محبوب های انسان در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان ها محبوب های دارند که گاه تمام وجود آنان را در بر می گیرد و مانند عشقه و پیچک، به دور انسان می پیچد، بلکه از روح و روانش تغذیه کرده و به حیات و زندگی خود ادامه می دهد. این مرتبه از دوست داشتن و محبت را عشق می گویند. در روایات به امام حسین(ع) و یارانش که سرشار از محبتی از این دست درباره خداوند بودند،‌ نام «مصارع عشاق» و عاشقان داده شده است؛ چرا که جز محبت الهی چیزی وجودشان را در بر نمی گرفت.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا تحلیل و تبیین قرآن را از محبوب های خوب و بد انسان به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معنا و مفهوم  و مراتب محبت

محبت از ماده اصلی و عربی «ح ب ب»، در زبان فارسی به معنای دوست داشتن است. برای محبت معانى چندی گفته شده که از جمله آن ها معانی زیر است: ۱. لزوم و ثبات؛ ۲. دانه یا چیز دانه دار؛ که در مثل گندم و جو و حتى انگور رایج است ، جمع آن را حبوبات می گویند.(بقره، آیه ۲۶۱) در فارسی به قرص های دارویی نیز حب و حبه می گفتند. حبه قند نیز از همین ریشه اخذ شده است؛ ۳. وصف کوتاهى یک چیز؛ مثلاً: «حبحاب» که به معناى مرد یا شتر کوتاه قد و ضعیف است؛ ۴. دوستی که متضاد آن بغض است. (احمدبن فارس، ترتیب مقاییس اللغه، ص ۲۰۲؛ حسن مصطفوى، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج ۲، ص ۱۵۲؛ محمدبن احمد ازهرى، تهذیب اللغه، ج ۴، ص ۷؛ محمدبن یعقوب فیروزآبادى، القاموس المحیط، ص ۹۰ و ۹۱؛ ابن منظور، لسان العرب؛ احمدبن فارس، ذیل ماده «حبب»)

راغب اصفهانی می نویسد: المحبَّه: إراده ما تراه أو تظنّه خیرا؛ در کاربردهای عربی محبت به معنای خواستن و اراده چیزی است که می بینی و یا خواستن چیزی که در آن گمان خیر داری.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی،‌ ذیل واژه حبب)

راغب هم چنین محبت را سه نوع دانسته و می نویسد: ۱. محبت برای لذت، مانند محبت مرد به زن. ایشان محبت در آیه ۸ سوره انسان را به معنای محبت لذت دانسته است. خداوند در این آیه می فرماید: وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْکِیناً؛ و آنان طعام و خوراکی خود را از روی لذت به مسکین دادند؛ ۲. محبت برای نفع و منفعت ، و آن محبت به چیزی است که از آن سود و منفعت می برد، مانند محبت در آیه ۱۳ سوره صف: وَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ»؛ ۳. محبت برای فضلیت، مانند عالمان نسبت به یک دیگر که به دلیل فضلیت علم و دانش است.

محبت در اصطلاح عام، «میل طبع به چیز لذت بخش» است که حالت شدید آن عشق نامیده مى شود.( مهایوسف جاراللّه، الحب و البغض فى القرآن الکریم، ص ۳۱.)

اما محبت در اصطلاح فلاسفه ، محبت عبارت است از «میل به شخص یا چیزعزیزیا جذاب یا سودمند.»(همان)

مصباح یزدی می گوید: محبت حالتى است که در دل یک موجود ذى شعور، نسبت به چیزى که با او ملایمت و با تمایلات و خواسته هاى او تناسبى داشته باشد پدید مى آید.( محمدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ص ۳۵۹)

البته شکی نیست در کاربرد واژه «حُبّ» نسبت به خداوند باید پیراستگى آن از هر گونه نقایص مادى لحاظ گردد.

در عربی مراتب بسیاری برای حالات گوناگون محبت و دوستی با واژگان و کلمات خاص بیان می شود که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. «مودّت» از ریشه وُدّ و وداد. راغب مى گوید: ودّ یعنى: دوست داشتن چیزى و آرزوى محقق شدن آن.( راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، ص ۸۶۰)
  2. «اُلفت» از ألِفَ در لغت به معناى اجتماع با میل و رغبت، انس گرفتن و دوست داشتن است.
  3. «خُلّت» از خلل به معناى شکاف میان دو چیز.
  4. «رغبت» که یکى از معانى آن «طلبیدن چیزى» است. این واژه وقتى با حرف «الى» بیاید به معناى میل به چیزى براى کسب منفعت از آن است.
  5. «ولایت»از «و ل ى» به معناى قرب و نزدیکى و دوستی است.
  6. «صدیق» از «ص د ق» است که در اصل به معناى قوّت در چیزى مى باشد. اما در مودت و محبت و دوستی نیز به کار رفته است.
  7. «حمیم» یعنى: نزدیک و گرم مانند واژه حمام؛ حمیمِ فرد کسى است که از نزدیکان گرم اوست به طوری که امر وى برایش اهمیت داشته باشد.
  8. «أخدان» که اصل معنایى اش «دوستى» است. برخى گفته اند: «خِدن» به دوستى گفته مى شود که در همه امور ظاهر و باطن با انسان شریک است.
  9. «إخوان»جمع «أخ» است که از ماده «أ خ و» مشتق شده به معناى کسى که از پدر و مادر یا یکى از آنها یا از جهت رضاعى با انسان شریک باشد. سپس براى هرگونه اشتراکى در قبیله، دین، حرفه، معامله، دوستى و مناسبات دیگر به کار رفته است.

ضد واژه محبت را بغض، تنفر، کراهت، عداوت و مانند آن گفته اند که البته این تضاد واژگانی با توجه به مراتب محبت متفاوت خواهد بود. به این معنا که شدت و ضعف در حب که واژگان خاصی در عربی دارد، در کاربردهای ضد آن نیز این مراتب شدت و ضعف مراعات می شود.

در قرآن با توجه به مراتب شدت و ضعف محبت در افراد این واژگان با کلمات متضاد آن به کار رفته است و می توان از این راه به مفهوم دقیق واژه دست یافت.

محبوب های انسان

از آیات قرآنی به دست می آید که انسان به امور بسیاری محبت دارد. این محبت با توجه به بینش ها و نگرش های انسانی به امور و موضوعات گوناگون از شدت و ضعف بسیاری برخوردار است. محبوب های انسانی شامل خدا تا جمادات را در بر می گیرد.

کسانی که در علم و معرفت در کمال هستند به طور طبیعی شدت محبت خود را به خدا داشته و ابراز و اظهار می کنند، اما کسانی که از نظر عقلی و عملی در مراتب پایین هستند به طور طبیعی بیش ترین علاقه و محبت را به مسایل محسوس و ملموس دارند.

چهار شهوت اصلی و محبوب انسان

خداوند در آیاتی از قرآن مهم ترین محبوب های انسان را در زندگی دنیوی به چهار چیز اصلی محدود کرده است. محبوب های انسان در دنیا شامل انسان، حیوان،‌ گیاه و جماد است. خداوند در آیه ۱۴ سوره آل عمران می فرماید: زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛ دوستىِ خواستنیهاى گوناگون از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‏هاى نشاندار و دامها و کشتزارها براى مردم آراسته شده، لیکن‏ این جمله، مایه تمتّع زندگى دنیاست، و حال آنکه‏ فرجام نیکو نزد خداست.

در این آیه به تفصیل این محبوب های انسانی بیان شده است که عبارتند از:

  1. محبوب هایی از انسان ها و هم نوعان شامل زنان و پسران؛
  2. محبوب های از جمادات شامل زر و سیم؛
  3. محبوب های از حیوانات شامل چارپایان؛
  4. محبوب های از گیاهان و نباتات مانند کشت و زرع.

این ترتیب نشان می دهد که در درجه نخست اهمیت زنان و پسران قرار دارند که از هم نوعان هستند. جالب این که مردان به دختران یعنی بنات توجهی ندارند و محبوب آنان نیست. از این روست که تعبیر به بنین یعنی پسران شده است.

نکته دیگر آن که این امور برای انسان زینت داده شده است ولی قرآن مشخص نکرده است که چه کسی آن را زینت داده است؟ آیا تزیین گر این امور خداست یا شیطان و یا کس دیگر مشخص نشده است.

نکته سوم این که این تزیین گری به گونه ای انجام شده که انسان محبت شدید و شهوت گرایانه ای به این امور دارد. به این معنا که چنان برای انسان این امور آراسته شده است که گرایش شدت و میل قوی در انسان برای کسب و به دست آوردن آن به وجود آمده است.

برای درک مفهومی که آیه برای شدت گرایش و علاقه انسان به این محبوب ها اراده کرده است. بهتر است که نخست معنا و مفهوم شهوت را نیز دریابیم تا تحلیل روشن از آن چه آیه می خواهد بیان کند،‌داشته باشیم.

معنا و مفهوم شناسی شهوت

شهوت در لغت از ماده «شهو» به معنای رغبت و اشتهاء داشتن به چیزی یا کسی است. به نظر می رسد که برای شهوت دو معنای عام و خاص است: ۱ . میل و خواهش نفس ، ۲ . گرایش و میل شدید که از حد معمولی تجاوز کرده است.

راغب در مفردات الفاظ قرآن می نویسد: شهوت، کشش نفس به خواسته خود را گویند(مفردات، ص ۴۶۸، «شها»)

مصطفوی می نویسد: شهوت در لغت به معنای تمایل شدید نفس به چیزی است که سازگار با آن و مطابق میل و درخواستش باشد(مصطفوى حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۶۰ ش، ج ۶، ص ۱۴۴)

اما در فارسی هنگامی که از واژه شهوت و یا «شهوت‌رانی» سخن به میان می آید به معنای حاصل مصدر و میل شدید به روابط جنسی است.( انوری حسن، فرهنگ سخن، تهران، انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۸۳ش، ج ۵، ۴۶۲۶)

شهوت در اصطلاح علمای اخلاق، هم در میل به غذا و هم در میل جنسی به کار رفته است. مرحوم نراقی می گوید: برخی در مال­اندوزی و هر نوع میل نفسانی دیگر نیز آن را به کار برده اند. (‏نراقی ملامحمدمهدی، علم اخلاق اسلامى ، ترجمه جامع السعادات، ترجمه سیدجلال الدین مجتبوی، انتشارات حکمت، چاپ چهارم، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۹.)

البته در فرهنگ اخلاق اسلامی از «شهوت‌رانی» به «شره» نیز تعبیر می کنند.( خمینى، امام سید روح‌الله؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، مؤسسه‏ى تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ سوم، ۱۳۷۸، ص ۲۷۷ و ۲۷۸)

نراقی در تعریف آن می نویسد: شره، همان جهت افراط قوه شهوت و حرص شدید بر خوردن و آمیزش کردن است(‏نراقی ملامحمدمهدی، علم اخلاق اسلامى پیشین، ج ۲، ص ۹) که همان رها کردن شهوت و مختار گذاشتن آن در لذّات تا بیش از حدّ نظام عقلى و شرعى و زیادتر از میزان واجب و در هر زمان و با هر چیز ارضای میل غذا و میل جنسی کند، گرچه از حرام باشد.( خمینى، امام سید روح‌الله؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، پیشین، ۲۷۷ و ۲۷۸)

اما شهوت در اصطلاح روانشناسى، کشش و گرایش و میلى است که شدّتش از حدّ معمول تجاوز کرده، امیال دیگر را تحت الشّعاع خود قرار دهد و تمام توجّه شخص را منحصراً به موضوع خود جلب نماید.( روانشناسى تربیتى، دکتر سیاسى ، ص ۳۹۶)

محبوب های ناپایدار

این اموری که انسان به آن شهوت انگیزانه محبت می ورزد و همه زندگی و عمر خویش را به پای آن می ریزد، از نظر قرآن اموری ناپایدار و غیر باقی است و انسان به جای که همه عمر و سرمایه وجودی خویش را در پای آن هزینه کند و در نهایت گرفتار خسران و زیان از سرمایه شود، بهتر است که در جایی دیگر هزینه کند و سودی برای او داشته و باقی و برقرار باشد.

خداوند در آیه ۱۴ آل عمران بیان می کند که این امور برای انسان تزیین داده شده است ولی مشخص نکرده است که چه کسی این تزیین را انجام داده است.

بر اساس برخی از آیات می توان این گونه به دست آورد که تزیین گر انسان می تواند افراد زیر باشند:

  1. خداوند: خداوند همان طوری که جهان را آفرید و آسمان دنیا را به ستارگان(حجر،‌آیه ۱۶؛ صافات، آیه ۶؛ فصلت، آیه ۱۲) و زمین را با گیاهان و امور دیگر تزیین کرد(یونس، ایه ۲۴)، امور و موضوعاتی را نیز برای انسان تزیین می کند. این تزیین گری خداوند شامل اموری چند هم چون ایمان برای مومنان() و چهارپایان(نحل، آیه ۸) ، قدرت ، ثروت و مانند است.(یونس، آیه ۸۸؛ نمل، آیه ۴) البته خداوند هر چیزی را که انسان بخواهد برایش تزیین می کند و کم نمی گذارد، چون هیچ بخلی ندارد(هود، آیه ۱۵) ولی انسان می بایست بداند که بسیاری از این تزیینات از باب ابتلاء‌انسان است تا برای خداوند به علم فعلی معلوم شود که در چه مرتبه ای از انسانیت و اعمال نیک و حسن است.
  2. شیطان؛ زیرا شیطان بر آن است که تا انسان را به اموری سرگرم کند تا از هدف و فلسفه آفرینش باز ماند. از این روست که در نقش تزیین گر(حجر، آیه ۳۹؛ نمل، آیه ۲۴) و تسویل گر وارد می شود و امور و حقایق را وارونه و واژگونه می سازد تا کالای باطل و بی ارزش خود را به عنوان حق و امری گرانبها جا زده و بفروشد.(انعام ، آیه ۴۳؛ انفال، آیه ۴۸؛ عنکبوت، آیه ۳۸)
  3. معبودان دروغین: از کسانی که به تزیین گری باطل رو می آورند تا جایگزین حقایق سازند، معبودان دروغینی هستند که جایگزین خدای تعالی شده اند.(انعام، آیه ۱۳۷)
  4. دوستان: از دیگر تزیین گران دوستان و قرین های از جنس آدمی و جنیان هستند. خداوند درآیه ۲۵ سوره فصلت این گروه را نیز به عنوان تزیین گران معرفی می کند.

البته انسان می بایست بداند که اگر خداوند این امور چهارگانه را محبوب انسان گردانیده و آن را تزیین کرده است،‌ به قصد ابتلاء و امتحان است(عنکبوت ، آیه ۲) و اگر به کسی مال و قدرت و ثروت و فرزندی می دهد همه به عنوان آزمون است و نباید به غیر از اهداف هستی و آفرینش آن را به کار گیرد و گمان نکند که داشتن آن کرامتی برای انسان است.(فجر، آیات ۱۶ و ۱۷ و آیات دیگر)

از نظر قرآن این امور زینت دنیا و در نهایت زینت زندگی دنیایی است و نمی بایست آن را امری باقی و برقرار دانست و گمان برد که می توان آن را با خود به سرای آخرت برد. انسان تنها چیزهایی را می تواند با خود ببرد که جزو ذات او باشد و این ها اموری بیرون از ذات و ذاتیات انسانی است. پس با انسان به سرای دیگر برده نمی شود. از این روست که خداوند بارها این اموررا زینت دنیا و یا زندگی دنیوی دانسته است و مثلا فرموده است که مال و فرزند زینت زندگی دنیوی است(کهف، آیه ۲۸؛ قصص، آیه ۶۰) و جالب این که برخی از این امور حتی زینت زمین است نه انسان(کهف، آیه ۷) هر چند که انسان همانند سفیهان آن را به خود می آویزد و بدان تعلق می یابد.

البته در این میان هواهای نفسانی نیز به تزیین گر می پردازند و آن را محبوب جان می کنند و این گونه است که دشمن بیرونی که اهل تزیین گری است به درون راه می یابد و انسان را دیوانه وار هم چون عشاق به محبت آنها دچار می سازد.

انسان اگر بداند که این امور ناپایدار است و تنها حمال و باربر این زینت های دنیوی است، باید از خودش خجالت بکشد که عمرش را پای چه چیز بی ارزش و ناپایداری می ریزد. جالب این که در آخرت انسان حتی با فرزندان خود نسبتی ندارد چه رسد با زنی که نسبت سببی دارد و با یک طلاق آن نسبت از میان می رود؛ زیرا انسان ها در قیامت از خاک برانگیخته می شوند و از رحم مادر و صلب پدری بیرون نمی آیند.

به سخن دیگر، انسان ها دارای یک روح هستند که آن را خداوند در بدن و کالبد انسانی در رحم می دمد و یک بدن دارد که از خاک بر می آید و به شکل گوشت و پوست و استخوان در رحم رشد می کند. این نسبت پدر و فرزندی مثلا تنها اگر باشد با همین کالبد و تن خاکی است. اما وقتی انسان در آخرت در کالبدی قرار می گیرد که از خاک بر آمده و پدر و مادری در آن نقش ندارد دیگر همین نسبت جزیی و پیوند خرد و ساده هم از میان می رود. خداوند می فرماید: وَاللَّهُ أَنبَتَکُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتً؛ خداوند شما را از زمین چون نبات می رویاند. (نوح،‌ آیه ۱۷) یعنی همان طوری که گیاهان و حبوبات را از زمین می رویاند(عبس، آیه ۲۷) همه موجودات را این گونه از زمین رویانده (حجر،‌آیه ۱۹) شما را نیز از زمین می رویاند. این رویش به بهترین وجه و نیکوترین صورت انجام می گیرد چنان که برای اولیای الهی این گونه بوده است.(آل عمران، آیه ۳۷) یعنی همان طوری که خداوند در رحم مادر فرزند را چون نبات و گیاهی پرورش می دهد در آخرت از زمین بدون پدر و مادر می رویاند و پرورش می دهد و به انسان کامل تبدیل می کند. پس نسبتی میان افراد انسان در آخرت نیست. از این روست که خداوند می فرماید: فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ ؛‌پس زمانی که در صور دمیده شود، پس دیگر نسبتی میان آنان نیست. (مومنون، آیه ۱۰۱)

پس انسان به چیزی دل خوش می دارد که ارتباط و پیوند اندک بدنی و خاکی آن در دنیا پایان می یابد و در آخرت دیگر نسبتی میان پدر و پسر و مرد و زن نخواهد ماند.

بنابراین ،‌اگر انسان دلبسته به این امور دنیوی باشد در حقیقت خود را فریب داده و زیان می کند؛ زیرا از نظر قرآن همه نعمت های الهی که در اختیار انسان است از اموال و اولاد و مانند آن ،‌برای این است که انسان از آن برای رشد و نیز خلافت الهی خود بهره برد و اجازه ندهد که این امور او را چون کودکان به خود مشغول کرده و سرگرم نماید و از مسئولیت و هدفش باز دارد. خداوند در آیه ۲۰ سوره حدید می فرماید که بسیاری مردم در دام غرور و فریبی می افتند که برای آنان فراهم شده است. این گونه است که گرفتار تفاخر و تکاثر به فرزند و مال می شوند و سرگرم بازیچه ها شده و بیهوده عمر را تلف می کنند و در نهایت جز خسران و زیان و از دست رفتن سرمایه عمر چیزی عاید آنان نمی شود.

به هر حال، اموری به تزیین گری می پردازند ولی از آن جایی که در آیه ۱۴ سوره آل عمران، این تزیین گری به شکل شهوت انگیزی صورت می گیرد می توان گفت که عامل آن می بایست شیطان و معبودان دروغین و دوستان سفیه و نادان و هواهای نفسانی باشد؛ زیرا کاری می کند که این امور به محبوب هایی تبدیل شوند که آدمی را سرگرم کرده و از خدا و آخرت غافل می سازند و در دام غرور و فریب می افکند.

محبوب های واقعی و الهی

از نظر قرآن بهترین محبوب همان ایمان است که آدمی بایست آن را محبوب خود قرار دهد. این همان چیزی است خداوند در آیه ۷ سوره حجرات می فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ ای مسلمانان، بدانید که این محمد ـ ص ـ که در میان شماست، رسول خدا و عالم به حقایق و مصالح و مفاسد امور است. شما او را به رأی جاهلانه خود مجبور نکنید؛ که اگر در بسیاری از امور رأی شما را پیروی کند خود به زحمت و مشقت می‌افتید و به مفاسد و مشکلاتی دچار می‌شوید و گمان نکنید قبول اسلام و پذیرفتن ایمان و اجتناب از کفر و گناه از روی کمال عقل و متانت و زیرکی خودتان است، بلکه خداوند متعال به لطف خود مقام ایمان را نزد شما محبوب گردانید و در دلهایتان نیکو بیاراست و کفر و فسق و نافرمانی را در نظرتان زشت و ناپسند ساخت و از آنها بیزارتان کرد تا در دو جهان خوشبخت و سعادتمند شوید. اینان به حقیقت اهل صواب و هدایتند و این هدایت بر آنان به فضل خدا و نعمت الهی حاصل گردید و خدا به احوال بندگان دانا و به صلاح نظام جهان آفرینش آگاه است.»

پس بهترین محبوبی که خداوند آن را برای قلب تزیین می کند همان ایمان است. این بهترین زینتی است که چون در جان آدمی انجام می گیرد و جزو ذاتیات انسانی می شود انسان آن را با خود به آخرت می برد و از آن در آخرت بهره مند می شود.

نشانه های این محبت ایمانی را می توان در اطاعت از خدا و ولایت اولیای الهی و پرهیز از کفر و کافران(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲) و مانند آن جست و جو کرد.