مسخ، نشانه انحطاط انسان

samamosانسان موجودی شگفت انگیز است؛ چرا که استنثایی در میان آفریده های الهی می باشد. خداوند در آیاتی به این نکته توجه می دهد که انسان قابل ترین موجود در هستی برای صعود و دست یابی به مقام خلافت از سویی و سقوط از سویی دیگر است به گونه ای که برتر و پست تر از انسان نباشد.

این ظرفیت و استعداد به انسان کمک می کند تا به اراده و انتخاب خود دو مسیر متقابل را بپیماید. اما بسیاری از مردم بر خلاف طبیعت و فطرت کمال خواه و خداجویی خویش، راه متقابل آن را برمی گزیندند و دچار سقوط می شود.

مسخ یکی از نشانه های انحطاط و سقوط آدمی است که در آیات قرآنی از امکان و وقوع آن سخن به میان آمده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل و تبیین قرآن را از علل و عوامل مسخ و آثار آن به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

هویت انسانی، سازه خود انسان

انسان اگر چه در فلسفه و منطق به حیوان ناطق تعریف شده که تا این گونه جنس و فصل وی روشن شود، ولی باید توجه داشت که انسان حتی اگر حی متاله باشد، این تعاریف تنها در مقام شرح اسم هستند و ناظر به حدود منطقی و فلسفی انسان نیست؛ زیرا حتی اگر بشود برای موجوداتی دیگر، تعریف منطقی مبتنی بر حدود یعنی جنس و فصل بیان کرد، ولی دست کم برای انسان و جن نمی توان چنین شیوه ای را در پیش گرفت؛ چرا که انسان و حتی جنیان، ماهیات منعطفی را دارا می باشند و از این ظرفیت و استعداد برخوردار می باشند که هر آن ماهیتی تازه را برای خود بسازند و بپذیرند.

اگر کسی از چشم ملکوتی و برزخی برخوردار باشد، می تواند با نگاهی به هر شخصی دریابد که در وضعیت کنونی چه ماهیتی را دارا می باشد؛ زیرا هر شخصی در طول زندگی خویش ماهیات مختلفی را دارا می شود که سازه خود انسان است. در روایات معتبر است که وقتی امام باقر(ع) به اعجازی چشم نابینای ابوبصیر را باز می کند تا به جماعت حاجیان بنگرد که سر و صدا و فریادشان گوش فلک را پر کرده بود، ابوبصیر دریافت این جماعتی انسان می پنداشت، جانوری چون خوک و سگ و گاو و مانند آن هستند و تنها شماری اندک انسان در میان حجاج به طواف خانه خدا مشغول بودند.

ابوبصیر کور و نابینا از یاران امام باقر علیه السلام در یکی از سال ها در مراسم حج به همراه آن امام طواف می کرد. او می گوید: از زیادی صداها و تکبیرهای حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: «ما اکثر الحجیج و اکثر الضجیج؛ چه قدر حاجی زیاد شده است و سر و صداها چه قدر بیشتر شده است!!.»

در این موقع امام علیه السلام فرمود: «یا ابا بصیر! ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج؛ ای ابابصیر! چه قدر حاجی کم است اما سر و صدا زیاد است.» آیا می خواهی راستی گفته ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینی؟

عرض کردم: چه طور ممکن است ای مولای من؟!

فرمود: «جلوتر بیا!» من به امام باقر علیه السلام نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشم هایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایی خود را باز یافتم. امام باقر علیه السلام فرمود: ای ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر. هنگامی که به جمعیت نگاه کردم، بسیاری از مردم را به صورت میمون و خوک هایی دیدم که در گرد کعبه در حالت حرکت بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقی در میان آنان مانند نوری در ظلمات می درخشیدند. عرض کردم: «ای مولای من! درست فرمودی و حقیقت گفتار شما بر من ثابت شد، «ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج؛ چه قدر حاجی کم و سر و صدا زیاد است.» آن گاه حضرت لب های مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائی، چشم های من به حالت اول برگشت.(مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۸۴؛ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۷۹. البته نظیر این مطلب، از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است: بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۸۱)

در حقیقت، هر کسی با نیات و اعمال خود،‌ در حال ساختن ابدی خود می باشد؛ چنان که بهشت و دوزخ و محیط زندگی خود را می سازد. به سخن دیگر، هر نیت و عملی که انسان انجام می دهد، دارای دو کارکرد در دنیا و آخرت است؛ چرا که انسان با آن هم دنیا و محیط زیست دنیوی خویش را می سازد و هم حقیقت وجودی و محیط زیست آینده خویش را در جهانی دیگر می سازد.

از این روست که بسیاری از آیات و روایات و کلمات اولیای الهی بر این نکته تاکید می کند که انسان خود را در فرصت کوتاه عمر،‌ برای ابدیت می سازد. چهره ای که انسان در نهایت عمر خویش از خود ارایه می دهد، همان چهره ای است که با آن در قیامت ظاهر می شود. پس در قیامت انسان ها به شکلی وارد صحنه قیامت می شوند که برای خودشان ساخته اند. برخی از ایشان گاو، خوک یا میمون وارد آن جا می شوند و برخی با صفات چند حیوان و جانور برانگیخته خواهند شد و این گونه است که صحنه قیامت پر از وحوش و جانوران گوناگون است.(تکویر، آیه ۵) در روایات معراجی پیامبر(ص) نیز صحنه هایی از این حشر وحوش بیان شده است.

البته برخی از انسان ها از این پست تر شده و حتی از جانور و گیاه نیز پست تر می شوند و به شکل جمادات در می آیند و وقود و سنگ آتش زنه دوزخ می شوند. در حقیقت انسان هایی که خود سوخت دوزخ می شوند نه آن که چیزی چون سنگ آتش زنه دوزخ آنان را بسوزاند.(بقره، آیه ۲۴)

خداوند در ترسیم وضعیت یهودیان می گوید که برخی از ایشان حتی از سنگ نیز بدتر هستند و ماهیاتی پست تر از سنگ و جمادات دارند، زیرا از سنگ آبی بیرون می آید و در برابر خداوند خاشع و خاضع هستند،‌ ولی اینان پست تر از جمادات و سنگ های خارا می باشند.(بقره، آیه ۷۴)

به هر حال، از نظر اسلام،‌ هر شخص انسانی خودش، ماهیت و هویت واقعی و نهایی خود را می سازد و هر کسی سازه خودش است. بر این اساس، هر گونه نیت و فکر و عمل انسانی، در دنیا و آخرت او چنان تاثیر شگرفی می گذارد که قابل قیاس با هیچ موجودی دیگری نیست. هر کسی خود را چنان می سازد که برای ابدیت باشد. اگر انسان مسیر کمالی و فطرت خداجوی خود را بپیماید، از فرشتگان و کروبیان بالا تر می رود و در مقام عالیین قرار می گیرد که مقام انسان کاملی چون امامان معصوم(ع) است. در آن اوج که خداوند به مقام تدلی و تدنی و قاب قوسین او ادنی(نجم، آیات ۷ تا ۹) از آن تعبیر کرده است، انسان در نهایت قرب الهی قرار دارد و متاله ای است که مظهر ربوبیت الهی و خلیفه خداوندی است.

امکان و وقوع مسخ، در دنیا

مسخ به معنای تغییر و دگرگونی در خلقت، از لحاظ شکلی و ظاهری(ترتیب العین، الفراهیدی، ج ۳، ص ۱۶۹۹) به تغییراتی گفته می شود که صورتی زشت تر و قبیح تر از آن چه بوده است برای او رخ دهد.(مجمع البحرین، ج ۲، ص ۲۰۱؛ لسان العرب، ج ۱۳، ص ۱۰۲)

برخی نیز مسخ را زشت شدن شکل ظاهری و شکل باطنی انسان دانسته اند. به این بیان که آدمی متخلق به اخلاق زشت برخی از حیوانات و جانوران می شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۶۸)

از نظر قرآن، این که موجودی در شکل ظاهری به جانور و موجودی دیگر تبدیل شود و آن چه در حقیقت باطن آن شخص بوده، ظهور و بروز پیدا کند و جسم و شکل جانور دیگری را به خود گیرد، نه تنها ممکن است بلکه وقوع یافته و خداوند آن را گزارش نموده است.

در این حالت مسخ، دیگر نیازی نیست که انسان چشم برزخی و یا ملکوتی داشته باشد تا بتواند حقیقت باطن شخص را چنان که هست ببیند، بلکه همه انسان ها می توانند این تغییر شکل و چهره و اندام را ببینند.

خداوند در آیاتی چند از جمله ۶۵ سوره بقره، ۴۷ سوره نساء، ۶۰ و ۷۸ سوره مائده ، ۱۶۳ و ۱۶۴ سوره اعراف و نیز ۶۷ سوره یس، از امکان مسخ و تبدیل شدن موجودی به موجودی دیگر سخن به میان آورده است.

این مسخ نه تنها در قیامت بلکه در دنیا اتفاق می افتد و بر اساس گزارش های متعدد قرآن چندین بار درباره گروه های انسانی وقوع یافته است.

خداوند از پیامبر(ص) ماموریت می دهد تا قصه و فرجام افراد مسخ شده از اهل کتاب را بیان کند تا هشدار و عبرتی برای اهل کتاب و دیگران باشد.(مائده، آیات ۵۹ و ۶۰؛‌ اعراف، آیه ۱۶۳)

خداوند مسخ را به خود به عنوان منشا نسبت می دهد، ولی این بدان معنا نیست که خداوند بی حکمت و علتی این مسخ را انجام داده باشد؛ بلکه علت و عامل مسخ هر کسی خود او و اعمالش است و تنها خداوند برای مجازات مسخ شوندگان و تنبیه و هشدار به دیگران،‌ چهره واقعی ساخته شده ایشان را به خود آنان و دیگران در دنیا نشان می دهد.(بقره، آیه ۶۵؛ نساء، ایه ۴۷؛ اعراف، آیات ۱۶۳ و ۱۶۶)

تنها مشیت الهی موجب شده است تا مسخ شدگان چهره واقعی خود را در دنیا مشاهده کنند و آن چه را خود از خود ساخته اند به عنوان سازه های شخصی خودشان ببیند و دیگران آن را مشاهده نمایند.(یس، آیه ۶۷ و آیات دیگر)

به هر حال، مسخ همان گونه که در آخرت تحقق خواهد یافت(نساء، آیه ۴۷) در دنیا نیز به سبب حکمت و مشیت الهی تحقق خواهد یافت؛ چنان که برای برخی اتفاق افتاده است.(همان آیات)

انواع مسخ

بر اساس آموزه های قرآنی، دو نوع مسخ وجود دارد که همگی مرتبط با نیات و اعمال خود انسان است.

مسخ قلبی و مسخ ظاهری دو نوع مسخ است که در قرآن به آن اشاره شده است. خداوند در آیه ۱۱۰ سوره انعام از مسخ قلب انسان در نتیجه کفر و لجاجت او سخن به میان آورده است. در این آیه توضیح می دهد که مسخ قلب موجب سرگردانی کافران در طغیان ایشان می شود.

به هر حال مسخ شدن قلب و ادارک کافران، مایه ایمان نیاوردن آنان می شود با آن که روشن ترین معجزات و آیات بینات الهی را می ببیند ولی به سبب مسخ قلب ایمان نمی آورند.(انعام،‌آیات ۱۰۹ و ۱۱۰)

مسخ دیگری که قرآن گزارش می کند، مسخ ظاهری و شکلی است که موجب می شود تا شخص به شکلی که خود ساخته است در آید. کسانی که بوزینه و خوک و مانند آن شده اند،‌ در این مسخ به مشیت و حکمت الهی،‌در همین دنیا چهره آخرتی و باطنی خود را نشان می دهند و خوک و بوزینه در می آیند.

عوامل مسخ ظاهری و باطنی

عوامل مسخ و انحطاط انسان همان گناهانی است که انسان انجام می دهد. از این روست که خداوند عواملی چون کفرورزی(مائده، آیه ۷۸) و معصیت کاری (مائده ، آیات ۷۸ و ۷۹) را از عوامل مهم مسخ شدن مردمان دانسته است.

در حقیقت کفر اعتقادی و معصیت و گناه عملی است که انسان را در یک فرآیندی از انسان صاحب مقام خلافت الهی به موجودی پست تبدیل می کند و مسخ می نماید.

البته مسخ ظاهری بر خلاف مسخ باطنی و قلبی، نیازمند چیز دیگری نیز می باشد. به این معنا که شخص می بایست چنان در این گونه رفتارهای زشت و کفر آمیز گستاخ شده باشد که خداوند او را در همین دنیا به مسخ ظاهری گرفتار کند.

از این روست که خداوند اعمال ناپسند کافران بنی اسرائیلی را که با گستاخی تمام انجام می دادند و مقررات الهی را در باره تعطیلی روز شنبه نادیده گرفته و مورد لعن حضرت داود(ع) قرار گرفتند،‌ مطرح می کند و می گوید این گونه بود که ایشان را به بوزینه مسخ کرد.(مائده، آیات ۷۸ و ۷۹؛ روح المعانی، ج ۴، جزء، ص ۳۰۹)

کسانی که پند ناپذیر هستند (اعراف، ایات ۱۶۳ و ۱۶۴) و با پیمان شکنی (مائده، آیات ۱۲ و ۱۳) و طغیان و اصرار بر گناه و قانون شکنی تاکید دارند(اعراف، ایات ۱۶۳ و ۱۶۶) و لجاجت می ورزند(انعام، آیه ۱۱۰) و راه ظلم و ستمگری را در پیش گرفته اند(هما) و فسق و فجور می ورزند(همان) گرفتار لعن پیامبران و خداوند هستند، در دنیا به مسخ ظاهری گرفتار می شوند.

خداوند گزارش می کند که برخی از بنی اسرائیل به سبب این گونه افکار و رفتار گرفتار خشم و لعن خداوند و پیامبرش قرار گرفتند و این افراد به صورت بوزینه و خوک مسخ شده اند.(مائده، آیات ۵۹ و ۶۰)

مسخ نشانه انحطاط و سقوط

مسخ بیانگر سقوط انسان از دایره انسانیت و خلافت الهی است. این دسته به سبب افکار پلید و اعمال زشت خویش گرفتار مسخ شده اند و هویت و ماهیت انسان کمال خواه خود را از دست داده اند و به جرگه حیوان سقوط کرده اند.

از این روست که خداوند ایشان را از نظر مکان و مکانت در بدترین و زشت ترین حالات ترسیم می کند.(مائده،‌آیات ۵۹ و ۶۰)

وضعیت مسخ شدگان ظاهری بدتر از دیگران است؛ زیرا این دسته نشان داده اند که در اوج رذالت و پستی هستند و در نهایت دایره سقوط و انحطاط قرار گرفته اند. لذا ایشان را خداوند در چنین وضعیت به نمایش می گذارد تا درس عبرتی برای دیگران شود.

کسانی که دچار مسخ باطنی و قلبی هستند،‌ هم چون کسانی که دچار مسخ ظاهری می شوند،‌نشانه ها و علایمی دارند که نشان دهنده و بیانگر مسخ ایشان است. خداوند از آثار مسخ باطنی را سرگردانی و حیرانی ایشان می داند.(انعام، آیه ۱۱۰) این دسته از انسان ها به سبب مسخ قلب همه چیز را وارونه می بینند و تحلیل و تبیین می کنند و توصیه ها و سفارش های آنان نیز واژگونه است. اینان هر حق و خوبی را باطل و زشت و بد می شمارند و بر عکس گرایش به زشتی ها و بدی ها دارند.

خداوند در آیه ۶۷ سوره یس هم چنین بیان می کند که مسخ شدن موجب عجز و ناتوانی می شود و قدرت جابه جایی را از دست می دهند. این افراد چنان در ورطه سقوط گرفتار آمده اند که توانایی بازگشت به فطرت و سلامت را ندارند و در همان مسیر باطل می روند و قدرت بازگشت را ندارند و به سوی جلوی نیز نمی توانند بروند؛ زیرا جلو جز کمال نیست و ایشان دنبال کمال نیستند.(المیزان، ج ۱۷، ص ۱۰۷)

سنگدلی و قساوت قلب نیز از دیگر نشانه های مسخ شدگان قلبی است. اینان بر باطل خویش اصرار داشته و هرگز به دامن حق باز نمی گردند. از این روست که قدرت تشخیص حق از باطل را ندارند و تنها در اندیشه تحریف حق و تبدیل آن به امور باطل هستند. مرض و بیماری قلبی ایشان که به سبب مسخ پدید آمده اجازه نمی دهد تا به سوی حق و زیبایی و خوبی ها گرایش یابند و تنها در اندیشه بدی و زشتی و تحکیم آن هستند.(مائده، آیه ۱۳)

به هر حال، مسخ ظاهری نشانه اوج سقوط و انحطاط انسان و مسخ باطنی بیانگر افتادن در دام هبوط و سقوط می باشد به گونه ای که دیگر راه بازگشت را نخواهد یافت و گرایشی نیز به سوی کمال پیدا نمی کند. انسان های مسخ شده در جامعه مانند حیوانات تنها در اندیشه دنیا هستند و نسبت به آخرت بسیار زاهد و پرهیزگار هستند و هیچ گونه علاقه ای به آخرت و احسان و خیر و نیکوکاری ندارند و بر کفر و گمراهی و اعمال زشت خویش اصرار و پافشاری دارند و به سبب فقدان قدرت تشخیص حق از باطل، بر باطل اصرار کرده و آن را حق بلکه تمام حق می دانند و از آن دل نمی کنند.