محبوب ها و ماموریت های امام حسین(ع)

samamosشاید گویاترین و رساترین سخن درباره شخصیت امام حسین(ع) سخن پیامبر(ص) است که می فرماید: حسین منی و انا من حسین؛ حسین از من و من از حسینم؛ (کشف الغمه، ج ۲، ص ۶) چنانکه کامل ترین سخن درباره مقام و ماموریت آن حضرت(ع) ازسوی خداوند نیز سخن پیامبر(ص) است که می فرماید در عرش خداوند نوشته شده است: ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه ؛ حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است. (ارشاد، شیخ مفید، قم: موسسه آل البیت الاحیاء التراث، ج ۲، ص ۱۰۸؛ نیز بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۲۰۵))
در بیان شخصیت آن حضرت (ص) می بایست به همین مقدار بسنده کرد که هر آنچه خداوند در قرآن در وصف پیامبر(ص) گفته است در حقیقت در توصیف انوار امامان معصوم (ع) نیز می باشد که جان و نفس پیامبر(ص) به فرموده خداوند در آیه ۶۱ سوره آل عمران می باشند؛ اما درباره ماموریت آن امامان(ع) باید گفت که حدوث اسلام به پیامبر(ص) و بقای آن به امامان معصوم(ع) است؛ ولی در این میان نقش امام حسین(ع) بسیار برجسته تر است؛زیرا ایشان ذبیح الهی است تا با ثارالله و قیام خونین الهی خود بقای اسلام را تضمین کند. از این رو گفته شده «الاسلام، محمدی الحدوث و حسینی البقاء؛ یعنی اسلام با پیامبر حادث شد و باامام حسین(ع) بقا یافت.»

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آیات و روایات بر آن است تا گوشه ای از شخصیت آن حضرت(ع) و ماموریت هایش را تبیین نماید.
محدودیت در شناخت شخصیت امام حسین(ع)
شناخت امامان معصوم(ع) بنا به اسبابی دشواراست؛ زیرا ایشان مظاهر اتم و اکمل خداوندی هستند.
از نظر علمی این معنا اثبات شده که تعریف و حد منطقی زمانی امکان پذیر است که شخص احاطه علمی به تمام موضوع داشته باشد. از این رو خداوند بارها خودش را از هرگونه تعریف و توصیف مبرا و منزه می داند و با تعبیر سبحان و تسبیح و تقدیس بر آن است تا این معنا را تبیین کند که توصیف الهی بیرون از فهم و بیان بشر است. البته در برخی از آیات پس از آنکه به نفی هرگونه توصیفی می پردازد برای جلوگیری از توهم تعطیل، توصیفات برخی از انسان ها را روا و مجاز می شمارد. لذا می فرماید: سبحان الله عما یصفون الا عبادالله المخلصین؛ پاک و منزه است خداوند از آنچه توصیف می کنند مگر توصیفاتی که بندگان مخلص و خالص شده خداوند می کنند (صافات، آیات ۱۵۹ و ۱۶۰)
این عبارت به صراحت هرگونه تشبیه و تعطیل را مردود می شمارد و ضمن بیان اینکه همه بندگان از توصیف او عاجز و ناتوان هستند، ولی به همان صراحت اعلام می دارد که بندگان خالص شده خداوند توانایی دارند تا به توصیف خداوند بپردازند؛ زیرا شناخت ایشان، شناخت مظهر با اعراب از مظهر است.
توصیف و عدم توصیف، ارتباط تنگاتنگی با شناخت و عدم شناخت دارد و هرچه شناخت، کامل تر و دقیق تر باشد، توصیف نیز کامل تر خواهد بود.
از آن جایی که شناخت ما از امامان معصوم(ع) نمی تواند شناخت درست و کاملی باشد می بایست از خودشان یا دیگرانی بهره گیریم که توانایی احاطی و شناخت کامل دارند. از جمله می توان از توصیفات اهل عصمت و طهارت(ع) از پیامبر(ص) وامامان(ع) و همچنین خداوند در این باره بهره برد.
در شناخت امام حسین(ع) نیز ما با این محدودیت مواجه هستیم، از این رو، بهتر است به آموزه های قرآنی و نیز روایات معصومان(ع) مراجعه کرد تا نسبت به ایشان شناختی هرچند نسبی پیدا کنیم.
امام حسین(ع) تجلی عشق و محبت
از ویژگی های قرآن آن است که کتاب هدایت است و هر چیزی را از این منظر تحلیل می کند. در این راستا حتی در بیان مسایل عقلانی به تحلیل عقلی بسنده نمی کند و همواره عقل و دل را در کنار هم قرار می دهد؛ زیرا ایمان از عناصر شناختی و احساسی بهره می برد و تحقق ایمان تنها به شناخت یا احساس نیست، بلکه زمانی ایمان در شخص تحقق می یابد که شناخت و عاطفه در کنار هم قرار گیرند. از این رو خداوند در آیه ۱۴ سوره نمل می فرماید: و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم؛ با آنکه خودشان بدان یقین و قطع داشتند، انکار کردند؛ زیرا این قطع و یقین تنها شناخت بدون همراهی احساس و عاطفه بود و دل با عقل همراه نیست. زمانی ایمان تحقق می یابد که عقل و دل و شناخت و عاطفه در کنار هم قرار گیرند و پس از آن است که شخص باورمند و معتقد، رفتاری براساس شناخت و احساس خواهد داشت که از آن به نگرش نیز یاد می شود.
قرآن گزارش می کند که اصول دعوت اسلام بر ایمان نهاده شده است که خود آن مبتنی بر عقل و دل و شناخت و عاطفه است. از این رو حتی در استدلال منطقی شیوه نتیجه گیری با آنچه در مکتب منطقی و فلسفی وود دارد، متفاوت است. به عنوان نمونه حضرت ابراهیم(ع) در مقام استدلال و برهان بر توحید، در مقام نتیجه گیری می فرماید: الا احب الآفلین؛ من زوال پذیران را دوست نمی دارم (انعام، آیه ۷۶) زیرا از نظر آن حضرت(ع) صرف استدلال منطقی و برهانی اصالت ندارد، بلکه شناخت و برهان حتی قطعی و یقینی زمانی ارزش و اصیل می شود که در زندگی بشر تأثیر گذار باشد. لذا آن را به حوزه دل و احساس می برد و می فرماید چون زوال پذیر است نمی تواند ربوبیتی داشته باشد که در زندگی من تأثیرگذار باشد. از این رو، تنها ربوبیتی را می پذیرم و دوست می دارم که زوال ناپذیر باشد.
این گونه است که در آموزه های وحیانی همواره شناخت علمی زمانی ارزش می یابد که در احساس و عواطف تأثیر بگذارد و به شکل ایمان ظهور یابد و در شکل عمل و رفتار تجلی کند. چنین نگرش نسبت به همه پدیده های هستی در آیات قرآنی دیده می شود؛ بر این اساس قرآن حتی اگر از دریچه علم و دانش به چیزی می نگرد آن را آیه و نشانه می شمارد و مرتبط با ملکوت آن معنا می کند؛ زیرا اصولاً هر پدیده ای بی توجه به ملکوت و آیه بودنش، معنایی ندارد و زمانی معنا می یابد که آیه دیده شود و به ملکوت آن نیز توجه شود (انعام، آیه ۷۵) در این صورت است که ارتباط میان عقل و دل و ربوبیت و محبت، آفریده و آفریدگار و پروردگار معنای خاصی می یابد.
از نظر قرآن، آنچه ساری در هستی است، محبت و عشق الهی است و همه موجودات نسبت به این عشق و محبت الهی شناخت داشته و بدین سبب به خداوندشان گرایش طبیعی و ذاتی دارند.
امام حسین(ع) نیز به عنوان مظهر نخست، اکمل و اتم خداوندی، سرشار از چنین عشق و محبتی به خدا و همه هستی است. از این رو درعاشورا می توان اوج همه زیبایی ها و عشق ها و محبت ها را در اوج حماسه ها و خون ها و شمشیرها و نیزه ها دید. مگر نه این است که اوج زیبایی ها و عشق و محبت ها بر اوج نیزه ها نشسته و عشق ورزی می کند؟
از نظر قرآن ایمان جز به عشق و محبت نیست؛ بر این اساس در روایات تفسیری آمده است: هل الایمان الا الحب؛ آیا ایمان جز محبت است. خداوند بر این اساس از اطاعت و پیروی محبتی و عشقی به پیامبر(ص) سخن به میان می آورد و می فرماید: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله: بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا محبوب خداوند شوید (آل عمران، آیه ۳۱).
امام حسین(ع) مظهر عشق و محبت الهی است و اوج تجلی این محبت و عشق را می توان در کربلا و عاشورا و در میان حماسه خون و شمشیر دید؛ زیرا ایشان در آخرین لحظات زندگی اش عشق و محبت خویش را به بهترین شکل نشان می دهد.
از نظر قرآن و آموزه های اسلامی، زندگی و فرصت کوتاه عمر از آن رو ارزش می یابد که برای بندگی و عبادت و کارهای خیر باشد. این معنا بارها در نیایش ها و ادعیه ماثور و دیگر روایات معتبر از جمله تعقیبات نماز بیان شده است تا به ما بیاموزند که عمر برای شدن ها و تحول های کمالی و دست یابی به اوصاف خدایی و متاله شدن است و تنها زندگی و مرگ را می توان برای این درخواست کرد که با زندگی به کمالات بیفزاید و با مرگ از شرور دنیا در امان ماند.
امام حسین(ع) در کوتاه ترین فرصت ممکن از عمرشان، نشان می دهد که محبوب او چه چیزی است و انسان می بایست به چه چیزی از عمرش دل سپارد و بدان عشق ورزد و همه زندگی اش را مصروف آن کند. آن حضرت(ع) در شب عاشورا زمانی که می توان گفت، آخرین شب عشق ورزی است به عباس بن علی(ع) فرمود: ارکب بنفسی انت یا اخی؛ برادرم، عباس! من به فدای تو؛ سوار شو، برو ببین چه خبر است! حضرت وقتی مقداری جلو رفت، دید که آنها قصد حمله دارند. گفتند: عصر تاسوعا باید کار یکسره بشود؛ یا تسلیم، یا جنگ. این پیام را وجود مبارک عباس بن علی(ع) از طرف آنها به وجود مبارک حسین بن علی(ع) رساند.
حضرت در پاسخ فرمود: ان استطعت ان توخرهم عنا العشیه فافعل و هو یعلم انی احب الصلاه له و کثره الدعاء و الاستغفار؛ اگر توانستی یک امشبی را مهلت بگیری، بگیر، چون خدا می داند من نماز و نیایش بسیار و استغفار را دوست دارم.(اللهوف، ص ۹۰)
آن حضرت(ع) زندگی را به سه چیز دوست می دارد و از دشمن می خواهد تا اجازه دهد در آخرین دم از زندگی با این سه چیز باشد. این سه چیز، محبوب خدا و پیامبر(ص) است. پیامبر(ص) نیز می فرماید که نماز روشنی چشم من است. قره عینی فی الصلاه (مستدرک الوسائل، نوری، ج ۳، ص ۴۲) چرا که نماز زیباترین و کامل ترین حالت عشق ورزی با خداست. اوج همه زیبایی ها و کمالات را می توان در نماز یافت. لذا خداوند بر نماز تاکید می کند و امامان(ع) به نماز عشق می ورزند حتی اگر تیرباران شوند. در این اوج عشق ورزی است که اگر تیر بر جسم و تن فرود آید یا تیر از تن برکنند، تفاوتی برایشان نیست؛ چون فانی در معشوق هستند و دیگر خودی نیست تا تیری باشد، تیر عشاق به قلب نشانه رفته و تمام جان و تن را بسوخته و در این سوزش عشق و عشق ورزی، از همه جز محبوب بی خبر است، چرا که در کمال النقطاع است و متصل به خدا و باقی در فناست.
اگر به آموز های قرآنی و روایی مراجعه شود به سادگی دانسته می شود که نیایش و دعا، اوج عشق ورزی با خداست و استغفار اوج بندگی. آثاری که برای استغفار گفته اند کم ترین آن ها دفع و رفع بلا و جلب منفعت و محبت خداست؛ ولی برای عاشقان، استغفار یعنی تعظیم و تکریم خداوند جلال و جلیل؛ چرا که عاشق هم به معشوق عشق می ورزد و کمالاتش را می طلبد و هم از او حریم می گیرد، چرا که می داند که در چه عظمت و جلال و جبروتی است. لذا حرمت حریم نگه داشتن است این استغفار عاشقان.
بقای اسلام، ماموریت الهی امام حسین(ع)
چنین شخصیت الهی می بایست، پاسدار بقای اسلام و خونش ضمانت آن باشد. این ذبیح الهی باید در کربلا سر بریده شود تا حقیقت بر نیزه ها به ترنم عاشقانه قرآن تجلی یابد. حلقه عاشقان، در طف کربلا گرد آمدند تا این پروانه های عاشق گرد شمع وجود حسین عشق ورزی کنند و درس عشق و عاشقی بیاموزند.
صحنه کربلا بیش از حماسه، عشق ورزی ها دارد. هر صحنه جهادی و خونین آن، هزاران نکته باریک تر از مو را در لایه لایه های خود نهان کرده است. از این رو محور حماسه حسینی را عرفان و عشق دانسته اند. لطافت صحنه های جهادی آن، چنان با مهر و عشق آمیخته است که گویی هر تیر کمانی، ابروی چشمی است که بر دل عاشقان می نشیند و شقایق را پرپر می کند و هر زخم و زخمه شمشیر و نیزه ای، زخم رباب و میگون جام رب الارباب است که بر خاک داغ فرو می ریزد.
این عاشقان، دل در گروه معشوق دارند و چون معشوق از ایشان تن خواسته بود، ایشان سرخوش از عشق و عشق ورزی، تن و جان بردند، و چون محبوب از ایشان تب خواسته بود ایشان مرگ پیشکش کردند. این گونه است که با عشق ایشان، عشق جاودانه شد، زیرا ایمان و اسلام چیزی جز عشق و حب نیست، و این گونه شد که اسلام به عشق ایشان جاودانه شد و عشق ایشان ضامن جاودانگی و بقای اسلام گشت.
امام حسین(ع) و یارانش هر یک خود حماسه ای از عشق خونین و عقل سرخ عاشقانه را رقم زدند تا مدعیان عشق از تکرار توجیهاتشان شرمگین شوند. امام حسین ماموریت داشت تا ذبیح الهی شود و با خون ثاراللهی خود، بقای اسلام را تضمین کند و گذشته را به آینده روشن مهدوی(عج) پیوند زند.
آن حضرت(ع) درباره ماموریت خویش به اشکال گوناگون سخنانی را مطرح می کند. محور همه آن ها، زنده نگه داشتن اسلام و احیای آن و اصلاح امت اسلام است، زیرا همه پیامبران(ع) مامور بودند تا اسلام را ابلاغ کنند و امتی اسلامی بسازند. امام حسین(ع) وارث همه پیامبران و اوصیا و اولیای الهی بود. زمانی که اسلام و امت به وی به عنوان امام معصوم الهی سپرده شد، وضعیت امت بسیار بحرانی و در ورطه هلاکت ابدی بود. اگر قیام امام حسین(ع) نبود، بلای بزرگ آسمانی همانند آنچه بر سر قوم نوح(ع) آمده بود، بر سر امت فرود می آمد. اما امام حسین(ع) همچون نوح(ع) کشتی از خود و اهل بیت(ع) ساخت تا امت را بر آن سوار کند و به ساحل نجات برساند. این کشتی بر شطی از خون روان شد و به نام خدا «بسم الله مجریها و مرسیها» حرکت کند و بر ساحل نجات قرار گرفت.
امام حسین(ع) درباره وضعیتی که اسلام و امت را در بر گرفته بود می فرماید: «دنیا دستخوش تغییرات فراوان شده است و متاسفانه این تحولات، غالبا به سوی تباهی است! کار پسندیده و معروف رها شده است و این پشت کردن به آن، به شکل رویه ای مستمر، در حال نهادینه شدن است. دیگر خبری از عمل پسندیده و نیک جز در حد ته مانده ای در ظرف نمانده! گویی از مرغزار خرم انسانیت- که همان دنیا است- جز مقدار کمی علف خشپکیده بر جای نیست، و این چراگاه مهم گویی از بیخ ویران شده است! آیا نمی بینید که حق فروگذار شده و از باطل جلوگیری نمی شود؟ باید مومن از این وضعیت مرگ و لقای الهی را بخواهد و من مرگ در این حال را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با ستمگران را جز رنج و محنت نمی بینم.» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۸۸)
در چنین حالتی است که برای اصلاح امت و بقای اسلام ناچار می شود تا قیامتی از خون برترین صالحان برپا کند. آن حضرت (ع) در این باره می فرماید: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی، اگر دین محمد(ص) جز با مرگ من استوار نمی ماند پس ای شمشیرها بر من فرود آیید.»
در کربلا کسانی حضور یافتند که از همه چیز بریده و فرار الی الله داشتند (ففروا الی الله) و منقطع از همه و متصل به خدا بودند. از این رو حتی کسانی که قرض و دینی از حقوق دیگران بر عهده داشتند در آن محفل عاشقان حضور نیافتند تا خالصانه تنها برای خدا باشند و بتوانند حماسه ای از عرفان و خون به پا سازند که درخت اسلام را آبیاری کرد و میوه ولایت را پروراند و امت امام را ساخت.
هر یک از حاضران در صحنه کربلا انتخاب شوندگان الهی بودند؛ یکی را چون زهیر بن قین به سائقی می رانند و آن دیگری چون وهب مسیحی را به قائدی مجذوب می سازند. جامعیت کربلا همانند جامعیت امام و قرآن از همین کش و قوس های آن است. همه عاشقان چه به قائد و چه به سائق و چه مجذوب و چه محبوب در این محشر می مانند و همه ناخالصان از ماده و مادیت و قرض داران به سمت دنیا می روند. هر یک از آفریدگان و هنرمندان هنر عاشورایی، نمونه های ساخته شده حضرت عشق هستند. از این رو در این صحنه همه چیز در اوج قرار می گیرد تا عاشورا هم ذخیره هستی شود و هم ذخر و شرف اهل بیت(ع) گردد و خداوند بدان بر فرشتگان فخر فروشد.
بر این اساس آن حضرت(ع) زینت هستی است. در مدینه المعاجز از حسین بن علی(ع) این روایت نقل شده که فرمود: «قال: اتیت جدی رسول الله(ص) فرایت ابی بن کعب جالسا عنده، فقال جدی: مرحبا بک یا زین السماوات والارض؛: به نزد جدم رسول خدا(ص) رفتم و دیدم ابی بن کعب در نزد او نشسته است، چون جدم (ص) مرا دید فرمود: آفرین باد تو ای زینت آسمان ها و زمین!
فقال النبی صلی الله علیه و آله: یا ابی کعب، و الذی بعثنی بالحق نبیاً ان الحسین بن علی فی السماوات اعظم مما هو فی الارض و اسمه مکتوب عن یمین العرش: ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه ؛ سپس رسول خدا فرمود: ای ابی بن کعب، سوگند به آن کسی که مرا به راستی مبعوث فرمود، حسین بن علی در آسمان ها بزرگ تر از آن است که در زمین است و اسم او در طرف راست عرش نوشته شده است که حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.»
ولایت، حقیقت و باطن اسلام
آن حضرت(ع) با قیام خویش نشان داد که اسلام تنها ظواهر آن نیست، بلکه حقیقت اسلام همان ولایت است که در همه ابعاد از جمله عمل اجتماعی و سیاسی به شکل حکومت امام(ع) و اولوالامر تجلی و ظهور می یابد. اگر اهل اسلام همه احکام را به جا آورند ولی به اصل آن یعنی ولایت و امامت بی توجه باشند، هیچ از اسلام را انجام نداده اند؛ چرا که فاصله میان اسلام و ایمان همانند فاصله میان ظاهر و باطن است. حقیقت اسلام و باطن و ملکوت آن، همان ولایت و امامت است. لذا امامان معصوم(ع) بارها بر محوریت ولایت توجه داده اند و ایمان را به امامت معنا می کنند.
در تفسیر امام حسین(ع) انسان یا در حزب الله است یا در حزب شیطان و طاغوت قرار می گیرد؛ چرا که حق، نقیض باطل و باطل نقیض آن است و میان آن دو نسبت سلب و ایجابی است. این بدان معناست که هر جا حق یافت شد باطل نیست و هر جا باطل باشد، حق، آنجا نیست. براین اساس انسان یا تحت ولایت حق است یا تحت ولایت باطل قرار می گیرد و حد میانه و وسطی نیست. پس کسی نمی تواند بگوید که من اهل اسلام و ایمان هستم ولی ولایت را نمی پذیرم.
این ولایت به سبب آنکه ولایت اطاعت و محبت است، نمی تواند نسبت به کسی باشد که حق محض نیست و چیزی از باطل را با خود دارد. از این رو خداوند حکم می کند که اطاعت اولوالامر همان اطاعت خدا و رسول است. این بدان معناست که اولوالامر دارای عصمت در فکر و قول و عمل است و در هیچ مرتبه ای گرفتار باطل و اشتباه و خطا و مانند آن نمی باشد.
پس زمانی که ما از عصمت سخن می گوییم اوج آن را اراده می کنیم، ولی این بدان معنا نیست که عصمت در مراتب پایین تر نمی تواند موجب ولایت شود؛ براساس آموزه های قرآنی در هر مرتبه ای عصمت موجب ولایت است. از این رو مومنان که از مرتبه ای از عصمت برخوردار می باشند نسبت به یکدیگر ولایت دارند. ولایت امامان معصوم(ع) و عصمت ایشان کامل است؛ زیرا عصمت آنان، عصمت ذاتی شهودی عنایتی است و در مومنان، عصمت برهانی اکتسابی با عنایتی از نوع دیگر است؛ چرا که تزکیه تنها از سوی خداوند انجام می گیرد. (نور، آیه۲۱) ولایت فقیه که استمرار و مظهری از ولایت امامان(ع) می باشد از نوع اخیر ولی با مرتبه ای قوی تر است. از این رو گفته شده که انسان یا ولایت فقیه عادل جامع الشرایط و منصوب عام از سوی امام زمان(عج) را می پذیرد یا ولایت طاغوت را؛ چرا که کسی که از حق ولایت حق رو برگرداند به طور طبیعی به باطل گرائیده است.
گرایش به باطل و ولایت آن و پشت کردن به حق و ولایت آن انگیزه قیام امام حسین(ع) بشمار می رود براین اساس او ماموریت الهی خویش را بسترسازی برای ولایت حق و تزلزل افکندن در ولایت باطل و طاغوت اعلام می کند. وظیفه ای که بر ماست که این چنین باشیم.
به هر حال از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که حرکت حسینی برای حفظ اسلام ناب و اصلاح امت و رفتارهای آن و بازگشت به معروف و پسندیده هایی چون ولایت اهل حق و ابطال ولایت طاغوت بود.