مراتب ملکوتی نماز از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر عملی با توجه به عامل آن از نظر ابعاد گوناگون دارای تفاوت و فرق  های اساسی است که به طوری که به نظر می رسد که تنها از نظر شکلی نمازهای نمازگزانی که در یک نماز جماعت شرکت کرده اند، با هم مشترک است، ولی از نظر محتوا و نیز آثار دارای فرق هایی بسیاری است تا جایی که باید گفت: «میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است».

بنابراین، وقتی از مراتب ملکوتی نماز سخن به میان می آید، ناظر به مراتب معنوی و باطنی آن است که نمازی را در سطح آغازین و نمازی را در سطح عالی متعالی قرار می دهد تا جایی که هر یک از نمازها آثاری خاص و ویژه ای دارد که تحت تاثیر شاکله شخصیتی نمازگزار قرار دارد.

مراتب تشکیکی اعمال انسانی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اعمال هر کسی متاثر از شاکله شخصیتی اوست؛ چنان که خدا به  صراحت می فرماید: کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ؛ هر کسی براساس شاکله اش عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۴)

شاکله هر کسی همان ساختار روانی و نفسانی اوست که فکر و عمل از آن بر می خیزد؛ زیرا از نظر آموزه های قرآنی، آن چیزی که حقیقت شخصی را شکل می دهد، نفس و قوای آن است که قلب محوری ترین و اساسی ترین آن قوای الهی انسان است؛ زیرا قلب انسان همان چیزی است که اندیشه و انگیزه های انسان را مدیریت وساماندهی می کند و فکر و عمل بدان وابسته است. از نظر قرآن، قلب در سلامت فطری خویش دارای کارکردهای پنجگانه زیر است: ۱. تفقه(اعراف، آیه ۱۷۹)؛ ۲. تعقل(حج، آیه ۴۶)؛ ۳. تدبر(محمد، آیه ۲۴)؛ ۴. بصیرت (حج، آیه ۴۶)؛ ۵. ایمان.(حجرات، آیه ۷)

بنابراین می توان گفت که فکر و عمل هر انسانی متناسب با شرایط سلامت و بیماری قلب اوست؛ زیرا قلب می تواند در اوج سلامت یا در بدترین شرایط بیماری باشد.

از نظر قرآن، اگر قلب به سبب گناهان و فجور سلامت خود را از دست بدهد و مریض شود(حج، آیه ۵۳)، گرفتار تغییراتی در  فطرت الهی خود می شود. این تغییرات شامل زنگارگرفتگی(مطففین، آیه ۱۴) یا طبع (توبه، آیه ۸۷) یا ختم(بقره، آیه ۷) یا سنگدلی و قساوت(حج، آیه ۵۳) و مانند آنها است. وقتی قلب در هر سطحی تغییر کرد، دیگر نمی تواند آن وظیفه اصلی خویش در تعقل و تفقه و مانند آنها را انجام دهد؛ بنابراین قلب در عقل نظری و عقل عملی به جای رشد به سفاهت می گراید و قدرت تشخیص را نیز از دست می دهد، و به جای اسلام و ایمان به خدا و خداپرستی، هواهای نفسانی را الهه خویش قرار می دهد.(جاثیه، آیه ۲۳؛ بقره، آیه ۱۳۰) البته از نظر قرآن بت پرستی، جن و فرشته پرستی، خورشید و ماه پرستی، انسان پرستی و دیگر انواع آن از مصادیق همین هواپرستی است؛ زیرا چنین انسانی نمی خواهد کسی چیز هواهای نفسانی اش به او امر و نهی کرده و قوانین و محدودیت هایی را برایش جعل نماید و اندیشه و انگیزه اش را راهنمایی کند(بقره، آیات ۷ تا ۱۵ و ۱۳۰؛ حجرات، آیه ۷؛ حج، آیه ۴۶؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ محمد، آیه ۱۶؛ توبه، آیه ۸۷ ) بلکه می خواهد جلویش باز باشد و به فجور و دریدگی بپردازد.(قیامت، آیات ۳ تا ۵؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

این گونه است که قلب مریض و گرفتار قساوت و ختم و طبع، بصیرت و بینایی خودش را از دست می دهد و گرایش ها و انگیزه هایش را هواهای نفسانی ساماندهی می کند.(حج، آیه ۴۶)

در برابر کسی که قلب خویش را بر اساس همان سلامت فطری حفظ کرده باشد، از الهامات و هدایت های فطری(طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ تا ۹) بهره مند می شود و تقوای الهی و عبودیت فطری خویش را نسبت به خدا داشته(ذاریات، آیه ۵۶) و به سبب آن که نسبت به هدایت و الهام فطری، متقی است، می تواند از هدایت تشریعی وحیانی بهره مند شود و به اسلام و قرآن ایمان آورده و مطابق آن عمل کرده و به رستگاری دست یابد.(بقره، آیات ۲ تا ۵ و ۲۱)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان با سیر و صیرورت در چارچوب هدایت های فطری و وحیانی تشریعی، گام به گام صفات الهی ودیعت نهاده در ذات خویش را به ظهور می رساند و آن را ملکه و مقوم ذات خویش می سازد؛ این گونه است که نور هر اسمی از اسماء الله در او ظهور می یابد و منور به انوار الهی می شود. هر چه این مسیر عبودیت را در چارچوب هدایت های فطری و وحیانی بهتر طی کند(بقره، آیه ۲۱)، به «شرح صدر» می رسد.(زمر، آیه ۲۲) این گشادگی صدر و سینه که در حقیقت گشادگی ظرفیت وجودی اوست، موجب افزایش کمی و کیفی نفس و قلب او می شود؛ زیرا سیر و صیرورت ها در این چارچوب، شدن هایی باطنی اوست و او را گام به گام به حقیقت الهی خود نزدیک تر و نزدیک تر می سازد. از آن جایی که این رفتار، عین شکرگزاری علمی و علمی است، بر ماهیت و هویت وجودی شخص افزوده می شود(ابراهیم، آیه ۷) این گونه است که هر اسم الهی که در او به شکل اسمی و ملکه و مقوم در او ظهورمی یابد، به همان میزان از عیب می رهد و به کمال جدیدی می رسد؛ و هر چه در این مسیر و صیرورت کامل تر می شود، نقصی از او بر طرف شده و کمال را در تمامیت آن به دست می آورد. این گونه است که به اکمال در صفات الهی و اسماء الله و اتمام در آنها دست می یابد و «متاله» شده و رنگ خدایی به خود می گیرد که در آن زمان مستحق قرار گیری به عنوان خلیفه الله می شود.(بقره، آیات ۱۳۸؛ ۳۰ و ۳۱) پس می تواند به عنوان خلیفه الله و مظهر اسماء الله در مقام مظهریت ربوبیت به عنوان ربانی ظهور کرده و در کائنات تصرفات داشته باشد.(آل عمران، آیه ۷۹)

پس از نظر قرآن، یک هر فرد انسانی به سبب «صیرورت » و «انقلاب» هایی که در طول عمر خویش در دنیا دارد، خدایی بالقوه است که می تواند «انسان خدا» شود؛ هر چند که اکثریت انسان ها در همین مراتب نازله باقی می مانند، بلکه بیش تر آنان سقوط کرده و به مرتبه پایین تر «انسان حیوان»، «انسان گیاه» و «انسان جماد» سقوط می کنند.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸)

خدا در قرآن بیان می کند که انسانی که فطرت خویش را سالم نگه دارد و براساس الهامات فطری و وحیانی عمل کند، گام به گام این نور الهی در او تقویت می شود و از نظر اندیشه و انگیزه قوی تر و استوارتر می شود؛ زیرا اسماء الله در او به شکل اسمی ظهور می یابد و در نهایت به سبب ملکه و مقوم شدن آنها، شخص در مقام «راشدون» قرار می گیرد.(حجرات، آیه ۷)

از آن جایی که میان خلق و خالق بی نهایت فاصله است، لازم است تا این راه را با عبودیت مبتنی بر آموزه های فطری و وحیانی بپیماید.(بقره، آیه ۲۱) این گونه است شخص با تقوایی که براساس فطرت کسب کرده(بقره، آیه ۲) می تواند از هدایت تشریعی به عنوان متقین به تقوای فطری بهره مند شود و گام در اسلام وحیانی بگذارد و در مرتبه نخست آن قرار گیرد(حجرات، آیه ۷)؛ سپس در گام دیگر پس از عبور از ابتلائات و فتنه ها به توفیق الهی(همان)، به درجه ایمان و تقوای نخست وحیانی برسد؛ سپس در ادامه به مرتبه ایمان و تقوای دوم و درنهایت به ایمان و تقوای سوم برسد(مائده، آیه ۹۳) که آثار آن از نظر علمی بهره مندی از تعلیم الهی به علم حضوری شهودی(بقره، آیه ۲۸۲) و دست یابی به علم الیقین، عین الیقین(تکاثر، آیات ۵ و ۷) و حق الیقین(واقعه، آیه ۹۵؛ حاقه، آیه ۵۱) و از نظر عملی، رسیدن به مقام پیامبران اولی العزم، و دست یابی به عزم الامور در هر کاری است بدون آن که هیچ تردید و ریبی در آن راه یابد.(آل عمران، آیه ۱۸۶؛ لقمان، آیه ۱۷؛ شوری، آیه ۴۳؛ محمد، آیه ۲۱)

بنابراین، بر اساس، آموزه های وحیانی قرآن، ممکن است وقتی به افراد انسانی نظری ظاهری و ابتدایی شود، همه یک شکل و شاکله باشند و همه انسان قلمداد شوند، ولی اگر دقت نظر در آنان شود، معلوم می شود که شاکله هر شخصی با شخصی دیگر تا چه اندازه از نظر سطوح فهم ودرک و گرایش و اندیشه و انگیزه متفاوت است تا جایی که گویی میان آنان همانند شیر و شیر تنها اشتراک لفظی است؛ زیرا یکی شیر جنگل و دیگری شیرخوراکی است؛ البته حقیقت این نیست؛ زیرا اشتراک لفظی میان آنها نیست، بلکه واقعا مشترک معنوی هستند، ولی به سبب تفاوت و فرق های فاحش میان افراد از نظر ابعاد مختلف شاکله و شخصیت، چنین توهم زده می شود که اشتراک میان آنها لفظی است.

از آن جایی که در باطن و حقیقت اشتراک میان اشخاص انسانی با همه فرق در شاکله و شخصیت، اشتراک معنوی است؛ ولی به سبب همان فرق فاحش مانند نور کرمک شتاب با نور خورشید، در اصطلاح از آن به اشتراک تشکیکی یاد می شود؛ زیرا انسان را به شک می اندازد که نکند اشتراک میان آنان لفظی باشد، در حالی اشتراک معنوی است، ولی به سبب همان فرق فاحش چنین به نظر می رسد.

به هر حال، از آنجایی که میان اشخاص انسانی از نظر شخصیت و شاکله وجودی تفاوت و فرق های فاحشی است، باید گفت که هر کسی بر اساس شاکله شخصیتی خود فکر و عمل می کند؛ پس نمی تواند اعمال دو نفر را هر چند که در ظاهر یکسان است، یکسان دانست. از همین روست که در اسلام و قرآن، از ملکوت اعمال سخن به میان آمده است که بیانگر فرقی است که از شاکله متفاوت سرچشمه می گیرد. به عنوان نمونه دو نفر ممکن است که یک عمل مشابه را انجام دهند، ولی یک زنا و آن دیگر زناشویی است، یا یکی ریایی و دیگری مخلصانه است و همین طور. این ملکوت همان چیزی است در آیات و روایات به عنوان نیت از آن یاد می شود؛ زیرا این نیت برخاسته از شاکله افراد متفاوت است و روی عمل تاثیر مستقیم دارد؛ هرچند که ظاهر دو عمل همانند است، ولی تفاوت هایی بسیاری دارد.

از نظر قرآن شاکله شخصیتی که قلب سلیم دارد، بسیار متفاوت با دیگران است؛ از همین روست که در روز قیامت انسان را بر اساس قلب می سنجند که چه درجه ای از سلامت را برخورداراست و اعمالش بر اساس آن سلامت قلب و مراتب و درجات آن توزین می شود. از نظر قرآن، قلب همه حقیقت انسان است و این قلب است که در روز قیامت در ترازو و میزان قرار داده می شود تا سنجیده شود. پس کسی که دارای قلب سالم و سلیم باشد، اهل بهشت خواهد بود و کسی که دارای قلب بیمار و مریض باشد اهل دوزخ می شود. خدا به صراحت در این باره می فرماید: إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ؛ مگر کسى که دلى سلیم به سوى خدا بیاورد؛ و آن روز بهشت براى پرهیزگاران نزدیک مى‏ گردد.(شعراء، آیات ۸۹ و ۹۰)

از این آیات به دست می آید که انسان اگر بتواند قلب را سالم و سلیم از این دنیا به آخرت ببرد، به عنوان متقین به بهشت وارد می شود؛ زیرا نگذاشته است تا قلبش آلوده به پلیدی های دنیوی شود و گرفتار تغییرات منفی (رعد، آیه ۱۱)، و مرض و بیماری(بقره، آیه ۱۰) چون «رین»(مطففین، آیه ۱۴)، «طبع»(نحل،آیه ۱۰۸) و ختم(بقره، آیه ۷) شود.

از نظر قرآن از ویژگی های حضرت ابراهیم(ع) این است که با قلب سلیم به پیشگاه خدا می رود: إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ؛ آنگاه که قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آورد. (۸۴)

باید توجه داشت که جاء به معنای آمدن است که وقتی با «باء» متعدی می شود، به معنای آوردن است. پس شرط آن است که انسان قلب سلیم را به نزد خدا ببرد.

این بدان معنا خواهد بود که اعمال صالح به تنهایی مهم نیست، مگر آن که تاثیر در سلامت قلب داشته باشد؛ زیرا اعمال توزین نمی شوند، بلکه حقیقت آن ها که همان تاثیر بر سلامت قلب و افزایش درجه سلامت تا سطح «سلیم» به عنوان نهایت سلامت است، به اعمال صالح ارزش می دهد؛ چنان که اعمال طالح به سبب از میان بردن سلامت قلب سنجیده می شوند؛ زیرا آن چه در قیامت توزین می شود، قلب انسان است که متاثر از اعمال خوب و بد، درجه سلامت آن افزایش یا کاهش یافته است. بر این اساس، « ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ» سنگنی خود شخص است که به مربوط به سطح سلامت ابتدایی تا میانی تا غایی است؛ چنان که « خَفَّتْ مَوَازِینُهُ» هم همان قلب بیماردلان است که سبک و تهی و خالی از حق شده است.(مومنون، آیات ۱۰۲ و ۱۰۳)

یک نماز و بی نهایت فرق

چنان که گفته شد، میان اعمال دو نفر به سبب فرق شاکله و شخصیت آنان فرق اساسی است. از نظر قرآن، خروجی فکری و عملی هر کسی متاثر از شاکله اوست؛ ازآن جایی که شاکله الهی خود بی نهایت است، عمل او نیز این گونه است؛ از همین روست که از نظر کمیت و کیفیت نمی تواند اعمال الهی را احصاء کرد و به شماره در آورد.(کهف، آیه ۱۰۹) خدا هر دمی در امری و شانی از شئونات است(الرحمن، آیه ۲۹) و افاضات الهی دایمی و بدون تکرار است؛ زیرا «لاتکرار فی التجلی»؛ از همین روست که بسم الله در هر سوره ای با سوره دیگر فرق دارد، و از نظر فقهی نیز گفته اند که باید بسمله به قصد همان سوره گفته شود و گرنه می بایست تکرار شود.

از آن جایی که قرآن عمل خدا است، مانند هر عمل دیگر الهی از ویژگی بی نهایت برخوردار است؛ از همین رو، دارای بطون بی نهایت و همانند خورشید هر چند که در ظاهر همانند خورشید دیروزی است، ولی تجلی دیگر است؛ چنان کهامام صادق (ع) فرمود: «إِنَّ الْقُرْآنَ حَیّ لَمْ یمُتْ وَ إِنَّهُ یجْرِی کَمَا یجْرِی اللَّیلُ وَ النَّهَارُ وَ کَمَا یَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ یجْرِی عَلَی آخِرِنَا کمَا یَجْرِی عَلَی أَوَّلِنَا: قرآن زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد و جاری است همانگونه که شب و روز در جریان است و همان‌طور که خورشید و ماه در جریان است و بر آخر ما جاری است همان‌گونه که بر اوّل ما جاری است» » (مجلسی، ۱۳۷۴ق.، ج ۳۵: ۴۰۴؛ بحرانی، ۱۴۱۶ق.، ج ۳: ۲۳۱ و عروسی حویزی، ۱۴۱۵ق.، ج ۲: ۴۸۴).

هم چنین امام صادق (ع) فرمود: «الْقُرْآنُ نَزَلَ فِی أقْوَامٍ وَ هِی تَجْرِی فِی النَّاسِ إِلَی یَوْمِ الْقِیامَهِ: قرآن در مورد اقوامی نازل شده است و درباره مردم تا روز قیامت جریان دارد» (مجلسی۱۳۷۴ق.، ج۶۶: ۵؛ برقی، بی‌تا، ج ۱: ۲۸۹).

امام باقر (ع) نیز می‌فرماید: «تَفْسِیرُ الْقُرْآنِ عَلَی سَبْعَهِ أحْرُفٍ مِنْهُ مَا کانَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ یکنْ بَعْدُ ذَلِک تَعْرِفُهُ الْأئِمَّهُ» (صفّار، ۱۴۰۴ق.: ۱۹۶ و مجلسی، ۱۳۷۴ق.، ج ۸۹: ۹۸). ظاهراً این حدیث به ابعادی از معانی آیات قرآن اشاره دارد که در بستر زمان و مکان، بر مصادیق گوناگون صدق می‌کند. پاره‌ای از وجوه که در بستر نزول تحقّق یافته، برای مخاطبان روشن است، امّا پاره‌ای دیگر، مصادیق و مواردی است که در آینده درباره آیه تحقّق می‌یابد.

هم چنین  امام باقر (ع) می‌فرماید: «یَا خَیثَمَهُ الْقُرْآنُ نَزَلَ أثْلَاثاً ثُلُثٌ فِینَا وَ فِی أحِبَّائِنَا وَ ثُلُثٌ فِی أعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ کانَ قِبَلَنَا وَ ثُلُثٌ سُنَّهٌ وَ مَثَلٌ وَ لَوْ أنَّ الْآیهَ إِذَا نَزَلَتْ فِی قَوْمٍ ثُمَّ مَاتَ أُولَئِک الْقَوْمُ مَاتَتِ الْآیهُ لَمَا بَقِی مِنَ الْقُرْآنِ شَی‌ءٌ وَ لَکنَّ الْقُرْآنَ یجْرِی أوَّلُهُ عَلَی آخِرِهِ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأرْضُ وَ لِکلِّ قَوْمٍ آیَهٌ یتْلُونَهَا هُمْ مِنْهَا مِنْ خَیرٍ أوْ شَرٍّ» (مجلسی، ۱۳۷۴ق.، ج ۸۹: ۱۱۵؛ عیّاشی، ۱۹۹۱م.، ج۱: ۱۰؛ فیض کاشانی، ۱۴۰۶ق.، ج ۹: ۱۷۶۹؛ همان، ۱۳۵۶، ج ۱: ۲۴ و بحرانی، ۱۴۱۶ق.، ج ۱: ۴۹).

امیرالمؤمنین فرمود: اِنَّ القُرآنَ ظاهِرُهُ اَنیقٌ وَ باطِنُهُ عَمیق؛ به راستی که قرآن ظاهرش شگفت انگیز و باطن آن ژرف است.(نهج البلاغه، خطبه ۱۸)

درباره باطن قرآن الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ می گوید: قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذِهِ الرِّوَایَهِ مَا فِی الْقُرْآنِ آیَهٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ مَا فِیهِ حَرْفٌ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ وَ لِکُلِّ حَدٍّ مَطْلَعٌ مَا یَعْنِی بِقَوْلِهِ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ قَالَ ظَهْرُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِیلُهُ مِنْهُ مَا مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَکُنْ بَعْدُ یَجْرِی کَمَا تَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ کُلَّمَا جَاءَ مِنْهُ شَیْ‏ءٌ وَقَعَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ نَحْنُ نَعْلَمُه؛ از ابو جعفر امام باقر علیه السلام پیرامون این روایت رسول الله  صلی الله علیه و آله «هیچ آیه ای از قرآن نیست جز آن که برایش ظاهر و باطنی است و هیچ حرفی از قرآن نیست جز آن که برایش حدّ است و برای هر حدّی مطلعی است» پرسیدم: مراد از ظاهر و باطن در فرمودۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله چیست؟ امام باقر علیه السلام فرمودند: ظاهرش «تنزیل» قرآن و باطنش «تأویل» قرآن است. بخشی از قرآن گذشت و بخشی از آن هنوز نیامده است. قرآن همچون خورشید و ماه همیشه تابان و مستمرّ است. هرگاه بخشی از آن آمد و واقع شد، خداوند سبحان می فرماید: تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند؛ و ما (چون در علم راسخیم) تأویل آن را می دانیم. (بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‏۱، ص: ۱۹۶ ؛ تفسیر العیاشی، ج‏۱، ص: ۱۱؛ بحار الأنوار ، ج‏۸۹، ص: ۹۴)

شکی نیست که نماز ترکیبی از اقوال و اعمال و اذکار است که شامل قرائت فاتحه الکتاب و سوره و تسبیحات و مانند آنها و رکوع و سجود و قیام و مانند آنها است. براین اساس، اولا نمازگزاران در یک سطح از نظر ایمان و تقوا و اندیشه و انگیزه نیستند، همین تفاوت ها موجب می شود که عملی چون نماز فرق هایی بسیاری داشته باشد و ملکوت نمازی با نماز دیگر متفاوت باشد؛ زیرا شاکله هر شخصیتی با شاکله دیگری فرق دارد و عمل نیز مطابق شاکله فرق می کند.

ثانیا: فهم افراد از آیات قرآنی به سبب سطوح متفاوت ادراکی فرق می کند. از این روست که وقتی پیامبر(ص) بسمله می گوید، با بسمله غیر ایشان متفاوت است؛ چرا که ایشان به همان بطون قرآن دسترسی دارد.

به عنوان نمونه ولایتی که پیامبر(ص) از آن سخن می گوید که صفر تا صد بنده در دست مولی است، با ولایتی که دیگری آن را در حدّ معنای دوستی و محبت عادی پایین آورده فرق دارد.

بنابراین، وقتی دو نفر در کنار هم به نماز می ایستند و نماز می خوانند از جهات و ابعاد گوناگون متفاوت است و ملکوت نماز دو نفر یکسان نخواهد بود؛ چنان که شمشیر زدن امیرمومنان (ع) با شمشیر زدن دیگران فرق دارد تا جایی که پیامبر(ص) می فرماید: ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین؛ ضربت علی در روز خندق جنگ احزاب افضل از عبادت انس و جن است.(خصال، صدوق، ص ۵۷۹) هم چنین نمازی که آن حضرت(ع) می خواند با نماز دیگران فرق اساسی دارد.

در آیات قرآنی به این نکته توجه داده شده که نمازهای هر شخصی همانند هر عملی دیگر عبادی و غیر عبادی با دیگر بر اساس شاکله و شخصیت افراد فرق اساسی دارد. براین اساس، نماز اهل اسلام، با نماز اهل ایمان مراتب سه گانه فرق خواهد داشت و بهشتی که نصیب آنان می شود نیز بر اساس همین تفاوت ها فرق خواهد داشت؛ نمازی که مقربان و مخلصان به فتح اللام می خوانند کجا نمازی که اهل اسلام ظاهری می خوانند کجا ؟

بر این اساس می بایست ملکوت نمازهای اشخاصی که در گروه های مختلفی چون مومنان با مراتب سه گانه ایمانی (انفال، آیات ۳ و۴)، ابرار(بقره، آیه ۱۷۷)، صادقان(همان)، متقین به مراتب سه گانه(همان)، محسنان(هود، آیات ۱۱۴ و۱۱۵؛  لقمان، آیات ۳ و ۴) ، مختبان(حج، آیات ۳۴ و۳۵)، مصلحان(اعراف، آیه ۱۷۰) و مانند آنها فرق دارد.

بر همین اساس تفاوت اعمال بر اساس تفاوت شاکله و شخصیت است که در آیات و روایات از سه دسته کلی عاملان به عمل صالح یاد شده که شامل محبان، طامعان و خائفان است.(سجده، آیه ۱۶؛ اعراف، آیه ۵۶)

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: إنّ قوماً عَبدوا الله رغبهً فَتِلک عِباده التُجّار وَ إِنَّ قوماً عَبدوا الله رَهبه فتِلک عِباده العبید و إنّ قوماً عبدوا الله شکراً فتلک عباده الأحرار؛  گروهی از مردم خداوند را به شوق بهشت عبادت می کنند که این عبادت تجارت پیشگان است و گروهی دیگر خداوند را از ترس جهنم عبادت می کنند که این عبادت بردگان است و گروه سوم خداوند را به خاطر شکر از او عبادت می کنند و این عبادت آزادگان است. (نهج البلاغه، حکمت ۲۳۷)

امام حسین (ع) نیز می فرمایدک «إِنّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ التّجّارِ وَ إِنّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ وَ إِنّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الاَحْرَارِ وَ هِیَ اَفْضَلُ الْعِبَادَهِ؛ گروهی خدا را از روی میل به بهشت عبادت می‏کنند، که این عبادت تجارت‏کنندگان است و گروهی خدا را از ترس دوزخ می‏پرستند و این عبادت بردگان است، و گروهی خدا را به سبب شایستگی می‏پرستند، و این عبادت آزادگان است که برترین عبادت است.»(تحف العقول، ص ۲۷۹ ، ح۴ )

بنابراین، تفاوت در ملکوت نماز افراد بستگی به همان شاکله شخصیت آنان دارد که برخاسته از مراتب متفاوت اندیشه وانگیزه وفهم قرآن و اعمال مبتنی بر خوف و طمع و محبت است.