مراتب معرفت و علم از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

علم و دانش، یافته های معرفتی انسان نسبت به حقایق هستی است. از نظر قرآن، علم از مسایل تشکیکی دارای مراتب متعدد و متنوعی است که با توجه به هر مرتبه و حالت، نامی خاص برای آن است. با شناخت این مراتب از منظر قرآن، می توان میزان شناخت خود و دیگران با توجه به آثار و حالات آن آگاه شد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا این مراتب و حالات و آثار آن را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جایگاه عقل و قلب و فواد در علم

از نظر قرآن، انسان به سبب داشتن روح الهی که در کالبد انسانی دمیده و از آن به عنوان «نفس» یاد می شود، دارای همه اسماء و صفات الهی است.(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۲؛ شمس، آیه ۷؛ زمر، آیه ۴۲؛ بقره، آیه ۳۱) این دارایی به معنای علم فعلی نسبت به همه چیز نیست، بلکه ظرفیت تعلیمی است که در همه انسان ها قرار داده شده است؛ زیرا هر صفت و اسمی از اسمای الهی دارای آیات و جلوه های خارجی است؛ از این روست که در قرآن، جلوه های آسمان و زمین، به عنوان بازتاب انوار الهی مطرح می شود که از آن به آیات الهی در آفاق نیز تعبیر می شود.(نور، آیه ۳۵؛ فصلت، آیه ۵۳)

از نظر قرآن، اگر انسانی فاقد صفت یا اسمی از اسماء الله باشد، به همان میزان نسبت به کسب علم نسبت به مظاهر و آیات آن اسم ناتوان خواهد بود؛ پس این اسماء و صفات الهی است که ظرفیت علم را برای انسان فراهم آورده است؛ در حالی که فرشتگان به سبب فقدان همه اسماء در ذات و سرشت خود، از چنین ظرفیت علم آموزی و شناخت بهره مند نیستند، از این روست که با «انباء» و خبردادن حضرت آدم(ع) چیزی به علم فرشتگان اضافه نمی شود.(بقره، آیات ۳۱ و ۳۲)

پس نفس انسانی، به سبب روح الهی برخوردار از تمامیت اسماء و صفات الهی است که ظرفیت علم آموزی برای بشر فراهم می آورد. در حقیقت از نظر قرآن، نفس انسانی، در مرتبه قلب و فواد، به عنوان یک نرم افزاری است که نیازمند اسباب و ابزاری برای آغاز فعالیت است تا داده های بیرونی از آیات آفاقی و حتی آیات انفسی درونی را با داده های فطری در قالب اسماء و صفات الهی تطبیق کرده و بر اساس آن افزون بر معرفت و شناخت، گرایش های خویش را نیز ساماندهی کرده و در دو حوزه اندیشه ای و انگیزشی به معرفت حقایق و گرایش به آن رو بیاورد.

قرآن به صراحت بیان می کند، انسان هنگام تولد هیچ علم و دانشی ندارد، اما این بدان معنا نیست که نفس انسانی که همان روح دمیده در کالبد است، از ظرفیت کسب دانش برخوردار نباشد؛ زیرا قوه ها و ابزارهایی حسی چون گوش و چشم به نفس قوت و قدرت «شنوایی و بینایی» را می دهد و نفس انسانی با بهره گیری از قوه قدرتمند تحلیلی به نام «فواد و قلب» می تواند شنیده ها و دیده ها را بر فطرت اسمایی و صفاتی خویش عرضه کند و حق را از باطل تشخیص بدهد و به از این طریق به حقایق علم و معرفت پیدا کند.

خدا به صراحت می فرماید: وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان در حالى که چیزى نمى‏ دانستید بیرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد باشد که سپاسگزارى کنید.(نحل، آیه ۷۸)

در حقیقت ابزارهای حسی به ویژه گوش و چشم، برای نفس انسانی، داده های اطلاعاتی را در قالب شنیده ها و دیده هایی از حقایق ارایه می دهد و نفس انسانی آن داده ها را به قوه فواد عرضه می کند تا بر اساس ساختار فطری خود که دارنده همه صفات و اسماء الهی است، دریابد که آن چه از طریق حواس دریافت شده، مطابق با کدام صفت یا نام الهی است. پس اگر مطابقت حاصل شد، از آن به علم یاد می شود و اگر مطابقت نباشد، چیزی جز داده های باطل و غلط نیست.

از نظر قرآن، این داده های باطل که از طریق حواس کسب و به فواد عرضه می شود، گاه به سبب تغییری که در بخش قلب و فواد آدمی از سوی انسان ایجاد می شود، تصویرسازی نادرستی صورت می گیرد. بر همین اساس، شخص گمان می کند که داده ها دارای ما به ازای خارجی است و بر اساس همین برای آن نام ها و اسمایی می گذارد که اگر به قلب سالم عرضه شود معلوم می شود که آن اسماء و نام ها، باطل و پوچ است و هیچ حقی را ارایه نمی دهد.(یوسف، آیه ۴۰؛ اعراف، آیه ۷۱؛ نجم، آیه ۲۳)

از نظر قرآن، قوه ادراکی نخست انسان همان مرتبه فواد از مراتب نفس است که با بهره گیری از حواس شنوایی و بینایی به تحلیل و تطبیق و تبیین با داشته های فطری خود از اسماء و صفات الهی می پردازد و علم و دانش به دست می آورد؛ چنان که در آیه دیگر می فرماید: قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ ؛ بگو اوست آن کس که شما را پدید آورده و براى شما گوش و دیدگان و دلها آفریده است چه کم سپاسگزارید. (ملک، آیه ۲۳)

در جایی دیگر نیز با توضیح بیشتری می فرماید: ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ ؛ آنگاه او را درست‏اندام کرد و از روح خویش در او دمید و براى شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد چه اندک سپاس مى‏ گزارید. (سجده، آیه ۹)

پس از نظر قرآن، نفس انسانی در کمال تسویه است و همین حالت اعتدال نفس موجب می شود تا بتواند انسان میان قوای اصلی جاذبه، دافعه و عاقله که مسئولیت مهار و مدیریت و جهت گیری را پس شناخت و علم به عهده دارد، تعادل دقیقی را ایجاد کند.

از نظر قرآن، نفس انسانی در مرتبه فواد و هم چنین قلب که مرتبه برتر از فواد است، دارای الهامات معرفتی و گرایشی ابتدایی است(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ اما این مراتب فوادی و قلبی ممکن است با گناه و فجور، دسیسه(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، مکنون(اسراء، آیه ۴۶؛ انعام، آیه ۲۵)، رین(مطففین، آیه ۱۴)، طبع (اعراف، آیه ۱۰۱؛ توبه، آیه ۹۳) و ختم (بقره، آیه ۷)شود و نتواند داده های آفاقی و انفسی را به شکل درست تطبیق دهد و معلومات حقیقی را به دست آورد. این گونه است که معلومات کسب شده برای نفس با توجه به تغییراتی که در نفس و قوای ادارکی فواد و قلب ایجاد می شود، ناتوان از بازنمایی آیات دریافتی از بیرون باشد و با آن که همه حواس و ابزارهای حسی در اختیار است و هیچ مشکلی از نظر گوش و چشم و شنوایی و بینایی ندارد، اما به سبب تغییرات قوای ادراکی فواد و قلب، نمی تواند تطبیق و تحلیل و تبیین درستی داشته باشد.

پس از نظر قرآن، مشکلات علمی انسان بسته به میزان و سطح آلودگی و تغییراتی دارد که قوای ادراکی به آن گرفتار است. پس اگر سطح تغییرات «رین و زنگار» باشد یا طبع یا ختم یا دسیسه نتایج تحلیل و تطبیق قوای ادراکی نیز متفاوت است.

به سخن دیگر، همان طوری که اگر انسان از نظر ابزاری حسی از حواس مانند گوش را نداشته باشد، محروم از حس شنوایی است، پس نمی تواند داده هایی را از این طریق کسب کند، یا به ظاهر گوش دارد، ولی گوش دچار سنگینی و وقاری است که نمی گذارد تا داده ها از طریق گوش به شنوایی درست و سالم تبدیل شود، بنابراین نمی تواند اطلاعات و داده های دقیقی را به فواد و قلب برساند تا تطبیق و تحلیل و تبیین در آن جا انجام شود. همین مشکل نیز در باره فواد و قلب با توجه به سطح بیماری قلبی از رین و طبع و ختم پیش می آید. از این روست که خدا به صراحت به این دو مشکل در حوزه علم اشاره می کند و می فرماید: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا؛ و کیست ‏ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شده و از آن روى برتافته و دستاورد پیشینه خود را فراموش کرده است ما بر دلهاى آنان پوششهایى قرار دادیم تا آن را درنیابند و در گوشهایشان سنگینى نهادیم و اگر آنها را به سوى هدایت فراخوانى باز هرگز به راه نخواهند آمد. (کهف، آیه ۵۷)

در این آیه توضیح داده شده که چطور با نادیده گرفتن آیات و ظلم و گناه، قوه ادراکی قلب گرفتار «کنون» می شود به طوری که دیگر نمی تواند به فهم ژرف نسبت به داده ها بپردازد، چنان که سنگینی گوش نیز موجب می شود تا داده ها بیرونی به درستی به قوه ادراکی قلب وارد نشود. همین مطلب را خدا در آیاتی دیگر نیز بیان می کند.(اسراء، آیه ۴۶؛ انعام، آیه ۲۵؛ لقمان، آیه ۷)

البته برخی ابزارها و قوای حسی مانند شنوایی را به سلامت دارا هستند، ولی به سبب همان بیماردلی چون استکبارورزی، قلب نمی تواند مسئولیت خویش را به درستی انجام دهد و شخص با معلومات حق گرایش معلومات باطل را در پیش می گیرد؛ زیرا با آن که علم یقین به حقیقت دارد، ولی از نظر انگیزشی و عملی دوست ندارد پای بند دانش و معلومات حقیقی خود باشد که حتی گاه در سطح یقین مطلق و صد درصد است.(لقمان، آیه ۷؛ انعام، آیه ۲۵؛ نمل، آیه ۱۴)

چیستی و مراتب شناخت حقایق از نظر قرآن

از نظر قرآن، شناخت و معرفت نفس نسبت به حقایق هستی، می تواند دارای مراتب متعدد و متنوعی باشد که در یک دسته بندی می توان به سه گانه : ۱. علم؛ ۲. ظن؛ ۳. شک اشاره کرد.

«علم» به معنای شناخت صد درصد نسبت به حقیقتی از حقایق تکوینی یا تشریعی است؛ «شک»، حالتی است که قوای ادراکی قلب و عقل انسانی به هیچ یک از آن دو طرف گرایش نداشته و به اثبات یا نفی نمی پردازد؛ در حالی که اگر گرایش قوای ادراکی نفس به سمت ترجیح اثبات یا نفی باشد، «ظن» نامیده می شود.

البته از نظر قرآن، هر یک از این سه گانه دارای مراتب متنوع و متعددی است؛ چنان که علم مثلا دارای اقسام و مراتبی چون علم حصولی، علم حضوری، و هم چنین علم لدنی، علم شهودی و مانند آن ها است.

با توجه به آن چه بیان شد، معلوم می شود که شناخت و معرفت انسان نسبت به حقایق می تواند دارای مراتب بسیار متنوعی باشد که به سبب فرق و تفاوت بسیار میان این مراتب گاه انسان شک می کند که اصلا آیا فلان مرتبه می تواند از مراتب معرفت باشد؟ از این روست که به این مراتب متنوع و متعدد معرفت، مراتب تشکیکی می گویند که مرتبه ای از مراتب آن انسان را در شک می افکند که آیا مصداقی از معرفت از حق است یا نه؟

اصولا می توان چهار حالت مرتبه اصلی و کلی برای معرفت و شناخت بر شمرد: ۱. صد در صد مطابق واقع و نفس الامر و حق؛ ۲. نصف و نیم؛ ۳. بالاتر از نصف؛ ۴. پایین تر از نصف.

البته این پایین تر یا بالاتر از نصف نیز می تواند به دو شکل و حالت: ۱. غلبه زیاد به طرف پایین؛ ۲. غلبه زیاد به طرف بالا باشد.

در برخی از منابع برای هر یک از آن ها نام گفته اند که شامل: ۱. علم و یقین؛ ۲. اطمینان؛ ۳. ظن ؛ ۴. شک؛ ۵. حسبان؛ ۶. تخرص و مانند آن است.

البته با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان حالات و مراتب زیادی برای معرفت و شناخت معرفی کرد؛ زیرا همین که انسان از دایره «لاعلم» «بغیر علم» خارج شود، کم ترین شناخت و معرفتی که به دست می آورد، از مصادیق معارف است؛ زیرا معرفت و شناخت، چیزی جز آگاهی و شناخت نسبت به حقایق نیست و از آن جایی که حقایق خود دارای مراتب تشکیکی است، بلکه حتی حقایق به اقسامی چون حقایق ملکی و ملکوتی یا حقایق آفاقی و حقایق انفسی یا حقایق عالم شهادت و حقایق عالم غیب و مانند آن ها تقسیم می شود(فصلت، آیه ۸۳؛ اعراف، آیه ۱۸۵؛ انعام، آیه ۷۵؛ توبه، آیه ۱۰۵) بنابراین، مراتب شناخت و معرفت، نیز همان آغاز کم ترین شناخت حقیقت شروع و آغاز می شود؛ هر چند که از نظر قرآن این معرفت پایین ، معرفت علمی به مفهوم قرآنی نیست؛ ولی جلوه ای از نور است که بر تاریکی چیزی تابیده است.

بر اساس آموزه های وحیانی، مراتب پایین تر از پنجاه را نمی توان معرفت قابل اعتنا دانست، بلکه معرفت حقیقی همان مرتبه علم و یقین است؛ از این روست که به صراحت درباره ظنون اثباتی و نفی می فرماید: وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا؛ و ایشان را به این علم نیست، جز ظن را پیروى نمى کنند و در واقع ظن در وصول به حقیقت هیچ سودى نمى ‏رساند.(نجم، آیه ۲۸) و در جایی دیگر نیز می فرماید: وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ؛ و بیشترشان جز از گمان پیروى نمى کنند، ولى گمان به هیچ وجه آدمى را از حقیقت بى ‏نیاز نمى‏ گرداند آرى خدا به آنچه مى کنند، داناست.(یونس، آیه ۳۶)

پس از نظر قرآن، معرفت علمی نفس نسبت به چیزی می بایست نمایشگر حقایق باشد. پس هر مرتبه ای از معرفت که نتواند نمایشگر حقایق باشد، از نظر قرآن، معرفت علمی نیست و ارزشی علمی و معرفتی ندارد.

پس در چیستی معرفت علمی از نظر قرآن باید به این نکته توجه داشت که معرفت به ویژه معرفت علمی، همان درک و فهم نفس از حقایق هستی است. از نظر قرآن، حق مطلق خدا است(فصلت، آیه ۵۳) و هر چیزی از خدا نشات می گیرد، حق است، حال این امر در تکوین یا تشریع باشد.(بقره، آیه ۱۴۷؛ هود، آیه ۱۷؛ یونس، آیه ۹۴)

پس اگر آن چه به نام معرفت علمی نامیده می شود، نمایشگر حقایق هستی در نفس انسانی نباشد، معرفت علمی حقیقی نیست، بلکه اموری دیگر چون ظن، شک و مانند آن ها است.

البته از آن جایی که هماره از نظر قرآن، میان معرفت علمی از یک سو و عمل و رفتار از سوی دیگر رابطه تنگاتنگی است، می توان واژگانی را در قرآن یافت که ناظر به هر دو مرتبه علم و عمل است؛ یعنی چنان که نفس انسانی در مرتبه عقل و قلب، تنها به شناخت نمی پردازد، بلکه گرایش ها را نیز مد نظر دارد؛ هم چنین در حوزه علم این ارتباط میان اندیشه و انگیزه و علم و عمل وجود دارد. این گونه است که مثلا ریب که تردید در مقام عمل است، با شک که در مقام علم است، ارتباط تنگاتنگی دارد؛ زیرا کسی که گرفتار تردید در مقام عمل، در مقام علم گرفتار شک است و کسی که مثلا دارای سکونت و اطمینان در مقام عمل است، در مقام علم به درجه شهود اطمینان رسیده است(بقره، آیه ۲۶۰)؛ یا کسی که گرفتار شک علمی است در مقام عمل به «مراء» می پردازد؛ اما کسی که به مقام علم رسیده است هرگز در مقام عمل گرفتار افتراء یا مراء نیست(بقره، آیه ۱۴۷؛ یونس، آیه ۹۴))، هر چند که ممکن است به سبب ظلم و بغی، به «جحد و انکار» عملی بپردازد.(نمل، آیه ۱۴)

با توجه به آن چه بیان شد، معرفت انسان نسبت به چیزی می تواند دارای مراتب متعدد و متنوعی باشد. برای این که درک درستی از حقیقت معرفت و علم نفس داشته باشیم، باید این مراتب متنوع را بررسی کنیم.

در آیات قرآنی برای مراتب شناخت و معرفت حقایق عناوین زیر به کار رفته است:

  1. ادری: واژه «ادری» بیانگر مرتبه از معرفت است که انسان در این مرتبه از معرفت، از شهود برخوردار است و حقایق برای او روشن و نمودار است؛ به طوری که می تواند هر گونه اشکال وارده را دفع کند؛ زیرا ریشه آن «دری» اولا به معنای چیز درخشان هم چون ستاره است که روشنی آن هرگز نهان نیست، ثانیا نزدیک به واژه «درء» به معنای دفع کردن خطری با شدت همراه با پیشگیری است. پس «دری» نوعی دانایی و معرفت روشن و درخشانی است که می تواند هر گونه شک و شبهه و اشکالی را نیز به شدت دفع کند؛ زیرا سطح این شناخت و معرفت، به سبب مثلا شهودی بودن آن، بسیار بالا و عالی است که هیچ شک و شبهه ای نمی تواند در آن نفوذ کند. از همین روست که وقتی شخص می گوید: ادری یا ما ادری؟ به درجه ای از معرفت هم چون معرفت شهودی رسیده است که هیچ شکی در آن راه نمی یابد. به سخن دیگر، می دانم و نمی دانم در دو جنبه های اثبات و نفی از سوی گوینده زمانی است که به درجه ای از شهود معرفتی نسبت به موضوع دست یافته است که دیگر شک و شبهه و اشکالی را بر نمی تابد و به شدت آن را دفع می کند؛ مانند زمانی که شخص خود به علم حضوری از دل درد می نالد یا در دست خود چیزی را دارد و دیگری ، در وجود آن چیز یا درد شک و شبهه می کند؛ شخص با بیان واژه «ادری» بیان می کند که هیچ شک و شبهه در این معرفت او راه نمی یابد. چنین شخصی هم چون اسب تازی در میدان معرفت و علم می تازد و از تقابل با دیگران بر اساس معرفت روشن خویش نمی هراسد و باکی ندارد. چنین معرفتی برای پیامبر(ص) نسبت به بسیاری از امور مانند معاد و قیامت و لیله القدر فراهم بوده است که در سوره قدر به عنوان نمونه بیان می شود.
  2. یقین: یقین مرتبه از معرفت است که چیزی برای شخص تمثال، تصویر، پیکر و مجسمه آشکار همانند باشد و هیچ نهانی نباشد. از نظر قرآن، چنین معرفتی با رویت بصری یا بصیرتی برای افراد فراهم می آید، به طوری که هیچ شک و شبهه ای در آن راه نمی یابد. در ادبیات عربی به کسی که مسائل را به سادگی می پذیرد میقان می گویند که بیانگر آن است که برای چنین شخصی مساله بسیار ساده و روشن و آشکار است که شک و شبهه نمی تواند در آن راه یابد. البته یقین خود دارای مراتب سه گانه ای است که با توجه به مراتب ایمان و تقوای الهی انسان تحقق می یابد. مراتب سه گانه آن عبارتند از علم الیقین، عین الیقین(تکاثر، آیات ۵ و ۷) و حق الیقین است.(واقعه، آیه ۹۵) البته قرآن بیان می کند که داشتن هر مرتبه ای معرفت حتی مرتبه یقین نیز به این معنا نیست که شخص بر اساس آن عمل کند؛ زیرا نفس انسانی متاثر از قوای جاذبه و دافعه و شهوت و غضب ممکن است، به رسیدن به چیزهایی ظالمانه و برتری جویانه ، یقین را نادیده گیرد و بر اساس آن عمل نکند.(نمل، آیه ۱۴)
  3. اطمینان: مرتبه از معرفت را اطمینان می گویند که در آن شخص با رویت بصری و بصیری به حالتی می رسد که نفس وی در آرامش قرار می گیرد و امنیت می یابد. از نظر قرآن، اطمینان مرتبه ای از علم شهودی است که با رویت به دست می آید.(بقره، آیه ۲۶۰)
  4. شک: شک حالت بینابین است که ریشه آن ممکن است، تشابه در امری پیش بیاید. از نظر قرآن، شک حالتی است که در آن علم نیست و نمی توان بر اساس آن تصمیم گیری کرد.(نساء، آیه ۱۵۷؛ یونس، آیات ۹۴ و ؛ هود، آیه ۱۱۰؛ نمل، آیه ۶۶) از نظر قرآن، برخی از امور مانند آخرت دور از دسترس انسان است و به سادگی به دست نمی آید، از این رو باید از منابع خاص مانند وحی استفاده کرد و اگر علمی پیدا کنند، نارسا است.(نمل، آیه ۶۶)
  5. ظن: ظن نوعی برتری و ترجیح یکی از دو جنبه است که بالاتر از شک است. از نظر قرآن، بسیاری از مردم بر اساس همین ظنون عمل و رفتار می کنند؛ در حالی که هیچ علمی در میان نیست.(نساء، آیه ۱۵۷) از نظر قرآن، کسانی که بر اساس ظنون عمل می کنند، گمان می کنند که بر اساس علم عمل می کنند، در حالی این علم نیست، و آن چه از علم به دست آورده اند، نهایت آن همان ظن است؛ از این روست که می فرماید: وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا… ذَلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ. ﴿نجم، آیات ۲۸ و ۳۰﴾ در این آیات از ظن به عنوان علم تعبیر شده است، که البته نوعی تعریض است؛ زیرا نخست بیان می کند که علم همان چیزی است که حق نما باشد و ظنون حق نما نیست؛ پس وقتی می گوید این نهایت چیزی است که آنان از علم در دسترس دارند، به معنای آن است که این علم نیست.
  6. ریب: شک علمی همراه با تردید است که به انسان از هر جهتی چنگ می زند و او را خسته کرده و از نفس می اندازد. کسی که مبتلا به ریب است همانند مست و بسیار خواب آلوده و بسیار خسته، گرفتار سست اندیشی و سست رفتاری است و نمی تواند تصمیم مناسبی بگیرد و تا آخر با عزم پای کار باشد. در حقیقت سرگردانی علمی که به حیرت و سرگردانی رفتاری می انجامد و انسان آن را ناخوش دارد، ریب می گویند. به خرچنگ و میگو روبیان می گویند؛ زیرا همانند ریب از همه جهات به انسان چنگ می زند. در آیات قرآنی شک گاه با ریب به کار رفته است که در این موارد بیش تر ناظر به عمل است تا معرفت و علم.(هود، آیه ۱۱۰)
  7. مراء: در لغت از واژه «مرء و مری» گرفته شده که به معنای مردانگی، خوش طعم بودن و گوارا بودن و آیینه بودن است. مراء به جدلی گفته می شود که بر اساس ظاهر خوش و نمایش ظاهری چیزی، مقبول و پسند آدمی باشد. بر این اساس، کسی که به مراء می پردازد علم و معرفت کامل ندارد، بلکه بر اساس خواهش های دل و ظاهر زیبا و فریبا چیزی به آن گرایش یافته و از آن دفاع می کند. پس انسان نمی بایست توجهی به چنین معرفتی داشته باشد(یونس، آیه ۹۴؛ هود، آیه ۱۷)؛ زیرا همانند ظن نمایشگری از حقیقت نیست.
  8. علم : علم همان حالت کشف حقایق است با ابزارهای حسی و قوای ادراکی در انسان است که می تواند حصولی و حضوری باشد؛ اما علم در خدا به معنای بصیر است؛ از این رو، تنها یک مصداق بیش تر ندارد که همان علم حضوری و شهودی است. از نظر قرآن، علم خود دارای مراتبی است که شامل علم لدنی(کهف، آیه ۶۵)، علم ظنی(نجم، آیات ۲۸ و۳۰) و علم الیقین (تکاثر، آیه ۵) و مانند آن ها است.

واژگانی چون خرص و تخرص به معنای حدس و تخمین زدن و گمانه زدن نیز از مصادیق معرفت های ناقص و نارسا است که در قرآن به آن اشاره شده است.(انعام، آیه ۱۴۸) در آیات قرآنی واژگانی دیگر برای مراتب معرفت بیان شده که در این مقاله به همین میزان بسنده می شود.