مدعیان بی برهان

بسم الله الرحمن الرحیم

ادّعا سخنی است که مدعی بیان می کند و این گونه خواسته، مطلب و مطلوب خویش را ارایه می دهد. ریشه آن «دعوت» است. مدعی در حقیقت، یا در میدان رقیبی برای خود طلب می کند، یا مطالبه و خواسته ای دارد یا مزیت یا حقی را برای خویش قایل است. در این جاست که از وی مطالبه دلیل یا شاهد می کنند تا حقانیت خویش را اثبات کند یا در میدان عمل به نمایش بگذارد.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان کسانی را یافت که مدعی اموری چون اصلاحات، ایمان به خدا، تقوای الهی، تزکیه نفس، تقرب به خدا، هدایت گری، عدالت خواهی و مانند آن ها هستند، اما در بسیاری از این موارد هیچ «برهانی» را برای اثبات حقانیت مدعای خویش ارایه نمی کنند. در حقیقت مدعیان بی برهانی هستند که تنها ادعای پوچ و باطلی را مطرح می سازند و از این طریق دیگران را فریب داده و مورد سوء استفاده قرار می دهند.

ادعای بی برهان منافقان در اصلاح طلبی

یکی از مهم ترین ادعاهای بی برهانی که در قرآن مطرح شده، ادعای منافقان در اصلاح طلبی است. ادعایی که بسیار خطرناک و زیانبار است؛ زیرا در حالی منافقان مدعی اصلاحات و اصلاح طلبی هستند که نتایج فکری و رفتاری آنان جز فساد و افساد نیست.

از نظر قرآن، علت این ادعای بی برهان خطرناک از سوی آنان را می بایست در فقدان ادراک و ابزارهای شناختی و تعقلی و تفکری آنان یافت؛ زیرا هنگامی که ابزارهای شناختی آنان نامناسب یا دارای مشکل است، داده های اطلاعاتی نیز نادرست خواهد بود. افزون بر این که «قلب» به عنوان مهم ترین ابزار ادراکی و تعقل در ایشان «مختوم» و مهر شده به سبب فجور و عقاید و افکار و رفتارهای باطل است. بنابراین، هر آن چیزی که آنان به عنوان حقیقت و واقعیت می یابند، فاقد توصیف به آن است؛ زیرا از نظر شناختی با فقدان ابزارها و نیز امکان تحلیل داده ها هستند؛ زیرا تحلیل زمانی شدنی است که «داده های فطری» دفن و دسیسه یا مطبوع یا مختوم نشده باشد؛ در حالی که این ها در چنین حالتی هستند؛ افزون بر این که ابزارهای حسی شناختی آنان نیز به شکلی مخدوش و دچار وارونگی است؛ زیرا به جای آن که همانند آیینه صاف حقایق را بتاباند، همانند آیینه های محدب و مقعر عمل می کند و داده های بیرونی را مخدوش می سازد. این گونه است که تحلیل های آنان فاقد هر گونه ارزش و اعتبار علمی خواهد بود و می توان گفت که ادعاهای بی برهان آنان نمی تواند «واقع نما یا حقیقت نما» باشد و بر اساس آن عمل یا داوری کرد. از همین روست که خدا ادعای اصلاحات و اصلاح طلبی آنان را مبتنی بر اصل «عدم شعور» گذاشته است که بیانگر پایین ترین و کم ترین سطح ادراکی است؛ یعنی حتی احساس برخاسته از گیرنده های حسی «شعر یعنی مو» را ندارند؛ چه رسد که بتوانند از ابزارهای حسی مهم دیگری چون شنوایی یا دیداری برخوردار باشند. بر همین اساس، خدا در قرآن، به صراحت بیان می کند که آنان به سبب «عدم شعور و بی شعور» فعالیت های افسادی خویش را «اصلاح» می دانند و دیگران را به همراهی و همکاری با خویش دعوت می کنند و از مصلحان واقعی پرهیز می دهند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۲؛ بقره، آیات ۲۰۴ و ۲۰۵)

خدا به مومنان درباره منافقان هشدار می دهد که ریشه چنین «ادعاهای بی برهان» بیماری و مرض «قلبی» آنان است که اجازه فهم درست، توصیف، تحلیل، تبیین و توصیه واقعی و حقیقی را به آنان نمی دهد و آنان را در همه این فرآیندها با مشکل مواجه می سازد؛ زیرا «قلب» همان «قوه ادراکی» بشر است که انسان با تفکر تعقلی می تواند حقایق را بشناسند بر اساس آن رفتار کند.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ حج، آیه ۴۶)

ریشه این بیماردلی و عدم کارآیی لازم برای «قلب» گرایش به «فجور» به جای «تقوا» است(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ زیرا با فجور «نفس» انسانی که همه دارنده قوای دافعه و جاذبه و عاقله است، از کارآیی طبیعی و فطری خارج شده و «دفن و دسیسه» می شود.(همان) در چنین حالتی نمی توان انتظارداشت که قلب منافق حقیقت و واقعیت را چنان که هست دریافت کند و توصیف، تحلیل، تبیین و توصیه ای دقیق و مبتنی بر آن داشته باشد.

از نظر قرآن، هر کسی که بر اساس هدایت های فطری و طبیعی (طه، آیه ۵۰) عمل نکند، در حقیقت به هدایت تکوینی پشت کرده است و توانایی بهره مندی از «هدایت های تشریعی و وحیانی» را از دست می دهد و این گونه است که امور غیر محسوس چون غیب به خدا ، فرشتگان، قیامت و آخرت برایش بی معنا و امری غیر علمی و غیر حقیقی و غیر واقعی می شود و به انکار آن می پردازد؛ زیرا آن ها را امور علمی نمی داند؛ چرا که راه شناخت وی تنها ابزارهای حسی است که البته آن را نیز به شکل ناقص و نادرست به کار می گیرد. این حالت که از آن به «مرض» یاد می شود، اجازه نمی دهد تا شخص به غیب و امور غیبی ایمان بیاورد و بر اساس «هدایت وحیانی و تشریعی» عمل کند. پس خدا کسانی که گرفتار «دسیسه» یا «ختم» نفس و فطرت و هدایت های آن شده باشند، مجازات و کیفر می دهد و توانایی بهره مندی از هدایت وحیانی را از او سلب می کند. این سلب توفیق از بهره مندی هدایت های وحیانی همان چیزی است که در قرآن به عنوان «اضلال» یاد می شود؛ یعنی خدا در آغاز کسی را اضلال نمی کند؛ زیرا اصل در هر مخلوقی هدایت است.(طه، آیه ۵۰) پس این شخص است که به اراده آزاد و مختار خویش، به هدایت تکوینی و فطری پشت می کند و خدا به همین سبب او را کیفر می دهد و از هدایت تشریعی وحیانی محروم می سازد. از این جماعت گمراه شده به مجازات و کیفر الهی می توان به منافقان اشاره کرد.(بقره، آیات۱ تا ۱۵)

هم چنین خدا در قرآن به این مطلب نیز توجه می دهد که اشخاص «مریض» و بیماردل شاید در مراحل نخست در سطح از بیماری باشند که بتوان آنان را درمان کرد، اما با افزایش مخالفت ها از سوی منافقان بیماردل، بیماردلی آنان افزایش می یابد: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ ؛ در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به سزاى آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناک در پیش خواهند داشت. (بقره، آیه ۱۰)

در حقیقت همان طوری که ایمان حالتی است که از ضعف به قوت می رسد و همانند نور دارای مراتب و درجات تشکیکی است(آل عمران، آیه ۱۷۳)، هم چنین نفاق دارای حالت تشکیکی و درجات و مراتبی است که از ضعف به قوت می رسد.(بقره، آیه ۱۰)

از نظر قرآن، منافقان از کفار بدتر و خطرناک تر هستند(نساء، آیه ۱۴۵)؛ زیرا کافران به صراحت و روشنی کفر خویش را آشکار کرده و به تکذیب رسالت می پردازند و آن را دروغ می دانند و رسولان را دروغگو می نامند، در حالی که منافقان، به ظاهر رسالت را می پذیرند و تصدیق می کنند و در باطن آن را تکذیب. از همین روست که خدا ایشان را «کاذب» و دروغگو می داند؛ زیرا چیزی که بدان اعتقاد ندارند به زبان می آورند تا این گونه خود را نهان و مخفی سازند و همانند موش های صحرایی با «نفق» و سوراخ های گوناگون راهی برای فرار و گریز و توجیه رفتارهای زشت خویش بیابند.(بقره، آیه ۱۰؛ منافقون، آیه ۱)

ادعاهای دروغین منافقان

در آیات قرآنی، بسیاری از ادعاهای منافقان بیان شده که دروغ است و هیچ پایه و اساس و برهانی بر آن نیست؛ یعنی افزون بر ادعای اصلاح طلبی موارد دیگری است که نمی بایست به آن اعتماد کرد و امت و مسئولان نظام سیاسی ولایی نمی بایست بر اساس آن ادعای دروغین ایشان برنامه ریزی داشته باشند؛ زیرا اعتماد به آن می تواند به امت و امام زیان و ضربه های خطرناکی وارد سازد. از جمله این ادعاهای دروغین و بی برهان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. آمادگی نظامی: از جمله ادعاهای دروغین و بی برهان منافقان می توان به آمادگی نظامی آنان اشاره کرد.(توبه، آیات ۸۳ و ۹۳ و ۹۶؛ نور، آیات ۴۷ و ۵۳؛ احزاب، آیات ۱۲ تا ۱۵؛ محمد، آیات ۲۰ و ۲۱) خدا به مومنان و امت اسلام هشدار می دهد تا فریب ادعاهای دروغین آنان را نخورند؛ زیرا اینان یا با توجیه گری در میادین جهاد حاضر نمی شوند، یا اگر حاضر شوند به جنگ روانی علیه مجاهدان می پردازند، یا به جاسوسی برای دشمن اقدام می کنند؛ چرا که آنان جانشان را دوست می دارند و برای بهره گیری از مناصب و مقامات و امکانات نظام اسلامی به ظاهر مدعی اسلام و ایمان شده اند.(همان) از نظر قرآن آنان در بحبوبه و بزنگاه جنگ و جهاد از آن می گریزند و نمی توان بر اساس توان و آمادگی نظامی آنان حسابی باز کرد.(احزاب، آیات ۱۲ و ۱۳)
  2. احسان: از دیگر ادعاهای بی برهان منافقان، ادعای احسان به ویژه احسان مالی است. در حالی که اینان بخل می ورزند و به جمع آوری مال و ثروت اقدام می کنند، و در عمل این را نشان می دهند، اما مدعی احسان و انفاق هستند ، در حالی که برهانی بر این ادعا ندارند، بلکه برهان علیه آنان است.(نساء، آیات ۶۱ و ۶۲)
  3. اطاعت: منافقان مدعی اطاعت از خدا و رسول الله(ص) هستند، در حالی که در این ادعاهای خویش صادق نیستند، بلکه دروغ می گویند و حتی می توان گفت که اعمال ایشان خود برهانی بر عصیان و معصیت آنان است.(نور، آیه ۴۷)
  4. امداد: منافقان نه تنها مومنان را فریب می دهند بلکه به سبب همان نفاق خویش حتی نسبت به کافران یا اهل کتاب نیز صداقت ندارند، از همین روست که آنان را نیز فریب می دهند و مدعی امداد به کافران در صورت تعرض به مومنان و مسلمانان می شوند، اما در هنگام بزنگاه از معرکه می گریزند و جان خویش به سلامت می برند.(حشر، آیات ۱۱ و ۱۲)
  5. روشنفکری: منافقان مدعی روشنفکری و خردمندی هستند و دیگران را به سفاهت و سبک مغزی متهم می کنند؛ در حالی که این ادعای ایشان بی برهان و برخاسته از بیماردلی خودشان است.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵)
  6. صلح : منافقان هم چنین مدعی صلح و رفتارهای صالح هستند، در حالی که نه تنها صالح نیستند، بلکه طالح و فاجر هستند و گرایش به هنجارشکنی داشته و بر خلاف معروف به منکر گرایش دارند. بنابراین جنگ طلبی به عنوان یک فساد در ایشان وجود دارد؛ زیرا رفتارهای مفسدانه خویش را اصلاحانه و مصلحانه می دانند.(توبه، آیات ۷۵ تا ۷۷؛ نساء، آیات ۶۰ تا ۶۲)

ادعاهای بی برهان ابلیس

از جمله مدعیان بی برهان می توان به ابلیس اشاره کرد. از آن جایی که ابلیس دشمن آشکار انسان است و سوگند خورده تا انسان را به شقاوت و بدبختی ابدی گرفتار کند، هر چه در توان دارد به کار می گیرد تا به این هدف و خواسته شوم و پلید خویش برسد. بنابراین، شناخت ادعاهای بی برهان او می تواند بسیار مفید باشد؛ زیرا شاگردان ابلیس از «شیاطین الانس و الجن» در همان مسیر و اهداف او گام می بردارند و روش ها و شیوه هایش را به کار می گیرند.(انعام، آیات ۱۱۲ و ۱۲۱)

  1. اغواگری خدا: از ادعاهای بی برهان ابلیس، اتهام اغواگری به خدا نسبت به خود است. ابلیس در حالی که از هدایت های تکوینی بهره ای نبرده بود و برخلاف خلقت و فطرت خویش از هدایت های فطری که هر مخلوقی از آن بهره مند است(طه، آیه ۵۰)، سودی نکرد، خدا را متهم می کند که او را اغوا کرده است و اگر اغواگری خدا نبود او هرگز به شقاوت ابدی عصیان گرفتار نمی شد؛ در حالی که از نظر قرآن، وی کافر بود و آن کفر خویش را نهان می داشت.(بقره، آیه ۳۴) ابلیس بر اساس همین ادعای بی برهان خویش، مدعی می شود که انسان ها را گمراه خواهد کرد و اجازه نمی دهد تا آنان در صراط مستقیم الهی گام بردارند.(اعراف، آیات ۱۱ و ۱۶؛ حجر، آیات ۳۹ و ۴۰) در حقیقت تقصیر گمراهی خویش را به گردن خدا می اندازد و بر آن است تا این گونه گمراهی خویش را توجیه کند، در حالی که خدا طبیعت انسان و جن را به گونه ای آفریده که با اراده خویش انتخاب داشته باشند. البته انسان و جن به سنت الهی هماره با فتنه و آزمون مواجه هستند تا هر کسی ظرفیت خویش را نشان دهد و شخصیت خویش را بنمایاند و کفر و ایمان خویش را آشکار سازد.(عنکبوت، آیات ۲ و ۳ و آیات دیگر) براین اساس، ابلیس در آزمون خلافت و بندگی شکست خورد و این شکست خویش را به گردان خدا انداخت؛ گویی که جبر الهی موجب گمراهی اوست، در حالی که حق انتخاب آزاد داشته و خود به جای اطاعت ، راه عصیان را برگزید و نخواست از هدایت فطری و تشریعی وحیانی بهره مند شود. اصولا هر کسی که در زندگی فلسفه و سبک زندگی ابلیس را در پیش می گیرد، از همین سیاست برای توجیه تقصیرات خویش بهره می گیرد و مدعی می شود که اگر خدا می خواست ایشان ایمان می آورند و مشیت الهی بر این بوده که آنان کافر شوند. بنابراین کفر و ایمان خویش را به خدا نسبت می دهند تا این گونه با سوء استفاده از مساله جبر و مشیت، اراده آزاد خویش را نهان سازند و انتخاب نادرست خویش را توجیه کنند: وَ قَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ ؛ اگر خدا می‌خواست که ما مشرک نباشیم، مشرک نمی‌شدیم.(نحل، آیه ۳۵) هم چنین هر کار خلاف دین و شریعت را به جبرگرایی نسبت می دهند تا این گونه از بار پاسخ گویی و مسئولیت شانه خالی کرده و بگریزند.( انعام، آیه ۱۴۸)
  2. برتری بر آدم: از دیگر ادعاهای بی برهان ابلیس، ادعای برتری بر آدم است که او را به عصیان از خدا وادار کرد؛ زیرا اگر چنین «علو» و برتری را بر خود نمی دید و خود را «خیر» و برتر و بهتر نمی دانست، مدعی خلافت نمی شد و خواهان آن نمی شد تا به عصیان برسد.(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیات ۷۶) از آیات به دست می آید کسی که مدعی چیزی باشد که ندارد ممکن است در دام خطرناکی بیافتد که ابلیس افتاده و خواهان مسند و منصبی شود که لیاقت آن را ندارد و این گونه به خود و دیگران زیان و ضربه بزند.
  3. خیرخواهی و نصحیت خواهی: از نظر قرآن، ابلیس مدعی این معنا بود که ناصح و خیرخواه برای انسان است و برای همین حضرت آدم(ع) و حوا(س) را به خوردن از میوه درخت ممنوع دعوت می کند.(اعراف، آیات ۲۰ و ۲۱) خدا به انسان هشدار می دهد که ابلیس برای دست یابی به هدف خویش از هر گونه ابزاری حتی سوگند دروغ و ادعاهای خیرخواهی بهره می گیرد و شیاطین نیز این گونه عمل می کنند. بنابراین، شیاطین استکباری با ادعای خیرخواهی و صلح خواهی در مقام نصحیت می کوشند تا دیگران را فریب داده و اغوا کنند و ایشان را به مسیر باطلی بکشانند و بر گرده آنان سوار شده و به شقاوت ابدی بکشانند. امروز کشورهای منطقه گرفتار صلح خواهی، خیرخواهی و نیک خواهی مستکبران جهانی شده است که در مقام نصحیت مردم را به شورش علیه حق و حقیقت دعوت می کنند و بستر شقاوت و بدبختی ابدی را برایشان فراهم می آورند؛ زیرا از شیوه های این ناصح دروغین و مدعی بی برهان، بهره گیری از اسباب و ابزارهایی است که امور باطل را تزیین کرده و به عنوان حق و حقیقت و صلح و کرامت و آرامش و آسایش و خوشبخت معرفی می کند و این گونه توده های مردم را با فریب و ریاکاری به بدبختی می کشاند.(حجر، آیه ۳۹)