مساله: خوشبخت شدن یا خوشبخت کردن

بسم الله الرحمن الرحیم

سعادت و خوشبختی از مهم ترین اهداف انسانی و برترین فضلیت اخلاقی است. انسان در زندگی جز خوشبختی هدفی دیگر ندارد؛ البته این خوشخبتی و سعادت می تواند دنیوی یا اخروی یا هر دوگانه باشد؛ زیرا فلسفه الهی به ما می آموزد که حسنات دنیا و آخرت که از جمله آنها خوشبختی و سعادت است، می تواند در هر دو سرا تحقق یابد؛ هر چند که خوشبختی ابدی در آخرت تامین می شود و سعادت دنیوی محدود از نظر کمیت و کیفیت است؛ زیرا سعادت دنیوی هماره با رنج و درد همراه است و از نظر زمانی محدود به مرگ است.

بسیاری از مردم خواهان خوشبختی هستند، اما این خوشبختی را برای خود می خواهند؛ یعنی دنبال خوشبخت شدن هستند؛ و تنها شمار اندکی از انسان ها که از آنان به ایثارگران یاد می شود، دنبال خوشبختی دیگران بوده و بر آن هستند تا دیگران را سعادتمند کنند.

نویسنده در این مطلب برآن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، خوشبخت شدن یا خوشبخت کردن را به عنوان یک مساله فلسفی بلکه فلسفه زندگی اسلامی قرآنی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

سعادت دنیوی و اخروی

زندگی انسان بر مدار و محور خوشبختی و سعادت می گردد؛ از نظر قرآن، هر کسی دنبال آن است که خوشبخت شود و سعادت را برای خود تحقق بخشد. به این معنا که آرامش و آسایش روان و تن را داشته باشد. بنابراین، کسی که یکی از این دو مولفه سعادت را نداشته باشد، احساس خوشبختی ندارد.

از آن جایی که دنیا گذرگاه و مزرعه آخرت است، دنیا نمی تواند همان مکانی باشد که انسان در آن به خوشبختی و سعادت مطلق برسد. بنابراین، از نظر قرآن، سعادت مطلق تنها در زندگی اخروی و بهشت تامین می شود که زندگی آن جا «حیات محض»(عنکبوت، آیه ۶۴) و «حیات طیب»(نحل، آیه ۹۷) است که هیچ گونه رنج و مشقتی در آن نیست؛ یعنی شخص در بهشت، همان طوری که گرفتار مرگ نخواهد بود(عنکبوت، آیه ۶۴)، از گرسنگی، تشنگی، عریانی، گرمازدگی(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۱۹) در امان بوده و ترسی از آینده و اندوهی از گذشته نخواهد داشت تا تن و روان او گرفتار شقاوت باشد.(بقره، آیه ۲۶۲؛ یونس، آیه ۶۲)

البته این بدان معنا نیست که انسان دنبال حسنات دنیوی و سعادت در آن نباشد، بلکه اگر چه سعادت به طور کامل کمی و کیفی در دنیا تحقق نمی یابد، ولی شرایط مناسب متعارف چیزی است که خواسته هر انسان عاقلی از مومنان به آخرت است؛ از همین روست که دعا و درخواست آنان از خدا، کسب حسنات دنیوی و اخروی است.(بقره، آیه ۲۰۱)

اصولا از نظر قرآن، خدا طیبات دنیوی را برای مومنان قرار داده تا آنان از آن بهره مند شده و با بهره گیری از آن دنیا و آخرت خویش و دیگران را بسازند و سعادت هر دو سرا را به دست آورند.(اعراف، آیه ۳۲؛ بقره، آیه ۱۴۸؛ آل عمران، آیه ۱۱۴)

سه گانه عدل، احسان و اکرام

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سعادت دنیوی و اخروی در سایه سار رفتار اجتماعی در قالب سه گانه عدالت و احسان و اکرام تحقق می یابد، هر چند که سه گانه در یک سطح نیست، ولی در کلیت تامین کننده سعادت جمعی و فردی و شخصی و اجتماعی است.

از نظر قرآن، عدالت که همان قرارگیری یا قرار دادن هر چیزی در جای مناسب و مقدری است که خدا برای آن قرارداده، گام نخست و اساسی در سعادت بشر است؛ زیرا این گونه می تواند امید داشت هر کسی به حق خویش برسد که خدا برایش قرار داده است؛ چرا که انسان عادل حق و حقوق و سهم و قسط دیگری را مراعات می کند و از ظلم و ستم اجتناب و پرهیز می نماید.

البته اقامه عدالت و اجرای آن در اجتماع سخت است؛ زیرا بسیاری از مردم به دلیل هواهای نفسانی از غضب و شهوت، و نیز وسوسه های شیطانی، به حق و حقوق خویش بسنده نمی کنند و با تجاوز و تعدی به حقوق دیگران، خواسته های نفسانی را ارضا می کنند. از این روست که اقامه عدالت بسیار سخت و دشوار می شود.

خدا در قرآن خواهان اقامه و اجرای عدالت نسبت به همگان از جمله دشمنان است؛ زیرا خشم و غضب نسبت به دشمن انسان را به رفتاری ظلمانه سوق می دهد؛ چنان که عواطف انسانی موجب می شود تا حق دیگران مراعات نشود و انسان به خویشان خویش توجه خاص نماید و این گونه ظلم به دیگران روا دارد؛ از همین روست که در آیات قرآنی، نزدیک ترین عمل و رفتار به تقوای الهی همان عدالت دانسته شده است.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)

از نظر قرآن، عدالت مثلی و مقابلی گام اول در ایجاد یک اجتماع سالم است؛ به این معنا که در برابر بدی، بدی، و در برابرخوبی، خوبی داشته باشد؛ پس اگر ظلمی شد، بیشتر از آن انجام ندهد و تعدی و تجاوز نکند؛ چنان که در برابر احسان دیگری احسان کند و کم نگذارد.(بقره، آیه ۱۹۴؛ الرحمن، آیه ۶۰)

گام دوم در ایجاد جامعه سالم و بهره مندی همگانی از سعادت، عفو یا همان احسان در مقام عفو و بخشش و گذشت از خطا و گناه دیگری است که از نظر قرآن، چنین رفتاری از مصادیق نزدیک عوامل به تقوای الهی است.(بقره، آیه ۲۳۷)

اگر مردم در رفتار عمومی عدالت را مبنا قرار می دهند، می بایست در رفتار شخصی و فردی با دیگران احسان عفوی را مد نظر قرار دهند؛ چنان که توجه به چنین رفتاری در عرصه خانواده و روابط همسران نقش اساسی در ایجاد سعادت میان آنان دارد به گونه ای هر یک احساس خوشبختی کنند.

گام سوم آن است که انسان در مقام اکرام و ایثار نه تنها اهل عفو و گذشت از خطا باشد، بلکه از نیازهای ضروری خویش را نادیده بگیرد و با ایثارگری و اکرام آن را به دیگری بدهد. در این موارد انسان چیزی اختصاصی و ضروری حیات خویش را به دیگری می دهد تا او از مشکلی رهایی یابد.(حشر، آیه ۹)

خدا در قرآن بیان می کند که اهل بیت عصمت و طهارت(ع) غذای افطاری مورد نیاز خویش را به اسیر جنگی دادند که برای کشتن آنان آمده بود.(انسان، آیات ۸ و ۹)

انسانی وقتی در شرایط خاص چون بیابان قرار می گیرد که اگر یک لیوان آب را خودش بخورد از بیابان نجات می یابد، یا به دیگری بدهد که او نجات می یابد؛ اگر بتواند از خود بگذرد و آب را به دیگری بدهد، این شخص ایثارگر است. دیده شده که در جهاد مقدس، برخی از بسیجی هنگام بمباران شیمیایی ماسک خود را به همرزم دیگر دادند و خود شیمایی شدند. این از مصادیق ایثارگری و اکرام است.

خوشبخت شدن یا خوشبخت کردن

هر انسانی دوست دارد که خوشبخت و سعادتمند شود. بنابراین، سخنی نادرست است که کسی بخواهد خودش را بدبخت کرده و دیگری را خوشبخت کند. پس اگر از شما سوال شود که آیا دوست داری خوشبخت یا بدبخت شوی؟ همگی به طور فطری و گرایش فطری می گویند دوست دارند خوشبخت شوند.

اما پرسش را به گونه ای دیگر طرح می کنیم: آیا دوست دارید خوشبخت بشوید؟ یا دیگری را خوشبخت کنید؟ در این جا پاسخ کمی دشوار می شود. از همین روست که بیش تر مردم با درنگ به این پرسش پاسخ می دهند؛ زیرا همانند پرسش پیشین بدیهی نیست تا بی درنگ بدان پاسخ دهند.

باید توجه داشت که هماره خوشبخت کردن دیگری مساوی با بدبخت شدن خود نیست؛ زیرا این مورد از مصادیق «مانعه الجمع» نیست که نتوان میان هر دو جمع کرد، بلکه از مصادیقی است که می توان میان هر دو جمع کرد؛ یعنی هم خود را خوشبخت کرد و هم دیگری را.

ممکن است گفته شود، کسی که ماسک یا آب را به دیگری می دهد تا او نجات یابد و خود به هلاکت افتد، در حقیقت خودش را بدبخت و دیگری را خوشبخت کرده است. به طور فطری هیچ عاقلی نمی خواهد بدبخت بشود، و عمر محدود خویش را به دیگری هدیه کند و ببخشد.

البته این سخن درست است به شرط آن که انسان معتقد باشد که زندگی فقط محدود به همین زندگی دنیوی می شود و آخرتی نیست؛ اگر چنین اعتقادی داشته باشد، مانند پرسش نخست، همه بی درنگ می گویند: این بخشش و ایثارگری بی خردی و بی عقلی است؛ زیرا فرصت زندگی و حیات غیر قابل تکرار خویش را از خود گرفته و ستانده و خودش را نابود و تباه ساخته است؛ اما اگر کسی معتقد باشد که آخرتی است که زندگی دنیوی تنها مقدمه آن است و اصولا زندگی اخروی و سعادت ابدی در آن اعتقاد اصالت داشته باشد، آن گاه پاسخ دیگر به آسانی داده نمی شود، بلکه نیازمند درنگ و تأمّل و تعقل است.

از همین روست که خدا در قرآن، به مومنان معتقد به آخرت می گوید، اگر انسان مجبور به انتخاب میان سعادت دنیوی و سعادت اخروی باشد، عاقل و خردمند آن کسی است که آخرت را بر دنیا و مال و ثروت و فرزندش مقدم می دارد و آن را بر می گزیند: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا ؛ مال و پسران زیور زندگى دنیایند و نیکیهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید نیز بهتر است.(کهف، آیه ۴۶)

در حقیقت اگر کسی میان انتخاب دنیا و آخرت مُخیّر شود، عاقل کسی است که آخرت و سعادت اخروی را بر سعادت محدود کمی و کیفی دنیا ترجیح می دهد. ازهمین روست که مجاهدان ماسک خویش را به دیگری می دهند تا آخرت وسعادت اخروی را برای خویش بخرند. در حقیقت آنان با ایثار جان خویش، جان و مال و عرض دیگری را حفظ می کنند، و خوشبختی اخروی ابدی را برای خویش می خرند. در حقیقت آنان دنبال خوشبختی ابدی به جای خوشبختی محدود دنیوی هستند، نه آن که آنان دنبال بدبختی باشند؛ زیرا هیچ انسانی به طور فطری بدبختی را نمی خواهد و دنبال آن نمی رود. از همین رو، اگر همین مجاهدان بدانند با این ایثارگری خویش به خوشبختی ابدی نمی رسند، آنان نیز هرگز دست به این انتخاب نمی زنند، ولی از آن جایی که می دانند که خدا وعده داده و وعده او حق است(روم، آیه ۶)، با عزم و اشتیاق به ایثارگری جان و مال می پردازند و خود را به هلاکت ظاهری می اندازند، تا به ظاهر با بدبخت شدن ظاهری به خوشبختی ابدی برسند.

البته از نظر قرآن، مجاهدان با ایثار مال و جان خویش ممکن است، در همین دنیا نیز خوشبختی را به دست آورند؛ زیرا ممکن است بدون شهادت به پیروزی برسند و از حسنات دنیوی از جمله پیروزی و آثار آن بهره مند شوند، در حالی که ثواب اخروی را نیز در کارنامه خود دارند. در حقیقت دو «کفل» از سعادت موقت و محدود دنیوی و سعادت ابدی و بی نهایت اخروی را با هم دارند؛ و حتی اگر شهید شدند، باز نیز چیزی ازدست نداده اند، زیرا مستقیم به بهشت اخروی وحیات جاودانه دست یافته اند و این گونه هیچ ضرری نکرده بلکه سود خالص ابدی برده اند.(حدید، آیه ۲۸؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ بقره، آیه ۱۵۴؛ توبه، آیه ۵۲)

در امور اجتماعی و مسایل خانوادگی نیز می بایست این اصل را مد نظر قرار داد. برای شناخت افراد می توان از این قاعده استفاده کرد که هر چه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند. به این معنا از شخص می بایست پرسید که آیا دوست دارد، خوشبخت شود؟ اگر دوست دارد خودش خوشبخت باشد، چرا دوست ندارد، دیگری نیز خوشبخت شود؟

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: با دیگران چنان رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود؛ یعنی همان رفتاری را داشته باشید که شما دوست دارید آنها با شما آن گونه رفتار کنند.

در روایت آمده که: «قال رجل للنبی(ص) یا رسول الله علمنی عملا لایحال بینه و بین الجنه قال لا تغضب ولا تسال الناس شیئا و ارض للناس ما ترضی لنفسک، شخصی از پیامبر اسلام(ص) پرسید: «ای فرستاده خدا! کاری به من یاد بده که میان آن عمل و بهشت فاصله ای نباشد.» پیامبر(ص) فرمود: «عصبانی مشو و از مردم چیزی طلب مکن و نیز برای مردم بپسند آنچه را برای خود می پسندی.» (امالی طوسی، ص ۵۰۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۲۲؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۷۲ و ج ۴۷، ص ۴۷، ص ۱۲۵)

در روایت آمده که: «قال رجل للنبی(ص) یا رسول الله علمنی عملا لایحال بینه و بین الجنه قال لا تغضب ولا تسال الناس شیئا و ارض للناس ما ترضی لنفسک، شخصی از پیامبر اسلام(ص) پرسید: «ای فرستاده خدا! کاری به من یاد بده که میان آن عمل و بهشت فاصله ای نباشد.» پیامبر فرمود: «عصبانی مشو و از مردم چیزی طلب مکن و نیز برای مردم بپسند آنچه را برای خود می پسندی.»(امالی طوسی، ص ۵۰۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۲۲؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۷۲ و ج ۴۷، ص ۴۷، ص ۱۲۵)

در روایات است که: عرب بادیه نشینی نزد پیامبر(ص) آمد، رکاب شتر پیامبر را گرفت و گفت: ای رسول خدا، چیزی به من یاد بده که به وسیله آن وارد بهشت شوم! پیامبر فرمود: «آنچه را که دوست داری دیگر مردمان نسبت به تو روا دارند، تو نیز همان را نسبت به آنان روا دار. و آنچه را که ناپسند می داری دیگران نسبت به تو انجام دهند، تو نیز آن را در حق آنان انجام مده. حال، رکاب شتر را رها کن! (کافی، ج ۲ ص ۱۴۶)

پیامبر اسلام(ص) در نصیحتی به علی بن ابی طالب(ع) گفت: یا علی ما کرهته لنفسک فأکره لغیرک و ما أحببته لنفسک فأحببه لأخیک تکن عادلا فی حکمک مقسطا فی عدلک محبّا فی أهل السماء مودودا فی صدور أهل الارض إحفظ وصیتی إن شاء الله تعالی؛ ای علی! هرچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند و آنچه برای خود می خواهی برای دیگران هم بخواه؛ دراین صورت در قضاوت خویش دادگر و در دادگریت یکسان نگر خواهی بود، و اهل آسمان تو را دوست خواهند داشت و در سینه اهل زمین به محبت جای خواهی گرفت. این سفارش مرا – به خواست خدا- به خاطر سپار. (تحف العقول، ص ۱۱۳؛ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۸۶)

امام علی(ع) در سفارش به فرزندش گفت: یا بنی تفهم وصیتی، و اجعل نفسک میزانا [فیما] بینک و بین غیرک، فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لنفسک و لا تظلم کما لا تحب ان تظلم (تحب ان لاتظلم)، و احسن کما تحب ان یحسن الیک و استقبح لنفسک (من نفسک) ما تستقبحه من غیرک، و ارض من الناس [لک] بما ترضاه لهم من نفسک و لاتقل ما لا تعلم بل لا تقل کل ما علمت مما لا تحب ان یقال لک؛ ای پسرم! توصیه ام را دریاب و خودت را ترازو و مقیاس میان خود و دیگران قرار ده: پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود خوش نمی داری، برای دیگران هم خوش مدار؛ ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود؛ نیکی کن، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه را که برای دیگران زشت می داری برای خود نیز زشت بشمار؛ و چیزی را برای مردم بپسند که برای خود می پسندی؛ چیزی را که نمی دانی مگو، بلکه همه چیزهایی را که می دانی مگو از مواردی که دوست نداری که در مورد تو گفته شود. (نهج البلاغه طبع صبحی صالح، نامه ۱۳)

هم چنین امام علی(ع) فرمود: برای ادب کردن خود همین بس که آنچه را که از دیگری بد می شماری، از آن اجتناب کنی؛ برادر مؤمنت همان حق را بر تو دارد که تو بر او داری. (کافی، ج۸، ص۲۲)

در انتخاب همسر می بایست انسانی همسری را برگزینید و انتخاب کنید که بخواهد شما را خوشبخت کند، نه این که بخواهد خودش خوشبخت شود؛ زیرا کسی که بخواهد خودش خوشبخت شود، اهل احسان عفوی نیست، چه رسد که اهل اکرام و ایثار باشد و خودش را فدای شما کند.

به سخن دیگر، اگر کسی گفت: می خواهم همسری بگیرم که خوشبخت بشوم، این فردی مناسب برای ازدواج نیست، اما اگر کسی باشد که بگوید: می خواهم همسرم را خوشبخت بکنم، این شخص مناسبی است، زیرا خدا به کسی که دنبال خوشبختی دیگران است، این تفضل را دارد که او را نیز خوشبخت کند؛ یعنی کسی که دنبال خوشبخت کردن دیگران است، خدا خودش را نیز در همین دنیا خوشبخت می کند. پس با اراده و شوق برای خوشبخت کردن دیگران، خود انسان نیز خوشبخت می شود، و این گونه نه تنها بدبختی از خانواده دور می شود، بلکه هردو به خوشبختی واقعی می رسند.

شخصی به دوستی می گفت: «چرا می خواهید با کسی ازدواج کنید که بگویید: ما با او خوشبخت شدیم؛ چرا با کسی ازدواج نمی کنید، که او بگوید: من خوشبخت شدم.» در یک کلمه چرا نمی خواهید ایثارگر باشید و کریمانه از مقام اکرام با همسر خویش زندگی کنید.