مشارکت خواهی فعال مسئولان در مردم می توان به مشارکت ایشان در اصل بیعت و حمایت از نظام سیاسی ولایی اشاره کرد. هم چنین از جلوه های برتر و مهم مشارکت خواهی مسئولان از مردم در تعیین سرنوشت جمعی می توان به مشارکت خواهی از آنان در حوزه مشورت خواهی اشاره کرد.

از نظر قرآن مسئولان و رهبران اجتماع و امت اسلام باید رفتار و رویه ای در پیش گیرند که بر خلاف رویه و عادت نظام های استکباری و ظالم هم چون فرعون باشد. نظام سیاسی استکباری و ستم گر، نظامی که مستبد در رای و عمل است و هیچ گونه مشارکت حتی در سطح مشورت را بر نمی تابد. این در حالی است که نظام سیاسی اسلام مردم را به مشارکت فعال در عرصه عمل اجتماعی در قالب های گوناگون از جمله مشورت در امور اجتماعی مهم دعوت کرده و آن را وظیفه خود و جامعه می داند. خداوند درباره سنت و سیره عملی پیامبر(ص) به عنوان یک نظام سیاسی سرمشق و شاهد بر امت ها می فرماید: فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ پس به [برکت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراکنده مى ‏شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار[ها] با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن زیرا خداوند توکل‏کنندگان را دوست مى دارد.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

نظام سیاسی ولایی این گونه عمل می کند که در این آیه آمده است. مهرورزی و گذشت و عطوفت در رفتار و کلام و هم چنین مشاورت از مردم در امور به عنوان یک رویه در نظام اسلامی تثبیت شده و وظیفه و تکلیف مسئولان و رهبران دانسته شده است. اصولا جامعه اسلامی با مشارکت خواهی از مردم به ویژه در مشورت و بهره گیری از عقول به عنوان فرهنگ عمومی بر آن است تا سطح مشارکت فعال را افزایش دهد. این فرهنگ عمومی مشورت خواهی در امور یک فرهنگی است که اسلام مهندسی کرده و مردم را بر اساس آن تربیت اجتماعی نموده است. خداوند در باره این فرهنگ عمومی جامعه و امت اسلامی می فرماید: وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ؛ کارشان در میانشان مشورت است.(شوری، آیه ۳۸)

خداوند با مهندسی فرهنگ جامعه و امت اسلامی به گونه ای تربیت کرده تا مشورت خواهی و مشورت گیری به عنوان یک عمل اجتماعی در همه ابعاد زندگی ایشان تجلی کند.

اصولا امت نمونه از نظر قرآن دارای ویژگی هایی است که مشارکت فعال اجتماعی به عنوان یک وظیفه برای آنان تعریف شده است. آنان با مشارکت در همه عرصه از عمل و نظارت و مشاورت و بیعت و مانند آن بر آن هستند تا سرنوشت شخصی و اجتماعی و جمعی خود را رقم زنند و به عنوان سرمشق برای امت در آیند. خداوند می فرماید: وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ؛ و بدین گونه شما را امتى میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید.(بقره، آیه ۱۴۳)

به هر حال، مشارکت فعال اجتماعی در همه عرصه ها به ویژه انتخابات یک تکلیف و مسئولیت اجتماعی است که باید هر یک از مسلمانان بدان قیام کنند و پاسخگو باشند. هر گامی که بر می دارند ثواب دارد ؛ چنان که خداوند می فرماید: « ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ لاَ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَطَؤُونَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ؛ هیچ تشنگى و رنج و گرسنگیى در راه خدا به آنان نمى ‏رسد و هیچ قدمی که کافران را به خشم مى‏ آورد برنمى‏ دارند و در مقابل دشمنى به پیروزی‌ای دست نمى‏ یابند مگر اینکه به سبب آن عمل صالحى براى آنان در کارنامه ایشان نوشته مى‏ شود؛ که قطعا خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‏ کند.(توبه، آیه ۱۲۰)

پس انسان وقتی در حوزه عمل اجتماعی مشارکت فعال دارد هر گامی که بر می دارد برای آن ثواب و اجری بزرگ است و خداوند پاداش عملش را خواهد داد. پس به این وظیفه و تکلیف اجتماعی خود به درستی عمل کنیم تا هم عقاب نشویم و هم از ثواب آن بهره مند شویم.