مسیر خودشناسی تا خداشناسی

Bluebells In The Royal Forest Of Dean

بسم الله الرحمن الرحیم

دانش روان و علم نفس اسلامی و نیز روان شناسی و معرفت نفس اسلامی به دلیل اهمیت آن به ویژه در حوزه خداشناسی بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش و اهمیت علم النفس و معرفه النفس را در خداشناسی بر اساس آموزه های قرآنی و روایی تبیین نماید.

از شناخت جزیی نفس تا دانش نفس

وقتی پزشکی در دانشگاه در حال تدریس انواع بیماری ها از جمله ویروس سرماخوردگی است، از امور به نسبت کلی سخن می گوید که در حقیقت مشترکات این بیماری است. استاد بیان می کند که علائم و نشانه های این بیماری چنین و چنان است و راه پیش گیری و درمان آن نیز چنین و چنان است. همین پزشک وقتی در مطلب نشسته و بیماری وارد می شود با بررسی نشانه ها و علائم در می یابد که او به بیماری سرماخوردگی دچار شده است. اما با توجه به نشانه های دیگر و حتی حساسیت های شخص بیمار و یا مزاج و حتی برخی از بیماری های دیگرش بر آن می شود تا نسخه ای بنویسد که مناسب با این شخص است. پزشک به شخص می گوید شما دچار سرماخوردگی و یا فلان نوع از آنفلوزا شده اید و این نسخه را برای شما نوشته ام. حال اگر شخصی دیگر بخواهد از همین نسخه برای سرماخوردگی خودش استفاده کند، یا تاثیری به جا نمی گذارد و یا حتی گاه تاثیر منفی و عکس دارد؛ زیرا این نسخه بر اساس ویژگی های شخصی بیمار و مزاج و علایم و نشانه های دیگر نوشته شده و پزشک به اموری چون سن و سال، بیماری های دیگر، وضعیت مزاجی و مانند آن ها توجه کرده و نسخه ای را نوشته است که برای دیگری یا کم تاثیر یا بی تاثیر یا حتی تاثیر منفی به جا می گذارد.

اصولا علوم و دانش های کلی که بیانگر قواعد و قوانین کلی است، از مسیر معرفت ها و شناخت های جزیی است. وقتی یک چیز را در چند شخص مشترک می یابیم بر اساس همین استقراء ناقص یک حکم کلی هر چند نیمه قطعی و بر اساس اطمینان صادر می کنیم. البته اگر بشود استقرای تامی به دست آورد آن هنگام حکم کلی قطعی خواهد بود.

به هر حال، ریشه علوم و دانش و دانایی انسان از امور و قوانین و سنت های حاکم بر جان و جهان در همین معرفت های جزیی است که با ابزارهای حسی چون شنوایی و بینایی به دست می آید.(نحل، آیه ۷۸؛ مومنون، آیه ۷۸)

معرفت نفس و روان شناسی در قالب شناخت از نفس شخصی خود به ما کمک می کند تا خودشناسی داشته باشیم و صفات و توانایی و ضعف ها و ظرفیت های نفس و روان خود را بشناسیم. البته توقف در این حد از شناخت خوب نیست؛ زیرا این شناخت از نفس جزیی خویش تنها بخشی از حقیقت نفس و روان آدمی را بازتاب می دهد. از سویی دیگر اگر در این حد توقف کنیم با مشکلی عدم ارتباط با دیگران و تعامل صحیح با آنان رو به رو خواهیم شد. از همین رو، باید نسبت به نفوس دیگران نیز شناخت به دست آوریم. البته شناخت انسان نسبت به نفس خویش بر اساس شناخت حضوری و شهودی خواهد بود؛ اما نسبت به دیگران یک شناخت حصولی و اکتسابی و بر اساس مفاهیم ذهنی خواهد بود. با این همه همان شناخت ها نیز می توان در گسترش معرفت و علم ما نیز کمک کند و ما را به شناخت و دانش بیش تر و کامل تری برساند.

وقتی انسان پس از خودشناسی به دیگر شناسی می پردازد، می تواند نسبت خود با دیگران را نیز دریابد و از نقاط قوت و ضعف خود و دیگران آگاه شود. هر چه دایره دیگر شناسی ما نسبت به نفوس دیگران بیش تر شود، می توانیم قوانین و سنت های کلی حاکم بر نفس را که مشترک به نفوس آدمی است را در یابیم. این گونه است که معرفت نفس و روان شناسی شخصی و فردی به دایره گسترده تر راه می یابد و با کشف قوانین و سنت های حاکم بر نفوس می توانیم به دانش ودانایی نسبت به نفس برسیم و این گونه به دانش روان و علم نفس دست یابیم.

محاسبه و تزکیه نفس

انسان زمانی می تواند به محاسبه و تزکیه نفس اقدام کند که توانسته باشد از معرفت نفس و روان شناسی شخصی به علم نفس و دانش روان برسد و کلیاتی را کشف و قوانین مشترک حاکم بر روان و نفس را به دست آورد. این زمان است که می تواند به محاسبه و سنجش نفس خویش با اصول حاکم و قوانین مشترک بپردازد و کمبودها و ضعف ها و نیز توانایی ها و ظرفیت های خودش را بشناسد. پس از شناخت خود و دانش و دانایی نسبت به اصول حاکم و قوانین و سنت ها و ظرفیت ها و توانایی و نیز ناتوانی ها و ضعف های نفس و روان آدمی ، شخص می تواند به تزکیه و خودسازی نفس و روان بپردازد و آن جایی که نفس به طور کلی ناتوان است و ظرفیتی ندارد بگذرد و آن جایی که نفس خویش را در امری ناتوان می یابد به جبران بپردازد و در جایی که نقطه قوتی در نفس خویش می یابد آن را تقویت کرده و برای استفاده از آن در تزکیه بخش های دیگر استفاده کند.

پس در محاسبه نفس و تزکیه نفس لازم است تا شخص نخست معرفت نفس داشته باشد و خودش را بشناسد. در گام دوم باید اصول حاکم بر نفس را به عنوان علم النفس و دانش روان بداند. آن گاه به سنجش و محاسبه وضعیت خود با آن قوانین و اصول حاکم بپردازد و در گام سوم عزم به تغییر برخی از صفات نفسانی خویش و تقویت برخی دیگر نماید.

خودشناسی گام نخست خداشناسی

بر اساس آموزه های قرآنی، نفس انسانی مظهری از مظاهر کامل الهی است؛ زیرا خداوند از روح خویش در انسان دمیده است و تمامی صفات و اسمای حسنای خویش را از این طریق در انسان اظهار نموده است.(حجر، آیه ۲۹؛ سجده، آیه ۹؛ بقره، آیه ۳۰)

البته از آن جایی که هر شخصی همانند روزنه ای است که حقیقت نور الهی در آن می تابد، ظرفیت هر کسی نسبت به ظهور اسمای الهی با توجه به همان روزنه ای است که در صدر و قلب او وجود دارد. نور الهی (نور، آیه ۳۵) بر نفس انسانی می تابد و هر کسی به میزان توان خویش از آن بر می گیرد و بازتاب می دهد و اظهار می کند. این گونه است که هر کسی دارای شرح صدر بیش تری باشد از نور الهی بیش تر بهره خواهد برد و بازتاب کاملی تری از حقیقت الهی و صفات خداوندی خواهد بود.

در حقیقت هر نفسی از نفوس آدمی هم چون آینه ای است که نور الهی را بر می تاباند. ظرفیت وجودی هر آینه همان ماهیتی است که بازتاب صفات الهی خواهد بود.

از آن جایی که خداوند در مقام فعل ظهور می یابد و در مقام ربوبیت و پروردگاری در نفوس آدمی مانند مخلوقات دیگر ظهور پیدا می کند، انسان با خودشناسی و معرفت نفس خویش، به پروردگار خویش معرفت می یابد؛ زیرا خداوند در مقام ربوبیت و پروردگاری در نفوس و روان آدمی ظهور و تجلی می کند. از پیامبر(ص) و امیرمومنان امام علی(ع) روایت است که فرموده است: مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه؛ هر کسی به نفس خویش معرفت بیابد به تحقیق به پروردگارش معرفت یافته است.(عوالی اللّئالی، ج۱، ص۵۴ و ۱۰۲؛ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۸۵؛ المناقب، ص۳۷۵؛ بحارالأنوار، ج۲، ص۳۱ و ج۶، ص۲۵۱ و ج۵۴، ص۹۹ و ج۶۲، ص۲۹۳ و ج۸۸، ص۴۵۶؛ الجواهر السنیه، ص۱۱۶؛ عوالم العلوم، ج۲، ص۳۲۵؛غررالحکم، ص۵۸۸، ح ۳۰۱؛ شرح غررالحکم، ج۵، ص۱۹۴، ح۷۹۴۶؛ مصباح الشریعه، ص۱۳؛ موسوعه اطراف الحدیث النبوى الشریف، ج۸، ص۳۵۹)

پس هر کسی با شناخت خویش خداوندی که مشهود در نفس اوست و تجلی و ظهور کرده را می تواند بشناسد. البته شخص آن خداوندی را می شناسد که در مقام ربوبیت و در سطح وسعت نفس آن شخص تجلی و ظهور کرده است. پس هر کسی با پروردگار خویش ارتباط پیدا کرده و شناخت پیدا می کند و آن را مشهود خویش می یابد. (نساء، آیه ۳۳؛ حج، آیه ۱۷؛ سباء، آیه ۴۷؛ فصلت، ایه ۵۳)

سیر آفاق و انفس گام دوم خداشناسی

وقتی انسان خودش را شناخت و نسبت به نفس و روان خویش معرفت و شناخت پیدا کرد. آن گاه باید در ادامه شناختی که در نهایت به دانش و دانایی و علم ختم می شود، به سراغ نفوس دیگران برود و نفوس دیگران را بشناسد و از آن حتی به علم حصولی شناختی به دست آورد.

در این راه نقش علوم دیداری و شنیداری بسیار مهم و اساسی است. البته شکی نیست که علومی که از راه نقل معتبری چون وحی کسب می شود بسیار مهم تر و اساسی تر است؛ زیرا در نقل وحی ، انسان با دانش و قواعد و قوانین کلی درباره نفس آشنا می شود که آفریدگار و پروردگار نفوس بیان کرده است. اصولا خداوند بر آن است تا به اشکال گوناگون قلب آدمی را دارای وسعت و شرح نماید و زمینه بروز و ظهور کامل تر و تمام تر صفات خویش را در قلب آدمی به عنوان آینه صفات الهی فراهم آورد. به این معنا که فراتر از علم حصولی در قالب علم حضوری و شهودی آن حقیقت کامل را در قلب و نفس آدمی تجلی بخشد و انسان را با حقیقت خود آشنا سازد. از این رو خداوند در آیه ۵۳ سوره فصلت می فرماید: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ؛ به تحقیق نشانه‏هاى خود را در افقهاى گوناگون و در دلهایشان بدیشان ارایه خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد و مشهود هر چیزى است؟

یعنی خدا هم خودش شاهد بر هر چیزی و هم مشهود در هر چیزی است. پس انسان وقتی به هر چیزی بنگرد و دقت کند پیش از آن که آن چیز را ببیند خود خدا را می بیند. امیرمومنان امام علی (ع) در این باره می فرماید: أَنَّهُ مَا نَظَرْتُ إلَی‌ شَیْءٍ إلَّا وَ رَأَیْتُ اللَهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ؛ به‌ هیچ‌ چیزی‌ نظر نکردم‌، مگر آنکه‌ قبل‌ از آن‌ چیز و بعد از آن‌ چیز و با آن‌ چیز خدا را دیدم‌.( ملکی تبریزی ، أسرار الصّلوه‌، ص‌ ۶۵) ولیکن‌ مرحوم‌ صدرالمتألّهین‌ رضوانُ الله‌ علیه‌ گوید: از أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ او گفته‌ است‌: مَا رَأَیْتُ شَیْئًا إلَّا وَ رَأَیْتُ اللَهَ قَبْلَهُ. وَ رُوِیَ: مَعَهُ وَ فِیهِ (أسفار أربعه‌ طبع‌ سنگی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶؛ و طبع‌ سربی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱۷)

و امام‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ نیز می فرماید: مَا رَأَیْتُ شَیْئًا إلَّا رَأَیْتُ اللَهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ ؛ چیزی را ندیدم مگر آن که خدا را پیش و همراه و پس آن دیدم.( مفاتیح‌ الإعجاز، ص‌ ۶۰)

پس وقتی انسان نفس خویش را شناخت، خدا را می بیند و می شناسد و هم چنین در هر چیزی دیگر از آیات آفاقی و انفسی و نفوس دیگران می نگرد این حقیقت را می یابد و می بیند.

به سخن دیگر، انسان برای این که از پروردگار شخصی و رب خودش فراتر رود و غیر از آینه و روزنه وجودی خودش، پروردگار جهانیان و خداوند رب العالمین را بنگرد و ببیند، باید روزنه ها و آینه ها دیگر را نیز بنگرد تا به این کلیت و دانایی و دانش دست یابد.

محاسبه و تزکیه نفس گام بلند خداشناسی

هر نفس انسانی اگر بتواند از آن جایی که نشسته است پرده ها را بردارد و از طریق شناخت هر آیت و نشانه ای برای خود آینه و روزنه ای در پرده پیش رو خویش درست کند، به هر میزان که پرده ها را با شناخت آیات سوراخ می کند و روزنه هایی را می گشاید، به همان میزان نور حقیقت بر نفس و روان او بیش تر می تابد و آینه وجودش دارای سعت و وسعت بیش می شود تا جایی که اگر بتواند همه این پرده را سوراخ کرده و از میان بردارد آن گاه است که نفس و روانش آینه تمام نمای پروردگاری می شود که رب العالمین است و این گونه است که با خدا و الله می تواند ارتباط بهتری پیدا کند و شناخت کامل تری داشته باشد.

در حقیقت در مسیر صیرورت و شدن ها و انقلاب ها در یک حرکت جوهری شناخت و تزکیه نفس می تواند انسان به جایی برسد که آینه تمام نمای رب العالمین و مظهر تمام صفات الهی شود. هر چه پرده ها کنار می رود به همان میزان خدایش نمایان تر و روشن تر می شود و از خداوند محدود و بسته به نفس خودش و یا نفوس دیگران بیرون تر و فراتر می رود.

گفته می شود خداوند هر کسی به میزان سعت و شرح صدر اوست. مطلبی است که می توان از این حدیث امام باقر(ع) به دست آورد؛ زیرا امام باقر(ع) می فرماید: کلّما میّزتموه باوهامکم فی ادقّ معانیه فهو مخلوق مثلکم مردود الیکم؛ یعنی هر چه در ذهن شما بیاید و آن را تصور کنید در باریک‏ترین جلوه‏ها و مفهوم‏هایش، آن خدا نیست، بلکه او هم مخلوقی مثل شماست که در وجودش احتیاج به شما و برگشت وجود او به شما است.(بحارالانوار، ج۶۶ ، ص۲۹۲)

در حقیقت هر کسی خدایی را می شناسد و با آن ارتباط دارد که بر آینه وجودش تابیده و نفس و روانش آینه آن حقیقت است. پس هر زمانی که شناخت او نسبت به خدا از طریق مظاهر آفاقی و انفسی بیش تر می شود، به همان میزان آینه وجودش وسعت و شرح صدر می یابد و زمینه برای ظهور کامل تر خداوند و پروردگار جهانیان در آن نفس و روانش فراهم می شود. این گونه است که خدایی در عقل و وهم خویش دارد خدایی کامل تر می شود. از این رو گفته می شود: بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری/ هر لحظه مرا تازه خدای دگرستی؛ یعنی هر لحظه بر شناخت و دانش من افزوده می شود به همان میزان معرفت و نیز وسعت و شرح صدر و نفس خودم، خدایی کامل تر و پروردگاری برتر را در جان و نفس خویش می یابم و آن را می پرستم. از سویی دیگر خدایی که هر لحظه برای من خواهد بود خدایی است که هرگز دست از کار برنداشته و هماره در شان و شئونات است و کار انجام می دهد و تجلیاتی دارد؛ زیرا تکراری در تجلی نیست و برای خداوند هر روز ظهور و بروزی است که با ظهور و بروز دیروز و دم و لحظه پیشین تفاوت دارد. پس این خدایی که هر لحظه خودش ظهوراتی تازه دارد و هر لحظه نیز جان و نفس من در حال تحول و انقلاب و صیرورت است به طور طبیعی خدایی کامل تر و پروردگاری برتر را در ذات خود می یابم و با آن آشنا شده و ارتباط برقرار می کنم.

به هر حال، مسیری که نفس با شناخت خویش از خودشناسی تا دیگر شناسی تا هستی شناسی می پیماید به همان میزان که این شناخت جزیی به شناخت کلی تر و سپس به دانش و علم تبدیل می شود و هم چنین این علم با محاسبه نفس و سپس تزکیه نفس به یک علم کلی تبدیل می شود، همان طور نیز ظهور و بروز تجلیات الهی در وجود انسانی نیز رشد می کند و توسعه می یابد و صفات به شکل اتم و اکمل تری در جان انسانی که تزکیه شده راه می یابد و خود را نشان می دهد.

به سخن دیگر، هر تزکیه نفس و خودسازی موجب می شود تا روزنه وجود بیش تر شود و روزنه هایی دیگر ایجاد شود و تجلیات صفاتی دیگر در ذات انسان شکل گیرد که پیش از آن نبوده است. اگر تا دیروز همه را به نفس خویش مقایسه می کردم و حکم روان شناسی من تعمیم می یافت و همه را مثل خودم دارای صفاتی محدود و ناقص می دانستم، امروز می فهم که صفاتی در دیگران است که کامل تر است و من باید خود را به آن صفات تجلی دهم. یا صفاتی را از خود بزدایم که نقص وجودی من است. دیده شده که روان شناس و روان کاوی در آغاز راه وقتی بیماری نزد او می آید صفات خویش را به او تعمیم می داد و حکم خود را بر او جاری می کرد؛ اما وقتی داناتر شد و با نفوس و صفات دیگران آشنا شد تفاوت ها و فرق ها را می فهمد. پس دیگر حکمی را از نفس خویش بر دیگران بار نمی کند و بر اساس قیاس عمل نمی کند چنان که از قیاس خلق را خنده آید، بلکه تفاوت ها نفوس را می داند و درجات و مراتب تجلیاتی نفوس را می شناسد و تنها در صورتی حکم کلی می کند که معرفت جزیی اش به دانایی و قوانین حاکم کلی درباره نفس تبدیل شده باشد.

در آیات قرآنی برای نفوس بر اساس اصول حاکم کلی صفاتی خوب و بد بیان شده که می توان آن ها را به عنوان دانش نفس و علم روان دانست و بر اساس آن عمل کرد. دانستن این صفات و قوانین و اصول کلی به ما کمک می کند تا در تزکیه نفس خویش مسیر درستی را بپیماییم و به انشراح و شرح صدر دست یابیم و از این راه خداشناسی خود را در خودشناسی خود کامل کنیم و با خدایی ارتباط برقرار کنیم که رب العالمین است. راهی که پیامبر(ص) به ما نشان داده است، بزرگراهی است که ما را با الله رب العالمین اشنا می کند. از این روست که سیر آفاقی و انفسی همگان می بایست به سمت و سوی رب العالمین پیامبر(ص) باشد؛ زیرا خداوند او را انشراح صدر داده (سوره شرح) و او را مظهر تمام و کامل اسماء و صفات خود قرار داده است. از همین روست که خواهان الگو گیری از پیامبر(ص) شده (احزاب، آیه ۲۱) و مسیر او را پایان راه و منتهای سیر انسانی دانسته است.(علق، آیه ۸؛ نجم ، آیه ۴۲)

صفاتی که قرآن برای نفس انسانی چه مثبت و چه منفی بیان کرده است همان قوانین کلی و حاکم بر نفس است که باید در علم النفس و دانش نفس از آن سخن گفت نه در روان شناسی به معنای معرفت نفس که شناخت جزیی از نفس خویش است.