مدح و ستایش پسندیده و ناپسند

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

انسان ستایش و مدح را دوست می دارد و می پسندد؛ زیرا ستایش نشانه ای از کمال است و ریشه در آن دارد و انسان به طور فطری و طبیعی کمال گرا می باشد. از این روست که به ستایش خوبی ها و زیبایی ها می پردازد و دوست می دارد که جلوه های خوبی در خودش به گونه ای باشد که ستایش دیگران را بر انگیزد.

برترین مقام هر انسان و خواسته اش، رضایت و خشنودی خداوند است؛‌ پس هر گاه مورد ستایش خداوندی قرار گیرد به بزرگ ترین خواسته اش دست یافته است؛ زیرا این ستایش به معنای رسیدن انسان به کمال مطلقی است که هر موجودی آرزو و تمنا آن را دارد.

در آیات وحیانی قرآن، پیامبر گرامی(ص) با عناوینی چون محمد، محمود، حمید، خلق عظیم و محسن و مانند آن ستوده شده است.

اما پرسش این مطلب این است که چه چیزی زمینه های ستایش پسندیده را فراهم می آورد و چه عواملی ستایش را به امری ناپسند و مذموم تبدیل می کند؟ نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی به این پرسش پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انتظار ستایش و نیایش برای آن

مدح، نقیض هجاء واژه عربی به معنای ستایش است.(ترتیب العین، ج ۳، ص ۱۶۸۴) ستایش در زبان عربی با واژگان دیگری از جمله حمد و شکر نیز انجام می گیرد. تفاوت و فرق میان مدح با حمد و شکر در این است که مدح به معنای ستایش در برابر هر کار اختیاری و غیر اختیاری است؛ در حالی که حمد به معنای ستایش در امور اختیاری و شکر تنها در مقابل نعمت انجام می شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۲۵۶، ذیل واژه حمد)

در تفسیر نمونه ذیل آیه ۲ سوره فاتحه آمده است: «حمد» در لغت عرب به معنى ستایش کردن در برابر کار یا صفت نیک اختیارى است ، یعنى هنگامى که کسى آگاهانه کار خوبى انجام دهد، و یا صفتى را براى خود برگزیند که سرچشمه اعمال نیک اختیارى است ، ما او را حمد و ستایش مى گوئیم .ولى «مدح» به معنى هر گونه ستایش است ، خواه در برابر یک امر اختیارى باشد یا غیر اختیارى ، فى المثل تعریفى را که از یک گوهر گرانبها مى کنیم ، عرب آن را مدح مى نامد، و به تعبیر دیگر مفهوم مدح ، عام است در حالى که مفهوم حمد خاص مى باشد.ولى مفهوم «شکر» از همه اینها محدودتر است ، تنها در برابر نعمتهائى شکر و سپاس مى گوئیم که از دیگرى با میل و اراده او به ما رسیده است؛ البته «شکر» از یک نظر ، عمومیت بیشتری دارد ، چرا که شکر گاهی با زبان است و گاه با عمل ، در حالی که حمد و مدح معمولا با زبان است. پس شکر از جهتی أخص از حمد و از جهتی أعم از حمد است. با این که این دو واژه «مدح» و «حمد» در ماده از نظر ریشه حروف یعنی م، د، ح ، با هم یکی است؛ هر چند که از نظر هیئت ترکیب متفاوت می باشد و همین تفاوت جزیی موجب شده تا دو معنا با کمی تفاوت پدید آید و از حالت مترادف بیرون رود.

در آیات قرآنی واژه مدح به کار نرفته و استعمال نشده است؛ ولی واژه های دیگر برای بیان همین معنای مدح و ستایش به کار رفته است که از جمله آن ها می توان به احسن، نعم وحمید اشاره کرد. البته در آیات قرآنی گاه با تعابیر و جملاتی از چیزی و کسی ستایش شده و شخص با اوصاف مورد مدح و ستایش قرار گرفته است.

از آموزه های قرآنی چنین بر می آید که تنها خدا شایسته مدح و حمد و شکر و ستایش و سپاس مطلق و بی پایان است و منشا و خاستگاه هر ستایش و سپاسی را می بایست در خداوند جست. اما این بدان معنا نیست که انسان مورد حمد و ستایش و شکر قرار نگیرند؛ چرا که انسان از این ظرفیت برخوردار می باشد که خدایی شده و مورد ستایش خدا و خلق قرار گیرد. این ستایش و مدح هر چند که عرضی است، ولی بیانگر خدایی و متاله شدن شخص است. هر چه دایره ستایش و مدح گسترده تر و در برگیرنده اوصاف و محاسن و مکارم بیش تری از شخص باشد، گویا ونشانه کمال یابی شخص می باشد.

به سخن دیگر، نیاز انسان به مدح و حمد و ستایش و شکر،‌ نشانه کمال خواهی اوست. انسانی که کمال خواه است،‌ نشانه های وجود کمال در خود را در مدح خداوند و خلق می یابد. این که انسان انتظار داشته باشد، مدح و ستایش شود می تواند به دو انگیزه انجام گیرد؛‌ گاه این انتظار برای آن است که دریابد در تحلیل خداوند و خلق تا چه اندازه به کمالات نزدیک و خدایی و دارای صفات الهی شده است؛ گاه دیگر این انتظار برای خودستایی و خودبرتربینی و از باب خودپسندی است.

انتظار نخست انتظاری پسندیده ولی انتظار دوم امری ناپسند است؛ چرا که این انتظار از باب انتظار در برابر هیچ است؛ چرا که کمالی به دست نیاورده تا در برابر آن مدح و ستایش شود. خداوند در آیاتی از جمله ۱۸۷ و ۱۸۸ سوره آل عمران، هر گونه انتظار سپاس و ستایش در برابر انجام ندادن کاری را، انتظاری بیهوده و ناپسند می داند و حتی آن را زمینه ساز عذاب دنیوی و اخروی معرفی می کند.

اما انتظار ستایش پسندیده و حتی نیایش و دعا برای آن،‌ امری مطلوب است و حتی پیامبران اولوالعزم چون حضرت ابراهیم(ع) برای مورد ستایش و مدح قرار گرفتن خود در نزد آیندگان، دست به دعا و نیایش به درگاه خداوند بر می دارد و درخواست خود را برای ستوده شدن از سوی آیندگان مطرح می سازد.(شعراء، آیات ۶۹ و ۸۴؛ مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۶۵۶)

ستایش و مدحی را که حضرت ابراهیم(ع) از آیندگان انتظار دارد و آن را در قالب نیایش و دعا به پیشگاه خداوندی عرضه می کند،‌ در حقیقت ستایش در مقام اسوه و سرمشق شدن است؛ زیرا اگر انسانی مورد ستایش و مدح قرار گیرد، الگو و اسوه ستایشگران خود می شود و هر ستایشگری دوست می دارد که همانند ستایش شونده شود. در حقیقت حضرت ابراهیم(ع) خواهان آن است که به عنوان سرمشق بندگی و توحید برای آیندگان شود و هر انسانی او را الگو و سرمشق زندگی خود قرار دهد. این گونه است که خداوند ایشان را به عنوان اسوه بشریت معرفی می کند و از سوی انسان های موحد به عنوان پرچمدار توحید مورد ستایش قرار گرفته و سبک زندگی او الگوی رفتاری امت های پس از او قرار می گیرد.(ممتحنه ، آیه ۴)

انسان های کامل که صفات الهی را در خود به ظهور و فعلیت رسانیده اند، به سبب آن که متاله و خدایی و کامل شده اند، مورد ستایش خدا و خلق قرار می گیرند. این ستایش و مدح از سوی خداوند و خلق به معنای رضایت و خشنودی خداوندی از بنده است. هر انسانی دوست می دارد خداوند از وی راضی و خشنود باشد؛ زیرا بیانگر آن است که صفات الهی در وی ظهور یافته و متاله و خدایی شده است.

پس انتظار مدح و ستایش و حتی نیایش برای آن، اگر از باب آگاهی به نشانه های متاله و خدایی شدن در خود یا الگو و اسوه شدن در کارهای خیر و خوب برای دیگران باشد، امری پسندیده و مطلوب است.

زمینه های مدح و ستایش پسندیده

بر پایه آن چه گفته شد، دانسته شد که مدح و ستایش پسندیده تنها در سایه سار دست یابی انسان به کمالات به ویژه کمال مطلق یعنی خدایی و متاله شدن فراهم می آید. از این روست که آیات قرآنی به مواردی برای ستایش پسندیده به عنوان بستر ساز اشاره می کند که خود بیانگر تحقق کمالی در انسان است.

به عنوان نمونه، خداوند در آیاتی از جمله ۸۲ و ۸۳ سوره مائده، اجتناب مسیحیان از تکبر و پرهیز از خودبرتربینی و خودپسندی را، زمینه مدح و ستایش خداوند از آنان دانسته است. این بدان معناست که ترک صفات پست و رذالت های اخلاقی، یکی از عوامل بسترساز مدح و ستایش خلق و خداست.

خداوند به صراحت در آیاتی از جمله آیات ۴ سوره قلم، حسن خلق و خوشخویی را از مهم ترین و اصلی ترین موجبات ستایش و مدح بندگان خود می شمارد و پیامبر(ص) را به سبب همین خوشخویی و خلق عظیم می ستاید و او را حمید و محمود و محمد می شمارد. بنابراین، تنها انسان های شایسته مدح و ستایش خداوندی و خلق هستند که دارای مکارم اخلاقی، اخلاق بزرگوارانه و صفات الهی هستند و به عنوان مظاهر الهی در میان خلق حرکت می کنند و آیت الله و نشانه خداوندی می باشند.

انسانی که دارای اخلاق و صفات خدایی هستند، همواره ادب را رعایت می کنند و در برخورد با دیگران از هر گونه بی ادبی پرهیز کرده و در کمال ادب رفتار می کنند. از این روست که خداوند رعایت ادب از سوی خلق را زمینه ساز تمجید و ستایش خود از بنده می داند و بر رعایت ادب تاکید می کند.(قصص، ایات ۵۴ و ۵۵)

با نگاهی به آیات قرآنی که به بیان عوامل بسترساز مدح و ستایش اشاره دارند،‌ می توان دو دسته عوامل را شناسایی کرد. عواملی که می بایست با ترک آن، بستر کمالی فراهم آید و عواملی که خود بخشی از کمالات انسانی را ظهور و فعلیت می بخشند. بنابراین می بایست عوامل را به عوامل فعل و ترک دسته بندی کرد.

از جمله عواملی که می بایست از آن ترک و پرهیز کرد می توان به اعراض از باطل و رفتارها و گفتارهای نادرست و ناروا(قصص، ایات ۵۲ و ۵۵)، پرهیز از هر زشت و پلید عقلانی،‌ عقلایی و شرعی و در یک کلمه تقواپیشگی(بقره، آیه ۱۹۷؛ آل عمران، آیات ۱۵ تا ۱۷، ۷۶ و ۱۷۲ و ۱۷۳ و ۱۹۸ و آیات بسیار دیگر)، مهار غضب و خشم و تعدیل نیروی آن(شوری،‌آیه ۳۷)، مهار تمایلات جنسی (آل عمران، آیه ۳۹؛ مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۷۴۲) و مانند آن اشاره کرد.

اما در مقام فعل می توان بیش از ۷۰ مورد را شناسایی کرد که قرآن از آن به عنوان بسترسازهای ستایش یاد می کند. اگر بخواهیم همه این موارد را در یک کلمه خلاصه کنیم می بایست آن را تمام صفات و محاسن و مکارم اخلاقی دانست که انسان شایسته است به آن خود را بیاراید تا شایسته ستایش خداوندی و خلق گردد.

خداوند از انسان ها می خواهد برای این که مورد ستایش خود قرار گیرند، رضایت و خشنودی او را با محاسن و مکارم اخلاقی به دست آورند. محاسن اخلاقی، همان صفاتی است که انسان را نیکو می سازد و مکارم اخلاقی آن است که انسان را در مقام کریم قرار می دهد. نیکی به دیگران در هر شکلی احسان است که بیانگر محاسن اخلاقی است؛ چنان که فعلیت بخشی به صفات خوبی چون علم و دانش از مکارم اخلاقی است.

خداوند اموری چون مهربانی با دیگران(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ توبه، آیه ۱۲۸)، نرم دلی و نرم خویی(توبه، آیه ۱۱۴)، عفو و گذشت از لغزش و خطای دیگران(یوسف، آیات ۹۱ و ۹۲)، کارهای شایسته و وعمل صالح (بقره، آیه ۶۲؛ توبه، آیه ۱۲۰)، صداقت و درستی(نساء، ایه ۶۹؛ مائده، آیه ۷۵)، عفت و پاکدامنی(انبیاء، آیه ۹۱؛‌تحریم، آیه ۱۲)، شتاب در خیرات و کارهای نیک(آل عمران، آیات ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۳۳)، سعه صدر و برخورد خوب با مخاطبان در هنگام سخن گفتن با آنان(توبه، ایه ۶۱؛ حجر، آیه ۴۷؛ زمر، ایه ۲۲؛ انشراح، آیه ۱)، دفع رفتار بد افراد با خوبی و خوشرفتاری(قصص، ایه ۵۴)، تهجد و شب زنده داری برای خدا و عبادت(اسراء، آیه ۷۹ ؛ مزمل، ایه ۲۰)، امانت داری(قصص، ایه ۲۶)، دعوت به کارهای نیک و ترک کارهای زشت(آل عمران، آیات ۱۱۳ و ۱۱۴؛‌توبه، آیه ۱۱۲)، انفاق به دیگران(بقره، آیه ۲۶۷؛ حج، آیه ۳۵)، ایثارگری و ترجیح انفاق به دیگران در صورت نیاز و احتیاج شخصی به آن(حشر، ایه ۹،؛ انسان، آیه ۸)، احسان به دیگران(بقره، ایه ۱۹۵؛ آل عمران، آیه ۱۷۲)، اخلاق نیکو و حسن خلق(قلم، ایه ۴)،‌اطعام خالصانه به دیگران در صورت نیاز شخصی(انسان، آیات ۵ تا ۱۰)، اخلاص در عبادت و اطاعت از خدا(انعام، آیه ۵۲)، اخبات و فروتنی در برابر خداوند(حج، آیه ۳۴) ،‌بردباری و صبر (هود، آیه ۷۵) ،‌تسلیم در برابر خداوند و آیات قرآن و کتب آسمانی(بقره، ایه ۱۲۱)، پاکی و تزکیه نفس(مریم، آیات ۱۲ و ۱۳) تبری از ظالمان و ستمگران و اعمال آنان(تحریم، آیه ۱۱)، تبلیغ اسلام و رسالت الهی همراه با خشیت از خداوند(احزاب، ایه ۳۹) ، تشویق دیگران به ثواب و اعمال صالح(قصص، ایات ۷۹ و ۸۰) و تشویق دیگران به صبر در راه ایمان و عمل صالح برای رسیدن به ثواب الهی(همان) و نیز جهاد در راه خدا(بقره، ایه ۲۱۸) و مانند آن را به عنوان زمینه سازهای ستایش و مدح الهی بر می شمارد؛ زیرا این ها اموری است که صفات الهی را در شخص فعلیت و ظهور می بخشد و انسان را به مقام خدایی می رساند و همان قرب و لقاء الهی را تحقق می بخشد. از این روست که چنین افرادی دارای نفس مطمئن هستند و خداوند ایشان را به راضیه مرضیه می ستاید ؛ چرا که هر دو محبوب یک دیگر و مرضی هم هستند.(فجر، ایات ۲۶۷ تا ۳۰)

به هر حال انسان اگر بخواهد در مقامی قرار گیرد که از سوی خدا و خلق مورد ستایش قرار گیرد می بایست اخلاق خدایی داشته باشد. دست یابی به اخلاق خدایی به معنای فعلیت بخشی به همه اسماء و صفات الهی است که در ذات انسان سرشته و به ودیعت گذاشته شده است. این گونه است که انسان متاله و ربانی می شود و مورد ستایش خالق و خلق قرار می گیرد.

لزوم اجتناب از خودستایی

اگر انسان دوست دارد که ستوده شود و انتظار ستایش و مدح خالق و خلق را می کشد، می بایست اخلاق خدایی داشته باشد. این انتظار ستوده شدن خود مهم ترین عامل و انگیزه حرکت انسان برای فعلیت بخشی و ظهور اسما و صفات الهی در خود است.

اما خودستایی امری ناپسند است؛ زیرا انسانی که خود را می ستاید، عیب ها ونقص خویش را نمی نبیند و بر آن سرپوش می گذارد. از این روست که خداوند از انسان ها می خواهد تا خودستایی را ترک کند و از ستایش و مدح خویش پرهیز کنند.(نساء، آیه ۴۹؛ نجم، آیه ۳۲)

بر اساس گزارش های قرآنی با آن که پیامبران(ع) در صفات الهی به کمالاتی رسیده بودند، ولی همواره از ستایش خویش پرهیز می کردند و همواره از خداوند می خواستند تا ایشان را تحت غفران و رحمت واسع و گسترده خویش قرار دهد.(یوسف، ایه ۵۳)

خداوند ملت ها و امت هایی که به خودستایی می پرداختند سرزنش می کند؛ چرا که خودستایی موجب می شود تا مسیر درست را گم کرده و در دام تکبر و غرور افتند و نسبت به حق تواضع و فروتنی نداشته و تسلیم حق نشوند.(نساء، آیه ۴۹؛ زخرف، آیات ۵۱ و ۵۲؛‌بقره، ایه ۲۵۸؛ نجم،‌ایه ۳۲)

از نظر قرآن، خودستایی زاییده غفلت انسان از احاطه علمی خداوند به انسان است(نجم، ایه ۳۲) اگر انسان به درستی مقام و موقعیت خویش را می شناخت و عظمت بی پایان و کمال بی نهایت خداوندی را می شناخت، هرگز به آن چه داشته دلخوش نمی داشت؛ زیرا در هر مقام کمالی اگر قرار گیرد باز خود را نسبت به بی نهایت محدود می داند. از این روست که گفته اند نشانه جهل این است که شخص مدعی تمامیت علم شود؛ زیرا علم و دانش را پایانی نیست ؛ هم چنین انسان در هر کمالی به هر جایی برسد باز تا تمامیت آن بی نهایت راه است.

انسان عاقل و خردمند کسی است که حد یقف و پایانی برای کمالات خود نمی شناسد و هر گز به آن چه دارد خشنود نمی شود و بر کمالی داشته خود بسنده نمی گردد بلکه خواهان کمالی بیش از آن است. حرص انسان نسبت به کمال خواهی نمی بایست تمامیتی داشته باشد و پایانی بر آن نوشته شود. انسان می بایست خود را در مقام جهول و ظلوم بشناسد و هر چه دانسته را نسبت به ندانسته هایش هیچ بشمارد و هر آن چه به دست آورده را نسبت به نداشته هایش اندک داند. این گونه است که پرده های نادانی و ناداری را می شکافد و تا بی نهایت بالا می رود و به بی نهایت می پیوندد.

بنابراین، خودستایی بزرگ ترین مانع در خودسازی و دست یابی به کمالات و متاله و ربانی شدن است. این که برخی از مدعیان تصوف و عرفان خود را در مقام یقین می دانند و دست از عبادت و خیر و نیکی می کشند، در نهایت جهل و نادانی هستند؛ چرا که بی نهایت را تمامیتی نیست که بر آن پایان نوشته شود. از این روست که خردمندان هستی چون پیامبران وقتی به مقام کمالی می رسند بیش از پیش تلاش می کنند و حتی خواب وخوراک را بر خود حرام می کنند تا کمالات بیش تری را در درجه بالاتر تجربه کنند.

این که خداوند خودستایی را تحریم کرده است برای آن است که عامل بازدارنده در برابر کمال خواهی و مقام جهول و ظلوم انسان است. انسان می بایست همواره خود را در برابر علم بی پایان و بی نهایت خداوند جاهل و نادان و در برابر کمالات بی پایان و بی نهایت خداوندی ندار بداند. اگر چنین حالتی به انسان دست دهد هرگز در این مدت کوتاه عمر از عمل به کارهای نیک و خوشخویی دست بر نمی دارد، زیرا فرصت کوتاه عمر را عامل مهم در پیوستن به بی نهایت می داند.