مرگ و زندگی دست خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، مرگ و زندگی دست خداست؛ بنابراین، اسباب طولی چون بیماری، جراحت به اعضای حساس بدن از سر و قلب، سیل، زلزله، جنگ و مانند آنها علت مرگ نیستند؛ چنان که کشت و زراعت یا لقاح جنسی علت زندگی نیست؛ بلکه این ها همه اسباب الهی است که بر اساس مشیت و اراده الهی عمل می کند؛ بر این اساس، ممکن است اسباب به سبب عدم تعلق مشیت و اراده الهی به مرگ کسی، موجب مرگ نشود؛ و چیزی که به ظاهر اسباب حیات است، مانند آب و هوا، موجب مرگ کسی شود.

عدم حاکمیت اسباب بر قدرت الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دنیا بر اساس مشیت الهی به گونه ای سامان یافته تا از طریق اسباب ربوبیت و پروردگاری شود؛ از همین روست که خدا انواع و اقسام اسباب مادی و غیر مادی را به کار می گیرد تا فلسفه و حکمت آفرینش تحقق یابد. پس همان طوری که انواع فرشتگان با قوت ها و قدرت های متنوع (فاطر، آیه ۱)، به امور گوناگون در هستی می پردازند که شامل نازعات، ناشطات، سابحات، سابقات، مدبرات(نازعات، آیات ۱ تا ۵)، ذاریات، حاملات، جاریات، مقسمات(ذاریات، آیات ۱ تا ۴) و مانند آنها به عنوان اسباب الهی در کار هستند، هم چنین از اسبابی دیگر غیر از فرشتگان نیز برای تحقق اهداف حکیمانه الهی در کار هستند که شامل خود انسان ها نیز می شود؛ چنان که خدا از انسان به عنوان «حارث» و شخم زننده و دانه پاش بهره می گیرد،تا خود در مقام «زارع»، «زراعت» را انجام می دهد؛ زیرا زراعت به معنای تغییر دانه مرده به گیاه زنده و رشد و نمو آن تنها در دست پروردگاری است که رب العالمین است.(واقعه، آیات ۶۳ تا ۶۵)

در آیات قرآنی و روایات معتبر به این نکته توجه داده شده که دنیا دار الاسباب است؛ به این معنا که امور در دنیا از طریق اسباب و بهره گیری از سبب های مناسب بر هر چیزی انجام می شود. از همین روست که امام صادق(ع) می فرماید: : أبَى اللّه ُ أن یُجرِیَ الأشیاءَ إلاّ بِأسبابٍ ، فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیءٍ سَبَبا و جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحا ، و جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلما ، و جَعَلَ لِکُلِّ عِلمٍ بابا ناطِقا ، عَرَفَهُ مَن عَرَفَهُ ، و جَهِلَهُ مَن جَهِلَهُ ، ذاکَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله و نَحنُ؛ خداوند ابا دارد از این که چیزها (امور) را جز از طریق اسباب فراهم آورد . از این رو ، براى هر چیزى ، سببى قرار داده؛ و براى هر سببی ، بیانى؛ و براى هر بیانی ، دانشى؛ و براى هر دانشى، درى است. گویا هر که آن در را شناخت، علم را فهمید؛ و هر کس آن را نشناخت ، جاهل ماند . آن در، همان رسول خدا صلى الله علیه و آله و ما هستیم .(کافی، ج ۱، ص ۱۸۳، حدیث ۷)

بنابراین، لازم است تا هر کسی برای انجام هر کاری، اسباب مناسب آن را بشناسد و به کار گیرد تا به هدف خویش جامه عمل پوشد.(کهف، آیات ۸۲ تا ۸۵)

از نظر قرآن، هر چند که  سنت الهی در چارچوب مشیت حکیمانه الهی به این تعلق گرفته تا هر چیزی در دنیا بر اساس اسباب جریان یابد؛ اما این بدان معنا نیست که سنت ها و قوانین الهی حاکم بر خدا باشد؛ زیرا اگر سخن از وجوب چیزی بر اساس وجود سببی است؛ این بدان معنا نیست که خدا عاجز از جلوگیری سببی باشد که خود آفریده است، بلکه هم چنان در مقام ربوبیت صفر تا صد زمام امور هر چیزی در دست اوست؛ زیرا قدرت الهی فوق قوانین و آفریده های خودش است و هرگز «وجوب» چیزی به معنای سلطه و حاکمیت یابی آن چیز بر قدرت الهی نیست تا گمان شود که خدا در برابر آن چیز عاجز است، بلکه باید گفت که معنای حقیقی «یجب علیه؛ بر خدا واجب است»، همان «یجب عنه؛ یعنی وجوب از او نشات و سرچشمه می گیرد»، است.

پس از نظر قرآن، هرگز آفریده های الهی و قوانین و سنت های نشأت گرفته از او، حاکم بر خود خدا نیست، بلکه تابع مشیت و اراده الهی است. از همین رو، با آن که خدا بر اساس سنت و قانون حاکم بر روابط میان موجودات، «سحر» را قرار داده تا دارای آثار خاص باشد، اما هرگز این بدان معنا نیست که آن قانون سحر بدون اذن و اراده الهی عمل کند و تاثیر مستقلی داشته باشد و خدا دیگر زمام امور سحر را در دست نداشته باشد یا نتواند جلوی تاثیر آن را بگیرد؛ بلکه هم چنان قانون و سنت سحر و آثار آن در دست خدا است. از همین روست که خدا به صراحت درباره حاکمیت اراده و اذن خویش بر سنت سحر می فرماید: وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ؛ بدون فرمان خدا نمى‏ توانستند به وسیله آن سحر به هیچ کسی زیان برسانند.(بقره، آیه ۱۰۲)

نقش اسباب در مرگ و زندگی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، احیاء و اماته یعنی زنده کردن و میراندن دست خدا است: وَاللَّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ.(آل عمران، آیه ۱۵۶؛ اعراف، آیه ۱۵۸؛ بقره، آیه ۲۵۸؛ توبه، آیه ۱۱۶) از همین روست که توفی به معنای گرفتن تمام نفس از سوی خدا انجام می شود: اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ.(زمر، آیه ۴۲)

البته همان طوری که بیان شد، جریان سنت های الهی این گونه رقم خورده تا احیاء و اماته از طریق اسباب انجام شود. از همین روست که در مراتب عالی از اسبابی به نام «ملک الموت» یعنی عزرائیل بهره گرفته می شود: قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ ؛ بگو فرشته مرگى که بر شما گمارده شده به تمام کمال مى‏ ستاند، آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانیده مى ‏شوید.(سجده، آیه ۱۱)

سپس در اسباب میانی از فرشتگان مرگ استفاده می شود که تحت مدیریت ملک الموت هستند: الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ.(نحل، آیات ۲۸ و ۳۲)

سپس در اسباب ظاهری از بیماری، قتل در جنگ(انفال، آیه ۱۷)، باد(حاقه، آیات ۶ و ۷؛ عنکبوت، آیه ۴۰)؛ آب(عنکبوت، آیه ۴۰)، زلزله(همان)، صیحه(یس، آیات ۴۹ و ۵۳؛ قمر، آیه ۳۱)، صاعقه(فصلت، آیه ۱۳؛ آل عمران، آیه ۱۵۳) و مانند آنها برای مرگ استفاده می شود.

بنابراین، از نظر قرآن، مرگ و زندگی دست خدا است؛ از همین رو، تا زمانی که مرگ به اراده و اذن الهی بر کسی حاضر نشده باشد(بقره، آیه ۱۸۰؛ نساء، آیه ۱۸)، هیچ کس نمی میرد، حتی اگر گرفتار انواع و اقسام اسباب ظاهری باشد. به این معنا که اگر کسی به بیماری طاعون و سرطان و بسیاری از بیماری های سخت درمان یا بی درمان گرفتار شود، تا اراده و اذن الهی نباشد، مرگ او نمی رسد و حاضر نمی شود. بر همین اساس، خدا می فرماید در جبهه جنگ اگر کسی جراحت کشنده ای بر کسی وارد کرد تا زمانی که زمان مرگش نرسیده باشد، او نمی میرد؛ بنابراین، قتل هر چند که قاتل نسبت داده می شود، ولی اگر اجل او نرسیده باشد، او نمی میرد، بلکه این قتل به اذن الهی انجام شده است و قاتل هر چند می بایست مجازات شود؛ زیرا به اسباب ظاهری او قاتل است، ولی قاتل خدا است: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ؛ و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت.(انفال، آیه ۱۷)

در حقیقت اسباب زمانی بر اساس سنت های الهی تاثیر خواهد داشت که اراده و اذن الهی پشت آن باشد؛ وگرنه کسی با اسباب ظاهری نمی میرد؛ زیرا اسباب ظاهری مستقل عمل نمی کنند، بلکه همانند مداد و شمشیری در دست خدا عمل می کنند.

خدا به صراحت در قرآن می فرماید رفتن به جهاد و حضور در میدان نبرد که انواع جراحات از تیر و شمشیر و نیزه به انسان وارد می شود و بستر خطر آفرین و مرگ آفرین است، موجب مرگ آدم نمی شود، بلکه آن که مرگ را رقم می زند، اراده و قضای الهی است که برای شخص مقدر کرده که در جبهه به شهادت برسد یا نرسد؟ پس اگر اجل شخصی رسیده باشد اگر از جبهه فرار کند در رختخواب خواهد مرد؛ و اگر اجلش نرسیده باشد، در میدان نبرد با جراحات کشنده نیز نمی میرد؛ چنان که خدا در این باره می فرماید: یْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَا لِهَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثًا ؛ هر کجا باشید! شما را مرگ درمى‏ یابد هر چند در برجهاى استوار باشید؛ و اگر پیشامد خوبى به آنان برسد، مى‏ گویند: این از جانب خداست؛ و چون صدمه‏ اى به ایشان برسد، مى‏ گویند: این از طرف توست! بگو: همه از جانب خداست. آخر این قوم را چه شده است که نمى‏ خواهند سخنى را درست دریابند؟!(نساء، آیه ۷۸)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان ها دارای دو «اجل» مسمی و معلق هستند. هنگامی که اجل برسد فرشتگان محافظ انسان کنار می روند و توفی از سوی خدا به دست فرشتگان و ملک الموت انجام می شود.(رعد، آیه ۱۱)

خدا در قرآن می فرماید: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ ؛ اوست کسى که شما را از گل آفرید، آنگاه مدتى را براى شما عمر مقرر داشت؛ و اجل حتمى نزد اوست. با این همه بعضى از شما در قدرت او تردید مى ‏کنید و بدون علمی جدال می ورزید.(انعام، ایه ۲)

اَجَل مُعَلَّقْ، زمان نامعین و تغییرپذیر مرگ انسان است که در مقابل اجل مُسَمّیٰ (زمان حتمی مرگ انسان) قرار دارد. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و روایات معتبر اجل معلق، زمان مرگ هر فرد براساس شرایط بدنی اوست که ممکن است براثر عوامل خارجی، زودتر یا با تأخیر صورت گیرد. (المیزان، ج ۷، ص ۱۰)

شیخ طوسی از امام صادق(ع) نقل کرده است: «کسانی که بر اثر گناهانشان می‌میرند، بیشتر از کسانی‌اند که به مرگ طبیعی می‌میرند و کسانی که با نیکوکاری عمرشان طولانی می‌شود، بیشتر از کسانی‌اند که به‌صورت طبیعی عمرشان زیاد است.»(امالی، ص ۳۰۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اموری چون : عبادت خدا، تقوا و اطاعت از پیامبر، مرگ را به تأخیر می‌اندازد.(المیزان، ج ۲۰، ص ۲۸) هم چنین بر اساس آموزه‌های اسلامی، اموری همچون صدقه، صله‌رحم، خوش‌رفتاری با همسایگان، ترک گناه و زیارت امام حسین (ع) مرگ انسان را به تأخیر می‌اندازد.(اجل، ابوطالبی، ص۱۶۳) در مقابل، انجام کارهایی همچون ارتکاب زنا، آزار پدر و مادر، قسم دروغ، قطع ارتباط با خویشاوندان باعث کوتاه‌شدن عمر می‌شود.(همان)

داستان اجل مسمی و اجل معلق داستان فانوس است. اگر فانوسى را که در مخزن آن مقدارى نفت وجود دارد، روشن کنیم دو نوع خاموشى براى آن متصور است: ۱. آن قدر روشن باشد تا نفت آن تمام شود و به طور طبیعى خاموش گردد؛ این همان اجل مسمی است که تقدیم و تاخیر در آن را نمی یابد و اعمال نیک و بد موجب تغییر در آن نمی شود؛ ۲. قبل از تمام شدن نفت، کسى آن را خاموش کند یا فانوس بر زمین افتد یا در اثر باد خاموش شود. این همان حالت اجل معلق است که اعمال شخص در آن نقش اساسی دارد.

به هر حال، بر این اساس آموزه های وحیانی قرآن، می بایست گفت که مرگ و زندگی در دست خدا است، اما انسان در کوتاه و بلند شدن عمرش خویش موثر است؛ البته این امر تنها در مساله «اجل معلق» است نه درباره «اجل مسمی»؛ زیرا اگر اجل مسمی برسد دیگر تاخیری نخواهد داشت و مرگ شخص حتمی خواهد بود. خدا به صراحت می فرماید: وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِنْ دَابَّهٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَهً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ؛ و اگر خداوند مردم را به سزاى ستمشان مؤاخذه می کرد، جنبنده‏ اى بر روى زمین باقى نمى‏ گذاشت؛ لیکن کیفر آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏ اندازد؛ و چون اجل تعیین شده ایشان فرا رسد، ساعتى آن را پس و پیش نمى‏ توانند افکنند. (نحل، آیه ۶۱)