مرزهای رازداری و افشاگری

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

برخی از مسایل اجتماعی و سیاسی موجب می شود تا جایگاه اخلاق در میان آحاد مردم مشخص شود. از طریق بحران واقعی و یا بحران سازی می توان دریافت که تا چه اندازه شخصیت افراد در چارچوب اصول، محاسن و مکارم اخلاقی شکل گرفته است و شخص تا چه اندازه ای از شخصیت اخلاقی و منش آن بهره مند است و هویت و شاکله وجودی اش را شکل می بخشد یا در بحران در مقام عمل اجتماعی و رفتاری و گفتاری به هذیان گویی کشیده می شود و تف سربالایی می افکند که بر چهره اش می نشیند و زشتی باطن او را آشکار می سازد.

یکی از موارد که می توان بر پایه آن، به شخصیت اخلاقی افراد پی برد، حوزه رازداری است که بزرگ ترین امانت در اختیار دیگری است که می توان آ‌ن را به یک عمل ضد اخلاقی تبدیل کند و با افشاگری زشت کاری خود را با لجن مال کردن دیگری به نمایش گذارد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا نقش رازداری و مواضع جواز و حرمت آن را مشخص کرده و حدود و مرزهای افشاگری را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شخصیت شناسی در بحبوبه بحران

خداوند در آیه ۸۴ سوره اسراء می فرماید: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلاً؛ ای پیامبر بگو: هر کسی بر شاکله (شخصیت، هویت، سرشت، ساختار روانی و روحی، عادت روش و رویه و ساختار نفسانی) خود عمل می کند و پروردگار شما نسبت به راه یافته ترین آنان در این شاکله داناترست.

از این آیه به دست می آید که هر انسانی دارای شخصیت و ساختار نفسانی و روحی و روانی است که بر اساس آن عمل می کند. این شاکله یا شخصیت در حقیقت شکل واقعی و تصویر درست و واقعی از هر انسانی است که در رفتارش نمودار می شود و می توان آن را ردگیری کرد و بر اساس رفتار به قضاوت و داوری درباره شخصیت باطنی پرداخت، هر چند که انسان ها نمی توانند همه شخصیت را از طریق رفتارشناسی شناسایی کند و داوری کاملی داشته باشند؛ چرا که تنها پروردگار است که با احاطه کامل علمی از چنین توانایی و دانایی برخوردار است، ولی ما نیز می توانیم از طریق نشانه شناسی یعنی همان رفتار شناسی که خروجی و برآیند شخصیت هر انسانی است درباره او به داوری و قضاوتی بپردازیم که آیا او در مسیر هدایت است یا آن که در مسیر سقوط قرار دارد و نمی توان او را یک شخصیت متعادل و هدایت یافته و راه یافته شناسایی کرد و آثار شخصیت متعادل و هدایت یافته را بر او بار کرد و انتظار داشت.

پس اعمال هر شخصی نشان دهنده شخصیت آن است. البته باید توجه داشت که انسان ها گاهی بازی می کنند و در بازیگری و ایفای نقش استاد هستند. شما با نگاهی به فیلم ها می توانید دریابید که برخی از انسان ها چنان محو در شخصیتی می شوند که می خواهند به ایفای نقش او بپردازند. در این حالت شخصیت حقیقی و واقعی چنان نهان می شود که انسان نمی تواند از اعمال او شخصیت و انگیزه های باطنی اش را دریابد.

همین حالت در بسیاری از افراد در رفتارهای اجتماعی بروز می کند و شخص بر خلاف شخصیت به ایفای نقشی می پردازد که جامعه دوست دارد و از هر کسی انتظار دارد. منافقان از جمله کسانی هستند که همواره به ایفای نقش می پردازند و خود واقعی و شخصیت حقیقی خود را اظهار نمی کنند. از این روست که برای انسان سخت است که تنها از رفتارهای عادی و معمولی اشخاص به حقیقت شخصیت و شاکله وجودی اش پی ببرد. از این روست که خداوند در این آیه می فرماید که تنها خداوند است که از به حقیقت شاکله وجودی و شخصیت حقیقی افراد داناتر و اعلم است؛ اما این به معنای نفی علم ما از طریق همین رفتارها و اعمال نسبت به شخصیت عامل نیست.

در آیات قرآنی بیان شده که می توان از طریق نشانه شناسی و رفتارشناسی پرده شخصیتی افراد را کنار زد و با تحلیل دقیق اعمال شخصیت عامل و شاکله وجودی اش را به دست آورد. خداوند در آیات ۲۹ و ۳۰ سوره محمد می فرماید که از طریق لحن گفتار منافقان و تحلیل و تجزیه آن می توانید حقیقت آنان را تبیین و توصیف کنید و انگیزه های واقعی در پس گفتار ایشان را دریابید. هم چنین خداوند در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره فتح بیان می کند که دل و زبان این افراد هماهنگ نیست و در دل چیزی دارند و بر زبان چیزی دیگر می گویند. اینان بدگمانی های خود را نسبت به اسلام و مسلمانان در رفتار و گفتار خودشان در نهایت آشکار می کنند و خداوند نیز به گونه ای این افراد را در نهایت رسوا می سازد. در شأن نزول این آیات آورده‌اند: پیامبر(صلى الله علیه وآله) وقتى در سال ششم هجرى با جمعیّتى عازم عمره شد، کسانى از مسلمانان به بهانه مشکلات زندگى از همراهى با حضرت خوددارى کردند و خداوند، عذر آن‌ها را دروغ اعلام کرد و این گونه آنان را رسوا ساخت. (مجمع‌البیان، ذیل‌آیه)

اصولا کسانی که از شخصیت نامتعادلی رنج می برند و قول و فعل اینان مطابق هم نیست و یک دیگر را تصدیق نمی کند، در گفتار زیاده روی می کنند و خود را به گونه ای جلوه می دهند که آدم در صداقت ایشان شک می کند، زیرا کاسه ای داغ تر از آش، و کاتولیک تر از پاپ هستند. از این رو وقتی آدم به قول و گفتار اینان نگاه می کند از شدت و غلظت دفاع از مساله و مطلبی و پافشاری بیش از اندازه در حق گویی و آزادیخواهی و عدالت خواهی و مانند آن به شک می افتد که اینان نمی توانند در گفتارشان صداقت داشتند. سخنان اینان که تعجب بر انگیز است خود گواه بر عدم صداقت آنان است. به عنوان نمونه چنان از حق و پیامبر(ص) دفاع می کنند که و به مسایل اجتماعی و معیشت مردم آن چنان توجه دارند که همین زیاده روی گواه بر عدم صداقت آنان است که اینان دشمن مردم و معیشت آنان هستند.(بقره، آیه ۲۰۴)

پس این گونه نیست که دست انسان برای شناخت شخصیت افراد به ویژه بازیگران حرفه ای بسته باشد که همواره در قالب دیگری می روند و نقش آفرینی می کنند.

انسان هر چند که حرفه ای به ایفا نقش بپردازند در برخی از موارد خود را لو می دهند و حقیقت باطنی و انگیزه های نهان خود را آشکار می کنند. از جمله مواردی که شخص رفتار خود را آشکار می کند زمانی است که اطمینان به همراهی دیگری داشته باشد. شخص در چنین مواردی به پرده برداری از انگیزه های نهانی خود اقدام می کند و خود را آشکار می کند. به نظر می رسد که برای کسب چنین اطمینانی مواردی چون هم سفر و هم سفره شدن بسیار کارساز است. اشخاص در چنین مواردی گوشه ای از شخصیت واقعی خود را به نمایش می گذارند و فرصتی مناسب برای تحلیل شخصیت فراهم می آورند.

از دیگر مواردی که می توان از آن سود برد، موارد بحرانی است. انسان ها در موارد بحرانی به سبب آن که در حالت نیمه آگاهی قرار دارند، رفتاری را انجام می دهند که عادت شخصیت آنان است. از این رو، رفتارهایی که بر اساس آگاهی انجام نمی گیرد کاشف خوبی برای شناخت شخصیت افراد است. انسان ها در رفتارهای مبتنی بر فقدان آگاهی یا نیمه آگاهی، همان چیزی را انجام می دهند که بدان خو گرفته و عادت کرده اند. بنابراین، شرایط بحرانی شرایط مطلوبی برای تحلیل شخصیت و آگاهی از ساختار روحی و روانی افراد است.

خداوند در این آیه به تحلیل شخصیت سست ایمان ها و منافقان می پردازد و می فرماید که در جنگ ها و بحبوبه آن می توان شخصیت افراد را شناخت. در این جاست که شخص حقیقت خود را آشکار می کند و نشان می دهد تا چه اندازه اهل ایمان و باور به خدا و آخرت است. کسی که به هر دلیلی و بهانه ای می خواهد از جهاد بگریزد و میدان را خالی کند، هیچ اعتقادی به خدا و آخرت ندارد. کسی که می داند در جهاد به یکی از دو نیکی بزرگ یعنی پیروزی و بهشت می رسد، چرا می بایست از جهاد بگریزد. مگر بهشت هدف متعالی مومن نیست؟ بنابراین، از جهاد گریزی شخص می توان دریافت که او سست ایمان یا بی ایمان است و گرنه با تمام وجود به سمت بهشت می دوید.

رازداری از مکارم اخلاقی

پیامبر(ص) هدف بعثت پیامبران و ارسال رسولان و انزال کتب آسمانی و وحیانی را تعلیم انسان نسبت به حقایق هستی و تزکیه نفوس در چارچوبی کتاب برای رسیدن به هدف آفرینش یعنی خلافت الهی انسان معرفی کرده است.(بقره، آیات آل عمران،‌ جمعه ، آیه ۲؛ حدید، آیه ۲۵) بنابراین، اخلاق در محور گفتمان اسلامی قرار می گیرد چنان که پیامبر (ص) در بیان فلسفه بعثت خود می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته شده ام.

پس انسان مسلمان همان انسان اخلاقی و انسان مومن همان انسان دارای مکارم اخلاقی است؛ چرا که انسان مسلمان با شهادتین اعلام به پذیرش تعلیم و تزکیه الهی می کند که پیامبر(ص) مامور است تا آن را به شخص برساند و کسی که در این مسیر حرکت کند می بایست به هدف و فلسفه بعثت پیامبر(ص) برسد که همان اوج اخلاق یعنی مکارم اخلاق است. پس مومن نه تنها انسانی اخلاقی بلکه در اوج اخلاقیات است و اگر فرض بگیریم که جزای بدی به بدی است و مقابله به مثل است، انسان مومن نه تنها به محاسن اخلاقی رسیده و جزای بدی را به عفو و گذشت می دهد،‌ بلکه در اوج اخلاق و مکارم آن قرار دارد و به جزای بدی را به احسان و نیکی می دهد. این گونه است که از مقابله به مثلی که عدالت و عقل حکم می کند عبور کرده و به عفو و گذشت که حسن و نیک است می رسد بلکه از آن نیز عبور کرده و در مقام مکارم اخلاقی به احسن و احسان پاسخ بدی را می دهد بی آن که شخص را شرمنده خود سازد و منتی بر او گذارد و یا بر روی او آورد. مومن چنان برخورد می کند که گویی شخص به او نیکی و احسان کرده و او خود را اکنون موظف می داند که در پاسخ به نیکی و احسان او احسان نماید. چنین رفتاری است که در اسلام به آن مکارم اخلاقی و در آیات قرآن به «احسن منها» نیکوتر از نیک تعبیر شده است.

انسان مسلمان نه تنها راز دیگری را حفظ می کند که به امانت نزدش سپرده شده است، بلکه فراتر از این حکم عقل مبتنی بر محاسن و مکارم اخلاقی حتی رازی که دیده و شنیده و امانتی در نزدش نیست، افشا نمی کند. به این معنا که اگر شخصی از روی مشکلات درد دلی را نزد او کرد و رازی را از خود گشود تا از فشار روحی و روانی اش کاسته شود، مومن نه تنها این راز را چون سنگ صبوری حفظ می کند،‌ بلکه اگر به هر طریقی رازی از دیگری می داند که امانت در نزد او نیست، آن را نیز بیش تر از راز امانت گذاشته شده، محافظت و صیانت می کند و هرگز به خود اجازه نمی دهد که راز دیگری را افشا و برملا سازد.

از اصول اخلاقی رازداری و صیانت و محافظت از آن است و شخص نمی بایست در هیچ شرایطی به افشای رازی بپردازد که با او سپرده شده و یا ناخواسته از ان آگاه شده است. از این روست که افشای راز حرام دانسته شده و در احکام فقه اسلامی چنین کاری گناه شمرده شده است.

افشای راز به ویژه در برخی از موارد نه تنها گناه بلکه جرم است و مجازات و کیفری را در دنیا به دنبال دارد؛‌به این معنا که هم از نظر فقهی گناه و از نظر حقوقی نیز جرم است.

خداوند در آیه ۱۱۸ سوره آل عمران، افشای راز مسلمان را در نزد بیگانگان از غیر مسلمانان گناه دانسته است. شیخ طبرسی در ذیل آیه می نویسد که نهى خداوند از اتّخاذ غیر مؤمنان در جایگاه هم راز، براى جلوگیرى از افشاى اسرار مسلمین است.(مجمع‌البیان، ذیل‌آیه)

از نظر قرآن نه تنها حفظ راز لازم و واجب است ، بلکه حتی اگر انسان عیبی از مسلمانی می داند حق افشای آن را نزد دیگران به ویژه کافران و بیگانگان را ندارد تا زمینه بهره برداری دشمن از چنین ضعف و عیبی از مسلمانی فراهم نیاید.(نساء، آیه ۱۴۸) این که خداوند در این آیه به صراحت از ناخشنودى خود با عنوان «لایحبّ اللّه‌« تعبیر می کند کنایه از نهى الهى و جعل حکم حرمت برای چنین رویه ای است.

البته اگر مصالح مسلمین و اخبار امنیتی و نظامی در اختیار کسی باشد این نهی تشدید می شود و شخص به هیچ وجه نمی تواند به افشاگری بپردازد و با چنین رویه امنیت امت اسلام و مسلمانان و دولت اسلامی را در خطر افکند.(ممتحنه، آیه ۱)

از نظر قرآن افشای رازهای امت و مسلمانان به ویژه در حوزه امنیتی و نظامی و اسرار جامعه اسلامی کاری شیطانی است و امت اگر از رازی آگاه شد پیش از آن که به گوش دیگران برساند با رهبری جامعه در میان بگذارد. به این معنا که اگر مثلا رازی را می داند باید آن را با مسئولان و رهبران جامعه در میان گذارد تا جلوی هر گونه سوء‌استفاده احتمالی دشمن گرفته شود. اگر کسی بی مشورت با مسئولان و رهبران اقدام به افشای رازی از جامعه اسلامی کند بداند که چنین کاری شیطانی و حرام و گناه و در برخی از موارد جرم حقوقی و قانونی است.(نساء، ‌آیه ۸۳)

در برخی از موارد افشاگری رازهای جامعه اسلامی در حکم خیانت است و مجازات خائن برای او ثابت می شود.(انفال، آیه ۲۷) در شأن نزول آیه آورده شده است که مسلمانى رازى از مسلمانان را فاش ساخت و آیه فوق نازل شد. (مجمع‌البیان، ذیل‌آیه)

مرز رازداری و افشاگری

البته رازداری کار بسیار خوبی است و انسان اگر سرش برود نمی بایست رازش آشکار شود و یا راز دیگری را افشا کند. اما شرایطی است که انسان می بایست انتخاب کند. در این موارد تشخیص آن که رازی گفته شود یا حفظ شود برای بسیاری از مردم سخت و دشوار است. به این معنا که نمی دانند چه رازی باید گفته شود و چه رازی باید هم چنان مکتوم مانند و کتمان شود؟

خداوند در آیه ۸۳ سوره نساء راهکاری برای برونرفت از این معضل و مشکل ارایه داده تا اشخاصی که رازی دارند به ویژه در حوزه های امنیتی و سیاسی و نظامی می بایست چگونه عمل کنند. خداوند در این آیه می فرماید که پیش از این که به افشای رازی بپردازند آن را با مسئولان و رهبران جامعه در میان بگذارند تا آنان در حفظ و یا افشای راز نظر دهند و نتیجه گیری کنند.

البته در جایی که به شخص ظلمی روا شد و شخص هیچ چاره ای جز از راه علنی و آشکارسازی آن ندارد، تا این گونه رفتار خلاف عقل و اسلام شخصی را آشکار کند و بی عدالتی شخص را بیان کرده و احقاق حق خود نماید، در این صورت اسلام اجازه داده که رازی فاش شود.(نساء، آیه ۱۴۸)

تعبیری که خداوند در آیه بیان می کند بیان کار زشت و بد افراد است که آن را مجاز نمی داند مگر آن که در راستای احقاق حق باشد. این بدان معناست که رازهایی که حتی بد و زشت است به سبب آن که این عمل نمادی از ظلم در حق کسی بوده است مظلوم از این حق برخوردار است تا زشت کاری و بدکاری شخص ظالم را آشکار کرده و او را رسوا نماید.

هم چنین رهبران جامعه موظف هستند که رفتارهایی که از سوی منافقان در تضعیف جامعه اسلامی صورت می گیرد را افشا کنند و فرصت های آنان را برای تخریب از آنان بگیرند و این گونه تهدیدهای امنیتی و نظامی و اجتماعی و فکری و فرهنگی آنان را دفع کنند.(محمد، ایه ۱۶؛ توبه ، آیات ۴۵ و ۷۴ و ۱۰۱ و ۱۰۷ و آیات دیگر)

افشای راز در مواقع بحرانی و رقابت های انتخاباتی

به هر حال، اصل در رازداری است و انسان نمی بایست در افشای رازهای دیگر بکوشد. اما برخی بر خلاف موارد مجاز به افشاگری اقدام به افشاگری می کنند. به عنوان نمونه وقتی به هر علتی خود را در معرض تهدید می بینند بر خلاف اصول اخلاقی به افشاگری می پردازند و با تخریب دیگری می کوشند تا خود را نجات دهند. یعنی وقتی در شرایط بحران قرار می گیرد بر خلاف آن همه ادعای داشتن اخلاق و اخلاقی بودن، نشان می دهد که پای بند هیچ یک از اصول اخلاقی نیست.

اگر شخص مسلمان باشد می بایست در دایره محاسن اخلاقی خود را از افشاگری دور نگه دارد هر چند که مجاز به آن است؛ و اگر مومن باشد نمی بایست اصولا به سمت افشاگری بپردازد به ویژه در جایی که شخص رازی را به امانت در اختیارش گذاشته و او را ایمن خود شمرده است. وقتی دو نفر با هم همکار و همسر هستند در دوره همکاری از رازهای یک دیگر خبر دارند،‌پس از آن که از هم جدا شدند نمی بایست آن رازها را آشکار سازند چه رسد که آن را حربه ای برای رقابت و تخریب قرار دهند. از این روست که خداوند از هر گونه افشاگری به عنوان ناپسند یاد می کند و می فرماید که چنین رویه ای را دوست نمی دارد. (نساء،‌آیه ۱۴۸)

می گویند مردی می خواست همسرش را طلاق دهد. از او پرسیدند که زن شما چه عیبی دارد که می خواهید طلاق دهید؟ او گفت: شما به مسایل خصوصی ما چه کار دارید که می خواهید عیب همسرم را بدانید. پس از آن که او زنش را طلاق داد، از او گفتند: حالا که زنت را طلاق دادی. بگو چه عیبی داشت؟ او گفت: شما را به عیب زنی چه کار؟

انسان می بایست در هر حال رازدار باشد و تنها در مسایل بسیار مهم و خطیری چون خطر برای امنیت ملی و جامعه اسلامی می بایست آن را در محدود کوچک به اطلاع مسئولان و رهبران رساند و از افشای آن خودداری کرد و تنها رهبری و مسئولان هستند که در محدوده امنیت می توانند افشاگری کنند. بنابراین مکارم اخلاقی اقتضا می کند که مومنان از افشای راز دیگری خود داری کنند. این در حالی است که اشخاص در بحران ها بلکه حتی در رقابت های انتخاباتی به افشاگری نسبت به رازهای یک دیگر می پردازند که یا از آن به طریقی آگاه شدند یا آن که همکار بودند و از آن اطلاع دارند. این گونه افراد به خوبی نشان می دهد که شخصیت آنان شخصیت اسلامی و ایمانی نیست وگرنه اگر شخصیت ایمانی داشتند هرگز کار بد نمی کردند و کاری که محبوب خدا نیست را انجام نمی دادند. اگر انسان خدا را محبوب خود می داند می بایست چیزی که محبوب آن را بد و ناپسند می داند پرهیز کند. شخصیت افراد را در زمان ها بحرانی می توان ارزیابی کرد و دانست تا چه اندازه اخلاقی و ایمانی است و از تقوای الهی بهره مند است.