مرجعیت علمی و رهبری عالمان ربانی

samamosبرخلاف تصوری که جامعه نسبت به عالم ربانی دارد و آنان را افرادی متقی و پارسا می شمارد که از نقش اجتماعی و سیاسی خود در جامعه غافل هستند و خود را وقف عبادت کرده اند، از نظر آموزه های قرآنی، عالم ربانی شخصیتی است که دین او عین سیاست و سیاست او عین دینداری است؛ چرا که بر اساس آموزه های قرآنی رهبانیت و گوشه گیری و انزوا از عمل اجتماعی نه تنها سزاوار مسلمانی نیست، چه رسد که کسانی به عنوان عالمان ربانی بخواهند از نقش اجتماعی و سیاسی و عملی کنارگیری کرده و تنها به تحصیل، تدریس و عبادت بپردازند. بنابراین از نظر آموزه های قرآنی، عالمان ربانی کسانی هستند که افزون بر مرجعیت علمی به سبب داشتن صفات برجسته اخلاقی و علمی، رهبریت و پیشوایی و امامت جامعه را به عهده دارند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی ویژگی های عالمان ربانی را از نظر قرآن تبیین نماید و روشن سازد که عالمان ربانی از منظر قرآن تنها شایسته کسانی چون امام خمینی(ره) است که در کنار مرجعیت علمی در همه میادین اجتماعی و سیاسی و نظامی نقش داشته و در برابر ظلم و ستم قیام کرده و خواهان برپایی نظام عادلانه در سایه آموزه های وحیانی قرآن در جهان شدند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

خصوصیات و صفات عالم ربانی

یکی از اصطلاحات قرآنی،‌ عنوان ربانی و ربیون است. خداوند در آیه ۷۹ سوره آل عمران می فرماید: مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللّهِ وَلَـکِن کُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ؛ هیچ بشرى را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد سپس او به مردم بگوید: به جاى خدا، بندگان من باشید؛ بلکه باید بگوید: به سبب آنکه کتاب آسمانى‏ تعلیم مى‏دادید و از آن رو که درس مى‏خواندید، ربانی باشید.

درباره این دو آیه دو شان نزول ذکر کرده‏اند: ۱-شخصى نزد پیامبر اسلام (ص) آمد و اظهار داشت ما به تو همانند دیگران "سلام" مى‏کنیم، در حالى که به نظر ما چنین احترامى کافى نیست. تقاضا داریم به ما اجازه دهى امتیازى برایت قائل شویم و تو را سجده کنیم! پیامبر (ص) فرمود: سجده براى غیر خدا جایز نیست، پیامبر خود را تنها به عنوان یک بشر احترام کنید، ولى حق او را بشناسید و از او پیروى نمائید! ۲- یکى از یهودیان به نام "ابو رافع" به اتفاق سرپرست هیئت اعزامى "نجران" در مدینه روزى خدمت پیامبر (ص) آمد و اظهار داشتند: آیا مایل هستى تو را پرستش کنیم و مقام الوهیت براى تو قائل شویم؟! (شاید آنها مى‏پنداشتند که مخالفت پیامبر (ص) با الوهیت مسیح به خاطر این است که خود او سهمى از این موضوع ندارد. بنابراین اگر او را به مقام الوهیت همچون مسیح بپذیرند، از مخالفت خود دست برمى‏دارد و شاید این پیشنهاد توطئه‏اى براى بد نام کردن پیامبر (ص) و منحرف ساختن افکار عمومى از او بود). اما پیامبر (ص) فرمود: "معاذ اللَّه" (پناه بر خدا) که من اجازه دهم کسى جز پروردگار یگانه مورد پرستش قرار گیرد، خداوند هرگز مرا براى چنین امرى مبعوث نکرده است!

در این آیه خداوند به صراحت بیان می کند که هیچ بشری حتی اگر در مقام و منزلت به مقامی چون حضرت محمد(ص) یا دیگر پیامبران اولوا العزم رسیده باشد، نمی تواند مردم را به جای خدا به خود بخواند و از آنان بخواهد که او را عبادت و پرسش کرده و بندگان او شوند؛ چنان که چنین تصوری غلط در میان برخی از مسیحیان وجود داشته و گمان کرده اند که حضرت عیسی(ع) به عنوان خدا یا فرزند خدا، مردم را به عبادت خود خوانده است.

خداوند در قرآن در این باره آورده است: و یاد کن هنگامى را که خدا فرمود: «اى عیسى پسر مریم، آیا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به جاىِ خداوند بپرستید؟» گفت: «منزّهى تو، مرا نزیبد که در باره خویشتن‏ چیزى را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را مى‏دانستى. آنچه در نفسِ من است تو مى‏دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏دانم، چرا که تو خود، داناى رازهاى نهانى.(مائده، آیه ۱۱۶)

پس هیچ کسی حتی حضرت عیسی(ع) چنین سخنی نگفته و هرگز دعوت به عبادت و پرسش خود نکرده اند؛ بلکه همه را به عبادت خداوند دعوت می کردند و از مردم می خواستند تا ربانی باشند.

پس پیامبران(ع) بر اساس فرمان الهی از مردم خواستند تا براساس آموزه های وحیانی ربانی شوند. ربانی نسبت رب است. به این معنا که منسوب به رب باشد. پس خداوند از مردم می خواهد که مانند خداوند شوند تا این نسبت به ربوبیت در آنان تحقق یابد.

در حقیقت خداوند از طریق پیامبران از مردم می خواهد تا همانند خودش شوند تا اسم رب سزاوار آنان شود. این بدان معناست که در میان اسمای الهی اسم رب و عنوان ربوبیت اسمی است که سزاوار انسان است. به این معنا که انسان هر چه در طریق کمالی رشد کند، اله و مالوه نمی شود تا معبود شود و دیگران را به عبادت و پرسش خود بخواند، بلکه اوج انسانیت همان ربانی شدن و مظهریت در ربوبیت الهی است.

به سخن دیگر، خداوند از بشر می خواهد تا از طریق عبودیت، صفات الهی را در خود تحقق و فعلیت بخشیده و متاله و خدایی شوند.(بقره، ایه ۱۳۸؛ ذاریات، آیه ۵۶ و ایات دیگر) چنین عبودیتی که موجب کمال یابی انسان را فراهم می آورد و او را دارنده صفات خدایی کرده و تقرب بشر را موجب می شود، زمینه ساز خلافت انسان است؛ زیرا خلیفه می بایست دارنده صفات مستخلف عنه باشد و کسی که جانشین کسی است می بایست در آن حوزه علم و عمل صفاتی چون رییس باشد تا شایسته این پست و مقام باشد. کسی که با عبودیت خود صفات الهی را فعلیت می بخشد، شایسته این مقام می شود که به عنوان مظهر اسماء‌ و صفات الهی در مقام مظهریت ربوبیت قرار گیرد و به عنوان خلیفه در کائنات تصرفات ربوبی کند. از همین روست که در برخی از روایات آمده است: العبودیه کنهها الربوبیه ؛ جوهر و گوهر عبودیت همان ربوبیت است.

پس از آیات قرآنی این معنا استنباط می شود که انسان هر چه رشد کند و دارای صفات کمالی شود هرگز به مقام الوهیت نمی رسد هر چند که متاله و خدایی می شود و به سبب همین خدایی شدن شایسته برخی از مسئولیت های الهی می شود؛ چرا که ربوبیت از افعال الهی است که انسان می تواند در حوزه فعل الهی مظهر خداوند و جانشین و خلیفه او شود و دیگران از جمله فرشتگان مقرب در ساحت قدس را به عنوان مظهر ربوبیت الهی تعلیم و پرورش دهد.(بقره، ایات ۳۰ تاو ۳۲)

پس باید توجه داشت این که خدا و پیامبران مردم را به ربانی شدن دعوت می کردند،‌ در حقیقت دعوت به متاله و خدایی شدن و پذیرش مسئولیت عام خلافت الهی است که برای بشر وضع شده است. به سخن دیگر، از بشر خواسته شده تا در مسیر فلسفه و هدف آفرینش گام بردارند و مسئولیت خود را در قبال خلق و خالق به عهده گرفته و به عنوان مظاهر الهی خلافت ربوبی را به عهده گیرند و خلق را به کمال بایسته ایشان برسانند.

بنابراین، اصطلاح ربانی در آموزه های قرآنی تنها فقیه، عالم، مدرس ، معلم، حکیم و فرزانه، دین شناس، متقی و پرهیزگار، تدبیرگر امور و تنظیم‏کننده شئون مردم، مبشر و منذر، مفسر قرآن و دین، مجاهد و مبارزه نیست؛ بلکه این ها تنها برخی از صفات و ویژگی هایی است که ربانی در اصطلاح قرآنی آن را داراست؛ چرا که ربانی منسوب به رب است و آن کسی است که متاله و خدایی شده و در مقام خلافت الهی در مظهر ربوبیت قرار گرفته و خداوند او را به صفت ربوبیت می ستاید.

البته اصطلاح دیگری در قرآن با عنوان ربیون است. خداوند در آیه ۱۴۷ سوره آل عمران می فرماید: وَکَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَکَانُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ ؛ و چه بسیار پیامبرانى که همراه او توده‏هاى انبوه از ربیون، کارزار کردند و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید، سستى نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم دشمن نگردیدند، و خداوند، شکیبایان را دوست دارد.

شیخ طبرسی درباره واژه ربیون می نویسد: ربیون جمع «ربّى»؛ و به کسى گفته مى‏شود که با خدا ارتباط دارد و بنده اوست… درباره واژه «ربّیّون» دیدگاهها یکسان نیست و معانی چندی برای آن گفته اند: ۱. دانشمندان و دین‏شناسان شکیبا؛ ۲. چه بسیار مبارزان و فداکاران؛ ۳. این واژه منسوب به «ربّ» و به‏معناى «یکتاپرستان و مردان توحید و تقوا» است؛ ۴. این واژه به علم پروردگار اشاره دارد. که در اینصورت باید آن را به‏همراه واژه «کثیر» چنین تفسیر کرد: «چه بسیار دانشوران یکتاپرست»؛ ۵. «زجاج» مى‏گوید: منظور از «ربّیّون»، ده‏هزار نفر است. که این تفسیر از امام باقر (ع) نیز روایت شده است؛ ۶. «ربّیّون» به‏مفهوم پیروان پیامبران و «ربّانیّون» به‏معناى امامان و پیشوایان است.

به نظر می رسد که ارتباط تنگاتنگی میان ربانیون و ربیون وجود دارد؛ چنان که شکی نیست که این واژه ارتباط با اسم الهی رب دارد و بیانگر نسبت است؛ اما نسبت در ربانیون بیش از ربیون است؛ زیرا ربی نسبت بدون اضافه با الف و نون و شکی نیست که« زیاده المبانی تدل علی زیاده المعانی؛ افزایش حروف کلمه دلالت بر تقویت معنا و تشدید مفهومی آن دارد». پس می بایست گفت که ارتباط میان ربانیون با خداوند بیش از ارتباطی است که میان ربیون با خداست؛ زیرا ایمان و تقوا و مانند آن دارای مراتب و درجاتی است. از این روست که آیت الله جوادی آملی در بیان معنای ربانیون می فرماید: عالِم ربّانی به کسی می‌گوید که شدید الربط بالربّ باشد تا فیض را از او دریافت کند و شدید الربط به مردم باشد تا مربّی خوب آنها باشد چنین آدمی می‌شود عالِم ربّانی کسی که ارتباطش با خدا قوی است.

علامه طباطبایی در المیزان در ذیل آیه ۷۹ سوره آل عمران می نویسد: کلمه:" ربانى" که جمعش" ربانیین" است، منسوب به رب است. البته براى منسوب نمودن کسى به رب باید گفته مى‏شد: فلانى ربى است، نه" ربانى"، لیکن الف نون را به منظور بزرگ جلوه داده این انتساب اضافه نمودند، هم چنان که وقتى بخواهند شخصى را به ریش نسبت دهند در فارسى مى‏گویند: فلانى ریشو است و در عربى گفته مى‏شد: فلانى" لحیى" است، لیکن براى فهماندن اینکه ریش او زیاد است مى‏گویند: فلانى لحیانى است و از این قبیل کلمات دیگر نیز هست، پس معناى کلمه" ربانى" کسى است که اختصاص و ارتباطش با رب شدید و اشتغالش به عبادت او بسیار است و حرف" با" در جمله" بما کنتم" سببیت را مى‏رساند و کلمه" ما" مصدریه است و چیزى از ماده قول در تقدیر است و تقدیر کلام چنین است:" و لکن یقول کونوا ربانیین بسبب تعلیمکم الکتاب للناس و دراستکم ایاه فیما بینکم؛ ولی پیامبر می گوید: به سبب آموزش کتاب به مردم و خواندن آن در بین خودتان ربانی باشید.

یعنی هر پیامبری به مردم مى‏گوید: شما باید به خاطر تعلیمى که از کتاب به دیگران مى‏دهید و به خاطر دراستى که خود در بین خودتان از کتاب دارید، بیشتر از سایرین به خدا نزدیک شوید و بیشتر عبادتش کنید… پس پیامبر هرگز شما را دعوت نمى‏کند به اینکه او را بپرستید، بلکه تنها شما را به این مى‏خواند که متصف به ایمان و یقین به اصول معارف الهیه‏اى شوید که از کتاب خدا مى‏آموزید و به یکدیگر درس مى‏گویید و نیز متصف به ملکات و اخلاق فاضله‏اى شوید که کتاب خدا مشتمل بر آن است و نیز دعوت مى‏کند به اینکه اعمال خود را صالح کنید، و نیز مى‏خواند تا مردم را به این امور یعنى اصلاح عقائد و اخلاق و اعمال بخوانید تا به این وسیله از عالم ماده منقطع و به عالم بالا و پروردگار خود متصف شوید و در نتیجه علمایى ربانى شوید.

پس باید گفت که ربیون همان پیروان وفادار پیامبران هستند که از نظر ایمانی به درجاتی رسیده اند که متاله و خدایی شده و می توانند ربوبیت الهی را مظهریت کنند، ولی این مظهریت به حدی نیست که بتوان آنان را آیت کبرای خداوند دانست؛ اما ربانیون به سبب شدت اتصال و ارتباط و متاله شدن در چنان تمامیت و کمالی هستند که می توان آنان را مظهر آیت الله العظمی دانست. چنین عالم ربانی است که شایسته پیشوایی و امامت است؛ چنان که امیرمومنان علی(ع) خود را آیت الله العظمی معرفی می کند؛ چرا که در مظهریت اسما و صفات الهی به جایی رسیده که در ربوبیت نیز مظهریت تمام و کمال یافته است.

وظایف و تکالیف عالمان ربانی

از آیه ۱۴۷ سوره ال عمران که درباره ربیون و پیروان متاله پیامبران سخن به میان آورده این معنا به دست می آید که آنان مردمانی استوار و دارای استقامت در ایمان هستند و کسانی نیستند که در ایمان خویش سستی و ناتوانی داشته باشند و در مقام علم صاحب عزم و همت قوی نباشند. پس ربانیون به دلیل ویژگی و تقرب بیش تر به خداوند، از استقامت بیش تری برخوردارند به گونه ای که نه تنها خود را در مسیر نگه می دارند بلکه راهنما و دستگیر دیگران هستند و تنها به هدایت از نوع ارایه طریقت و راهنمایی بسنده نمی کنند بلکه کمک کار آنان بوده و به ایصال دیگران به مطلوب می پردازند.

خداوند در آیات قرآنی ضمن بیان مهم ترین صفات ربانیون به ذکر وظایف آنان به عنوان ربانیون می پردازد و موارد زیر را به عنوان تکالیف و وظایف آنان بر می شمارد:

۱. تعلم و فراگیری آموزه های وحیانی: یکی از مهم ترین وظیفه و تکلیف ربانیون این است که خود نخست به تعلّم و فراگیرى کتاب آسمانى بپردازند تا شناخت کاملی از دین و آموزه های وحیانی آن داشته باشند.(آل عمران،‌آیه ۷۹)

۲. تعلیم و آموزش دادن کتاب آسمانى به مردم: پس از یادگیری آموزه های دین، وظیفه دارند تا آن چه را آموخته اند به دیگران برسانند و آموزش دهند.(همان)

۳. حراست و پاسداری از دین : حراست و نگهبانى از دین در برابر هر گونه تغییر، تبدیل و تحریف از دیگر وظایف عالمان ربانی است.(مائده، آیه ۴۴)

۴. احیاء امر دین در جامعه: از مهم ترین وظایف ربانیون است. بنابراین بر آنان است که در برابر هر گونه نابهنجاری به ویژه در حوزه های اقتصادی و فرهنگی مقاومت و مبارزه کنند و مردم را به پرهیز از منکرات و نابهنجاری ها در قول و فعل دعوت کنند.(مائده، آیه ۶۳)

۵. جهاد: از دیگر وظایف عالمان ربانی این است که افزون بر حضور در جهاد کبیر علمی در جهاد اصغر نیز حضور داشته باشند و در راه احیای دین و محافظت از جامعه ایمانی جان به کف باشند.(آل عمران، آیات ۱۴۶ و ۱۴۷)

۶. پرهیز از سستی و استکانت در برابر دشمنان: از دیگر وظایف عالمان ربانی این است که در برابر مقاوم و استوار باشند و هرگز به خودشان سستی راه ندهند. از واژه وهن پرهیز از سستی و ناتوانی در عمل فهمیده می شود که به معنای جدی بودن در عزم و همت عالی و بلند است. هم چنین از واژه استکانت دو معنا به دست می آید. اگر از ماده کون باشد که در باب استفعال ثلاثی مزید وارد شده باشد به معنای حالی به حالی تحول پیدا کردن است یا از ماده سکن است که در باب افتعال به کار رفته است که در این صورت به سکونت است. در تفسیر کشاف معنای نخست تقویت شده است. مجمع البیان «استکانه» را به شب را با سوءنیّت به سرآوردن گفته است. به هر حال، هر گونه حالی به حالی شدن یا شب را با سوء نیت به سر بردن، از رفتارهای عالمان ربانی نیست؛‌ بلکه آنان همواره در مسیر مستقیم الهی پایدار و استوار بوده و شب را نیز با تهجد و تضرع شبانه به روز می رسانند. پس زهاد شب و شیران روز هستند. از آیه ۱۶۴ سوره آل عمران به دست می آید که وقتی به آنان مصیبتی در راه خدا می رسد هم چنان استقامت خود را حفظ می کنند و وهن و سستی به خود را نمی دهند و در برابر دشمن ضعف خود را آشکار نمی کنند و از مواضع خود عقب نشینی نمی کنند و سیاست استکانت و حالی به حالی شدن ندارند.

۷. فریادگر عدالت : از دیگر وظایف و مسئولیت های ربانیون مبارزه با ظلم و ستم است. آنان در برابر ظالم سکوت نمی کنند و همواره فریادگر عدالت و مجری آن هستند و در برابر منکرات جامعه خویش از جمله حرام خوارى و سخنان گناه آلود سکوت نمی کنند بلکه امر به معروف ونهی از منکر می کنند و به احیای آن قیام می نمایند.(مائده، ایه ۶۳)

۸. استقامت و ثبات قدمی در برابر دشمن: عالمان ربانی به سبب وظیفه و مسئولیت اجتماعی خود، هرگز در هیچ جبهه ای جبهات جهاد علمی و غیر عملی سستی نمی ورزند، بلکه همواره در برابر هر گونه دشمنی استقامت می ورزند.(آل عمران ۱۶۴)

۹. ولایت و حکومت بر جامعه : از مهم ترین وظایف و تکالیف عالمان ربانی پذیرش مسئولیت ولایت و حکومت بر جامعه است؛ زیرا آنان پیشوایانی است که خط پیامبران را در پیش گرفته و استمرار و ادامه می دهند. پس آنان دارای حاکمیت ولایی از سوی پیامبران و خداوند هستند.(مائده، ایه ۴۴)

۱۰. قضاوت و داوری: از دیگر تکالیف آنان به عهده گرفتن مسئولیت قضاوت و داوری است که در آیه ۴۴ سوره مائده به آن اشاره شده است.

۱۱. مرجعیت علمی: همان گونه که ایشان پیشوایان و رهبران جامعه در حوزه های سیاسی و اجتماعی هستند و مسئولیت مدیریت و قضاوت و حکومت در اختیار ایشان است، مرجعیت علمی آنان نیز از سوی خداوند تایید شده و آنان می بایست عهده دار این مسئولیت نیز باشند. از این روست که خداوند مسئولیت تبیین حقایق کتب آسمانی و وحیانی را به عهده آنان گذاشته است و از آنان به عنوان گواهان و شاهدان حقانیت آموزه های وحیانی و بیان کننده حقایق آن یاد می کند.(مائده، ایه ۴۴)

۱۲. مرجعیت اقتصادی: هم چنین آنان موظف هستند که به عنوان مرجع اقتصادی جامعه محل مراجعه شوند. به این معنا که حقوق مالی را جمع آوری کرده و در راه خدا احسان و انفاق کنند؛ چرا که آنان جانشین و پیشوایان امت پس از پیامبران هستند و به عنوان اوصیای پیامبران می بایست به همه وظایف و تکالیف پیامبران برخاسته و آن را به درستی انجام دهند.(آل عمران، آیات ۱۴۶ و ۱۴۸؛ مائده، آیه ۶۳)

۱۳. انذار و تبشیر: از دیگر مسئولیت های عالمان ربانی انذار و تبشیر است. این همان مسئولیت پیامبران است که به ایشان نیز رسیده است.(همان پیشین و آیات دیگر)

۱۴. حضور در نقش های اجتماعی: از دیگر مسئولیت های عالمان ربانی حضور جدی و موثر در همه نقش های اجتماعی است که یک رهبر علمی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و نظامی و اقتصادی می بایست به عهده گیرد. بنابراین ، از نظر اسلام معنایی ندارد که عالم ربانی گوشه گیر از عالم سیاست و جامعه باشد؛ چرا که عالم ربانی همان طوری که دارای ارتباط شدید با خداست می بایست در مقام خلافت ربوبی دارای ارتباط شدید با مردم و جامعه باشد و مسئولیت های اجتماعی خود را به درستی بشناسد و به عهده گیرد. پس او هم چنین باید شدید الربط به مردم باشد تا مربّی خوبی برای آنها باشد. عالِم ربّانی کسی نیست که تنها ارتباطش با خدا قوی است، ولی رابطه ای با مردم ندارد و راهبانه به سر می‌برد؛ زیرا چنین رویه ای با صراحت آموزه های قرآنی به ویژه حضور در میادین جهاد علمی و نظامی مخالف است. از نظر آموزه های قرآنی چنان که بیان شد هم خودسازی می کند و هم دیگر سازی و جامعه سازی می کند. درس می خواند و تدریس می کند و امر به معروف و نهی از منکر کرده و در قضاوت و حکومت و حاکمیت نقش کلیدی و اساسی دارد. اصولا پیامبر(ص) می فرماید: لارهبانیه فی الاسلام؛ گوشه نشینی و رهبانیت و ترک مسئولیت های اجتماعی در اسلام نیست. در روایات نیز به همین ویژگی های عالمان ربانی اشاره می شود و برای آنان بر اساس آن مسئولیت های اجتماعی تعریف می شود. از جمله این که امام علی (ع) می فرماید: «العلماء حکام علی الناس» – عالمان فرمانروایان بر مردمند. (الحیاه، ج۲، ص ۴۴۹) یا امام حسین (ع) می فرماید: ان مجاری الامور و الاحکام، علی ایدی العلماء بالله، العلماء علی حلاله‌ و حرامه …» – به درستی که مجرای امور و احکام، به دست عالمان ربانی است. علمایی که به حلال و حرام او (فقه) آگاه هستند. (تحف العقول، ۱۶۸) از امام صادق (ع) نیز روایت است که فرمود: «فاما من کان من الفقهاء: صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه، مطیع لامر مولاه، فللعوام این یقلدوه» – هر کدام از فقها که صیانت نفس دارد، از دینش محافظت می‌نماید، با هوای نفس مخالفت می‌کند و امر مولای خود (ائمه‌ی معصومین –ع) را اطاعت می‌کند، پس بر مردم است که از او تقلید کنند. (وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۳۱) هم چنین حضرت امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف در توقیع شریف خود می فرماید: و اما الحوداث الواقعه، فارجعوا الی رواه حدیثنا، فانهم حجت الله علیکم و انا حجت الله علیهم» – و اما در حوداث اتفاقیه، پس رجوع کنید به راویان حدیث ما (فقها و مجتهدین)، که آنان از ناحیه‌ی من حجت‌اند بر شما و من حجت خدا هستم بر آنان. (بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱) این مسئولیت ها که در این جا بیان شده همان مسئولیت هایی است که برای عالمان ربانی در قرآن بیان شده است. پس می بایست توجه داشت که عالم ربانی نمی تواند کسی باشد که تنها به عبادت مشغول است؛ زیرا چنین شخصی زاهد است نه عالم ربانی.