مسلمانی با سبک زندگی مشرکان

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

بسیاری از مسلمانان تنها ادعای مسلمانی دارند؛ زیرا مسلمانی در فکر و رفتار خود را نشان می دهد، و کسی که ایمان قلبی به اسلام دارد، می بایست در قول و فعل آن را نشان دهد؛ پس می بایست افکاری که حقیقت قول او را تشکیل می دهد، و هم چنین فعل او که تصدیق قول و فکر اوست، می بایست، مطابق هم باشد، وگرنه اگر غیر از این باشد، نمی توان را مسلمان دانست، بلکه عنوان منافق زیبنده تر بر چنین شخصی است.

از نظر قرآن، برخی از مسلمانان به جای آن که تحت ولایت الله و ولایت الهی معصومان(ع) و اولیای الهی باشند و سبک زندگی خود را بر مدار و محور اسلام ساماندهی کنند، تحت ولایت کافران و مشرکان بوده و سبک زندگی آنان چیزی جز همان سبک کافران و مشرکان نیست. در حقیقت از ظاهر زندگی این مسلمانان نمی توان دانست که مسلمان هستند یا کافر؟

نویسنده در این مطلب برآن است تا علل و آثار چنین نوع زندگی منافقانه را براساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فرهنگ اسلامی، قوام امت اسلامی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که اقتصاد سالم، مایه قوام هر اجتماع انسانی است و چادر ملت ها و امت ها با ستون اصلی اقتصاد بر پا می شود؛ زیرا آسایش و رفاه اقتصادی یکی از دو بال اصلی سعادت است(نساء، آیه ۵)، هم چنین دیگر ستون اصلی که چادر امت ها و ملت را سر پا نگه می دارد، فرهنگ هر ملت و امتی است که تامین کننده بال دوم سعادت یعنی آرامش آنان است؛ زیرا امت سعادتمند این است که از نظر مادی و معنوی، یعنی تن و روان در آسایش و آرامش باشد، و این اقتصاد سالم و فرهنگ سالم است که چنین سعادتی را برای امت ها رقم می زند.

مراد و منظور از فرهنگ در این مطلب، همه آن امور معنوی است که افکار، اندیشه ها، آداب، رسوم، قوانین، سنت های شفاهی و مکتوب و مانند آن ها را می سازد. از همین روست که در آموزه های وحیانی قرآنی به عنوان مثال «کعبه»، ماه های حرام، سنت هدیه های بی نشان و با نشان به عنوان قربانی به پیشگاه خدا، به عنوان عناصر فرهنگی امت اسلام معرفی شده که که موجب «قیام» توده مردم به عنوان یک امت است.(آل عمران، آیه ۹۷)

به سخن دیگر، عناصر فرهنگی هر امتی، شاخص هایی است که تامین کننده فلسفه و سبک زندگی آنان است. البته شاخص های اقتصادی نیز در حقیقت بخشی از همان فرهنگ به معنای عام تر است، ولی به سبب جایگاه ارزشی بسیار مهم، به شکل مجزا و منفک از آن یاد می شود ، و به عنوان دو بال مجزا از آن تعبیر می گردد که در کنار هم تامین کننده آسایش و آرامش تن و روان آدمی و امت است.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، امت اسلام با شاخص های برجسته ای که در رفتار تجسمی آنان به نمایش گذاشته می شود، از امت های دیگر جدا می شوند. این امت با محوریت قرار دادن کعبه در سطح رفتار تجسمی، روزانه در پنج نوبت، نماز را به سوی آن اقامه می کند تا نشان دهد قبله او با امت های دیگر تفاوت عینی و ملموس دارد.(بقره، آیات ۱۴۴ و ۱۴۵ و ۱۵۰) هم چنین انجام مناسک حج به عنوان بزرگترین همایش امت اسلام(بقره، آیه ۱۹۶؛ حج، آیه ۲۵؛ فتح، آیه ۲۵) در کنار توجه به زمان بندی در اوقات نماز  و حج گزاری(انعام، آیه ۹۲؛ مومنون، آیه ۹؛ بقره، آیات ۱۹۶ و ۱۹۷؛ توبه، آیه ۳۷)، پرهیز از هر گونه رفتار فاسقانه، فحشاء، مجادله علمی و کلامی، ترک شراب خواری، قماربازی(بقره، آیات ۱۹۷ و ۲۱۹؛ مائده، آیه ۹۰)، زنا(اسراء، آیه ۳۲)، کم فروشی و گران فروشی(مطففین، آیات ۲ و ۳)، مراعات ترازو و پیمانه در معاملات اقتصادی(اسراء، آیه ۳۵) و بسیاری از آداب و رسوم اجتماعی و معاشرتی، شاخص هایی است که سبک زندگی اسلامی را از غیر اسلامی جدا می سازد و مسلمان را از غیر مسلمان باز می شناسند.

البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شاخص اصلی در فرهنگ اسلامی که امت اسلام از غیر آنان باز می شناساند، مساله ولایت و حاکمیت و حکومت است؛ زیرا شاخص رفتارهای اجتماعی، رفتار در عرصه سیاسی و ولایت پذیری است؛ زیرا کسی که تحت ولایت الله قرار دارد، ولایت اولیای الهی که مظاهر ولایت الهی هستند، به عنوان ولایت حق واطاعت از آنا،ن مهم ترین شاخصه سبک زندگی اسلامی است؛ و ازهمین روست درآیات قرآنی، ولایت پذیری نسبت به کافران به عنوان ولایت طاغوت و شیطان مطرح شده و به شدت با آن مخالفت و مبارزه می شود.

به سخن دیگر، فرهنگ اسلامی مقتضی آن است که ولایت و حکومت از آنان اولیای الهی باشد و هر گونه ولایت غیر اولیای الهی به معنای ولایت طاغوت است. البته در مساله ولایت پذیری این کفایت نمی کند که انسان ولایت حق را بپذیرید، زیرا این امر شرط لازم است ولی کافی نیست؛ زیرا لازم است افزون بر توّلی و ولایت پذیری اولیای الهی ، تبرّی یعنی ولایت گریزی از طاغوت را داشته باشد.

بنابراین، اطاعت از حکومت و ولایت اولیای الهی چون پیامبران که اطاعت از خدا است(مائده، آیه ۹۲؛ آل عمران، آیات ۳۱ و۳۲) موجب می شود تا انسان از ولایت دیگران از جمله ولایت کافران و مشرکان از اهل کتاب و غیر آنان پرهیز و اجتناب کند و این گونه ولایت الهی را در حق خود کامل نماید.

از نظر قرآن پذیرش ولایت دیگران به معنای ولایت طاغوت، برای مسلمان خطر ساز است، زیرا این افراد مورد غضب و خشم الهی هستند و اگر کسی تحت ولایت آنان باشد، از خشم الهی در امان نخواهد ماند.(ممتحنه، آیات ۱ تا ۱۳)

مسلمانان متاثر از فرهنگ غیر اسلامی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، افراد مسلمانی که به هر شکلی از جمله در سبک زندگی، از افراد غیر مسلمان تبعیت و پیروی می کنند، ملعون هستند؛ زیرا آنان به جای آن که ولایت الهی را در فلسفه و سبک زندگی نشان دهند، ولایت طاغوت را در قول و فعل پذیرفته اند.

از نظر قرآن، بسیاری از این افراد وقتی رفتار غیر اسلامی از جمله قمار و فحشاء و زنا و سقط جنین مانند آنها را از مسلمانان می بینند، نسبت به آن سکوت می کنند و به نهی از منکر نمی پردازند، این در حالی است که وظیفه هر مسلمانی است که نسبت به دیگری بر اساس ولایت متقابل، حکومت داشته باشد و دست کم در سطح نهی زبانی و کلامی افراد زشتکار را از آن بازدارند و نهی کنند.

خدا می فرماید این افراد وقتی عصیان و تجاوز گری دیگر مسلمانان نسبت به قوانین الهی و شرعی را می بینند، سکوت می کنند، در حالی که می بایست یک دیگر از زشتکاری نهی کنند: کَانُوا لَا یَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ ؛ و از کار زشتى که آن را مرتکب مى ‏شدند، یکدیگر را بازنمى‏ داشتند، راستى چه بد بود آنچه می کردند.(مائده، آیه ۷۹)

شاید بتوان گفت که این رفتار نادرست در میان امت اسلام و سکوت و بی خیالی نسبت به منکرات و زشتکاری افراد، در نوعی ولایتی باشد که آنان برگزیده اند؛ زیرا به ظاهر این افراد تحت ولایت اولیای الهی هستند، ولی در باطن از ولایت الله و اولیای الهی خارج شده و تحت ولایت کافران و مشرکان هستند؛ از همین روست که می فرماید: تَرَى کَثِیرًا مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ؛ بسیارى از آنان را مى ‏بینى که با کسانى که کفر ورزیده‏ اند دوستى مى کنند، راستى چه زشت است آنچه براى خود پیش فرستادند که در نتیجه خدا بر ایشان خشم گرفت و پیوسته در عذاب مى‏ مانند.(مائده، آیه ۸۰)

پس از نظر قرآن، کسی که فرهنگ و سبک زندگی آنان همانند کافران و مشرکان باشد، از ولایت الهی و فرهنگ اسلامی خارج شده و آثار عذاب دنیوی در زندگی آنان خودنمایی می کند؛ زیرا رفتار فاسقانه همانند کافران در سبک نزدیکی آنان را از مسلمانی خارج و ملعون خدا و اولیای الهی می سازد و عذاب را برای آنان می آورد.(مائده، آیه ۸۱)

این دسته از به ظاهر مسلمانان، فرهنگ اسلامی را همانند کافران و مشرکان به سخریه می گیرند و ارزشی برای فرهنگ اسلامی قایل نیستند(مائده، آیه ۵۷) و با نماز و امور عبادی همانند کافران رفتار کرده و آن را بازیچه  و تسمخر می گیرند (مائده، آیه ۵۸) این دسته از مسلمانان با این رفتار خویش نشان می دهند که خودشان در ماهیت ملکوتی خودشان چیزی جز بوزینگان و خوکان و بندگان و بردگان طاغوت و شیطان نیستند(مائده، آیه ۶۰)؛ زیرا قوانین الهی را دور می زنند و آنان را بازیچه خود قرار می دهند چنان که اصحاب سبت از امت موسی(ع) و اهل سکوت و بی تفاوتی نسبت به قانون شکنان این گونه عمل کردند و خدا به کیفر خویش، قانون شکنان و سکوت کنندگان و تارکان نهی از منکر را بوزینه کرد.(مائده، آیات ۱۶۳ تا ۱۶۶)

در حقیقت مدعیان ایمان واسلام اگر سبک زندگی آنان همانند مسلمانان و فرهنگ اسلامی نباشد، بلکه همانند فرهنگ غیر اسلامی زندگی کنند، هیچ بویی از اسلام و ایمان نبرده اند(مائده، آیه ۶۱)؛ از همین روست که آنان در هر زشتکاری شتاب می گیرند و در امور اجتماعی دنبال تجاوزگری، حرام خواری، گناهکاری و مانند آنان چون کافران و مشرکان می شتابند.(مائده، آیه ۶۲)

در چنین امتی به ظاهر مسلمان، حتی عالمان تحت تاثیر گفتمان سنگین کفرگرایی و سبک زندگی غیر اسلامی، یا سکوت می کنند، یا توان مقابله با فرهنگ حاکم غیر اسلامی را ندارند، البته آنان می بایست به وظیفه سنگین خویش در هدایت امت عمل کنند حتی اگر نتوانند حرف خود را به کرسی بنشانند یا به گوش مردمان.(مائده، آیه ۶۳)

از نظر قرآن، هرامتی از شرایع اسلامی، هر چند در کلیات یکسان هستند، ولی در امور جزئی فرهنگی و روشی و مناسکی و مانند آنها فرق ها دارند که امت ها را از هم جدا می کند.(مائده، آیه ۴۸)

اما باید دانست که کامل ترین و تمام ترین شریعت در همین قرآن و از طریق رسول الله(ص) بیان شده است.(همان) بنابراین امت اسلامی می بایست صفر تا صد فلسفه و سبک زندگی خود را از آن اتخاذ کند و به فرهنگ دیگر امت ها و شرایع توجهی نداشته باشد. پس اگر کسی حتی دنبال این  فرهنگ های الهی برود، از امت اسلامی آخر زمانی خارج شده است. این گونه می توان گفت که دیگر جزو امتی نیست که تحت ولایت کامله الهی است، بلکه تحت ولایت طاغوت در آمده است؛ زیرا کسی که صد را دارد دنبال کم تر از آن برود، به خود و دین اسلام جفا روا داشته است.

به سخن دیگر، پیروی از فلسفه و سبک زندگی دیگر شرایع اسلامی چیزی جز پیروی از هواهای نفسانی نیست؛ زیرا وقتی حقیقت به تمام کمال در اختیار است، خروج از آن به سوی ناقص جز تحت سیطره هواهای نفسانی  و احکام جاهلیت مبتنی بر نادانی و بی خردی نخواهد بود.(مائده، آیات ۴۸ تا ۵۰)

برهمین اساس خدا به صراحت به مسلمانان هشدار می دهد که پذیرش ولایت اهل کتاب، واطاعت از آنان در فلسفه و سبک زندگی به معنای خروج از ولایت الله و ظلم به خود و خدا است و چنین اشخاصی هر چند که به ظاهر نام مسلمانی را بر خود می گذارند، ولی به سبب آنان که سبک زندگی آنان در حاکمیت و حکومت و امور دیگر همانند اهل کتاب است، از نظر قرآن، چنین افراد از امت اسلام، جزو اهل کتاب دسته بندی شده و غضب و خشم الهی را به عنوان ظالمین به خود متوجه می سازند. خدا به صراحت می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید یهود و نصارى را اولیای خود مگیرید که بعضى از آنان اولیای بعضى دیگرند و هر کس از شما آنها را به ولایت گیرد از آنان خواهد بود؛ آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى ‏نماید.(مائده، ایه ۵۱)

بر این اساس، آن چه مشخصه مسلمانی است، پذیرش ولایت عینی و محسوس و ملموس ازولایت الهی و سبک زندگی بر مدار و محور فرهنگ اسلامی است؛ و کسی که از نظر ولایت و حکومت یا سبک زندگی بر محور ومدار فرهنگ غیر اسلامی باشد، اصلا از مسلمانی خارج شده و جزو همان امت غیر مسلمان خواهد بود.

از همین روست که در روایات از تشبه و مشابهت با کافران برحذرداشته شده است؛ در روایات اسلامی مصادیقی از این تشبهات و همانند سازی با توجه به آن دوره بیان شده که امروز نیز می توان مصادیق امروزی را برای آن یافت و جایگزین کرد. این مشابهت می تواند در خوراک، پوشش، عبادت و غیر عبادت باشد؛ چنان که زراره از امام باقر (ع) نقل کرده است که فرمود: ولا تکفر، فانما یصنع ذلک المجوس؛ تکفیر مکن که این کار را مجوس انجام مى‏دهند.( وسائل الشیعه، ج‏۴،ص‏۱۲۶۴،ب‏۱۵،قواطع الصلاه،ح‏۲.)

حمد بن مسلم نقل مى‏کند که‏امام صادق (ع) فرمود: پدرم از جدم، از آباء خود خبر داد که امیر المومنین (ع) در یک مجلس چهارصد باب‏از امورى که اصلاح دین و دنیاى مومن در آنهاست، به اصحاب خویش آموزش داد تااینکه فرمود: مسلمان درحالى که در پیشگاه خداوند عزوجل ایستاده، هیچگاه دودستش را بر روى یکدیگر قرار نمى دهد، تا به این وسیله از کفار(یعنى مجوسیان)پیروى کرده باشد.( خصال،ص‏۶۲۲. بحارالانوار،ج‏۱۰،ص‏۱۰۰.)

رسول خدا (ص) فرمود:غیروا الشیب و لاتشبهوا بالیهود و النصارى موهاى سپید را تغییر دهید(خضاب کنید) و خود را شبیه یهود ونصارى نگردانید.( وسائل الشیعه،ج،ص‏۴۰۰،ب‏۴،آداب حمام،ج‏۸. ) شیب- به فتح شین و سکون یا مو و سپیدى آن است.( القاموس المحیط،ص‏۱۳۳، ماده‏ء شیب، موسسه الرساله.)

امام صادق(ع) چنین نقل مى کند : اکنسوا افنیتکم و لاتشبهوا بالیهود؛ حیاط منازل خود را جارو کنید و شبیه یهود نگردید.(کافى،ج‏۶،ص‏۵۳۱؛ وسائل الشیعه،ج‏۳،ص‏۵۷۰،ب‏۹،احکام مساکن،ج‏۱.)

پیامبر اکرم(ص)فرمود: اکنسوا افنیتکم و لاتشبهوا بالیهود؛ حیاط منازل خود را جارو کنید و شبیه یهودنگردید.( همان،ج‏۴)

پیامبر اکرم(ص) فرمود: شارب ها را کوتاه کنید و ریش ها را پرپشت بگذارید و خود را به یهود شبیه نکنید.( وسائل الشیعه،ج ۱،ص‏۴۲۳،ب‏۶۷،آداب حمام،ج‏۳.)

امام صادق(ع) از پدرانش نقل کرده است : هیچ گاه براى على (ع) آرد غربال نمى شد و همواره مى فرمود: این امت همواره درخیر و نیکى هستند، مادامى که لباس غیر عرب را نپوشند و طعام و غذاى غیر عرب رانخورند. هرگاه چنین کنند، دچار ذلت‏خواهند شد.( محاسن،ج‏۲،ص‏۴۴۰،ب‏۳۸،کتاب الم‏آکل،ج‏۲۹۹، دارالکتب الاسلامیه)

میرزاى نورى درمستدرک الوسائل از قطب رواندى در لب اللباب نقل مى کند: خداوند به پیامبرى وحى کرد که به قومت بگو: از نوع غذا و خوردنى هاى دشمنان من‏نخورید واز نوع نوشیدنى هاى دشمنان من نیاشامید و بر مرکب هاى دشمنان من سوارنشوید و از نوع پوشاک دشمنان من نپوشید و در منازل دشمنان من سکونت نکنید، درغیر این صورت بسان آنان، از زمره دشمنان من محسوب مى شوید.( المستدرک،ج‏۳،ص‏۲۴۸،ب‏۱۰،احکام الملابس،ج‏۴.)

امام صادق(ع) نقل مى‏کند: خداوند (عزوجل) به پیامبرى از پیامبرانش وحى کرد: به مومنین بگو که لباس:دشمنان مرا نپوشند و طعام دشمنان مرا نخورند و راههاى دشمنان مرانپیمایید که‏در غیر این صورت از زمره دشمنان من محسوب مى شوند.( من لایحضره الفقیه،ج،ص‏۲۶۳،ب‏۳۹،ج‏۲۰، دارلاضواء.)

حضرت امیر المومنین(ع) می فرماید : من تشبه بقوم أوشک أن یکون منهم؛ کسى که خود را شبیه قومى کند، نزدیک‏است که از آنان بشمار آید.( بحار الانوار،ج‏۷۸، ص‏۹۳،ح‏۱۰۶.)