مراتب سه گانه رؤیت از نظر قرآن

آزادگی

بسم الله الرحمن الرحیم

رویت به معنای دیدن یکی از مهم ترین و پرکاربردترین واژگان قرآنی است؛ زیرا اعتقاد به رویت خدا و این که انسان در محضر خدایی است که او را می بیند، زندگی انسان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. هم چنین باور به این که برخی از انسان ها، فراتر از دیدن ظاهر، می توانند ملکوت هر چیزی از جمله ملکوت و باطن انسان را ببیند و رازها و اسرار مگو و نهان دیگری به دیدن و رویت بدانند، انسان را در شرایطی سخت قرار می دهد؛ زیرا احساس می کند که برهنه است و چیزی برای مخفی و نهان کردن ندارد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان ها در همین دنیا می توانند با حفظ شرایطی فطری خویش یا افزایش تقوای الهی در ساختار آموزه های وحیانی، نه تنها ملکوت هر چیزی را ببیند، بلکه آخرت را ببیند و از اوضاع بهشت و دوزخ و اهالی آن آگاه شوند.

البته از نظر قرآن، دیدن عالم غیب و ملکوت فراتر از دیدن عالم شهادت یعنی همین عالم محسوسات در همگان یکسان نیست؛ زیرا از نظر قرآن، دست کم سه گونه رویت وجود دارد که از آن ها به مراتب سه گانه رویت یاد می  شود.

نویسنده در این مطلب برآن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، این مراتب سه گانه رویت و دیدن را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

یقین شهودی در سایه رویت و بصیرت

از نظر قرآن، یقین حقیقی زمانی رخ می دهد که انسان با دیدن همه ابعاد چیزی آن را به تمام کمال درک و فهم کند. از همین رو، وقتی کسی چیزی را ببیند، همه آدم و عالم انکار کنند، او هرگز در یقین خود شکی نخواهد کرد و در انجام عمل مطابق دیده های خویش تردیدی به خود راه نخواهد داد. این گونه است که با حالتی از جزم اندیشه ای و عزم انگیزه ای وارد عمل می شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، علوم شهودی مانند علوم حضوری، از علومی است که به سبب رویت و دیدن حقیقت آن چیز، از مصادیق یقین است که قابل تشکیک و تردید نیست. این که انسان نسبت به هستی خویش علم حضوری دارد، از جمله مصادیق این یقین است.

البته علم شهودی انسان نسبت به امور بیرونی خود دارای مراتبی است؛ زیرا گاه انسان شاهد ظاهر و محسوس امری است و نسبت به آن یقین دارد؛ و گاه فراتراز شهود ظاهر، مشهود شاهد، ملکوت و باطن آن چیز است.

از نظر قرآن، برای شهود و کسب علم شهودی و رسیدن به درجه یقین، باید از ابزارها و اسباب مناسبی استفاده کرد؛ یعنی همان طوری که برای شهود و دیدن عالم محسوسات و شهادت، لازم است تا ابزارهایی چون حواس و فواد و قلب خویش را به کار گیرد؛ هم چنین لازم است تا برای شهود عالم غیب و ملکوت از ابزارهای فراحسی بهره گیرد؛ زیرا با حواس نمی توان شهودی نسبت به عالم غیب و ملکوت داشت؛ بلکه در این موارد لازم است تا از بصیرت قلب بهره گیرد که برخاسته از نور تقوای الهی است.

از نظر قرآن، همان طوری که فقدان بینایی حسی می تواند موجب فقدان شهود ظاهری عالم شهادت و محسوسات و رویت آن  شود؛ هم چنین فقدان بینایی قلبی می تواند موجب فقدان شهود باطنی عالم غیب و ملکوت شود؛ از همین روست که خدا می فرماید: أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ آیا در زمین گردش نکرده‏ اند تا دلهایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایى که با آن بشنوند؟! در حقیقت بصرها چشمهای ظاهری کور نیست؛ لیکن دلهایى که در سینه‏ هاست، کور است. (حج، آیه ۴۶)

از این آیه به دست می آید برای رویت و دیدن همان طوری که لازم است تا چشم های سر سالم باشد و کور نباشد، هم چنین برای دیدن حقایق و تعقل در امور نیازمند سلامتی قلب است؛ زیرا فقدان سلامتی قلب موجب می شود که بصیرتی برای  قلب نباشد و نتواند حقایق را چنان که هست ببیند و دریابد.

از نظر قرآن، خدا مشهود در هر چیزی است؛ زیرا نسبت خدا به خلق نسبت معیت قیومی است که قوام هستی هر چیزی به خدا است.(حدید، آیه ۴)

به سخن دیگر، خدا شهید به معنای شاهد و مشهود است(مائده، آیه ۱۱۷؛ سباء، آیه ۴۷)؛ یعنی همه چیز را به شهود می بیند و در هرچیزی نیز مشهود و قابل شهود است. بر این اساس، اگر کسی دارای قلب سالم باشد، دارای بصیرت قلبی است و می تواند خدا را در هر چیزی ببیند ؛ البته این دیدن به سبب وجود لطیف الهی، با بصر و چشم سر نیست، بلکه با چشم قلب و بصیرت برخاسته از آن است.(انعام، آیه ۱۰۳) بنابراین، هر کسی که اگر بخواهد و از قلب سالم برخوردار باشد، می تواند خدا را در هر چیزی به ویژه  در معجزات – و به تعبیر قرآنی، بصائر الهی که موجب بصیرت بخشی است،- به بصیرت قلب خویش ببیند.( انعام، آیه ۱۰۴)

بنابراین، آن چه در رویت و بصیرت شهودی و یقینی لازم است، همانا قلب سالم است که گرفتار تغییر نشده باشد و به سلامت نخستین خویش و در حالت اعتدال و استواء باقی مانده باشد. پس کسی که نمی ببیند و با رویت ملکوت و باطن و غیب ندارد، به سبب فقدان سلامت قلب است که به علل و عواملی چون فجور بیمار شده است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ مطففین، آیه ۱۴؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵)

رویت در مرتبه علم الیقین

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مرتبه نخست رویت و دیدن، مرتبه علم الیقین است. به این معنا که اگر قلب سالم باشد، توانایی رویت را در سطحی دارد که به هر چیزی علم الیقین خواهد داشت. البته قلب سالم، قلبی است که از فجور دور مانده باشد و براساس تقوای الهی صیانت شده باشد؛ زیرا از نظر قرآن، علم حقیقی که یقین نسبت به معلومات است، تنها در سایه تقوای الهی حادث می شود؛ زیرا وقتی شخص تقوای الهی را مراعات کند، خدا در مقام مُعلّم به او تعلیم می دهد. البته این تعلیمات الهی از مصادیق علم شهودی وحضوری است، نه از مصادیق علم حصولی که تنها انتقال مفاهیم با الفاظ است؛ خدا می فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛ و تقوای الهی را پیشه کنید تا خدا افزون بر چیزهای دیگر به شما تعلیم دهد؛ چرا که خدا به هر چیزی علیم است.(بقره، آیه ۲۸۲)

باید توجه داشت که علم الهی نسبت به چیزی همان رویت و دیدن و شهود است؛ به این معنا که وقتی گفته می شود: خدا علیم است؛ یعنی «خدای بصیر است»؛ زیرا علم خدا علم حضوری است نه علم حصولی. براین اساس تعلیمات الهی به قلبی که سرشار از تقوای الهی است، همان تعلیم به علم حضوری است که شخص هر چیزی را در محضر خویش می یابد و می بیند و رویت می کند.

خدا در قرآن می فرماید که کسانی که در مسیر درست هدایت های فطری و تشریعی گام بردارند و تقوای الهی پیشه گیرند و به مقام متقین برسند، در گام اول ملکوت در محضر آنان حاضر شده و آن را می بیند و رویت می کند؛ به این معنا که اگرکسی تحت تعلیم الهی قرار گیرد، در گام نخست، به علم الیقین می رسد و هرچیزی را در محضر خویش می بیند: لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ؛ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ؛ اگرعلم‏الیقین داشتید، به یقین دوزخ را مى ‏بینید.(تکاثر، آیات ۵ و ۶)

از این آیات به دست می آید که دارنده علم الیقین به علمی رسیده که از طریق رویت به دست می آید؛ یعنی می تواند نه تنها ملکوت عالم شهادت را ببیند، بلکه به عالم آخرت و غیب نیز علم یقینی و شهودی داشته باشد و آن را ببیند و همانند عالم شهادت مشاهده کند؛ بنابراین برای این افراد دیدن و شهود عالم شهادت و دنیا امری آسان و ساده است؛ زیرا عالم غیب را هم چون عالم شهادت می بینند.

افرادی را می شناسم که دیدن ملکوت عالم شهادت برای آنان امری عادی و معمولی است؛ یعنی همان طوری که عالم ملک و شهادت را می بینند، ملکوت همین عالم شهادت را نیز می بینند. از این افراد می توان به شاطر نانوایی و سرایدار مدرسه اشاره کرد که نور و ظلمت را در افراد انسانی مشاهده می کنند و روابط خویش را با مردمان بر اساس همین رویت و شهود ملکوت آنان تنظیم می کنند.

باید توجه داشت که ملکوت هر چیزی همان حقیقت هر چیزی است که بیانگر نسبت آن چیز با خدا است؛ هر چیزی نورصفات الهی را بیش تر نشان دهد، ملکوت او خدایی تر است و هر چه کم تر تجلیات نور صفات الهی و مظاهر آن باشد، به همان میزان گرفتار ظلمت است و از نورانیت کم تری برخوردار است. این افراد این شدت و ضعف نور را به آسانی می بیند و بر اساس آن قضاوت می کنند.

خدا بیان می کند که اگر مردم از قلب سالم فطری و نظر دقیق برخوردار بودند، ملکوت عالم شهادت را دست کم می دیدند(اعراف، آیه ۱۸۵)، که مرتبه نخست و ابتدایی رویت است؛ اگر بالاتر می رفتند می توانستند ملکوت عوالم بالاتر از جمله عالم برزخ و غیب را ببیند و آن را دریابند و مشاهده نمایند. (تکاثر، آیات ۵ و۶) البته در این رویت ها شخص در می یابد که ملکوت هر چیزی در دست خدا است(یس، آیه ۸۳) و میزان این ارتباط میان خلق و خالق نیز به دست می آمد؛ زیرا اگر مخلوق دارای همه انوار صفات با شدت تمام باشد، بیانگر میزان نسبت قرب او به خدا و به همان میزان که انوار صفات الهی در مخلوق کم تر و نیز ضعیف تر باشد، به همان میزان، قرب او کم تر خواهد بود.

از نظر قرآن، رویت عالم ملکوت، امری اختصاصی برای فرد است و این گونه نیست که کسی که ملکوت چیزی را می بیند ، دیگری نیز ببیند. از همین روست که وقتی حضرت موسی(ع) ملکوت نور الله را در درخت به شکل آتش مانوس دید، همراهانش آن را ندیدند.(قصص، آیه ۲۹؛ طه، آیه ۱۰؛ نمل، آیات ۷ و ۸)

به سخن دیگر، حتی اگر رویت ملکوت به شکل امر مانوسی باشد، چنان که حضرت موسی(ع) نور الله را به شکل آتش مانوس دید، این موجب نشد تا دیگری نیز ملکوت را ببیند، مگر آن که آن امر غیبی و ملکوتی به تجسم عینی مادی در آمده باشد؛ چنان که با تجسم یابی مادی فرشتگان، همسر ابراهیم(ع) فرشتگان را می بیند.(ذاریات، آیات ۲۴ تا ۲۹)

رویت در مرتبه عین الیقین

دومین مرتبه از مراتب رویت ، عین الیقین است. در این مرتبه، شخص متقی دارای قلب سلیم نه تنها آن چیز را می بیند و در محضر خود دارد، بلکه با آن نوعی اتصال و ارتباط دارد. خدا درباره این سطح از رویت ملکوت و عالم غیب می فرماید: ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ؛ سپس آن را قطعا به عین‏الیقین درمى‏ یابید.(تکاثر، آیه ۷)

بر اساس این آیه کسی که در مرتبه دوم رویت باشد، بهشت و دوزخ را می بیند که جزو عالم غیب و آخرت است. پس چنین شخصی به آسانی و سادگی می تواند ملکوت عالم شهادت را ببیند و خوب و بد و زشت و زیبا دنیا را تجربه نماید و درک کامل تری داشته باشد، به طوری که در تعبیر قرآنی از این درک کامل تر به معاینه تعبیر شده است.

رویت در مرتبه حق الیقین

سومین مرتبه از مراتب رویت، حق الیقین است. این کامل ترین نوع رویت است؛ زیرا شخص خود نه تنها بخشی از آن حقیقت است، بلکه تمام آن حقیقت است. از همین روست که خدا در قرآن، بیان می کند که برخی از اهل ایمان مانند مقربان خود بهشت هستند، نه این که در بهشت وارد می شوند: فَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ ؛ فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ … إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ ؛ و اما اگر او از مقربان باشد، خودش روح و روح بخش و بهشت نعیم است… این همان تمام حق الیقین است.(واقعه، آیات ۸۸ و ۸۹ و ۹۵)

هم چنین دوزخیان در مقام حق الیقین نه آن که وارد دوزخ شوند، بلکه آنان خود دوزخ هستند که شعله از آن بیرون می آید و این شخص دوزخی را می کشند: وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ؛ آن روز جهنم را می آورند(فجر، آیه ۲۳)؛ زیرا دوزخی خود دوزخ شده و شعله آتش از همه وجودش فروزان است: نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ ؛ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ؛ إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَهٌ ؛ فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَهٍ؛ آتش افروخته خدایى است؛ آتشى که به دلها مى ‏رسد؛ و آتشى که در ستونهایى دراز آنان را در میان فرا مى‏ گیرد؛ در ستونهای کشیده و طولانی!.(همزه، آیات ۶ تا ۹)

 پس این افراد بهشتی و دوزخی با دیگر افرادی که وارد بهشت و دوزخ می شوند، فرق هایی دارند؛ زیرا این حق الیقین را به گونه ای تجربه و رویت می کنند که همه هستی آنان است.

تمیثلی نسبت برای مراتب سه گانه

اگر بخواهیم مراتب سه گانه رویت و شهود را در تمثیلی بیان کنیم می بایست به تمثیلی اشاره داشته باشیم که بزرگان بیان کرده اند: پروانه ای آتشی را از دور می بیند؛ به آن نزدیک شده و بالش را به آن می زند و بالش کمی می سوزد؛ پس جلوتر رفته و خود را به درون شعله می افکند و خود شعله می شود.

بر اساس این تمثیل، دیدن از دور، همان علم الیقین است؛ چنان که آتش گرفتن بال، مرتبه عین الیقین است؛ و سوختن و شعله شدن، حق الیقین است.

رویت خدا از نظر قرآن

آن چه بیان شد، درباره رویت انسان نسبت به ملک و ملکوت است؛ حال این ملکوت همان ملکوت عالم شهادت و محسوس باشد، یا ملکوت عالم آخرت.

اما رویت خدا، به معنای علم حضوری و شهودی است؛ زیرا خدا وقتی به چیزی علم می یابد، علم حضوری همانند علم انسان به وجود خودش است که علم حضوری است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی همان انوار صفات الهی و مظهر آن است. بنابراین، نسبت خدای هستی نسبت به هر چیزی، نسبت معیت قیومی است؛ یعنی هر چیزی با خدا معنا می یابد و هستی دارد و چیزی جز خدا نیست؛ از همین روست که خدا در هرچیزی و با هر چیزی است. تعبیر به این که خدا «علی  کل شی شهید» است به این معنا است که خدا در هر چیزی مشهود است. پس علم خدا نسبت به هر چیزی همانند علم شخص به خودش است که علم حضوری است.

بر این اساس وقتی گفته می شود: أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى ؛ مگر ندانسته که خدا مى ‏بیند.(علق، آیه ۱۴) این رویت خدا به معنای رویت از بیرون نیست، بلکه رویت از درون هر چیزی است؛ زیرا خدا از چیزی جدا نیست. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: ما رأیت شیئا الا و رأیت الله قبله و بعده و معه ؛ چیزی را ندیدم مگر آن که خدا را قبل و بعد و با آن دیدم.(صحیفه امام خمینی، ج ۱۸ ، ص ۵۱۷ ؛ توحید علمی و عینی، نشر حکمت، ص ۱۹۱) علت این که خدا در همه حالات با هر چیز است، به سبب آن است که خدا همه هستی هر چیزی را در بر گرفته و پر کرده است و چیزی برای غیر خویش نگذاشته است تا چیزی دیگری جز حق تعالی در آن باشد. از همین روست که خدا می فرماید: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ؛ به زودى نشانه‏ هاى خود را در افقهاى گوناگون و در دلهایشان بدیشان ارایه خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزى و مشهود در هر چیزی است. (فصلت، آیه ۵۳)

پس از نظر قرآن، خدا شاهد و مشهود در هر چیزی است و چیزی جز خدا و شئونات الهی در چیزی نیست و همه هستی مظاهر انوار صفات الهی هستند.(نور، آیه ۳۵) پس وقتی خدا چیزی را می بیند، جز شئونات و مظاهر انوار صفات الهی خویش را نمی بیند و این همان علم حضوری به هر چیزی در سطح حق الیقین است. پس رویت الهی نسبت به هر چیزی همانند رویت حق الیقین و علم حضوری از درون چیز است، نه بیرون چیز.