مدیریت جامعه و مدیران

samamosمدیریت به معنای هنر و فن اداره افراد یا نظام، نیاز ضروری و عینی هر جامعه ای است؛ زیرا جوامع از افراد با تفاوت های فاحش شخصیتی، بینشی و نگرشی و رفتاری و نیز توانایی و دانایی شکل می گیرد. ایجاد روابط سالم و بهره مندی از دانایی و توانایی هر یک برای دست یابی به فلسفه وجودی جامعه یعنی آسایش و آرامش، نیازمند مدیریت است.

در ضرورت مدیریت برای جوامع خرد و بزرگ از خانواده تا جامعه جهانی هیچ شک و تردیدی نیست. اما همواره آن چه جوامع را دچار مشاکل و بحران های بزرگ و کوچکی می کند، انتصاب و یا انتخاب مدیرانی است که نمی توانند نقش خود را به درستی ایفا کنند.

هر چند که در برخی شرایط نمی توان از گزینش و انتخاب مدیران سخنی به میان آورد، ولی اگر بشود مدیریت جوامع خرد و بزرگ را بر اساس نیازها و نقش هایی که به عهده دارند، با شرایط و خصوصیات مرتبط با آن انتخاب و گزینش کرد، شاید این امید در دل ها زنده شود که جامعه ای سالم و نورانی در اختیار خواهیم داشت که به سادگی بشریت را به سوی اهداف آفرینش سوق دهد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا جایگاه مدیریت و انتخاب را برای مدیریت جامعه از نگاه قرآن تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شایستگی در مدیریت

مدیریت که از آن به هنر هدایت، ایجاد هماهنگی و نظارت بر دیگران جهت رسیدن به هدف و مقصود معینی یاد می کنند،(فرهنگ علوم اجتماعی،‌ باقر ساروخی، موسسه کیهان، ۷۶۶) علم و هنری است که به انسان توانایی می دهد تا فعالیت های دسته جمعی را به قصد رسیدن به اهداف مطلوب با حداکثر کارایی هماهنگ نماید.(مدیریت اسلامی، محمد حسن نبوی، ص ۳۲)

در یک خانواده متشکل از زن و مرد، که کوچک ترین جامعه انسانی را تشکیل می دهد، یکی از دو نفر به عنوان مدیر می بایست فعالیت های دو نفره را چنان سامان دهد تا به اهداف مطلوب از تشکیل خانواده دست یابند.

بر اساس آموزه های قرآنی، قوام خانواده به مرد دانسته شده است.(نساء، آیه ۳۴) خداوند در بیان تعلیل این قوامیت مرد در اجتماع خانه و خانواده به انتخاب تکوینی اشاره می کند و می فرماید که بر اساس قوانین و سنت های تکوینی حاکم بر جهان و انسان، برخی از موجودات بر برخی دیگر تفضیل و برتری داده شده است. در همین چارچوب و سنت ها و قوانین طبیعی حاکم بر جهان مرد بر زن نیز فضلیت و برتری داده شده است.

خداوند در آیات بسیاری از فضلیت و برتری انسان بر دیگر موجودات هستی حتی فرشتگان سخن به میان آورده و آنان را مامور به پذیرش سلطه ربوبی انسان دانسته است.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۳؛ اسراء، آیه ۷۰ و آیات دیگر)

البته این تفاوت حتی در میان پیامبران نیز موجود است؛ ‌از این روست که سخن از تفضیل یعنی برتری بخشی برخی از پیامبران بر برخی دیگر است(بقره، آیه ۲۵۳) که از سوی خداوند انجام گرفته است.

این تفضیل و برتری بخشی، به معنای حقوق بیش تر و مسئولیت های فزون تری است؛ زیرا از هر کسی به مقدار دارایی های او مسئولیت می خواهند و او می بایست پاسخ گوی چیزی باشد که به سبب دارایی هایش به وی سپرده شده است. بنابراین، این فضلیت و برتری بخشی به معنای سوء استفاده از قدرت و توانایی و دارایی نیست،‌بلکه به معنای مسئولیت بیش تر در برابر خدا و خلق است.

در همین آیه ۳۴ سوره نساء در تبیین و تعلیل فضیلت بخشی مرد بر زن به حکم مقوم بودن، از مسئولیت های اقتصادی مرد در قبال زن سخن به میان‌ آمده است و مرد را موظف نموده است که تامین کننده نیازهای مادی و اقتصادی زن یعنی همسر خود باشد. بر این اساس، هر تفضیل به معنای مسئولیت فزون تری است.

البته نباید تلقی نادرستی از مدیریت مرد در خانه و خانواده داشت؛ زیرا مدیریت و قوام بودن مرد در جامعه خرد و کوچک خانواده به معنای زورگویی و تسلط بی چون و چرا نیست؛ بلکه چنان که گفته شده است به معنای هماهنگ سازی امکانات خانواده در راستای تحقق اهداف جامعه کوچک خانه یعنی آسایش و آرامش است. بر این اساس هر گاه مرد بر خلاف مسئولیت های سنگین مدیریت خانواده در راستای تحقق آسایش و آرامش عمل کند و یا از توانایی انجام این مسئولیت بر نیاید، مدیریت به ولی او سپرده می شود که برخی از موارد می تواند زن به عنوان متصدی از سوی ولی معرفی شود تا مدیریت خانواده را به عهده گیرد؛ زیرا چنین مردی سفیه است و سفیه از مسئولیت مدیریت خانواده به ویژه در حوزه عمل اقتصادی منع می شود.

واگذاری مسئولیت مدیریت خانواده به ولی و اولیای مرد ناتوان از مدیریت مانند سفیه و مجنون، به معنای سوء استفاده ولی از مسئولیت نیست. از این روست که او نیز هر گاه بر خلاف اهداف خانواده حرکتی را انجام دهد به سبب نظارت حاکم شرع و یا دیگر ناظران از مسئولیت ولایت و مدیریت کنار نهاده می شود و شخصی دیگر عهده دار مسئولیت مدیریت خانواده می گردد که می تواند این سرپرست و مدیریت سرپرستی زن خانواده باشد.

به سخن دیگر، در تمامی مواردی که سخن از مدیریت انتصابی و تکوینی است، اصل شایستگی در انجام مسئولیت ها و نقش هاست. از این روست که در انتصاب امامان معصوم(ع) به عنوان مدیران الهی جامعه اسلامی و انسانی، سخن از خویشاوندی نیست، بلکه فضلیت هایی است که آنان دارا می باشند. حضرت امیرمومنان علی(ع) به عنوان خویشاوندی مسئولیت امامت و خلافت الهی از سوی خدا و پیامبر(ص) را به عهده نگرفته است،‌ بلکه واگذاری این مسئولیت به سبب توانایی ها و دارایی های آن حضرت (ع) بوده است که وی را شایسته این مقام نموده است.

بر این اساس، چه در جامعه کوچکی چون خانواده یا جامعه بزرگ جهانی از امت، آن چه به عنوان ملاک تکوینی و انتصابی مدیریت مطرح شده است، شایستگی فرد عهده دار این مسئولیت است که در صورت عدم تحقق آن، به طور طبیعی از آن مسئولیت منعزل یا عزل می شود و فرد شایسته دیگری جانشین مدیریت می گردد.

به سخن دیگر، آن چه که شخص را شایسته مدیریت می کند،‌ فضلیت های تکوینی یا اکتسابی است. در مواردی که شخص مسئولیت مدیریت تکوینی از سوی خداوند را به عهده دارد مانند مرد نسبت به زن(نساء، آیه ۳۴) یا مانند پیامبران اولوالعزم و صاحب کتاب بر پیامبران دیگر(بقره، آیه ۲۵۳ و ایات دیگر) خداوند این فضلیت را نهاد او سرشته و او به طور طبیعی دارای برتری ها و فضایل و شایستگی هایی جهت عهده دار شدن این مسئولیت های سنگین مدیریتی است.

اما اگر این مدیریت تکوینی بر عهده جنس یا طبقه یا گروهی نهاده نشده است و شخص می بایست آن را کسب نماید تا عهده دار مسئولیت مدیریتی خاص شود، در آن صورت انتخاب نیز می بایست بر مدار و محور شایستگی باشد. از این روست که خداوند مسئولیت های مدیریت را در جامعه همواره بر اساس شایسته سالاری تعریف وتبیین نموده است و از کسانی که شایسته مسئولیتی نیستند خواسته تا آن را به دیگران شایسته واگذار نمایند وگرنه به عنوان غاصب تلقی می شوند که می بایست در دنیا به مردم و در آخرت به خداوند پاسخ دهند.

خداوند به صراحت در آیه ۵۸ سوره نساء فرمان می دهد که نقش ها و مسئولیت ها می بایست متناسب توانایی ها و دارایی های شخص باشد تا بتواند به درستی و سلامت کارها را مدیریت کرده و اهداف مطلوب را بر آورده نماید.

بنابراین، اگر کسی شایسته مسئولیتی نیست می بایست با واگذاری مسئولیت به دیگرانی که شایسته آن هستند خود را از عهده این مسئولیت بیرون کشد و در غیر این صورت به عنوان کسی که در امانت خیانت روا داشته شناخته و به جامعه معرفی و در آخرت مجازات می شود. این گونه خداوند فرمان می دهد امانات را به اهل آن بسپارد به این معنا تصاحب مسئولیت ها و مدیریت ها در صورتی که اهلیت آن را ندارد، غصب و خیانت در امانت تلقی می شود.

هر مسئولیت و مدیریتی که به شخص واگذار می شود، به عنوان امانتی در دست اوست که در صورت ناتوانی در نگه داری آن امانت و انجام مسئولیت ها می بایست از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند و آن را به اهلش بسپارد که اهلیت و شایستگی آن را دارد.(نساء، آیه ۵۸)

به هر حال، ملاک شایستگی در به عهده گرفتن هر مسئولیت و مدیریتی، یک اصل عقلایی و شرعی است و عهده دار شدن افراد نالایق به عنوان خیانت در امانت و غصب تلقی می شود.

مراد و مفهو از شایستگی نیز با توجه به نقش ها و اهداف آن نقش تعریف می شود. بر این اساس، هر کسی می بایست با توجه به نقش شایستگی را تعریف نماید. کسانی شایستگی کاری را دارند که بتوانند با پذیرش آن،‌اهداف مطلوب و مربوط و مرتبط با آن نقش را بر آورده سازند و در بهترین شکل ممکن و حداکثری آن اهداف را تحقق بخشند. این همان مفهوم شایستگی است که در مساله پذیرش نقش ها و مسئولیت ها از جمله مسئولیت مدیریت لازم است بدان توجه شود.

همان گونه که پذیرش نقش و مسئولیت ها از جمله مسئولیت مدیریت در جامعه خرد و بزرگ، نیازمند احراز شایستگی است که از طرق مختلف از جمله آزمون و ابتلاء به دست می آید(نساء، آیه ۶؛ بقره، ایه ۱۲۴) و اگر کسی شایسته مسئولیتی نیست لازم است که خود را از مسئولیت کنار بکشد و به کسانی که شایسته آن مسئولیت و مدیریت هستند واگذار کنند.

از سویی دیگر، کسانی که در خود احساس توانایی برای احراز مسئولیتی می کنند،‌ می بایست درخواست مدیریت و مسئولیت را بکند. به نظر می رسد که این امر مستحب و پسندیده است و شخص بهتر است که در این کار اقدام کند و عدم اقدام در اعلام آمادگی به معنای کفران نعمت و ناسپاسی از نعمت و فضلیتی است که به او داده شده است.(فرقان، آیه ۷۴؛ یوسف، ایه ۵۵)

انتخاب اصلح

چنان که گفته شد، براساس آموزه های وحیانی قرآن، مسئولیت ها و مدیریت ها بر اساس فضلیت و شایستگی ها واگذار و به عهده گرفته می شود. این فضلیت و شایستگی ها گاه تکوینی و خدادادی است و گاه اکتسابی است.

از آن جایی که هر کسی در جامعه نقشی را می بایست به عهده گیرد و مشارکت اصل اساسی در جامعه است که مورد تاکید نیز قرار گرفته است و خداوند فرمان به تعاون و همکاری و مشارکت می دهد(مائده، آیه ۲) ولی عهده دار شدن نقش ها همواره با توجه به آموزه های قرآنی، بر اساس شایستگی و شایسته سالاری است.

بنابراین، در انتخاب مسئولیت و نقشی برای خود یا انتخاب افرادی برای نقش ها و مسئولیت ها می بایست به مساله شایستگی خود و دیگران توجه کنیم. اگر خود را شایسته مدیریتی و مسئولیت و نقشی می دانیم پیشنهاد همکاری داده و یا عهده دار مسئولیت و نقش شویم و اگر دیگری را شایسته دانسته یا شایسته تر می دانیم نقش و مسئولیت و مدیریت را به او واگذار یا پیشنهاد دهیم.

در انتخاب دیگری برای مسئولیت می بایست مساله شایستگی را به گونه ای مورد توجه قرار دهیم که آن شایستگی احراز شود،‌ زیرا هر کسی از توانایی های خود آگاه است(قیامت، آیه ۱۴) اما نسبت به توانایی ها و شایستگی های دیگری جهت عهده دار شدن مسئولیت و یا نقشی چنین آگاهی و علمی وجود ندارد. از این روست که خداوند روش هایی از جمله آزمون و ابتلاء را مطرح می کند تا راه شناسایی برای توانایی ها و دارایی های اشخاص دیگر باشد.

از آیه ۶ سوره نساء و نیز ۱۲۴ سوره بقره بر می آید که آزمون ها و سنجش افراد می بایست به گونه ای باشد که با تکرار بر شخص انتخاب گر معلوم شود که ایشان شایسته چنین نقش و مسئولیتی می باشد. این که شخص مدعی توانایی و شایستگی و فضلیتی شود تنها ما را موظف می کند تا درباره آن تحقیق کنیم ولی لازم است برای واگذاری مسئولیت و نقش او را به درستی آزمود. تاکید بر واژه آنستم (نساء، آیه ۶) از ان روست که معلوم گردد که این کاملا با مسئولیت و نقشی که به عهده می گیرد هماهنگ است و سازگاری دارد. در حقیقت او را با کار مانوس کنیم و ببنیم که چنین انسی با کار دارد یا ندارد و از عهده درست آن بر می آید یا نمی آید. در صورت مانوس یافتن کار را به عهده او گذاشته و مسئولیت و نقش را به او واگذار نماییم.

مدیر و مسئول انتخابی می بایست توانایی ذاتی مدیریت را داشته باشد، زیرا بخشی از مدیریت هنر است و نمی توان اکتساب کرد. از این روست که خداوند با واژه (مکنا) بر این نکته تاکید دارد که برخی از توانایی ها و فضلیت ها اکتسابی نیستند بلکه خدادادی است.(کهف، ایه ۸۴) بنابراین،‌ در انتخاب اصلح می بایست به این نکته توجه داشت که با آزمون های خاص توانایی ها و هنر شخص در مدیریت و مسئولیت کشف شود. پس آنس به معنای مانوس کردن در مهارت های اکتسابی و مکنا به معنای آگاهی از توانایی و فضلیت های خداداد از شروط مهم می باشد. البته فهم و کشف هر دو نیازمند آزمون و ابتلاء است.(نساء، آیه ۶، بقره، ایه ۱۲۴)

هر کسی که برای نقش و مسئولیتی انتخاب می شود می بایست از نظر بدنی توانایی انجام آن مسئولیت را داشته باشد چنان که از نظر روحی و روانی نیز می بایست آزموده و توانایی های او احراز شود ؛ چنان که از نظر علمی و دانشی نیز می بایست دانایی انجام مسئولیت را دارای باشد.(یوسف، ایه ۵۵؛ قصص، ایه ۲۶؛ بقره، آیات ۲۴۷ تا ۲۵۲)

مدیر و مسئولی که برای کاری و نقشی انتخاب می شود می بایست از نظر روحی به گونه ای باشد که اهل مشورت باشد؛ زیرا مسئولیت هر چه سخت تر و مهم تر باشد، نیازمندی به مشاوره و مشورت در آن بیش تر است؛ بنابراین احراز روحیه مشورت گیری و مشورت پذیری از شرایط انتخاب اصلح برای نقش های اجتماعی است تا با مشورت با اهل خبره و صاحب نظران در آن مسئولیت و نقش بتواند هدف مطلوب را در شکل حداکثری برآورده نماید.(شوری، ایات ۳۶ و ۳۸؛ آل عمران، ایه ۱۵۹؛ نمل، آیات ۲۲ و ۳۲)

مدیرانی که روحیه استبدادگری داشته باشند و به مشارکت دیگران در حد مشاوره نیز توجه نکند قابلیت و اهلیت و صلاحیت مسئولیت های مدیریتی را ندارند، زیرا مدیریت به معنای هماهنگ سازی توانایی برای تحقق اهداف مطلوب است و کسی که از صاحب نظران مشورت نمی گیرد، ناتوان از درک درست فعالیت و هماهنگ سازی است.(همان)

مسئولیت ها نیازمند قاطعیت است؛ البته قاطعیت را نمی بایست با دیکتاتوری و استبداد همانند دید. قاطعیت به معنای آن است که پس از مشورت و بهره مندی از نظرات صاحب نظران، در انجام مصوبات درنگ نکند و کوتاه نیاید، زیرا اگر مصوبات با قاطعیت اجرایی نشود،‌ چیزی از مدیریت باقی نمی ماند. شجاعت در انجام کارها و قاطعیت در عمل به مصوبات و احکام لازمه مدیریت است و این ربطی به دیکتاتوری و استبداد ندارد.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

البته اگر در انتخاب اصلح اشتباهی صورت گرفت و پس از احراز ابتدایی شخص در مهارت هایی ناتوان برای مسئولیت شناخته شد،‌ اگر شخص از استعدادهای ذاتی و فضلیت های خدادادی و هنر مدیریت بهره مند است می بایست به او فرصت کوتاهی داد تا با مهارت افزایی یا کسب مهارت های خود را جبران نماید. بنابراین تقویت مدیریت های شایسته و جبران نقاط ضعف آنان از جمله شروط ضروری است که می بایست بدان توجه داشت؛ زیرا هر کاری نیازمند مهارت هایی است که در طول کار کسب می شود. پس اگر فرد شایسته ای برای نقش و مسئولیت و مدیریتی انتخاب شد و از توانایی های ذاتی بر ای آن کار برخوردار است می بایست با آموزش مهارت به او امکان مدیریت درست و کامل را بخشید تا این گونه کارها پیشرفت کند و نواقص حذف شود.(طه، آیات ۲۴ تا ۳۲)

از این روست که نظارت دایمی از سوی جامعه و افرادی که تحت مدیریت کسی فعالیت می کنند،‌لازم و ضروری است تا شخص را نسبت به نقاط ضعف او آگاه و او را برای دانش افزایی و کسب مهارت تشویق کنند و روسای بالاتر او را به این امر فرمان دهند.

از آموزه های قرآنی بر می آید که جامعه می بایست هم در انتخاب مدیران نقش داشته باشند و با احراز صلاحیت آنان را به کارها و نقش ها و مسئولیت بگمارند و هم می بایست پس از انتخاب بر کار آنان نظارت دایمی داشته باشند و با انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به نقد و ارزیابی عملکرد مسئولان بپردازند.

مدیریت در جامعه اسلامی و قرآنی که زمینه ساز مدیریت نورانی انسان و جامعه است(ابراهیم، ایه ۱) امری لازم و ضروری است (نور، ایه ۶۲؛ ص ، آیه ۲۰)می بایست مدیریتی جامع باشد که هم نظام مادی و دنیوی مردمان و هم امور معنوی ایشان را تامین نماید.(مومنون، آیات ۲۷ تا ۲۹) و از هر گونه اختلال در سازگاری و سازواری دین و دنیا مردمان بپرهیزد. از نظر قرآن مدیریت ناسالم در هر جامعه ای نتیجه عدم توجه مردمان به نظارت همگانی و کنترل و مراقبت از عملکرد مسئولان و مدیران و به سخنی دیگر به سبب ظلمی است که انسان ها به خود روا می دارند و عملکرد بد و ظالمانه آنان مدیران جامعه را به فساد می کشاند.

بنابراین، اگر افراد جامعه خود عامل به خوبی ها باشند و مسئولان و مدیران خویش را تحت نظارت مستقیم امر به معروف و نهی از منکر قرار دهند و به مجازات متخلفان اقدام کنند، دیگر با مدیریت ناسالمی در جامعه مواجه نخواهیم شد.پس افزون بر انتخاب اصلح و احراز افراد شایسته برای نقش ها و مسئولیت ها و مدیریت ها می بایست جامعه همواره بیدار و هوشیار نسبت به عملکرد آنان باشد و اجازه هیچ گونه تخطی را ندهد و در صورت تخطی مجازات واز کار برکنار نماید.(انعام،‌آیه ۱۲۹)

به هر حال، جامعه سالم زمانی شکل می گیرد که مسئولیت ها بر اساس شایسته سالاری واگذار و به عهده گرفته شود و جامعه و مدیران همواره نسبت به هم نظارت مستقیم و کاملی را بر قرار کنند و در کنارتعامل و مشارکت فعال جامعه در همه امور انتخاب مسئولان،‌ از نگاه نظارت آنان را کنترل نمایند.