مدیریت جهادی در نظام ولایی

بسم الله الرحمن الرحیم

مدیریت شیوه و روش به کارگیری توانایی های گوناگون برای تحقق اهداف معین است. از نظر قرآن تنها کسانی می بایست در مناصب مدیریتی قرار گیرند که از صلاحیت های خاصی برخوردار باشند و صلاحیت های آنان با دقت و تامل دقیق احراز شده باشد. آن چه در یک نظام ولایی لازم است، مدیریت جهادی با ویژگی ها و شرایط خاص است که در آموزه های قرآنی بیان شده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا این ویژگی ها و شرایط را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شاخص های مدیریت جهادی

مدیریت، هنر علمی با بهره گیری از همه توانمندی های مادی و انسانی برای تحقق اهداف مشخص است. بنابراین، مدیر می بایست دارای توانمندی های ویژه ای باشد که شامل علم و تخصص در مسئولیت مشخص، روان شناسی اجتماعی، شناخت نقاط قوت و ضعف، روابط عمومی و ارتباط گیری، مدیریت زمان و مانند آن ها است. با دقت در آموزه های وحیانی، می توان گفت که مدیریت جهادی علمی و عملی از سوی کسانی است که شایسته این مقام هستند و با آزمون و احراز صلاحیت علمی و عملی در آن جایگاه تکیه زده اند. مدیریت مهارتی است که تعهد و تخصص و نیز علم وعمل را در خود جمع کرده است. بنابراین، هر کسی صلاحیت احراز مناصب مدیریتی را نداشته و نمی توانند در این جایگاه قرار گیرند. در صورتی شخص عالم به ناتوانی در مدیریت جهادی به مفهوم پیش گفته است باید از کار مدیریتی کناره گیری کند هر چند که دیگران او را در این منصب گذاشته باشند؛ زیرا چنین مدیریتی ناکارآمد، به شخص و سازمان و اداره مربوط و اهداف آن ضربه می زند و به جای آن که در خدمت اهداف و فلسفه آفرینش باشد، در خدمت شیطان و اهداف شیطانی خواهد بود؛ چنین شخصی در حقیقت خود شیطان انسانی است که مستکبرانه هم چون ابلیس بر جایگاهی تکیه زده که لیاقت و صلاحیت حضور در آن منصب را ندارد.

خدا درباره رفتار استکباری ابلیس و درخواست منصب خلافت الهی در حالی که صلاحیتی برای آن نداشته به این نکته توجه می دهد که هر منصبی از جمله خلافت و مدیریت نیازمند صلاحیت های عام و خاصی است که باید احراز شود. البته برخی ممکن است مدعی داشتن صلاحیت ها باشند، ولی این صلاحیت ها باید احراز شود و به صرف گفتن کسی یا تایید دیگرانی که صلاحیت احراز صلاحیت را ندارند، نمی توان فردی را در منصبی قرار داد.

از نظر قرآن، ابلیس مدعی منصب مدیریتی خلافت الهی است و برای اثبات ادعای خویش حتی به توانمندی ها و صلاحیت هایی خویش از جمله آفرینش از آتش به جای گل اشاره می کند و آن را ملاک صلاحیت احراز منصب می داند، در حالی که آن چه از نظر او ملاک و معیار است، از نظر خدا و حقیقت نمی تواند ملاک و معیار انتخاب و صلاحیت باشد؛ زیرا در منصب خلافت الهی آن چه باید احراز شود، متاله و خدایی بودن است که با تحقق همه اسماء و صفات در شخصی شدنی و دست یافتنی است(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)؛ در حالی که ابلیس تنها صلاحیت ظاهری را مبنا و ملاک قرار داده و بر اساس آن خواهان منصب خلافت می شود.(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۶)

با نگاهی دقیق به آموزه های وحیانی و تبیین چرایی و چگونگی چنین درخواستی از سوی ابلیس می توان به این نتیجه رسید که ابلیس گرفتار کبر و خودبرتربینی است که او را به وادار به رفتارهای اجتماعی مستکبرانه می کند. این گونه است که نه تنها خود را صالح منصب مدیریت خلافت الهی می داند، بلکه حاضر نمی شود به فرمان الهی گردن نهد و مدیریت خلافتی انسان دارای صلاحیت را بپذیرد و بر انسان سجده اطاعت و فرمانبرداری کند(بقره، آیه ۳۴)؛ این در حالی است که دیگر مدعیان مدیریت خلافتی از فرشتگان با آگاهی از چرایی و علت خلافت انسان، تن به فرمانبرداری و اطاعت می دهند و سجده اطاعت به جا می آورند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

از نظر قرآن، نه تنها لازم است در مسایل و امور مهم و با اهمیت، مدیرانی با صلاحیت و شایستگی مورد نیاز به کار گرفته شوند، بلکه حتی در مدیریت خرد اقتصاد خانواده نیز باید کسانی به کار گرفته شوند که صلاحیت ها و شایستگی های آنان احراز شده باشد.(نساء، آیات ۵ و ۶) البته خدا در این آیه از مردمان می خواهد برای دست یابی به مدیریت های شایسته و دارای صلاحیت، بسترها و لوازم آن فراهم آید و اشخاص برای مدیریت آموزش و تعلیم داده شده و تربیت شوند. از آن جایی که تحقق شرایط مدیریت در هر سطح و درجه ای نیاز به کسب مهارت های علمی و عملی دارد، باید با اجرای دوره های پودمانی کوتاه یا بلند مدت، این صلاحیت ها ایجاد شود. از نظر قرآن، با آزمون های گوناگون علمی و عملی هم چنین می توان از صلاحیت های باطنی و غیر ظاهر اشخاص نیز آگاه شد؛ زیرا برخی از امور باطنی جز در مقام عمل خود را بروز و ظهور نمی دهند؛ بنابراین لازم است تا با تکرار کارها و آزمون ها، از صلاحیت یا عدم صلاحیت افراد برای مدیریت آگاه شد و آن را احراز کرد. خدا با تاکید بر جایگاه اقتصاد برای اجتماع کوچک و بزرگ، خواهان آزمون هایی برای تعلیم و تربیت و نیز احراز صلاحیت می شود و می فرماید: وَابْتَلُوا الْیَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ؛ یتیمان را بیازمایید تا وقتى به سن زناشویى برسند. پس اگر در ایشان رشد فکرى یافتید اموالشان را به آنان رد کنید.(نساء، آیه ۶)

این ابتلاء به دو هدف تعلیم و تربیت و نیز احراز صلاحیت از کودکی تا بلوغ جنسی انجام می شود. پس اگر شخص پس از بلوغ جنسی نشان داد که از بلوغ رشدی و عقلی نیز برخوردار است، آن زمان می توان مالی که قوام اجتماع است به او داد تا مدیریت کند، در غیر این صورت نمی توان مال را به دست سفیه و بی خردی داد که آن را تباه می کند.(نساء، آیه ۵)

هر چند این آیه درباره یتیمان است، اما اختصاص به آنها ندارد، بلکه هر کسی که مسئولیت و مدیریت اقتصادی را به عهده می گیرد باید صلاحیت هایش در باره آن احراز شود. تاکید آیه بر واژه «انس» به این معنا است که شخص باید با کاری انس گیرد. این نیز چیز جز با تکرار شدنی نیست؛ هم چنین احراز صلاحیت نیاز به تکرار دارد. پس انس هر چند نسبت به احراز صلاحیت مطرح شده است، ولی می توان گفت که دامنه آن شامل انس در راستای تعلیم و تربیت نیز است؛ زیرا اگر برای احراز صلاحیت رشدی باید قبل از بلوغ تا بعد بلوغ ، ابتلاء انجام شود، به طور طبیعی انس ناظر به تکرار عمل تربیتی و احرازی خواهد بود.

به هر حال، برای تعلیم و تربیت افراد برای کسب صلاحیت های مدیریتی لازم است تا دوره های آموزشی و آزمایشی با تکرار انجام شود تا شخص برای انجام مسئولیت مدیریتی آماده شود. احراز صلاحیت نیز باید با تکرار انجام شود و به یک آزمون بسنده نشود؛ زیرا انس به این معنا است که شخص یقین کند چنین فردی صلاحیت مسئولیت مدیریتی را دارا است.

از نظر قرآن، مهم ترین شاخص های عمومی مدیریت عبارتند از:

  1. اهلیت: کسانی که اهلیت کاری را دارند باید عهده دار مدیریت شوند. (نساء، آیه ۵۸) از نظر قرآن کسانی که اهلیت دارند، باید مسئولیت ها را به عهده گیرند، هم چنان که بر دیگران است تا مدیریت را به کسانی سپارند که اهلیت آن را دارند. از همین روست که خدا می فرماید: إِنَّ اللهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا؛ به راستی خدا امر و فرمان می دهد تا امانات را به اهل آن سپارید.(همان) شکی نیست که یکی از مهم ترین امانت هایی که باید به اهل آن سپرده شود، همان مدیریت است. در این آیه هم چنین بیان شده است که مدیران شایسته و دارای صلاحیت باید بر اساس عدالت مدیریتی کنند تا هر چیزی در جای مناسب قرار گرفته و حق هر صاحب حقی این گونه ادا شود و حق کسی تضییع و تباه نشود. هم چنین اگر لازم است تا مدیریت به اهلش سپرده شود، باید اهل آن از پذیرش مسئولیت فرار نکنند و حتی آن را بخواهند؛ از همین روست که در آیات قرآنی درخواست مدیریّت جامعه ، از سوی افراد دارای صلاحیت و اهل آن، امرى پسندیده دانسته شده است(فرقان، آیه ۷۴) و جایز است افراد از مسئولان، بخواهند تا آنان را در کارهایی که صلاحیت آن را دارند، به کار گیرند؛ چنان که حضرت یوسف(ع) چنین درخواستی را از شاه مصر می کند.(یوسف، آیه ۵۵)
  2. امانت: هر کاری از جمله کارهای مدیریتی امانتی در دست مردمان است. بنابراین، لازم است تا در آن خیانت نورزند و بر خلاف اهداف مشخص مدیریتی عمل و رفتاری نداشته باشند. شاید بتوان گفت امانت در کنار عدالت و صداقت و وفاداری مهم ترین ویژگی هایی است که هر مدیری باد داشته باشد. این امر تنها در مسایل مالی صدق نمی کند(یوسف، آیه ۵۵)، بلکه در هر امر مدیریتی دیگر نیز جاری است. به عنوان نمونه در انتقال تخت ملکه سبا(نمل، آیه ۳۹) و دامداری و چوپانی(قصص، آیه ۲۶) همانند دیگر کارها لازم است تا امانت داری شخص احراز شود.
  3. بهره گیری از امکانات: مدیریت باید توانایی بهره گیری از همه امکانات مادی و معنوی را دارا باشد.(کهف، آیات ۸۳ و ۸۴) به طور طبیعی دیگران نیز باید برای مدیریت امکانات لازم را فراهم آورند تا او بتواند با بهره گیری از آن ها به اهداف مشخص و معین دست یابد. به هر حال، هنر بهره گیری از امکانات از مهم ترین ویژگی های یک مدیر است.
  4. ایمان: مهم ترین شاخص در مدیریت اسلامی، ایمان است؛ زیرا کسی که ایمان ندارد نمی تواند در مقام مدیریتی قرار گیرد؛ زیرا از نظر قرآن، مدیریت از مصادیق ولایت است که اختصاص به خدا و متالهانی دارد که مظهر ولایت او هستند. بر این اساس، نمی توان کافر و مشرک را به مدیریت اجتماع اسلامی نصب کرد. قرآن به صراحت بر اختصاص سرپرستى و مدیریّت در جامعه اسلامى به مؤمنان تاکید داشته و اجازه نمی دهد تا مشرک و کافر بر چنین جایگاهی تکیه زند(آل عمران، آیه ۲۸)؛ زیرا واژه «اولیاء» در آیه جمع «ولىّ» است؛ و ولىّ از ولایت به معناى مالک و صاحب تدبیر امر چیز یا شخصى است. (المیزان، ج ۳، ص ۱۵۱)
  5. فضلیت: شخصی که عهده دار مدیریت می شود، باید دارای فضایلی باشد که او را از دیگران برتر می کند؛ چنان که مدیریت خلافت الهی برای صلاحیت هایی است که برای آدم فراهم شده است. هر چند ممکن است این صلاحیت های غیر اکتسابی و از فضل الهی باشد. به سخن دیگر، فضلیت هایی که مدیر را در چنین جایگاهی قرار می دهد، ممکن است اکتسابی یا غیر اکتسابی باشد. از نظر قرآن، برای آن که اهداف و حکمت های الهی در آفرینش تحقق یابد، به طور طبیعی فضلیت هایی را به برخی از موجودات یا افراد داده شده که آنان را در مقام مدیریت خلافتی یا مانند آن قرار می دهد. بر همین اساس، به سبب فضلیت انسان بر دیگر موجودات حتی ابلیس جنی ، انسان دارای صلاحیت خلافت شد.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) هم چنین خدا مردان را بر زنان فضلیت بخشید تا مدیریت خانواده را به عهده گیرند(نساء، آیه ۳۴)؛ چنان که خدا برخی از انسان را فضلیت بخشید تا بر مردمان مدیریت پیامبری داشته باشند یا حتی در خود پیامبران برخی دارای فضلیتی بیش تر هستند که آنان به عنوان اولوا العزم و صاحبان شریعت مقدم بر دیگر پیامبران می شوند.(بقره، آیه ۲۵۳؛ اسراء، آیه ۲۱؛ زخرف، آیه ۳۲)
  6. علم و تخصص: همان طوری که ایمان به عنوان تعهد اخلاقی نسبت به امانت الهی از جمله مدیریت مطرح است، لازم است تا شخص دارای تخصص وعلم مربوط و مرتبط با مدیریت خود باشد.(یوسف، آیه ۵۵؛ بقره، آیه ۲۴۷)
  7. قوت و توانایی جسمی: از نظر قرآن، توانایی علمی و عملی باید در شخص فراهم باشد تا بتواند به مسئولیت مدیریتی خویش بپردازد.(قصص، آیه ۲۶؛ نمل، آیه ۳۹؛ بقره، آیه ۲۴۷)
  8. توکل بر خدا: اصول از نظر آموزه های وحیانی این خدا است که هر کاری را پیش می برد؛ زیرا توحید فعل اقتضا دارد که کاری بیرون از دایره حکومت الهی انجام نشود. بنابراین، توفیق هر کاری با توکل است. اگر کسی عزم بر کاری دارد باید از خدا بخواهد تا به عنوان وکیل آن را تحقق بخشد؛ زیرا اقدام کاری او چیزی جز گام کوچک به کارگیری اسباب نیست. تاثیرگذاری اسباب تنها به دست خدا است.(فاطر، آیه ۲؛ آل عمران، آیه ۱۵۹)
  9. مشورت: از دیگر ویژگی های مدیر مشورت پذیری و استفاده از عقول دیگران است. بنابراین، در هر کار مدیریتی باید مشورت به عنوان یک ابزار درک و فهم علمی مورد توجه باشد؛ زیرا این طریق است که می توان از دانش و تجربیات علمی و عملی دیگران بهره برد.(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ نمل، آیه ۳۲)
  10. قاطعیت: مشورت لازم کارهای مدیریتی است، اما این مشورت باید با قاطعیت آمیخته شود و شخص شجاعت آن را داشته باشد که بر اساس آن چه یقین کرده عمل کند. در حقیقت مدیر است که حکم نهایی را با قاطعیت صادر می کند.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

مدیریت جهادی لازمه مدیریت ولایی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مدیریت ولایی لازمه اجتماع انسانی است؛ زیرا در مدیریت اجتماعی، مردم جان و مال و عرض خویش را در اختیار مدیر قرار می دهند و اوست که تصمیم های کلان و جزیی را در این موارد اتخاذ می کند. بنابراین، کسی جز متالهان خدایی شده حق ندارند ولایت عمومی اجتماع را به دست گیرند؛ زیرا تصرف در جان و مال و عرض مردم تنها حق خدایی است آفریدگار و پروردگار و مالک انسان است.(شوری، آیات ۹ و ۲۸) پس از خدا پیامبران از جمله پیامبر(ص) است که در مقام ولایت از اولویت برخوردار است.(احزاب، آیه ۶ ؛ نساء، آیه ۵۹) پس از ایشان ولایت از آن معصومان است که خدا به اشکال گوناگون در آیات قرآنی بیان کرده است.(همان؛ مائده، آیه ۵۵)

از نظر قرآن، اصل رهبرى و مدیریّت اجتماعى و نیاز جامعه به آن، امرى پذیرفته شده و مسلّم است(نور، آیه ۶۲؛ ص، آیه ۲۰)؛ اما این مدیریت لوازمی دارد که مهم ترین آن مدیریتی است که ما از آن به مدیریت جهادی با ویژگی های پیش گفته یاد می کنیم. در این مدیریت شجاعت و استقامت در تصمیم و اجرا شرط است؛ هم چنین قاطعیت و انجام به هنگام لازم و ضروری چنین مدیریتی است.

از نظر قرآن، اگر مدیر احساس می کند به تنهایی از عهده مسئولیت بر نمی آید و دیگران نیز شایستگی و صلاحیت مدیریتی را ندارند، خود باید عهده دار مسئولیت شده و دیگرانی را به عنوان وزیر به کار گیرد تا کارها بر اساس معیارهای مدیریتی انجام شود. تقویت نقاط قوت و کاهش نقاط ضعف با بهره گیری از منابع انسانی و مالی لازم است.(طه، آیات ۲۴ تا۳۲)

در مدیریت جهادی، نه تنها از هر گونه فساد و تباهی به دور است، بلکه تلاش بر آن است تا همه امور اصلاح شود و فسادها با اصلاحات در مسیر سازندگی قرار گیرد. پس در مدیریت جهادی، اصلاح گرایی و اصلاح طلبی به معنای قرآنی آن عنصر اساسی است.(اعراف، آیه ۱۴۲) تاکید بر قرآنی بودن اصلاح طلبی از آن روست که برخی مدعی اصلاح طلبی هستند در حالی خود مهم ترین عامل افساد در زمین هستند.(بقره، آیات ۱۱ تا ۱۲)

مدیریتی که مفسدانه عمل می کند، نه تنها ناکارآمد است، بلکه مدیریتی ناسالم است که ظلم و ستم را در اجتماع گسترش می دهد و به جای اصلاح امور به افساد آن می پردازد. از نظر قرآن، اگر اجتماع افراد صالح و مصلح را برای مدیریت انتخاب نکند، به طور طبیعی گرفتار طاغوت و افرادی خواهد شد که صلاحیت مدیریت و ولایت را ندارند.(انعام، آیه ۲۹) به سخن دیگر، اگر افراد دارای صلاحیت برای مسئولیت و مدیریتی جهادی از سوی مردم انتخاب ، حمایت یا تشویق نشوند، به جای آنان افرادی قرار می گیرند که ظالم و ناسالم و فاسد هستند. از نظر قرآن، چنین افرادی خود ظالم هستند که بستری برای حاکمیت و مدیریت مفسدان و ظالمان فراهم می آورند(همان)؛ زیرا بنا بر قول برخى مفسّران، مقصود از «نولّى بعض الظّالمین بعضاً» والى و حاکم قرار دادن ظالمان بر ظالمان است و مقصود از ظلم نیز مى‌تواند هر نوع ظلم باشد. (تفسیر التحریروالتنویر، ج ۵، جزء ۸ ، ص ۷۴)