مرده های سرگردان در عالم برزخ

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید شما هم سرگردانی در بیابان را تجربه کرده باشید. تا چشم کار می کند، هیچ آبادی نیست و انسان نمی داند که باید به کدام سمت و سو برود تا از هلاکت نجات یابد. نه کسی است که راه بپرسد و نه نشانی که او را راه بنماید. ترس از هلاکت و وحشت تنهایی انسان را به سرحد جنون می کشاند تا جایی که از شدت عطش و تشنگی، سراب می بیند و به آن سو می رود، وقتی به آن می رسد، می بیند که آن سوی دیگر آب است و بدان سو می شتابد. این کار را بارها تکرار می کند تا به هلاکت می رسد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برخی از مردمان در عالم برزخ گرفتار چنین سرگردانی هستند و وضعیت آنان به گونه ای است که هم چون افراد سرگردان در بیابان راه نمی یابند تا قیامت بر پا شود.

تعلقات دنیوی عامل سرگردانی مردگان

انسان ها همان طوری که در دنیا به انواع گوناگون از نظر فهم شرایط زیستی تقسیم می شوند، هم چنین در عالم برزخ نیز این گونه است. بارها دیده شده انسان هایی که خوابگاه آنان کم تر تغییر می کند، پس از مسافرت به جایی دیگر، وقتی از خواب بر می خیزند، دچار نوعی سردرگمی وحیرت هستند. البته آنان با کمی درنگ درمی یابند که در خوابگاه همیشگی خود نیستند، و با محیط انس می گیرند؛ اما مردگانی هستند که شاید سالها نتوانند خود را با محیط جدید عالم برزخ انس دهند و هم چنان مانند کسی هستند که در بیابان سرگردان شده اند؛ این سرگردانی برای آنان از جهت تشدید می شود زمانی که می ببیند توانایی آمدن به میان زندگان را دارند و می توانند به وارد عالم دنیا شوند، هر چند که آنان نمی توانند ارتباطی مادی و حسی را با عالم دنیا برقرار کنند. این حالت سرگردانی وحیرت برای مردگان، بیش تر برای کسانی است که تعلق خاطر شدید به دنیا داشته و هیچ اعتقاد و باوری به آخرت نداشته باشند؛ این گونه است که تعلقات خاطر آنان موجب می شود تا حیرت ایشان بسیار سنگین و قوی تر و زمانبر از دیگران باشد.

در حقیقت مردگان سرگردان در عالم برزخ کسانی هستند که از دنیا رفته و دفن شده اند؛ اما بر اثر شدت تعلق و وابستگی به دنیا هنوز از تعلقات دنیوی رها نشده‌اند خود را در حبس این دنیا می‌بینند؛ از همین روست که سعی می کنند تا نیازهای خویش را از طریق دنیا حل و فصل کنند، در حالی که دسترسی به آن ندارند؛ زیرا برای جسم مثالی این امکان نیست تا از مواد مادی دنیوی استفاده کند. بر همین هر چه حرص می زند تا چیزی را به دست آورد و از آن بهره برد، برایش شدنی نیست.

این مردگان گویی هنوز در دنیا زندگی می کنند، از همین روست که اگر ضربه‌ای به اموال آنها بخورد به خاطر شدت تعلق و وابستگی، اذیت و ناراحت می‌شوند و چه بسا بیشتر از آن حالتی که در دنیا بودند ناراحت شوند و عذاب بکشند؛ چون در دنیا که بودند می‌توانستند کاری انجام دهند و جلوی ضرر را بگیرند یا جبرانش کنند، اما آنجا دستشان بسته است و گرفتارند و فقط می‌بینند. وقتی همسرشان با دیگری ازدواج می کند، چنان عصبانی می شوند که قابل توصیف نیست؛ ولی هیچ کاری نمی توانند بکنند. مالشان را دیگری می خورد و آنان رنج می برند. این رنج برای انسان های خسیس و بخیل بیش تر است؛ وقتی مرده می بیند که پول و کارت های بانکی در اختیار همسرش قرار گرفت و او با آن اندوخته هایش لذت می برد، مرده فریادهای دلخراش می کشد و خود را به آب و آتش می زند، ولی هیچ کاری از او بر نمی آید و این گونه دیوانه وار به این سو و آن سو می رود.

 اصولا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سکرات و غمرات مرگ چنان سنگین است که انسان ها وقتی از عالم دنیا به عالم برزخ وارد می شوند، مانند خوابیده با تکانه شدیدی از خواب برمی خیزد و سرگردان است که این جا کجاست؟

در روایات است که مواجه شدن افرادی که آماده مرگ ندارند، با مرگ بسیار سخت و دشوار است؛ به تعبیر قرآن: وَجَاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ ؛ و سکرات مرگ به راستى در رسید این همان است که از آن مى‏ گریختى.(ق، آیه ۱۹) از همین روست که می بایست با مردگان به گونه ای عمل شود تا با محیط جدید عالم برزخ آشنا شده و انس گیرند. در روایت آمده است: هنگامى که برادر مؤمن خود را به طرف قبر می‌برید او را ناگهان داخل قبر نگذارید و بدین وسیله قبر را بر وى دشوار و سخت مگردانید، بلکه میّت را در فاصله دو یا سه ذراعى(حد فاصل آرنج تا سر انگشت میانی) قبر از قسمت پایین قرار بده تا آمادگى پیدا کند. سپس او را در لحد قبر قرار بده و اگر بتوانى صورتش را به خاک و روى زمین بچسبانى، پس صورتش را برهنه کن و روى خاک بگذار! و سزاوار است ولىّ میّت در کنار سر او باشد، و از شیطان به خدا پناه برده و سپس فاتحه الکتاب و معوّذتین(سوره‌های فلق و ناس) و قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ و آیه الکرسى را قرائت کند و پس از آن عقائد حقّه را به زبان آورده و به یک یک از ائمّه(ع) اقرار کند تا برسد به صاحب امر حضرت امام مهدی(عج).( شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ‏۱، ص ۳۰۶)

پس وقتی مرده در شرایطی قرار می گیرد که محیط ناشناخته او را در حیرت و سرگردانی فرو می برد، لازم است تا با کارهایی از جمله آن چه در روایت آمده، هوشیاری را به او بازگردانده و مساله مرگ را به او تفهیم کنید. مرده در اطراف زندگان پرسه می زند تا از آنان دور نباشد. ترس از تنهایی و محیط ناشناخته او را به سوی زندگان می کشاند. وقتی می بیند که جسدش را به سوی قبر می برند، اعتراض می کند، و چون کاری از دستش بر نمی آید فریاد می زند و به سر و صورت زندگان می زند. دراین جا باید به مرده فهماند که مرده است. تلقین و تکان دادن جسد به مرده می فهماند که او دیگر در این دنیا نیست. پس با خواندن تلقین  تکان دادن که سه مرتبه انجاممی شود، به او تفهیم می شود که کجا است. دراین زمان به او بگوید: توجه داشته باش، حواس خود را جمع کن و نترس. وقتی که دو ملک می‌آیند و از تو سؤال می‌کنند به آنها این جواب‌ها را بده!

امام محمدباقر(علیه‌السلام) می فرماید: لَقِّنوا مَوتاکُم عِندَ المَوتِ شَهادَهَ أن لاالهَ الاّ اللهُ وَ الِولایَه؛ مردگان خود را در وقت احتضار، شهادت «لااله الا الله» و «ولایت اهل‌بیت» علیهم‌‌السلام را به آن‌ها تلقین کنید. (وسائل، ج ٢، ص ۶۶۵)

بر این اساس، تلقین نوعی یادآوری برای افراد معتقد است و نه دعوت به ایمان برای غیر مؤمنان. به عبارت دیگر؛ تلقین کمکی به فرد مرده است تا برای زندگی برزخی و مواجه شدن با ملائکه آماده‌تر باشد. البته برای به ظاهر مسلمانانی که خدا و رسول در زندگی‌شان هیچ نقشی نداشته، تلقین تنها یک امر ظاهری است؛ زیرا زندگان نمی‌توانند مرزبندی دقیقی از افراد معتقد و غیر معتقد داشته باشند.

به سخن دیگر، یکی از آثار تلقین مرده در اسلام، فهماندن مرگ به این افراد مومن است که ناگهان خود را در عالمی دیگر یافته اند ؛ زیرا آنان همانند شخص تازه از خواب بیدار شده در یک خوابگاه جدید، در شناخت و فهم و درک محیط خویش سرگردان است که تلقین او را نسبت به محیط جدید هوشیار می کند و ترس او را از میان می برد.

البته مومنی که بیمار و در رنج است، وقتی می میرد احساس سلامت و آسایش و آرامش می کند، و این خود به او کمک  تا بهتر مرگ را درک کند و از حالت سرگردانی و تحیر و حیرت بیرون آید. امام زین‌العابدین(علیه‌السلام) می فرماید: اَلموَتُ لِلمؤمِنِ کنَزْعِ ثیابٍ وَ سِخَهٍ وَ فکِّ قُیودٍ و اَغلالٍ ثقیلهٍ وَ الاِستبدال بِأَفخَرِالثّیابِ وَ أَطیَبِها رَوائح؛  مرگ برای مؤمن همانند بیرون آوردن لباس چرکین از تن و باز کردن غُل و زنجیرهای سنگین است و به جای آن فاخرترین لباس‌ها را با خوشبوترین رایحه‌ها بر تن کرده است. (المحجَّه‌البیضاء، ج ٨، ص ٢۵۵)

امام موسی‌بن‌جعفر(علیه‌السلام) نیز می فرماید: إنَّ المَوتَ هُوالمِصفاهُ یُصَفِّی المُؤمنینَ مِن ذُنوبِهم فَیکونُ آخِرَ اَلَمٍ یُصیبُهُم وَ کفّارهُ آخِرِ وِزرٍ عَلَیهم؛ مرگ عبارت از پالایشگاهی است که مؤمنان را از گناهان پاک و تصفیه می‌کند و این آخرین دردی است که آن‌ها احساس خواهند کرد و کفّاره آخرین خطا و گناهانشان خواهد بود. (المحجّه‌البیضاء، ج ٨، ص ٢۵۶)

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، مردگان کافری که اعتقادی به آخرت ندارند، با تلقین هیچ اعتقادی به عالم برزخ پیدا نمی کنند. پس آنان هم چنان در سرگردانی نسبت به محیط تازه و جدیدی هستند که در آن قرار گرفته اند.

اینان در همان آغاز گرفتار مشکلاتی هستند که خدا در قرآن بیان کرده است: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَلَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِکَهُ بَاسِطُو أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَکُنْتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ؛ و کیست ‏ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ مى ‏بندد یا مى‏ گوید به من وحى شده در حالى که چیزى به او وحى نشده باشد و آن کس که مى‏ گوید به زودى نظیر آنچه را خدا نازل کرده است نازل مى ‏کنم و کاش ستمکاران را در گردابهاى مرگ مى‏ دیدى که فرشتگان به سوى آنان دستهایشان را گشوده‏ اند و نهیب مى‏ زنند جانهایتان را بیرون دهید! امروز به سزاى آنچه بناحق بر خدا دروغ مى ‏بستید و در برابر آیات او تکبر می کردید به عذاب خوارکننده کیفر مى‏ یابید.(انعام، آیه ۹۳)

امیرمومنان درباره لحظات سخت و دشوار مردن کفار و دنیاپرستان می فرماید: سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا، به دنیا پرستان هجوم آورد. بدن‌ها در سختی جان کندن، سست شده و رنگ باختند. مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز می‌دارد و او در میان خانواده‌اش افتاده با چشم خود می‌بیند و با گوش می‌شنود و با عقل درست می‌اندیشد که عمرش را در پی چه کار‌هایی تباه کرد و روزگارش را چگونه سپری کرده است. به یاد ثروت‌هایی که جمع کرده می‌افتد؛ همان ثروت‌هایی که در جمع کردن آن‌ها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه‌ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع‌آوری آن همه بر دوش اوست که هنگام جدایی از آن‌ها فرا رسیده و برای وارثان باقی مانده است تا از آن بهره‌مند گردند و روزگار خود بگذرانند.(نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹)

خدا درباره سختی جان کندن می فرماید: کَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِیَ وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ؛ چنین نیست که انسان مى ‏پندارد او ایمان نمى ‏آورد تا موقعى که جان به گلوگاهش رسد و گفته شود آیا کسى هست که‏ این بیمار را از مرگ نجات دهد و به جدائى از دنیا یقین پیدا کند و ساق پاها از سختى جان دادن به هم بپیچد. آرى در آن روز مسیر همه بسوى دادگاه پروردگارت خواهد بود.(قیامت، آیات ۲۶ تا ۳۰)

پس وقتی شخص به سختی جان می دهد، در شرایطی وارد عالم برزخ می شود که قدرت شناخت و فهم و درک آن محیط را ندارد و به نوعی گرفتار سرگردانی است.

آن چه بیان درباره سرگردانی مردگان در عالم برزخ است؛ البته برخی از نفوس هنوز نمرده و از دنیا خارج نشده اند، یعنی کسانی که در بیهوشی کامل قرار دارند مانند کسانی هستند که خوابیده اند. این افراد هنوز از نشئه طبیعت به طور کامل منقطع نشده اند. اینها به یک معنا هنوز در حالت بلاتکلیفی و سرگردانی میان دنیا و برزخ به سر می‌برند. بر اساس آیات قرآنی، نفس انسانی اگر کاملاً از بدن جدا شود، به برزخ راه پیدا می‌کند؛ اما اگر نفس انسانی کاملاً علاقه‌اش را با بدن قطع نکند ـ مثل حالتی که انسان در خواب برایش پیش می‌آید ـ آنگاه ممکن است، دچار سرگردانی باشد. چنان که برای این افراد بیهوش تمثلاتی واقعی رخ دهد و از حوادث و یا وقایعی مطلع شود. البته احتمال هم دارد از ناحیه شیاطین و نیروهای منفی مورد القائاتی قرار گیرد و تمثلاتی کاذب وغیر واقعی برای او رقم بخورد. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، نفس این فرد هنوز در دنیاست(زمر، آیه ۴۲) و به صورت کامل از بدن جدا نشده و به نوعی به بدن تعلق دارد و چون تعلقی به بدن دارد، به همان اندازه در دنیاست، اما ممکن است در این حالت ـ مثل اینکه انسان خواب می‌بیند ـ صوری را مشاهده ‌کند و اصواتی را بشنود.

هم چنین ممکن است فرد در بیهوشی کامل با جسم برزخی و مثالی خود سیر و حرکتی داشته باشد، هر چند جسم عنصری او بر روی تخت بیمارستان باشد، اما این امکان برایش میسر است و فرد هرچه مؤمن‌تر و پاک‌تر باشد؛ درجه برخورداری او از این امتیاز بیشتر است.

نتیجه آنکه از نظر آموزه های اسلامی، انسان یا در دنیا است یا در دنیا نیست؛ از آن جایی که وقتی انسان نمرده در دنیا است، نفس او در دنیا است و اگر در خواب یا بیهوشی کامل باشد، نفس او در همین دنیا است و سرگردانی او در همین دنیا خواهد بود؛ اما وقتی شخص مرد و از دنیا درگذشت، به عالم برزخ می رود که حد فاصل میان دنیا و آخرت است. در این جا ، برخی از افراد که تعلقات شدید به دنیا دارند، میان دنیا و برزخ سرگردان می شوند، یعنی با که در دنیا نیستند، ولی احساس تعلق شدید آنان به دنیا موجب می شود که بخواهند در دنیا بمانند و از آن استفاده کنند. این حالت سرگردانی و تحیر و حیرت برای این دسته مردگان موجب می شود تا اصطلاح مردگان سرگردان مطرح شود. این سرگردانی به این معنا نیست که آنان در عالم برزخ نیستند، بلکه به این معنا است که آنان وضعیت خودشان را نیافته اند و بیهوده همانند سرگردان در بیابان دنبال سراب دنیا می آید ولی چیزی به او نمی رسد. این سرگردانی تا زمانی که فرشتگان او را نسبت به وضعیت او آگاه کنند و باخود به وادی خوابیدگان در برزخ یا دوزخیان برزخی ببرند، ادامه دارد، ولی همیشگی و دایمی نیست.