مدعیان عقلانیت، بندگان شهوت

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برخی از انسان ها به ظاهر دم از عقل و عقلانیت می زنند و بر این باورند که فلسفه و سبک زندگی آنان آمیزه ای عقل و علم است؛ در حالی که آنان جز از هواهای نفس خویش پیروی نمی کنند و به یک معنا بندگان نفس و هواها و خواسته های نفسانی آن هستند.

البته تشخیص حق و باطل در فتنه های فکری – فرهنگی که شیطان با تبلیس، تدلیس، تزیین و مانند آنها ایجاد می کند، دشوار است؛ زیرا گاه چنان باطل لباس حقانیت عقلی – علمی به تن می کند که حتی تشخیص آن برای اکثریت مردم سخت و دشوار می شود. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا چهره از فتنه شیطانی مدعیان دروغین عقلانیت و علمیت بزداید و نشان دهد که آن چه این افراد به نام عقل و علم به خورد دیگران می دهند؛ چیزی جز بندگی هواهای نفسانی و بردگی ظالمان و مستکبران شیطانی نیست. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آزادی عین بردگی

آزادی و حریت به معنای حق انتخاب آزاد و اختیاری در هر چیزی، نه تنها حق انسان، بلکه فطرت تکوینی انسان است که نمی توان آن را از کسی سلب کرد؛ به این معنا که انسان به مشیت حکیمانه الهی، با فطرتی آفریده شده که مجبور است تا آزاد باشد و در میان اضداد انتخاب آزاد و اختیاری داشته باشد؛ زیرا اراده جزو صفات ذاتی انسان است که به او این قدرت را می بخشد تا در فعل و ترک آن، انتخابی اختیاری و آزاد داشته باشد و یا میان متضادین غیر قابل جمع، بلکه متناقضین یکی را بر گزیند. از همین روست که پس از انتخاب ارادی و اختیاری می بایست پاسخگوی انتخاب خود باشد؛ زیرا هر انتخابی پیامدهای غیر قابل اجتنابی دارد که گریزی از آن نیست. از همین روست که خدا به انسان هشدار می دهد تا در انتخاب ارادی و اختیاری خویش، انتخابی داشته باشد که مصلحت اوست و سعادت و خوشبختی را برایش رقم می زند؛ زیرا به عنوان نمونه اگر میان حق و باطل، خیر و شر، تقوا و فجور، انتخابهای نخست را داشته باشد، به سعادت و فلاح می رسد؛ و اما اگر انتخاب های دوم را داشته باشد، گرفتار شقاوت و بدبختی می شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ انسان، آیه ۳؛ نمل، آیه ۴۰)

بنابراین می توان گفت که بر اساس ساختار آفرینشی انسان، حق انتخاب ارادی و اختیاری امری ضروری و اجتناب ناپذیر و به یک معنا انسان به سنت فطری مجبور است تا آزاد و مختار باشد. بر این اساس، حتی اگر دست و پای انسان را ببندند و در غل و زنجیر کنند، نمی توانند فطرت مرید و مختار او را از او سلب کنند، بلکه حتی در شرایطی که قدرت بر عمل مبتنی بر اراده اختیاری و آزاد خویش ندارد، ولی از نظر فکری و گرایشی هم چنان آزادی خویش را حفظ کرده است، و کسی نمی تواند دراین ساحت، آزادی حق انتخاب را از وی سلب کند.

البته انسان ها می توانند در همان ساحتی که دیگران نمی توانند اراده و حق انتخاب آزاد و اختیاریش را از او سلب کنند، خود می تواند به گونه ای عمل کند که به یک معنا دیگر از آثار اراده و حق انتخاب اختیاری و آزاد بهره مند نباشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، زمانی چنین امری در ساحت نفس رخ می دهد که نفس انسانی «تغییر» یافته باشد. تغییر، دگرگونی محدودی است که آن نیز در چارچوب مشیت الهی رخ می دهد؛ زیرا از نظر قرآن، مشیت الهی مقتضی تبدیل نفس نیست؛ زیرا هرگز فطرت انسانی تبدیل نمی یابد.(روم، آیه ۳۰) بر این اساس، هرگز نفس انسانی به چیزی دیگری حتی حیوان و گیاه و سنگ تبدیل نمی شود؛ بلکه نفس انسانی با حفظ هویت انسانی خویش «حیوان و نبات و جماد» می شود.(اعراف، آیه ۱۷۹) از همین روست که در آیات قرآنی هماره سخن از «تغییر» نفس است، نه تبدیل آن.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

بر اساس آموزه های قرآنی، «تغییر نفس» با گناه و فجور رخ می دهد؛ زیرا فجور موجب می شود تا نفس انسانی «دسیسه» و دفن شود و دیگر کارآیی خود را از دست دهد.(شمس، آیات ۷ و ۱۰) این دسیسه شدن تا جایی پیش می رود که نفس مطبوع و مختوم می شود.(بقره، آیه ۷)

از نظر قرآن، وقتی نفس به جای تقوای دنبال فجور و گناه برود، تغییر می یابد و دیگر به جای آن که دنبال حق و خیر برود، دنبال باطل و شر می رود؛ این گونه است که قلب انسانی که مسئولیت  ۱. تفقه(اعراف، آیه ۱۷۹)؛ ۲. تعقل(حج، آیه ۴۶)؛ ۳. تدبر(محمد، آیه ۲۴)؛ ۴. بصیرت (حج، آیه ۴۶)؛ ۵. ایمان(حجرات، آیه ۷) را به عهده دارد، دیگر نمی تواند چنین کارکردهایی داشته باشد؛ زیرا به دنبال گناه و فجور، قلب انسانی سلامت خود را از دست داده و مریض شده است.

خدا در قرآن بیان می کند که قلب مریض ، بنده هواهای نفسانی می شود و این هواهای نفسانی از شهوت و غضب است که مهار نفس را به دست می گیرد، نه قلبی که کارکردهای پیشین را داشته است. چنین شخصی به ظاهر آزاد و مختار و مرید است؛ یعنی به اراده اختیاری خویش انتخاب آزاد دارد، ولی در حقیقت به سبب آن که قلبی مریض دارد، این هواهای نفسانی است که او را بنده و برده خود ساخته و زمام امور فکری و فلسفی و رفتاری او را به دست گرفته و فلسفه و سبک زندگی او را مشخص می کند.

از نظر قرآن، کسانی که هواهای نفسانی خویش را معبود و الهه خویش قرار داده اند، کسانی هستند که هدایت های فطری – تکوینی(طه، آیه ۵۰) را دفن و دسیسه کرده اند(شمس، آیات ۷ و ۱۰)، و از همین رو، ناتوان از تشخیص حق و باطل و تقوا و فجور، به سوی باطل و فجور گرایش می یابند. از همین رو، چنین افرادی از هدایت های تشریعی وحیانی بهره نمی برند و گرفتار اضلال الهی به عنوان مجازات و کیفری انتخاب نادرست خود می شوند. خدا به صراحت درباره این افراد می فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ مَا کَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ. قُلِ اللَّهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ لَا رَیْبَ فِیهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ؛ پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‏ اش پرده نهاده است آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت‏ خواهد کرد آیا پند نمى‏ گیرید؛ و گفتند: غیر از زندگانى دنیاى ما چیز دیگرى نیست مى‏ میریم و زنده مى ‏شویم، و ما را جز دهر و طبیعت هلاک نمى ‏کند، ولى آنان به این مطلب هیچ دانشى ندارند، و برایشان جز ظن نیست که بدان راه می سپارند؛ و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، دلیلشان همواره جز این نیست که مى گویند: اگر راست مى‏ گویید پدران ما را حاضر آورید ؛ بگو: خداست که شما را زندگى مى ‏بخشد سپس مى‏ میراند، آنگاه شما را به سوى روز رستاخیز که تردیدى در آن نیست گرد مى ‏آورد، ولى بیشتر مردم این را نمى‏ دانند.(جاثیه، آیات ۲۳ تا ۲۶)

از این آیات به دست می آید که تغییری که هواپرستان در نفس خویش ایجاد می کنند ، قدرت تشخیص و گرایش به حق را از ایشان سلب می کند و از همین رو، از نظر فلسفه هستی شناسی و سبک زندگی به عقایدی رو می آورند که بر خاسته از علم نیست، بلکه امور ظنی و گمانی است و درخواست های آنان نیز نادرست و ناشدنی است؛ زیرا چیزی که در قیامت می بایست اتفاق بیافتد را در دنیا می جویند و می خواهند.

بنابراین، آنان زندانی افکار و رفتار نادرست و باطل خویش می شوند و این گونه از سعادت ابدی دور می مانند و شقاوت را برای خویش رقم می زنند.

بی عقلی و بی علمی هواپرستان و آثار آن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، از آن جایی که هواپرستان، افرادی هستند که فطرت خویش را دفن و دسیسه یا مطبوع و مختوم کرده اند، دیگر قلب سلیم و سالمی ندارند تا با آن به تعقل و تفقه و تذکر و بصیرت بپردازند و راه ایمان را در پیش گیرند، بنابراین، هر چند که به ظاهر انسان هستند، ولی به سبب آن که قلب سلیم یا سالم ندارند، قدرت تعقل را نیز از دست می دهند و امور را وارونه می بیند و در هستی شناسی تنها به روش های مادی و ابزارهای حسی بسنده می کنند و این گونه بی آن که از غیب و وحی بهره مند شوند، شناخت ناقصی از هستی به دست می آورند. همین شناخت ناقص از هستی و کمبود منابع شناختی و ابزارهای آن، موجب می شود که در سبک زندگی نیز مسیری را بپیمایند که به دور حقانیت مطلق است.(جاثیه، آیات ۲۳ تا ۲۶)

از نظر علمی نیز به سبب آن که ابزارهای علمی و شناختی آنان محدود به ابزارهای حسی است، نسبت به عالم غیب شناخت و معرفتی ندارند، بنابراین، تنها بر اساس گمان و ظن، به نفی عالم غیب می پردازند. (همان)

از مجموعه این آیات و آیات دیگر قرآن به دست می آید که هواپرستان فاقد عقلانیت و علمیت هستند و فلسفه و سبک زندگی ایشان چیزی جز سفاهت و ظنیت نیست. بنابراین، از نظر شناختی و رفتاری با مشکل اساسی مواجه هستند؛ زیرا از نظر شناختی سفیه و جاهل و از نظر رفتاری گرفتار ظنون و احتمالات هستند و با احتمال زندگی خود را سامان داده و گرایش های خویش را تعیین می کنند.

از نظر قرآن، کسانی که هواپرست هستند، به سبب فقدان عقلانیت و علمیت در فکر و عمل، برده و بنده هواهای نفسانی می شوند و از قوانین حق دور می گردند. این گونه است که معبودهای آنان چیزی جز هواهای نفسانی نیست؛ یعنی تابع و بنده هوای نفس هستند؛ نه عقل و علم.

از نظر قرآن، حتی کسانی که مدعی بت پرستی به اقسام و اشکال آن هستند، در حقیقت تابع هواهای نفسانی و هواپرست هستند؛ زیرا اگر به ظاهر این افراد بتی را می پرستند، خود را می پرستند؛ زیرا بتان هیچ گاه در مقام ربوبیت و پروردگاری ظاهر نمی شوند تا بخواهد در راستای حکمت و اهداف غایی، به پرورش اقدام کنند و باید و نبایدها و قوانین را وضع نمایند. از همین رو، چنین افرادی دست به بت پرستی می زنند تا هواپرستی خویش را تقویت کنند؛ زیرا این گونه هر چند معبودانی باطل از بیرون نفس را انتخاب و اختیار می کنند، ولی این معبودان باطل چیزی جز همان هواهای نفسانی خودشان نیست؛ زیرا بت پرستان هواپرست، هر گونه که بخواهند قوانین و بایدها و نبایدها را برای خودشان وضع می کنند که برخاسته از هواهای نفسانی آنان است. از همین روست که اصول اخلاقی آنان متغیر است؛ زیرا مبتنی بر نسبیت است که برخاسته از هواهای نفسانی متغیر آنان است.

معبودان بی ربوبیت و خدا پرستان بی شریعت

به سخن دیگر، فرق اساسی میان خداپرستی واقعی با خداپرستی دروغین را می بایست در همین مساله شریعت و قوانین جستجو کرد؛ زیرا خداپرستان واقعی بر این باورند که عالم غیبی وجود دارد که آخرت بخشی از آن است. هدف از آفرینش دنیا ایجاد شرایطی برای آخرتی است مقصد و مقصود نهایی آن است. بر این  اساس، همه هستی دارای حکمت و فلسفه ای است که می بایست به سمت و سوی آن حرکت کند و هرگز عبث و باطل آفریده نشده است.(مومنون، آیات ۱۱۵ و ۱۱۶)

نتیجه باور به معاد و آخرت آن خواهد بود که خدای خالق در مقام ربوبیت و پروردگاری برنامه ای برای همه خلق داشته باشد که مبتنی بر حکمت خلقت آنها است. این برنامه همان چیزی است که در قالب هدایت تکوینی فطری(طه، آیه ۵۰) و هدایت تشریعی وحیانی (بقره، آیه ۳۸) وضع و جعل شده است.

در حقیقت پروردگاری جهان برای تحقق حکمت خلقت، برنامه ای را به طور مشخص وضع و جعل کرده است. این بدان معناست که قوانینی که در قالب شرایع اسلامی بیان شده ، همگی در راستای همان برنامه و حکمت خلقت است. بنابراین، شرایع و قوانین همگی از سوی خدای وضع می شود و بایدها و نبایدهای شرعی و حتی اخلاقی چیزی جز تامین کننده آن هدف پروردگار نیست.

اعتقاد به چنین پروردگاری موجب می شود که انسان دیگر خود را در مقام وضع و جعل قوانین قرار ندهد، بلکه تابع قوانین شرعی باشد که مطابق فطرت انسانی است.(روم، آیه ۳۰)

در مقابل کسانی که به جای خداپرستی واقعی دنبال خداپرستی دروغین هستند و خدا را در مقام ربوبیت و پروردگاری نمی پذیرند همانند کسانی هستند که هواپرست هستند؛ یعنی معبودی که شریعت ندارد و قوانین وضع نکرده است، خدایی همانند بتان یا هواهای نفس است؛ زیرا هر این معبودان و خدایان باطل، هیچ کاری در مقام ربوبیت و پروردگاری ندارند، از همین روست که قوانین و شریعتی نیز ندارند؛ بلکه شریعتی که عابدان چنین معبودانی دنبال آن می روند همان شریعت و قوانین نفسانی و برخاسته از هواهای نفسانی است.

امروز در جهان کشورهای شرقی و غربی و بلکه حتی بسیاری از مسلمانان به جای آن که معبود دارای شریعت را بپرستند و از پروردگار جهانیان در قوانین و شریعت پیروی کنند، معبودی را می پرستند که بی شریعت است و از مقام پروردگاری ساقط شده است؛ یعنی خدای خالق را می پرستند نه خدای خالق و پروردگار را. از همین روست که قوانین آنان تابع هواهای نفسانی و متغیر است.

از نظر قرآن، چنین افرادی اگر مدعی خداپرستی هستند، دروغگو هستند؛ زیرا چگونه کسی می گوید کسی دیگر را پرستش می کند ولی دنبال اطاعت از او در قالب قوانین و مقرراتی نیست که او وضع می کند؟! اقتضای خداپرستی آنان است که از قوانین او پیروی و اطاعت شود؛ چنین افرادی که پروردگاری خدا را نمی پذیرند و خود به وضع قوانین می پردازند، در حقیقت هواپرستان مدعی خداپرستی هستند. از نظر قرآن، چنین افرادی نمی خواهد کسی چیز هواهای نفسانی اش به او امر و نهی کند و قوانین جعل نماید و اندیشه و انگیزه اش را راهنمایی کند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵ و ۱۳۰؛ حجرات، آیه ۷؛ حج، آیه ۴۶؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ محمد، آیه ۱۶؛ توبه، آیه ۸۷)

پس از نظر قرآن، چنین افرادی از سلامت قلب برخوردار نیستند، بلکه بیماردلانی هستند که هواهای نفسانی را معبود خویش قرار داده اند؛ چرا که  قلب مریض آنان گرفتار قساوت و ختم و طبع بوده، توانایی بصیرت و بینایی نسبت به حق و گرایش به آن را از دست داده است، به طوری که افکار و گرایش ها و انگیزه هایش را هواهای نفسانی ساماندهی می کند.(حج، آیه ۴۶)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، چنین شخصی به جایی می رسد که عقل نظری و عملی او تحت خدمت هواهای نفسانی قرار می گیرد؛ زیرا هرگز قوای الهی از میان نمی رود، چرا که تبدیل و تحویلی در آن راه نمی یابد؛ زیرا این ها از سنت های الهی و قوانین غیر قابل تحویل و تبدیل است(اسراء، آیه ۷۷؛ احزاب، آیه ۶۲)، چرا که سنت های الهی در تکوین به عنوان خلق الهی غیر قابل تبدیل است(روم، آیه ۴۰) هر چند که قابل تغییر است(نساء، آیه ۱۱۹)؛ چنان که به سبب تغییر نفس(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)، قوای آن تغییر می یابد به طوری که تعقل و تفقه و ایمان حقیقی را از دست می دهد و شخص مریض القلب این گونه تحت مدیریت هواهای نفسانی از غضب و شهوت می رود؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: کَم مِن عَقلٍ أَسِیرٍ تَحتَ [عِندَ] هَوَی أَمِیرٍ؛ چه بسا عقلی اسیر تحت یا نزد هوای امیری است.(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۹، ص ۳۱)