مدیریت خصلت های زشت طبیعی انسان

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

انسان موجودی مرکب از ارزشی ترین عنصر هستی یعنی روح الهی و پست ترین عنصر هستی یعنی گل بدبوی چسبان است. این ترکیب موجب می شود تا انسان از یک سو کریم ترین موجود هستی دارای صفات و اسمای الهی از جمله علم و اراده و قدرت و خالقیت و از سویی دیگر زشت ترین خصوصیت و خصلت ها باشد که البته در صورت مدیریت و مهار ابزاری برای کمال یابی مطلق بشر و قرار گرفتن در مقام خلافت الهی می شود. نویسنده در این مطلب با اشاره به خصلت ها و غرایز طبیعی بشر برآن است تا فلسفه خلقت این غرایز و چگونه مهار و مدیریت آن را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

خصلت های طبیعی و غریزی انسان

خداوند همان طوری که به کرامت ذاتی انسان اشاره کرده و او را در میان موجودات هستی در جایگاه کرامت قرار می دهد(اسراء، آیه ۷۰)، با این همه به این نکته نیز اشاره می کند که انسان ها را در یک حالت اعتدال و استوایی آفریده که باید خود راه کرامت اکتسابی را با عبودیت و تقوا و ایمان بپیمایند تا در جایگاه انسان متاله درآمده و خلیفه و ربانی شوند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ حجرات، آیه ۱۳؛ بقره، آیه ۳۰؛ آل عمران، آیه ۷۹ )

اصولا برای این که انسان بتواند مظهر اسما و صفات الهی یعنی مظهر اسم اعظم الله شود و به عنوان خلیفه الله مسئولیت مظهریت در ربوبیت و پروردگاری را به عهده گیرد، می بایست همه مراتب هستی را با تمام وجود درک و فهم نماید و بتواند در مقاماتی چون اول و آخر، ظاهر و باطن و مانند آن در آید و احاطه علمی و عملی نسبت به همه هستی پیدا کند و براساس علم و حکمت و قدرت به پروردگاری بپردازد و در این حوزه خلافت نماید و جانشین به حق خداوند شود.

از آن جایی که انسان در ذات خود چنین فعلیتی را ندارد می بایست آن را کسب کند؛ از همین روست که خداوند همان طوری که ظرفیت بخشی در جهت علو داشته و از روح خود در انسان دمیده تا این گونه همه اسماء و صفات الهی را به شکل قوه دارا شود(حجر، آیه ۲۹؛ سجده، آیه ۹؛ ص، آیه ۷۲)، هم چنین او را در پایین ترین مراتب وجود هستی قرار داده یعنی او را از خاک بدبو و چسبان آفریده است(صافات، آیه ۱۱؛ حج، ایه ۵؛ حجر، آیه ۲) تا این گونه اوج و حضیض و فراز و فرود را با هم داشته و نوعی احاطه علمی و عملی نسبت به همه هستی در ذات خود احساس کند؛ زیرا چنین ترکیبی موجب می شود تا نوعی تناسب و مناسخت و همانند با همه هستی داشته باشد و به همه هستی در جوهر ذات خود به علم شهودی و حضوری احاطه علمی پیدا کند و نیازها و خواسته های آنان را درک کرده و به عنوان مظهر ربوبیت الهی به پرورش آنان بپردازد و هر موجودی را به کمال بایسته و شایسته اش برساند.

البته از آن جایی که این امر در انسان ها به شکل قوه سامان داده شده می بایست انسان ها در یک فرآیندی از طریق عبودیت و حرکت در صراط مستقیم دین و ایمان و تقوا به آن دست یابند و آن را فعلیت بخشند. از همین روست که دین به عنوان راهنمایی فعلیت بخشی قوای بشری از سوی خداوند مطرح شده و در اختیار انسان قرار گرفته است.(ذاریات، آیه ۵۶؛ حجرات، آیه ۱۳؛ بقره، آیات ۲۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) این همان شرافت و کرامت اکتسابی است که انسان باید در جهت آن حرکت کند و به مقام ارزشمند خلافت الهی برسد.

بر پایه آن چه بیان شد معلوم می شود که خصلت هایی که بر اساس ترکیب طبیعی با پست ترین عنصر هستی برای انسان فراهم آمده و از آن ها به خصلت های غریزی و فطری یاد می شود، خصلت هایی است که لازم وجود انسانی و مقام خلافت الهی اوست؛ ولی انسان می بایست همان طوری که خاک را تربیت می کند و با پروردگاری و پرورش درست به آن کرامت و شرافت می بخشد، می بایست این صفت ها و خصلت ها را مدیریت و مهار کند تا در چارچوب کمالی خویش و هستی از آن بهره گیرد.

بنابراین، وقتی از این خصلت ها و غرایز به عنوان زشت و رذیلت برای انسان تعبیر می شود به اعتبار سنجش و مقایسه آن با جایگاه بلند انسانی است که از آن ها به درستی استفاده نکند و یا به گونه ای عمل کند که خصلت ها در جهتی کمال رشد پیدا نکنند و ابزاری برای کمال انسان و هستی نشود.

خصلت های زشت انسانی

در آیات قرآنی بیش از پنجاه خصلت زشت و رذیلت برای انسان بیان شده و حتی فرشتگان با توجه به برخی از آنها در قابلیت انسان برای خلافت الهی تشکیک کردند.(بقره، آیه ۳۰) در این جا به برخی از مهم ترین خصلت های طبیعی و غریزی انسان ها اشاره می شود.

  1. افساد: افساد باب افعال از کلمه فساد است. افسادگری انسان به معنای آن است که انسان امری که در صحت و سلامت است با رفتار و اعمال خود به امری فاسد تبدیل می کند. بنابراین، یکی از خصلت های زشت انسانی به سبب طبیعت ترکیبی آن، تبدیل امر صحیح و سالم به امری فاسد و ناسالم است. این گونه آن چیز دیگر قابلیت درست خود را از دست داده و نمی تواند در مسیر کمالی آفرینش مورد استفاده قرار گیرد یا به کمال برسد؛ در حالی که انسان به عنوان خلیفه الهی وظیفه و تکلیف دارد تا در نقش مظهر ربوبیت الهی هر چیزی که ناقص و ناسالم است را بپروراند و با تغییر در ماهیت خلقت، آن ها را به کمال برساند. البته چنان که خداوند در همین آیات نقد آنان را می پذیرد و نسبت به این جنبه انسانی سکوت کرده و تایید می کند، هم چنین از برخی دیگر از آیات به دست می آید که انسان ها با اعمال خویش دستاوردی جز افساد در زمین نداشته اند؛ چنان که خداوند در آیه ۴۱ سوره روم می فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ؛ به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشکى و دریا نمودار شده است. از برداشت فرشتگان از طبیعت آدمی که آن را مساوی با افسادگری دانسته اند می توان دریافت که افسادگری در طبیعت انسانی امری غریزی و طبیعی با منشای خاکی بودن انسان است. به این معنا که وقتی فرشتگان به ترکیب روح و گل توجه یافتند به این نتیجه طبیعی دست یافتند که چنین ترکیبی لازمه اش افسادگری است. از این روست که گفتند: أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا ؛ آیا در زمین کسی را خلیفه قرار می دهی که در آن افساد می کند؟(بقره، آیه ۳۰)
  2. خون ریزی: از دیگر خصلت های بشری می توان به خونریزی اشاره کرد. فرشتگان در همان آغاز آفرینش انسان و جعل الهی خلافت برایش این نقد را به انسان دارند که او دارای طبیعتی خون ریز خواهد بود و برای همین لیاقت خلافت الهی را ندارد: أَتَجْعَلُ فِیهَا … وَیَسْفِکُ الدِّمَاء؛ آیا در آن کسى را مى‏گمارى… و خون بریزد.(بقره، آیه ۳۰)البته سابقه تاریخی زیست بشر در کره خاکی به خوبی این نظریه را تایید کرده ، چنان که خداوند نیز آن را تایید کرده و در پاسخ اعتراض فرشتگان تنها به مساله علم انسان به همه اسماء و صفات توجه داده که قابلیت پروردگاری و مظهریت طولی در ربوبیت خداوندی را برای انسان فراهم آورده است.(بقره، آیه ۳۱) در گزارش هایی که قرآن در طول تاریخ از سرنوشت خونریز انسان ها دارد می توان این اقرار الهی نسبت به خونریزی را مورد تاکید قرار داد. خداوند در آیاتی از جمله ۳۷ تا ۳۹ سوره مائده از خونریزی نخستین نسل بشر یعنی هابیل و قابیل سخن به میان آورده که تنها به سبب حسادت اقدام به خونریزی برادر می کند و در آیات ۸۴ و ۸۵ سوره بقره نیز از خونریزی و سفک دماء یهودیان سخن می گوید در حالی که تعهد سپرده بودند بدان اقدام نکنند ولی بر خلافت میثاق و پیمان عمل کرده و خونریزی می کردند. این خصلت نیز از دیگر خصلت هایی است که ترکیب انسانی موجب و سبب آن است. از این روست که به عنوان غریزه و طبیعت انسان از سوی فرشتگان مطرح می شود؛ در حالی که هنوز از نوع بشر تنها حضرت آدم(ع) آفریده شده بود و کسی دیگری نبود تا فرشتگان بر اساس سابقه بدان استناد کنند؛ پس استناد فرشتگان به این خصلت انسانی بر اساس ترکیبی است که انسان بدان آفریده شده است.
  3. بخل: براساس آیات قرآنی بخل، آمیخته و عجین شده با سرشت انسان است. خداوند این خصلت بشر با واژگانی چون شح، قتر و منوع و مانند آن بیان می کند و می فرماید که انسان در اشکال گوناگون نسبت به دیگران بخل ورزی می کند و حاضر نمی شود تا از خیرات و نعمت هایی که در اختیار اوست به دیگری چیزی برسد.(نساء، آیه ۱۲۸؛ اسراء، آیه ۱۰۰؛ معارج، آیات ۱۹ و ۲۱) خداوند در آیات اخیر به صراحت این خصلت را به عنوان خصلت های انسانی یاد می کند که در طبیعت و ذات انسان به سبب همان ترکیب سرشته و نهادینه شده است.
  4. جزع و بی تابی: از دیگر خصلت های انسانی می بایست به جزع و بی تابی در قبال مشکلات اشاره کرد. انسان ها در هنگام گرفتارى به جای آن که صبر و شکیبایی بلکه حلم و بردباری داشته باشند، به جزع و فزع رو می آورند و بی تابی می کنند.(معارج، آیات ۱۹ و ۲۰)
  5. جهل علمی: از دیگر خصوصیات انسانی جهل علمی است؛ به این معنا که در ذات انسانی جهالت و نادانی علمی وجود دارد و انسان نادان آفریده می شود؛ پس باید با استفاده از ابزارها و منابع شناختی و معرفتی به کسب علم بپردازد و دانا شود(احزاب، آیه ۷۲؛ علق، آیه ۵؛ نحل، آیه ۷۸ ؛ یس، آیه ۳۶) هر چند که در ذات هر انسانی به طور فطری پایه های بنیادین علم در قالب علوم فطری نهادینه شده است و ذات انسان به طور فطری به سبب برخورداری از علم الاسماء و الصفات الهی و بهره مندی از الهامات فطری گرایش به حق و گریز از فجور دارد که نیازمند شناخت حق و باطل و تقوا و فجور است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
  6. حرص و هلوع: از دیگر ویژگی ها و خصلت های طبیعت انسانی می بایست به حرص و هلوع بودن انسان اشاره کرد. آزمندی انسان تا آن جایی است که همه چیز را برای خود می خواهد و اجازه نمی دهد تا دیگران از بهره مند شوند(معارج، آیه ۱۹) هم چنین همین آزمندی و حرص شدید موجب می شود تا هماره دست به دعا باشد تا خیرات بیش تری نصیب و بهره او شود. از همین روست که هرگز از خواسته خیر خواهی برای خود دست بر نمی دارد و خسته نمی شود.(فصلت، آیه ۴۹)
  7. حسادت: انسان، داراى صفت طبیعی و ناپسند حسادت است. حسادت به معنای بهره مندی خود از خیر و زوال نعمت و خیر از دیگری در نهاد همه انسان ها سرشته شده است. (فلق، آیات ۱ تا ۵) همین خصلت است که نخستین خونریزی را موجب شده (مائده، آیات ۳۷ تا ۳۹) و در طول تاریخ حتی فرزندان پیامبران (ع) را به جان هم انداخته است به طوری که فرزندان یعقوب(ع) خواستند بردارشان حضرت یوسف(ع) را بکشند که در نهایت به چاه می اندازند.(یوسف، آیات ۵ و ۱۰ و ۱۵) البته بدترین وضعیت درباره حسادت آن است که از حوزه قلب و ذهن بیرون آید و به شکل فعلی بروز و ظهور کند که بسیار خطرناک است؛ بنابراین تنها باید از شرور آن به خدا پناه برد؛ زیرا انسان نمی داند از «کی و کجا و کی» ضربه می خورد.(فلق، آیات ۱ تا ۵)
  8. شرک ورزی: گرایش انسان به شرک، پس از رهایى از گرفتارى و برخوردارى از نعمت به عنوان یک خصلت طبیعی برای انسان در آیاتی از جمله ۶۳ و ۶۴ سوره انعام و آیه ۳۳ سوره روم و آیه ۸ سوره زمر مطرح شده است.
  9. طغیان گری: طغیان‌گرى انسان هنگام احساس بى‌نیازى خویش نیز از خصلت های پست و زشت طبیعت انسان است که خداوند در آیات ۶ و ۷ سوره علق به آن اشاره کرده است. این در حالی است که اگر انسان به فقر هویتی و ذاتی خود واقف و عالم باشد هرگز خودش را بی نیاز احساس نخواهد کرد و راه طغیان را در پیش نمی گیرد؛ زیرا می داند که دم به دم در وجود و بقا نیازمند فیض و افاضه خداوند غنی حمید است.(فاطر، آیه ۱۵)
  10. ظلم و ستم: وجود خصلت ستم‌پیشگى در انسان از دیگر اموری است که خداوند در آیات از قرآن به آن توجه داده است. انسانها انواع و اقسام ظلم را نسبت به خود و دیگران دارند.(ابراهیم، آیه ۳۴) ظلم نسبت به امانت الهی و حرکت در مسیر باطل و ناحق از جمله اقسام ظلمی است که انسان روا می دارد.(احزاب، آیه ۷۲؛ یونس، آیه ۳۲)
  11. عجب و خودبرتربینی: پیراسته دانستن خویش از خطا و بروز حالت عجب از دیگر ویژگی ها و خصلت های انسانی است که در آیه ۸۳ سوره اسراء و آیه ۵۱ سوره فصلت و آیه ۳۲ سوره نجم به آن توجه داده شده است.
  12. عجله: خداوند در آیه ۳۷ سوره انبیاء به نهفته‌بودن خصلت عجله در سرشت انسان اشاره می کند. عجله به عملی گفته می شود که پیش از موعد و زمان انجام آن صورت گیرد که به طور طبیعی در بیش تر موارد می تواند آسیب زا باشد. بر اساس آیات ۱۱ سوره یونس و سوره اسراء این عجله و ناشکیبایى انسان در خواسته‌ها و تمایلات خویش بیش ترین بروز و ظهور را دارد و انسان را به شتاب و تعجیل در عمل وادار می سازد.
  13. غرور: از دیگر خصلت های انسانی می بایست به غرور انسان اشاره کرد. ریشه غرور و سرمستی انسان به اسبابی چون کرامت الهی نسبت به انسان (انفطار، آیه ۶) و برخورداری از نعمت های الهی(هود، آیه ۱۰؛ شوری، آیه ۴۸) باز می گردد. بنابراین، انسان می بایست مواظب باشد تا به این عوامل فریب نخورد و به خود مغرور نشده و سرمستی نکند.
  14. غفلت: غفلت به معنای آن است که امری در پیش روی او حاضر باشد ولی به سبب اشتغال به اموری دیگر آن را نبیند در حالی که می بایست بیش ترین توجه را به این امر داشته باشد که مغفول گذاشته است. در حقیقت انسان ها به سبب آن که اهم و مهم نمی کنند گرفتار غفلت می شوند و امور اهم را مغفول می گذارند. این مساله در باره آخرت و در بیش تر موارد پس از رهایی از مشکلات که با عنایت الهی حل و فصل شده اتفاق می افتد.(یونس، آیه ۱۲؛ زمر، ایه ۸)
  15. فخرفروشی: تفاخر و فخر فروشی به داشته ها از جمله خصلت های زشت و پست بشری است که خداوند در آیه ۱۰ سوره هود به آن توجه داده است.
  16. کفران و ناسپاسی: از دیگر خصلت های بشری می بایست به کفران و ناسپاسی اشاره کرد. این خصلت که به کفر انسان نیز می انجامد خصلت بسیار خطرناکی است. از همین روست که خداوند بارها به این خصلت در آیات گوناگونی اشاره کرده است.(هود، آیه ۹؛ ابراهیم، آیه ۳۴؛ اسراء، آیه ۶۷؛ حج، آیه ۶۶؛ شوری، آیه ۴۸؛ زخرف، آیه ۱۵؛ عادیات، آیه ۶)
  17. جدال باطل: مجادله گری و جدال باطل و استدلال و برهان آوری بر اساس مجموعه از مقبولات غیر معقول و غیر علمی از جمله خصلت های بشری است که خداوند آن را عامل بسیاری از مشکلات برای بشر برمی شمرد. خداوند در آیه ۵۴ سوره کهف انسان را موجودی که هماره جدال می کند معرفی کرده و در آیه ۷۷ سوره یس مجادله گری اش را نوعی خصومت آشکار با حق و ادله و برهان های معقول و مقبول بر می شمارد.
  18. نومیدی و یاس: انسان تا زمانی که همه چیزی بر وفق مرادش باشد فرحناک و شادان است؛ ولی همین که امور بر خلاف خواسته هایش قرار گیرد بی توجه به علت و حکمت و مصلحت نه تنها از خود بلکه از خدا مایوس و نومید می شود؛ در حالی انسان اگر از خودش مایوس شد نباید از خدای رحمان و رحیمی مایوس شود که وجود و بقایش را به خدا وابسته است.(هود، آیه ۹؛ اسراء، آیه ۸۳؛ روم، آیه ۳۶؛ فصلت، آیه ۴۹)

راه های مدیریت و مهار خصلت های طبیعی

بر اساس آموزه های قرآنی این خصلت ها که برخاسته از طبیعت انسانی است، خصلت های سازنده و خوبی است به شرط این که در مسیر درست و براساس اصول عقلانی و شرعی مدیریت و مهار شود.

هر خصلتی که در انسان قرار داده شده یک کارایی و کاربردی برای کمال خود انسان یا کمال بخشی به دیگران به عنوان خلیفه الهی داراست؛ بنابراین نمی بایست این خصلت ها را در اصل ذات زشت و شرور دانست و تلاش کرد تا آن ها را نابود کرد؛ زیرا همان طوری که قوه شهوت به عنوان قوه جاذبه و قوه غضب به عنوان قوه دافعه عمل می کند تا انسان در زندگی دنیوی بتواند بقای خود را حفظ کند، هر یک از این خصلت های انسانی در کمال انسان و یا کمال دیگرانی که انسان مسئولیت آنها را به عهده گرفته نقش دارد. پس سرکوب و نابودی آن ها همانند نابودی و دفن و دسیسه کردن فطرت و عقل و قلب جایز و روا نیست، بلکه باید آن ها در چارچوب صراط مستقیم الهی بر اساس موازین عقل و شرع به کار گرفت.

این که در آیات و روایات بر تقوا تاکید می شود، در حقیقت همان مدیریت و مهار قوا و خصلت های انسانی بر اساس راهنمایی چراغ عقل و احکام الهی شریعت است. اگر چنین اتفاقی رخ دهد انسان ها از هر یک از خصلت های طبیعی خود برای کمال خویش و دیگران می توانند بهره گیرند.

پس در یک کلمه باید گفت که مدیریت و مهار قوای شهوانی و غضبانی و خصلت های طبیعی به ظاهر پست و زشت انسانی تنها با عقل و شرع شدنی است که به عنوان تقوا از آن یاد می شود. از همین روست که خداوند کرامت اکتسابی انسان را به تقوای انسانی گره زده است(حجرات، آیه ۱۳) و همه عبادت را در راستای کسب آن مطرح کرده است؛ زیرا نتیجه آن همان متاله و خدایی شدن و رسیدن به مظهریت در ربوبیت و خلافت الهی است.(بقره، آیات ۲۱ و ۱۷۹ و ۱۸۳؛ آل عمران، آیه ۷۹؛ انعام، آیه ۱۵۳ و آیات دیگر)