مسافر آخرت و سالک الی الله

نماز در جبهه

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، انسان در دنیا مسافری است که هماره در سفر است تا به مقصد و مقصود خودش برسد که همان آخرت و رسیدن به آخرت است. مقصد انسان از این مسافرت ناخواسته، رسیدن به خدا در آخرت و مقصود، لقاء لله در حال خدایی و متاله شدن است. این «مسافر هستی»، ناخواسته و براساس قوانین تکوین و سنت های حاکم بر آن، هرگز از حرکت و سفر باز نمی ایستد؛ زیرا جوهر ذات او به گونه ای آفریده شده که هماره در حرکت باشد. در این حرکت و سفر که از «اویی» آغاز و به سوی «اویی» ادامه دارد، جوهر ذات انسان، هماره در حالت «صیرورت» و شدن است؛ که البته گاه همراه با «انقلاب»، جهش و دگرگونی عظیم مواجه است.

خداوند در آیات بسیاری با واژگان و اصطلاحات خاص بر آن است تا به انسان گوشزد کند که انسان ساکن دنیا نیست، بلکه مسافر راهی است که هماره در راه است تا به مقصد و مقصودی برسد که اصلا در دنیا تحقق نمی افتد، بلکه پس از عالم برزخ در آخرت به این مقصد و مقصود می رسد و جوار قدس الهی آرام می گیرد و سکونت می یابد و از مسافر باز می ایستد.

سالک و سائر الی الله در صراط مستقیم

انسان در روزهایی از سال به مسافرت می رود و خانه و کاشانه خویش را رها می کند تا در سرزمینی دیگر به گردش بپردازد یا به دیار یار و خویشی برود. در روزهایی هم چون بهار و تابستان، حرکت عظیم مسافران در جاده های برون شهری چنان چشم گیر است که گویی شهرها و خانه ها دیگر جای ماندن نیست و باید از جا برخیزد و به جایی برود. یک احساس فراگیر و عمومی در مردمان بر می خیزد و ملتی به حرکت در می آید. موج مسافران آن چنان چشم گیر است که کسانی که می خواهند از این احساس فرار کند و به مسافرت نروند، خود را مغبون می یابند و دوست دارند آنان نیز یکی از همین کسانی باشد که از خانه بیرون زده و به مسافرت می روند.

در این میان برخی برنامه مسافرت را از پیش چیده و همه ابزارها و ره توشه را فراهم آورده، نقشه راه ها را تهیه کرده و مقصد و مقصود خود را شناخته و با توجه به شرایط و مقتضیات مقصد و مقصود و راه هایی که می رود، امکانات تهیه کرده است؛ اما برخی دیگر، ناگهان خود را در جاده می یابد؛ زیرا احساس عمومی او را وادار کرده تا به جاده بزند و از پیش هیچ آمادگی برای این سفر و مسافرت فراهم نیاورده است؛ هر از گاهی در میانه راه می خواهد برگردد، ولی یا جو و فضای سنگین عواطف و احساسات اجازه نمی دهد یا شرایط بازگشت فراهم نیست؛ از سوی هر دم و لحظه ای جایی را مقصد و مقصود قرار می دهد و پیاپی راه ها و مسیرش را تغییر می دهد و گاه حتی در دوربرگردان ها، دور می زند و مقداری از راه رفته را باز می گردد؛ زیرا مقصد و مقصود دیگری را انتخاب کرده که صد و هشتاد درجه در تقابل مقصد و مقصود قبلی بوده است. این گونه است که گاه یک دور سیصد و شصت درجه می زند و در نهایت خسته خود را در جایی می یابد که به نظرش همان جایی پیشین بود یا بدتر از آن؛ این زمان است که خواهان بازگشت می شود و افسوس می خورد؛ ولی زمان از دست رفته است و دیگر فصل مسافرت پایان یافته و بساط مسافر و مسافرت جمع شده است.

خداوند درباره این گروه از مسافران که اصلا فکر مسافرت در ذهن ایشان نیست و هیچ اسباب و مقدمات و ره توشه ای فراهم نیاورده اند و مقصد و مقصودی ندارند، ولی ناچار به مسافرت هستند و در نهایت به مقصدی می رسند که مقصود آنان نیست؛ زیرا اصلا مقصودی نداشتند، و در آن جا خواهان بازگشت می شوند، می فرماید: زمان از دست رفت و دیگر راهی برای بازگشت نیست؛ زیرا فصل مسافرت و سفر به پایان رسیده و راه های سفر جمع و بسته شده است: حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَهٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ تا آنگاه که مرگ یکى از ایشان فرا رسد، مى‏ گوید: پروردگارا! مرا بازگردانید! شاید من در آنچه وانهاده‏ ام کار نیکى انجام دهم. نه چنین است! این سخنى است که او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته خواهند شد.(مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰)

به سخن دیگر، انسان باید پیش از هر کاری خودشناسی کند و دریابد که ذات او مسافر است و آرام ندارد. همان طوری که از نطفه صیرورت ذاتی خودش را شروع کرده و به علقه و خون لخته شده، مضغه و گوشت جویده شده، سپس استخوان بی گوشت و استخوان با گوشت در حرکت و سفر جسمی و بدنی تبدیل شده و سپس ظرفیت یافته تا انشاء و خلق جدیدی شود و روح الهی در این کالبد و جسم دمیده و یک انقلاب و جهشی رخ دهد که به انسان معتدل و مستوی از نظر جسمی و روحی تبدیل شود؛ هم چنین پس از به دنیا آمدن این صیروت و شدن ادامه دارد و حرکت و سفر بی پایان تا مقصد و مقصود استمرار می یابد و انسان می میرد و دوباره در روز قیامت بر انگیخته می شود.(مومنون، آیات ۱۴ تا ۱۶)

این شناخت به انسان کمک می کند تا هرگز خودش را ساکن خانه زمین و دنیا نداند، بلکه خود را مسافری بداند که به طور موقت در این جا مستقر شده تا ادامه راه دهد: وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ؛ برای شما در زمین قرارگاه و متاعی تا زمانی است.(بقره، آیه ۳۶؛ اعراف، آیه ۲۴)

خداوند در آیه ۶ سوره انشقاق از حرکت جوهری و ذاتی انسان در سفر الی الله می فرماید: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ؛ اى انسان! حقا که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى هستید و او را ملاقات خواهى کرد.

پس انسان هماره در مسافرت و صیرورت و شدن است؛ باید مقصد و مقصودش را بشناسد که همان آخرت، خدا و خدایی شدن است. خداوند به صراحت در آیات سوره حمد و فاتحه الکتاب به انسان یادآور می شود که او در راه است و باید از میان راه ها، راه مستقیم را برگزیند و از سبل و راه های گوناگونی دور باشد که گاه ناامن و خطرناک است و انسان را به گمراهی می برد و تنها در سبل السلام و راه های سلامت که همان شاخه های صراط مستقیم است گام بردارد: یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ خدا هر که را از خشنودى او پیروى کند به وسیله آن کتاب به راه ‏هاى سلامت رهنمون مى ‏شود، و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون مى ‏برد، و به راهى راست هدایتشان مى ‏کند. (مائده، آیه ۱۶)

این راه اصلی، همان صراط مستقیم است که پیامبران به سلامت از آن جا رفته و به مقصد و مقصود رسیده اند. از این رو، از ما خواسته شده تا در نمازها بارها آن را تکرار کرده و به عنوان خواسته از خدا بخواهیم تا در این مسیر ما را هدایت و رهنمون شده و حافظ و نگه دار ما باشد: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ؛ ما را به راه راست هدایت فرما! راه آنان که گرامى‏ شان داشته اى نه راه مغضوبان و نه راه گمراهان.(حمد، آیات ۶ و ۷)

این صراط مستقیم راه برگزیدگان الهی است، چنان که خود می فرماید: وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا ؛ و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته؛ یعنى با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند؛ و آنان چه نیکو رفیق و همدمان هستند.(نساء، ۶۹)

پس خداوند به انسان می فرماید که تو مسافر در زمین هستی، و زمین سکونتگاه دایمی تو نیست، بلکه قرارگاهی است که هر زمانی چه بخواهی یا نخواهی باید از آن قرارگاه به جایی دیگر منتقل شوی. پس بهتر است که راه را بشناسی و مقصد و مقصود را بدانی و بر اساس آن رفتار کرده و ره توشه ای بر مقصد و مقصود بیابی!

از آن جایی که مقصد خدا و مقصود خدایی شدن است تا در مقام خلافت الهی مظهر ربوبیت شوی(بقره، آیات ۳۰ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) و این مقصد و مقصود در آخرت بیش ترین ظهور و بروز را خواهد داشت؛ پس دل به دنیا مبند و برای آخرت کار کن و ره توشه ای فراهم آور که تو را در مقصد مفید باشد و مقصود تو از آن راضی؛ از این روست که خداوند به عنوان مقصد و مقصود می گوید: وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ؛ و براى خود توشه برگیرید که در حقیقت بهترین توشه پرهیزگارى است و اى خردمندان از من تقوا پیشه گیرید.(بقره، آیه ۱۹۷)

پس این تقوای الهی است که بهترین ره توشه انسان در مسافرت ابدی اوست؛ زیرا معیار ارزشگذاری در آخرت همین تقوا است: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛ کریم ترین شما در نزد خدا با تقواترین شما است.(حجرات، آیه ۱۳)

این صراطی که انسان باید در آن حرکت کند، صراط مستقیم اسلام و شریعت کامل و تمام پیامبر(ص) است؛ زیرا بزرگراهی است که هرگز انسان در آن به تباهی نمی رود و راه گم نمی کند و دشمنان در کمین بر او مسلط نمی شوند.(اعراف، آیات ۱۱ و ۱۶؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۴ ؛ شوری، آیه ۱۳ و آیات دیگر)

باید توجه داشت که واژه «صراط»، مشتق از «سرط» است.( مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۱۰۳.) سرط، نیز به معنای بلعیدن سریع است.( ترتیب العین، ج ۲، ص ۸۱۳ ، «سرط».) به راه روشن و وسیع از آن جهت که روندگان بسیارى را در خود جا مى دهد، صراط گفته شده است.( مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۱۰۴.)

اما معنای واژه «مستقیم» از قوم، همان راه راستى است که هیچ گونه کجى در آن نباشد.(همان) بنابراین ترکیب دو واژه «صراط مستقیم» به معنای راه روشن و راست است.

بی گمان مجموعه چیزی که ما آن را به عنوان اسلام می شناسیم، همان راه روشن است، هر چند که برخی اقوال دیگری را گفته اند.

به هر حال، مقصود از صراط مستقیم همان، قرآن، اسلام، پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام) و شریعت، سنت و سیره آنان است؛ بلکه خود آنان حقیقت صراط هستند. مرحوم طبرسى پس از نقل اقوال یاد شده ذیل آیه ۶ سوره حمد و فاتحه الکتاب مى نویسد: بهتر است که آن را بر معناى عام آن حمل کرد: به طورى که شامل همه مصادیق یاد شده بشود؛ چرا که صراط مستقیم، دینى است که خداوند به آن فرمان داده؛ اعمّ از توحید، عدل و ولایتِ کسانى که اطاعت از آنان واجب است و همین معنا در اینجا مقصود است.(همان)

در آیات قرآنی واژگانی چون «الّتى هى أقوم»، «حنیف»، «صراط»، «صراط الحمید»، «صراط السوى»، «صراط مستقیم» و «یستقیم» برای بیان این صراط مستقیم به کار رفته است.

پس انسان مسافر آخرت باید در این صراط مستقیم الهی قرار گیرد و بر اساس اسلام و شریعت آن، فلسفه و سبک زندگی خود را سامان دهد. از همین روست که خداوند و پیامبرانی الهی انسان ها را دعوت به پیروی از صراط مستقیم اسلام می کنند.(انعام، آیه ۱۵۳؛ مومنون، آیه ۷۳؛ شوری، آیات ۵۲ و ۵۳؛ آل عمران، آیات ۴۹ تا ۵۳) خداوند هم چنین به همه ره یافتگان در راه راست فرمان می دهد تا دیگران را بدان بخوانند(حج، آیه ۶۷) و گمراهان را راهنما باشند؛ زیرا راه راست اسلام با راه های ضلالت کفر و شرک تفاوت ماهوی دارد و یکسان نیست.(نحل، آیه ۷۶)

از نظر قرآن، راهیابی انسان به راه راست الهی و نیز سلوک و حرکت در آن، منوط به خواست و اراده خود انسان است و او در انتخاب راه و کژراه آزاد است.(تکویر، آیات ۲۸ و ۲۹) هر چند که مشیت کلی الهی در این انتخاب و بقا در حرکت نقش دارد؛ ولی خداوند بر اساس آیات قرآنی بیان کرده که همه نفوس آدمی را به گونه ای آفریده که در صراط مستقیم باشد، ولی این خود انسان است که انتخاب نادرستی دارد؛ (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) پس اگر انتخاب نادرستی داشته باشد، گرفتار اضلال کیفری می شود. در حقیقت، هر انسانی اگر بر اساس هدایت فطری و تکوینی عمل کند، از هدایت تشویقی و صراط مستقیم اسلام بهره مند می شود(بقره، آیات ۲ و ۳)؛ اما اگر هدایت فطری را کنار بگذارد و سرکوب و دفن و دسیسه کند، از هدایت تشویقی بی بهره شده و گرفتار اضلال کیفری می شود.

به سخن دیگر، هرگز خداوند اضلال ابتدایی ندارد، بلکه هماره هدایت ابتدایی است و اضلال تنها کیفری خواهد بود.(تکویر، آیات ۲۷ تا ۲۹ و آیات دیگر) از نظر قرآن، کوشش انسان در کسب فضایل معنوى، مؤثّر بر توفیق سلوک و ماندن در صراط مستقیم است(نحل، آیات ۱۲۰ و ۱۲۱)و خداوند بر اساس توان مکلفان در پیمودن راه مستقیم از آنان عمل می خواهد(انعام، آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳)؛ ولی باقی بودن و حرکت در صراط مستقیم، با پیروى از قوانین دین الهى را در هر حال لازم است(همان) و خداوند به این افراد توفیق می دهد تا در این مسیر باقی مانده و رشد کنند.(شوری، آیه ۵۲؛ انعام، آیات ۸۷ و ۸۸؛ صافات، آیات ۱۱۴ و ۱۱۸)

آثار و مقاصد مسافرت

در اصطلاحات قرآنی و اسلامی بارها اصطلاحاتی چون سایر الی الله ، سیر الی الله ، سالک الی الله و سلوک الی الله تکرار می شود، تا این گونه بر مسافر بودن انسان تاکید شود. از جمله امیرمومنان (ع) از پیامبر(ص) نقل می کند که مرگ انتقال از خانه ای به خانه ای دیگر است: «تَنْتَقِلونَ مِن دارٍ إلی دارٍ»؛ و امیرمومنان (ع) دنیا را به پل(قنطره) تشبیه می کند که جایی برای ساخت و ساز و مسکن نیست، بلکه محل عبور است؛ یعنی الدنیا دار الممر (خانه عبور و مرور ) لا دار المقر(قرارگاه ) نیست. آن حضرت می فرماید: الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِیهَا رَجُلَانِ- رَجُلٌ بَاعَ فِیهَانَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا؛ دنیا خانه ای برای مرور و راه آخرت است نه خانه قرار؛ و مردم در آن دو دسته اند: یکى آن که خود را به خواهش های نفسانی فروخت و خویش را به تباهى و هلاکت انداخت، و دیگرى که خود را به طاعت و بندگی خرید و از هلاکت آزاد ساخت .( شرح ابن میثم، ج ۵ ص ۳۱۶؛ ترجمه وشرح نهج البلاغه، فیض الاسلام، ج ۶ ص ۱۱۵۰؛ حکمت ۱۲۸)

پس مسافر راه مستقیم ابدیت باید مقصد و مقصود را بشناسد و از حرکت در راه نیز آگاهی داشته باشد. شناخت نشانه ها و آثار حرکت درست در راه راست به انسان این یاری را می رساند که در هنگام محاسبه نفس بداند در کجای مسیر قرار دارد و تا مقصد و مقصود چه میزان قرب و بعد دارد؟ از آن جایی که این حرکت درونی و معنوی و باطنی است هر کسی خود بهتر می داند در کجای کار و سفر است؛ زیرا « بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ ؛ بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است، هر چند در ظاهر براى خود بهانه ها و عذرهایى بتراشد.»(قیامت، ایات ۱۴ و ۱۵)

از نظر قرآن، مقصود از این مسافرت و حرکت درونی و باطنی همان رسیدن به خدا و خدایی شدن است؛ زیرا اللّه، هدف نهایى صراط مستقیم است: وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ ؛ و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى ‏کنى ؛ راه همان خدایى که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست. هشدار که همه کارها به خدا باز مى‏ گردد. (شوری، آیات ۵۲ و ۵۳) پس صیرورت نفس انسانی به سوی الله است. البته از آن جایی که این امر فطری است و انسان، جستجوگر صراط مستقیم بر اساس سرشت خویش است(زخرف، آیه ۶۱) می داند که باید به کمال مطلقی برسد که همان خدا است و با خدایی شدن به این مقصود دست می یابد.(بقره، آیه ۱۳۸؛ ال عمران، آیه ۷۹)

کسی که در این مسیر قرار گیرد، آثار آن را می یابد؛ زیرا کسی در صراط مستقیم گام به راستی و درستی بر می دارد به تقوایی می رسد(انعام، آیه ۱۵۳) که خود تعلیم الهی را در پی داشته(بقره، آیات ۲۱ و ۲۸۲) و بصیرت می یابد (طلاق، آیات ۲ و ۳) و از اغواگری دشمنان و شیاطین در امان می ماند.(حجر، آیات ۳۹ و ۴۱) آن گاه است که احساس سعادت می کند و آرامش و آسایش را به عنوان دو مولفه سعادت و خوشبختی در خود می یابد(مریم، آیات ۳۲ و ۳۶) و آن گاه به مقام متاله و خدایی شدن دست یافته و در مقام مظهریت در ربوبیت(آل عمران، ایه ۷۹) اسوه و سرمشق دیگران شده (حمد، آیات ۵ تا ۷؛ انعام، آیات ۸۷ تا ۸۹) و در تکوین و جان و جهان تصرف ربوبی می کند.(آل عمران، آیه ۷۹)

از ویژگی هایی انسان های مسافر در راه راست و صراط مستقیم آن است که از استکبار دورى می جویند(مریم، آیات ۳۱ تا ۳۶)، از اطاعت و پیروی شیطان سرباز می زنند(حجر، آیات ۳۲ تا ۴۲؛ مریم، آیات ۴۳ و ۴۴)، از هر گونه شرک و کفر و کفران دور هستند(انعام، آیات ۷۸ و ۷۹) و هم چنین از فحشاء و منکرات(انعام، آیات ۱۵۱ و ۱۵۳)، فرزندکشی و سقط جنین(همان)، قتل بی گناهان(همان)، کم فروشی(همان)، مال یتیم و هر گونه کار زشت و منکر و گناه اجتناب می کنند.

اینان اهل اخلاص(حجر، آیات ۳۹ و ۴۱)، احسان به والدین(انعام، آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳؛ مریم، آیات ۳۱ تا ۳۶)، بهره مند از اسلام و معارف و احکام قرآن و شریعت(تکویر، ایات ۲۷ و ۲۸؛ ملک، ایه ۲۲؛ انعام، آیه ۱۶۱) اطاعت خدا و ایمان به آخرت(یس، ایه ۶۱؛ مومنون، آیه ۷۴) ، اهل اقامه نماز و زکات(مریم، آیات ۳۱ تا ۳۶) ، عدالت و عدالت قسطی( انعام، آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳) ، وفای به عهد(همان) ، شرح صدر(همان) و هر کار نیک و خیری هستند که موجب عبادت و تقوای الهی است.