مردم شناسی قرآنی و کارکردهای آن

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

یکی علوم اجتماعی، مردم شناسی است که به حوزه رفتاری و فرهنگی جوامع اهتمام می ورزد. البته مردم شناسی زیر شاخه انسان شناسی است؛ با این تفاوت که در مردم شناسی به رفتار انسان در شکل اجتماعی آن توجه ویژه ای مبذول می شود، در حالی که انسان شناسی اعم از آن است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش مردم شناسی را در روش و شیوه تعامل با دیگران را بر اساس آموزه های وحیانی اسلام تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شخصیت، خاستگاه رفتار و علمکرد

خداوند در آیه ۸۴ سوره اسراء می فرماید: کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ؛ هر کس براساس شاکله شخصیتی خود عمل مى کند. پس از منظر قرآن شخصیت هر کسی خاستگاه کردار و رفتار اوست و در تحلیل رفتارها و کردارهای فردی و اجتماعی اشخاص باید به تحلیل شخصیت او پرداخته شود. بنابراین، اگر بخواهیم تغییری در رفتار خود یا دیگری ایجاد کنیم می بایست نخست، شخصیت را تحلیل کرده و عناصر و مولفه های آن را بشناسیم و با تغییر در آن ها رفتارها و کردارهایش را مدیریت و مهار و یا جهت دهی کنیم. این امر بدان معنا خواهد بود که تغییر رفتار در گرو تغییر مولفه و عناصر سازنده شخصیت است؛ پس در حوزه های گوناگون علوم انسانی از جمله تربیت فردی و تربیت اجتماعی، جامعه پذیری و مانند آن ها باید به مساله شخصیت به عنوان موضوع اصلی این علوم توجه شود؛ زیرا بی درک حقیقت شخصیت و عناصر سازنده آن نمی توان از تربیت سخن به میان آورد.

البته باید توجه داشت که عناصر سازنده شخصیت انسان از تنوع و تعددی برخوردارند که برخی از آن ها بیرون از دایره تصرفات ودر نتیجه بیرون از دایره تغییر خواهد بود؛ به عنوان نمونه برخی از عناصر سازنده شخصیت انسانی به فطرت الهی انسان باز می گردد که به عنوان خلق و جعل الهی قابل تغییر نیست؛ از جمله خداوند در آیاتی از قرآن بیش از ۵۰ خصلت برای انسان بر می شمارد که به خلقتش باز می گردد. خداوند انسان را با اوصاف ذاتی چون حریص (معارج، آیه ۱۹)، عجول(انبیاء، آیه ۳۷)، ظلوم(ابراهیم، آیه ۳۴)، کفار (همان)، کفور و ناسپاسی(اسراء، آیه ۳۶) و مانند آن ها بر می شمارد.

پیامبر (ص) نیز می فرماید: اِنَّ ابْنَ آدَمَ لَحَریصٌ عَلى ما مُنِعَ؛ آدمى زاده به آنچه که از آن منع مى شود، حریص است.(کنزالعمال، ح ۴۴۰۹۵)

بر اساس آیه ۳۰ سوره روم، امکان هیچ تبدیلی در خلقت الهی نیست؛ از همین روست که انسان اگر گناه کند فطرت او تغییر نمی کند، بلکه آن را دفن و دسیسه در زیر خاک می کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) به نظر قرآن تبدیل در اموری چون سنت ها و قوانین حاکم بر موجودات و هستی (فاطر، آیه ۴۳؛ احزاب، آیه ۶۳؛ فتح، ایه ۲۳)، کلمات وجودی الهی یعنی مخلوقات و آفریده ها(یونس، آیه ۶۴) و خلق خداوندی(روم، آیه ۳۰) رخ نخواهد داد.

اما این هرگز به معنای عدم تغییر در شخصیت انسانی نخواهد بود؛ زیرا انسان دارای ویژگی انفعال است و به شدت قابل تغییر در بخش های مهمی خواهد بود که سرنوشت او را تغییر می دهد و به سمت سعادت یا شقاوت می کشاند؛ زیرا خداوند انسان را به گونه ای آفریده که دارای اراده و اختیار است و می تواند میان دو راه اصلی(بلد، آیه ۱۰) شکر و کفر(انسان، آیه ۳؛ لقمان، آیه ۷۳) یکی را برگزیند و سعادت یا شقاوت را انتخاب نماید.

خداوند به صراحت از قابلیت انفعالی بشر و امکان تغییر در بخشی از شخصیت سخن به میان آورده است که تضمین کننده هر یک از دو سرنوشت متقابل خواهد بود.

اگر خداوند در آیات پیشین از عدم تبدیل خلقت الهی از جمله خلقت انسان سخن به میان آورده در آیه ۵۳ سوره انفال از تغییر انسان ها سخن گفته و فرموده است: ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ این کیفر بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند، و خدا شنواى داناست.

هم چنین خداوند در آیه ۱۱ سوره رعد می فرماید: إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.

پس آن چه در انسان ها از خوب و بد و فضایل و رذایل یافت می شود، قابل تغییر است. از همین رو، تغییر رفتار الهی منوط به تغییر رفتار مردم دانسته شده است. به این معنا که اگر مردم به فضایل گرایش یافته و اهل تقوای الهی شوند، برکات بر ایشان نازل می شود، و اگر به رذایل گرایش یابند، گرفتار بلا و مصیبت و عذاب در دنیا و آخرت می شوند.(اعراف، آیه ۹۶ و آیات دیگر)

از آیات سوره انفال و رعد این معنا نیز به دست می آید که تغییر رفتار جمعی و اجتماعی بشر منوط به تغییر رفتار فردی و شخصی افراد آن جامعه است. بنابراین، برای تغییر رفتار اجتماعی باید روی تغییر رفتار شخص تمرکز کرد. از این رو می توان گفت که تغییر رفتار جامعه منوط به تغییر رفتار افراد جامعه و تغییر رفتار افراد جامعه منوط به تغییر شخصیت افراد است؛ زیرا بر اساس آیه ۸۴ سوره اسراء هر کسی بر اساس شخصیت و شاکله وجودی خود عمل و رفتار می کند.

عناصر سازنده شخصیت انسان

شخصیت، همان هویت و شاکله وجودی هر فردی است. هویت هر فردی، آگاهی و علم حضوری فرد نسبت به شخصیت وجودی خود است. پس، این هویتی که معلوم به علم حضوری در نفس هر فردی است، شخصیت اوست.

البته برای درک حقیقت شخصیت باید به عناصر سازنده آن توجه کرد. عناصر سازنده شخصیت، مجموعه‏اى از خصوصیات مختلف فرد مانند ساختمان بدنى، خلق، رفتار، علایق، گرایش‏ها، توانایى‏ها و استعدادهاى وى است. پس می توان گفت که شخصیت برآیندی از عناصر سازنده شخصیت است. به این معنا که علل و عوامل گوناگونی در سازه شخصیت هر فردی نقش دارد که شامل مجموعه پیش گفته و مانند آن هاست.

از آموزه های قرآنی و روایی به دست می آید که مهم ترین عناصر سازه شخصیت انسانی همان روح الهی است که در او دمیده شده و هر چند که کالبد و ساختمان جسمی و فیزیکی بدن انسان نیز در سازه شخصیت نقش دارد، ولی عنصر اصلی همان روح الهی است. از همین روست که نگره نارسا و ناروای ابلیس مورد نقد قرار می گیرد؛ زیرا بر اساس نگره ابلیسی، آن چه نقش اساسی و کلیدی در سازه شخصیت هر موجودی دارد همان کالبد اوست؛ و از آن جایی که کالبد انسان و جسم بدنی او از گل بدبو(حجر، آیات ۲۶ و ۲۸ و ۳۳)، چسبنده (صافات، آیه ۱۱) سفالی و شکننده (رحمن، آیه ۱۴) و مانند آن است، انسان شایسته جایگاه خلافت الهی را ندارد، بلکه این جایگاه شایسته ابلیسی است که از کالبدش از جنس پاکی چون عصاره آتش است.(رحمن، آیه ۱۵؛ اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۶)

این روح الهی که در کالبد انسانی قرار گرفته(حجر، آیه ۲۹؛ ص، ایه ۷۲؛ سجده، آیه ۹) و نفس و روان انسانی را ساخته (شمس، آیه ۷) همه قابلیت های متاله و ربانی شدن را دارد تا مثال خداوندی، بلکه تا حد مثل خداوندی در مقام مظهریت و مرتبه طول، نه عرض که (ند) خداوند باشد(بقره، آیه ۲۲) شود بتواند در مقام خلافت و جانشینی قرار گیرد و اهداف مستخلف عنه را به عنوان مظهر ربوبیت الهی و وسائط فیض و افاضه الهی بر آفریده های الهی بر آورده سازد.(آل عمران، آیه ۷۹)

بر اساس آیاتی از قرآن از جمله آیه ۳۱ سوره بقره، آن که شخصیت کمالی انسان را می سازد و شکل و معنای حقیقی می دهد، همان علم الاسماء است که موجب سجده فرشتگان و پذیرش خلافت آدم(ع) شده است.(بقره ، آیات ۳۱ تا ۳۴)

از این روست که باید به نقش عناصری خاص به عنوان سازنده اصلی شخصیت انسانی توجه ویژه مبذول شود که شامل اموری چون روح الهی(سجده، آیه ۹)، علم اسماء(بقره، آیه ۳۱)، روان و نفس مستوی و معتدل انسانی(سجده، آیه ۹؛ شمس، آیه ۷) و مانند آن هاست.

خداوند با تاکید بر عناصر اصلی بر آن است تا این حقیقت مورد توجه قرار گیرد که عنصر اصلی شخصیت انسان را این عناصر پیش گفته شکل می دهد؛ زیرا کالبد و جسم فیزیکی هر چند که به عنوان ابزار نفس و روان عمل می کند؛ ولی در همان حد ابزاری نقش دارد؛ از همین روست که تفاوت های فیزیکی زن و مرد نمی تواند، نقش اساسی در شخصیت انسانی داشته باشد؛ هر چند که فرق هایی را نیز موجب می شود ولی کلیدی و اصلی نیست. از همین روست که در آیات قرآنی از نفس واحده(نساء، آیه ۱) و عدم فرق در مکتسبات و دستاوردهای میان زن و مرد سخن به میان آمده است.(نساء، آیه ۳۲ و آیات دیگر)

بنابراین، اگر در آیات قرآنی از نقش فرهنگ، قومیت(حجرات، آیه ۱۳)، وراثت، تربیت خانوادگی و اجتماعی(نوح، آیه ۲۷) ، تعلیم و تعلم و تزکیه(جمعه، آیه ۲) مانند آن ها در ایجاد و تثبیت شخصیت انسان ها سخن به میان آمده، ناظر به حوزه نفس و روان آدمی است.

مردم شناسی، توجه به شخصیت فرهنگی – اجتماعی انسان

انسان شناسی چنان که گفته شد، به طور کلی به دو بخش تقسیم می‌گردد: بخش اول انسان شناسی جسمانی است که تقریباً همه دانشمندان درباره موضوع آن توافق دارند. در این رشته، خصوصیات جسمانی انسان و رابطه آن با رفتارهای اجتماعی و فرهنگی او مورد بررسی قرار می گیرد. انسان شناسی جسمانی ، انسان را از لحاظ ویژگیهای جسمانی مورد بررسی قرار داده و مسائی مثل نژاد و اختلافات نژادی در رابطه با خصوصیات جسمانی و مقایسه و اندازه گیری اعضایء بدن را با استفاده از بیومتری (زیست سنجی) ، آنتروپومتری ( انسان سنجی)، مورفولوژی انسانی ، آندوکرینولوژی(شناخت فعالیت غدد داخلی)، فیزویولژی مقایسه‌ای و ژنتیک مورد مطالعه قرار می‌دهد.

بنابراین چنانکه ملاحظه می‌شود انسان شناسی جسمانی در مطالعات خود هم به شناخت و مقایسه استخوان بندی انسان پرداخته و هم به بررسی ویژگیهایی نظیر رنگ پوست ، شکل مو، چشم و غیره نظر دارد.

مطالعات مردم شناسی به انسان شناسی فرهنگی اختصاص دارد و بر آن است تا رفتار اجتماعی مردم مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.

به سخن دیگر، «مردم‌شناسی فرهنگی» – که گاهی «مردم‌شناسی اجتماعی» نیز خوانده شده – در پی آن است تا تنوعات وسیع آداب و رسوم و صور گوناگون حیات اجتماعی را با روشی علمی به تحلیل کشد.

انسان شناسی فرهنگی و مردم شناسی به طور کلی از دو لحاظ با جامعه شناسی تفاوت دارد: یکی از لحاظ روش، و دیگر از لحاظ قلمروی مطالعه ؛ زیرا روشی که در مطالعات جامعه شناسی به کار می‌رود اصطلاحا روش پهنانگر یا پهنایی نامیده می‌شود، در حالی که در مردم شناسی از روش ژرفائی یا ژرفانگر استفاده می‌نمایند.

اما از لحاظ قلمرو مطالعه، جامعه شناسی به رفتارهای اجتماعی افراد توجه دارد؛ در حالی که مردم شناسی بیش ترین توجه را به رفتارهای فرهنگی مردم مبذول داشته است. از این روست که به مردم شناسی، انسان شناسی فرهنگی نیز گفته می شود و از از مردم شناسی برای مطالعه فرهنگ های فراگیر، خرده فرهنگهای قومی ، زبانی ، مذهبی در درون جوامع استفاده می‌شود.

تحقیقات مردم شناسان درباره زندگی اقوام مختلف، شواهد جالب و قابل استنادی از زندگی اجتماعی انسان را به دست می‌دهد و روانشناسان اجتماعی و جامع شناسان از حاصل این مطالعات کمک بسیار می‌گیرند.

انسان شناسی فرهنگی یا همان مردم شناسی، در مطالعات خود از داده‌ها و اطلاعات “مردم نگاری” کمک می‌گیرند، مردم نگاری تنها جنبه توصیفی دارد و مجموعه‌ای از داده‌ها و اطلاعات را بدون تحلیل و به صورت عکسبرداری وقایع و پدیده‌ها فراهم نموده که مورد استفاده مردم شناسی قرار می‌گیرد.

نوعی مردم نگاری تاریخی را در قرون پیشین و ضمن سفرنامه‌ها و سیاحتنامه‌ها در بعضی کتب مورخان می‌توان سراغ گرفت که در آنها از آداب و رسوم و سنتها و زبان به طور کلی فرهنگ و خرده فرهنگ اقوام مختلف، مطالب فراوانی جمع آوری شده است. از آن جمله مردم نگاری تاریخی می توان به سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی در ایران و نوشته‌های هرودوت در یونان اشاره کرد.

مردم شناسی از منظر آموزه های اسلامی

چنان که بیان شد، آموزه های قرآنی همان طوری که به مساله شخصیت به عنوان تاثیرگذارترین و بلکه خاستگاه رفتار فردی و اجتماعی توجه داشته ، به مردم شناسی فرهنگی و اجتماعی نیز توجه داشته است.

البته در آموزه های قرآنی به عنوان جوامع الکلم، به کلیات و عناصر اصلی توجه داده می شود و روایات و سنت نیز برآن است تا بر این عناصر تکیه و تاکید کند؛ اما برخی از موارد خاص است که به حوزه فرهنگ شناسی اجتماعی و مردم شناسی توجه داده شده است که البته این ها برای تقریب اذهان و بیان تمثیل بوده است. به عنوان نمونه از خرید پنیر اهالی کوه برحذر داشته می شود به تحلیل آن که آنان مراعات بهداشت تغذیه نمی کنند؛ یا از ازدواج به برخی از اقوام ساکن در روستاها و کوهستان و محیط های ناسالم پرهیز داده شده و گاه مثال هایی نیز ذکر می شود؛ هم چنین بیان می شود که در بیابان سکونت نگزیند که از شریعت و تمدن و رشد علمی و معنوی باز می مانید و دسترسی به عالمان پیدا نمی کنید.

در همه این موارد، هدف تبیین نقش محیط و فرهنگ و آداب و رسوم و مانند آن بر شخصیت افراد است که به طور طبیعی رفتارهای اجتماعی و فرهنگی شخص و افراد جامعه را شکل می دهد.

خداوند در آیات ۸۳ سوره اسراء و ۵۳ سوره انفال و ۱۱ سوره رعد و ۲۷ سوره نوح و آیات دیگر، بر آن است تا نشان دهد که چگونه شخصیت افراد می گیرد و چه تاثیراتی این شخصیت پذیری در رفتار اجتماعی و جامعه پذیری از خود به جا می گذارد. این که خداوند تغییر اجتماعی را منوط به تغییر افراد می داند در حقیقت نشان می دهد که تاثیر متقابلی میان شخصیت و رفتار اجتماعی و نیز رفتار اجتماعی با شخصیت وجود دارد.

خداوند در آیه ۲۷ سوره نوح می فرماید که وراثت و محیط اجتماعی سالم و مناسب می تواند کودکی مومن و هنجاری تربیت کند و بر عکس محیط ناسالم و والدین نامناسب کافر و فاجر می تواند، کودک را از نظر اعتقادی کافر و از نظر رفتاری فاجر وهنجارشکن در آورد. از این روست که آن را به ولادت نسبت می دهد تا تاکید کند که تا چه اندازه نقش کلیدی در تغییرات شخصیت و رفتار اجتماعی و فردی را موجب می شود؛ این در حالی است که بر اساس آیات قرآنی همه نفوس انسانی در حالت اعتدال و استوا آفریده می شوند(شمس، ایه ۷) و به سخن دیگر کودک بر فطرت اسلام و سالم از نظر اعتقادی و گرایش های به خوب و نیکی زاده می شود؛ اما چگونه می شود که چنین تغییر شگرف رخ می دهد که جامعه ای جز کافر و فاجر نمی زاید؟(نوح، آیه ۲۷)

به هر حال، شخصیت انسانی تغییر پذیر و تربیت پذیر است و در این میان نقش متقابل فرد بر جامعه و جامعه بر فرد غیر قابل انکار است. از همین روست که در آیات و روایات به حوزه فرهنگ اجتماعی و مردم شناسی فرهنگی توجه ویژه ای مبذول می شود تا نقش آن را در تربیت و تغییر شخصیت بیان کند.

البته باید دوباره یاد آور شد که مردم شناسی فرهنگی اجتماعی در آموزه های اسلامی بیش تر به کلیات توجه می دهد تا انسان روش و سبک زندگی را بیاموزد و از آن در زندگی خود بهره برد.

بسیاری از آیات و روایاتی که در آن ها واژگانی چون الانسان و الناس به کار رفته ناظر به مردم شناسی فرهنگی و اجتماعی کلان است و تنها در برخی از روایات است که به خرده فرهنگ های قشری و طبقه ای، قومی ، نژادی، جغرافیایی و محیطی و مانند آن ها توجه داده شده که البته خرده فرهنگ های قومی ، جغرافیایی مانند کردها، فارس ها و عرب ها، کوه نشین ها و بیابان نشین ها قابل تغییر است و نمی توان به آن تکیه کرد، مگر آن که شرایط و ویژگی ها و خصوصیات و صفات ماندگاری باشد که به تغییر نمی یابد. از این رو، هشدار و یا تشویق به حضور در آن محیط های اجتماعی فرهنگی می بایست با ملاحظه به این امور مورد توجه قرار گیرد.

نمونه های از مردم شناسی فرهنگی و اجتماعی در روایات

در این جا به برخی از نمونه هایی که در روایات اسلامی مورد تاکید قرار گرفته اشاره می شود:

پیامبر (ص) می فرماید: اَلنّاسُ رَجُلانِ: عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ لا خَیْرَ فیما سِواهُما؛ مردم، دو گروهند: دانشمند و دانش اندوز و در غیر این دو، خیرى نیست. (نهج الفصاحه، ح ۳۱۴۵)

ازاین حدیث به دست می آید که ارتباط اجتماعی با مردم باید در قالب آموزگاری و دانش آموزی باشد و هر کسی با چنین نگاه و رویکردی در ارتباط اجتماعی وارد شود که یاد بدهد یا یاد بگیرد و زندگی را به بطالت و عبث و لعب و لهو نگذارند. این گونه است که شخصیت انسانی در محیط سالم رشد کرده و جامعه در مسیر درست و راست قرار می گیرد.

آن حضرت(ص) در جایی دیگر می فرماید: اِخْتَبِرُوا النّاسَ بِاَخْدانِهِمْ فَاِنَّ الرَّجُلَ یُخادِنُ مَنْ یُعْجِبُهُ؛ مردم را از دوستانشان بشناسید، زیرا انسان با کسى رفاقت مى کند که او را مى پسندد. (نهج الفصاحه، ح ۱۰۶)

پس دوستان گرمابه و گلستان هر کسی بیانگر شخصیت اوست و اگر می خواهیم شخصیت کسی را تحلیل کنیم تا براساس آن توصیه یا رفتاری اجتماعی و ارتباطی داشته باشیم می بایست شخصیت را با عملکرد اجتماعی او شناسایی و به دست آوریم، کسی که دوستان نیک دارد، نشان دهنده شخصیت سالم و متعادل اوست و در غیر این صورت باید او را دارای شخصیتی ناسالم بدانیم؛ زیرا این بینش و نگرش هایی اوست که شخصیت او را ساخته و همان بینش و نگرش در رفتاری اجتماعی او بروز و ظهور کرده است.(اسراء، آیه ۸۴ و آیات دیگر)

به سخن دیگر، خاستگاه رفتار هر فردی، شخصیت اوست که تحت تاثیر عناصر سازنده شخصیت از جمله بینش ها ونگرش های اوست، پس کسی که دوستان ناباب دارد، شخصیت او چنین گرایشی به نابهنجاری دارد.

به نظر پیامبر(ص) در تحلیل رفتارها به میزان عقل و بهره مندی از تعقل او نیز توجه شود ؛ زیرا تنها حسن فعلی کفایت نمی کند بلکه حسن فاعلی برخاسته از عقل و قلب او نیز می بایست مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد. پس در حوزه مردم شناسی فرهنگی و اجتماعی و تحلیل و توصیه مناسب با آن می بایست نگرشی ژرف تر به رفتار داشت. از همین روست که آن حضرت می فرماید: اَلنّاسُ یَعْمَلونَ بِالْخَیْرِ وَ اِنَّما یُعْطَونَ اُجورَهُمْ عَلى قَدْرِ عُقولِهِمْ؛ مردم، کارهاى خیر مى کنند، ولى پاداش آنان تنها به اندازه عقلشان عطا مى شود. (کنزالعمال، ح ۷۰۵۲)

تفاوت عقول و بهره مندی از تعقل موجب تغییر رفتار و تفاوت آن خواهد بود. از این روست که در روایات از تفاوت انسان ها سخن به میان آمده در حالی که همه از یک نفس آفریده و در حالت استوا و اعتدال هستند. آن حضرت (ص) می فرماید: اَلنّاسُ مَعادِنُ وَ الْعِرْقُ دَسّاسٌ وَ اَدَبُ السُّوءِ کَعِرْقِ السُّوءِ؛ مردم، همانند معدن ها مختلف اند و اصل و نسب در انسان بسیار مؤثر است و تربیت بد، همانند اصل و نسبِ بد است. (نهج الفصاحه، ح ۳۱۴۶)

آن حضرت(ص) هم چنین می فرماید: اِنَّ مِنَ النّاسِ ناسا مَفاتیحُ لِلْخَیْرِ مَغالیقُ لِلشَّرِّ وَ اِنَّ مِنَ النّاسِ ناسا مَفاتیحُ لِلشَّرِّ مَغالیقُ لِلْخَیْرِ فَطوبى لِمَنْ جَعَلَ اللّهُ مَفاتیحَ الْخَیْرِ عَلى یَدَیْهِ وَ وَیْلٌ لِمَنْجَعَلَ اللّهُ مَفاتیحَ الشَّرِ عَلى یَدَیْهِ؛ برخى از مردم کلید خیر و قفل شرند و برخى کلید شر و قفل خیرند، پس خوشا به سعادت کسى که خداوند کلیدهاى خیر را در دست او قرار داده و بدا به حال کسى کهخداوند کلیدهاى شر را به دست او سپرده است. (نهج الفصاحه، ح ۹۲۰)

امام على (ع) می فرماید: اَلنّاسُ کَالشَّجَرِ شَرابُهُ واحِدٌ وَ ثَمَرُهُ مُخْتَلِفٌ؛ مردم، همانند درختانند که آبشان یکى و میوه هایشان گوناگون است. (غررالحکم، ح ۲۰۹۷)

این بدان معناست که ممکن است مردمانی در یک محیط اجتماعی و فرهنگی رشد کنند، اما به سبب عوامل متعدد درونی و بیرونی دیگر ممکن است متفاوت شوند. از این همین رو، باید توجه داشت که مردم شناسی تنها در کلیت ها و امور کلان فایده و ثمربخش است و نمی بایست در جزئیات وارد شد؛ زیرا قابل احصا نیست و از سویی دیگر فایده و ثمره ای ندارد.

از نظر آن حضرت(ع) این تفاوت مفید است و باید حفظ شود. از این روست که می فرماید: لا یَزالُ النّاسُ بِخَیْرٍ ما تَفاوَتُوا فَاِذَا اسْتَوَوا هَلَکوا؛ مردم تا زمانى که متفاوتند در خیرند، و هرگاه یکسان گردند هلاک مى شوند. (امالى شیخ صدوق، ص ۵۳۱، ح ۷۱۸)

امام على (ع) درباره تاثیر محیط اجتماعی و فرهنگی در شخصیت افراد جامعه می فرماید: اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ؛ مردم، به دولتمردان خود شبیه ترند تا به پدرانشان.(تحف العقول، ص۲۰۸)

و در جایی دیگر می فرماید: اَلنّاسُ بِزَمانِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ؛ مردم به زمان خود شبیه ترند تا به پدران خود. (خصائص الائمه، ص ۱۱۵)

آن حضرت(ع) به این نکته نیز توجه می دهد که گرایش های مردم نسبت به کسانی است که از نظر گوناگون با هم مشاکلت دارند و شخصیت آنان به هم نزدیک است. آن حضرت (ع) می فرماید: اَلنّاسُ اِلى اَشْکالِهِمْ اَمْیَلُ؛ مردم، به همانند خود بیشتر تمایل دارند. (بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۹۲، ح ۱۰۰)

امام باقر (ع) نیز مردم را از نظر دیگر یعنی از نظر رفتار خوب و بد اجتماعی دسته بندی کرده و می فرماید: اَلنّاسُ رَجُلانِ: مَسْتَریحٌ بِالْمَوْتِ وَ مُسْتَراحٌ بِهِ مِنْهُ ؛ مردم بر دو دسته اند: آن که با مرگ آسوده شود و آن که با مرگش دیگران آسوده شوند. (معانى الأخبار، ص ۲۹۰)

امام صادق (ع) با توجه به ویژگی انسان ها در تبیین و توصیه تعامل و ارتباط با آنان می فرماید: اَلنّاسُ رَجُلانِ: مُبْتَلىً وَ مُعافىً، فَارْحَمُوا الْمُبْتَلى وَ احْمَدُوا اللّهَ عَلَى الْعافیَهِ؛ مردم دو دسته اند: گرفتار و سلامت؛ پس به گرفتاران ترحم نمایید و خدا را برسلامتى سپاس گویید. (تحف العقول، ص ۳۰۵)

امام على (ع) نیز به این نکته به شکل دیگر توجه می دهد و می فرماید: اَلنّاسُ اَبْناءُ ما یُحْسِنونَ؛ مردم فرزند نیکى هاى خویش اند (کافى، ج ۱، ص ۵۱، ح ۱۴)

در روایات دسته بندی های دیگری برای مردم انجام شده که هر کدام ناظر به شخصیت و رفتار اجتماعی و فرهنگی گروه و قشری است. این دسته بندی ها می تواند به ما برای درک رفتار مردم از نظر اجتماعی و فرهنگی و شخصیت آنان کمک کند. از جمله امام کاظم (ع) می فرماید: اَلنّاسُ عَلى اَرْبَعَهِ اَصْنافٍ: جاهِلٌ مُتَرَدّى مُعانِقٌ لِهَواهُ وَ عابِدٌ مُتَقَوّى کُلَّما اَزْدادَ عِبادَهً اَزْدادَ کِبْرا وَ عالِمٌ یُریدُ اَنْ یوطَاَ عُقْباهُ وَ یُحِبُّ مَحْمِدَهَ النّاسِ وَعارِفٌ عَلى طَریقِ الحَقِّ یُحِبُّ القیامَ بِهِ فَهُوَ عاجِزٌ اَوْ مَغْلوبٌ فَهذا اَمْثَلُ اَهْلِ زَمانِکَ وَاَرْجَحُهُمْ عَقْلاً؛ مردم چهار گروهند: جاهلى که غرق در هوا و هوس و در معرض هلاکت است، عابدىکه تظاهر به تقوا مى کند و هر چه بیشتر عبادت مى نماید، تکبرش بیشتر مى شود،عالمى که مى خواهد پشت سرش حرکت کنند و دوست دارد از او تعریف نمایند، وحق شناسِ حق پویى که دوست دارد حق را به پادارد، اما یا ناتوان است و یا زیر سلطه.چنین فردى بهترین نمونه روزگار و عاقل ترین مردم دوران است. (خصال، ص ۲۶۲)

امام على (ع) می فرماید: اَلنّاسُ ثَلاثَهٌ: فَعالِمٌ رَبّانىٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبیلِ نَجاهٍ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعُکُلِّ ناعِقٍ یَمیلونَ مَعَ کُلِّ ریحٍ لَمْ یَسْتَضیئوا بِنورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَؤُوا اِلى رُکْنٍ وَثیقٍ؛ مردم سه گروهند: دانشمند خداشناس، دانش جوى در راه رستگارى و فرومایگانىبى اراده و سرگردان که هر دعوتى را اجابت مى کنند و به هر طرف که باد بیاید به همانطرف مى روند، از نور دانش روشنایى نمى گیرند و به پایگاه محکمى پناه نمى برند. (نهج البلاغه، قصار ۱۴۷)

امام حسن مجتبى (ع) نیز می فرماید: اَلنّاسُ اَرْبَعَهٌ فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلقٌ وَ لا خَلاقَ لَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَلاقٌ وَ لا خُلقَ لَهُ، قَدْ ذَهَبَ الرّابِـعُ وَ هُوَ الَّذى لا خَلاقَ وَ لا خُلقَ لَهُ وَ ذلِکَ شَرُّ النّاسِوَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلقٌ وَ خَلاقٌ فَذلِکَ خَیْرُ النّاسِ؛ مردم چهار دسته اند: دسته اى از آنها اخلاق دارند، امّا بهره اى (از دنیا) ندارند.دسته اى بهره مندند، اما اخلاق ندارند. دسته اى نه بهره اى (از دنیا) و نه اخلاق دارند کهاینها بدترین مردم اند. و دسته اى که هم اخلاق دارند و هم (از دنیا) بهره مندند که اینان،بهترین مردم اند. (بحارالأنوار، ج ۷۰، ص ۱۰، ح ۸)

بنا به سفارش امیرمومنان علی(ع) باید در تعامل و رفتار با مردم به این نکته توجه کرد و رفتار خویش و دیگران را بر اساس آن سامان داد. آن حضرت (ع) می فرماید: … فَاِنَّهُمْ صِنْفانِ: اِمّا اَخٌ لَکَ فِى الدِّینِ وَ اِمّا نَظیرٌ لَکَ فِى الْخَلْقِ یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ یُؤْتى عَلى اَیْدیِهمْ فِى الْعَمْدِ وَ الْخَطَأِ فَاَعْطِهِمْ مِنْعَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلَ الَّذى تُحِبُّ اَنْ یُعْطیَکَ اللّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ…؛ مردم دو گروهند: یا هم دین تو هستند، یا هم نوع تو، که از همه آنها خطاهایى سرمى زند، و به آنان حالات گوناگون رو مى آورد، و به عمد یا خطا دچار لغزش هایى مى گردند، پس از گذشت و بخشش خویش بهره شان ده، همانگونه که دوست دارى تاخدا نیز از گذشت و بخشش خود، تو را بهره دهد… . (نهج البلاغه، از نامه ۵۳)

امیرمومنان امام علی(ع) به مردم شناسی از جنبه دیگر نیز توجه می دهد و می فرماید: اِذَا اسْتَولَى الصَّلاحُ عَلَى الزَّمانِ وَ اَهْلِهِ ثُمَّ أساءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْتَظْهَرْ مِنْهُ حَوبَهٌ فَقَدْ ظَلَمَ، وَ اِذَا اسْتَوْلَى الفَسادُ عَلَى الزَّمانِ وَ اَهْلِهِ فَاَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّبِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَّرَ؛ هرگاه درستکارى بر روزگار و مردمش حاکم شود و در چنین زمانى کسى به دیگرى بى آن که گناهى از او آشکار شود، گمان بد ببرد، ظلم کرده است و هرگاه فساد بر روزگار ومردم آن حاکم شود و کسى به دیگرى خوشبین باشد، خود را فریب داده است. (نهج البلاغه، حکمت ۱۱۴)

از نظر امام حسین (ع) مردمان بیش تر از آن که اهل عزم باشند اهل حرف هستند؛ از این روست که استقامت ندارند و در مشکلات وا می زنند. آن حضرت (ع) می فرماید: اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ؛ به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیلهزندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند. (تحف العقول، ص ۲۴۵)

البته از نظر امیرمومنان شناخت روحیات مردم و تکفیک آنان به آزادگان شخصیتی و بردگان هویتی می تواند به ما کمک کند تا فهم درستی از مردم و رفتارشان داشته و تعامل و ارتباط درستی را ایجاد کنیم. آن حضرت(ع) می فرماید: عَجِبْتُ مِمَّنْ یَشْتَرى المَمالیکَ بِمالِهِ کَیْفَ لا یَشْتَرى الاَحْرارَبِمَعروفِهِ فَیَملِکَهُمْ؟! در شگفتم از کسى که بنده ها را با مال خود مى خرد، چرا با نیکى و احسان خویش،آزادها را نمى خرد تا مالک آنان شود؟! (تحف العقول، ص ۲۰۴؛ فقه الرضا، ص ۳۵۴)