محبوب های انسان از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان به همان میزان که موجودی عقلی است، موجودی عاطفی است به طوری که بدون عواطف نمی توان از انسان و انسانیت سخن گفت. این دو ویژگی برجسته انسان است که انسان را در جایگاه خلافت الهی قرار می دهد؛ زیرا می تواند با این دو ویژگی مظهر کمالات الهی در قالب اسمای جلالی و جمالی باشد. ویژگی عاطفی انسان به ساحت اسمای جمالی و اکرامی برمی گردد؛ چنان که ویژگی عقلی انسان به ساحت جلال الهی ارجاع داده می شود.

ویژگی عاطفی انسان موجب می شود که «حُبّ و بُغض» در تضاد و تقابل با هم شکل گیرد تا جایی که گرایش ها و گریزش های انسانی هر چند تحت تاثیر عقلانیت قرار می گیرد، ولی بدون عواطفی که از قلب و فؤاد انسان بر می خیزد نمی توان از حب و بغض و گرایش و گریزش احساسی و عاطفی انسان سخن گفت.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان مجموعه از «محبوب و مبغوض» ها را در انسان شناسایی کرد که از نقش اساسی در زندگی بشر دارد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا محبوب های انسان را تبیین کند که به طور طبیعی مبغوض ها نیز دانسته و شناخته می شود؛ زیرا نسبت میان محبوب ها و مبغوض ها نقیضین است؛ چرا که وقتی که از «محبوب» سخن گفته می شود، نقیض آن «لامحبوب» یعنی همان مبغوض است.

محبت، مایه حیات و بذر زندگی و بقا

واژه محبت از ریشه «حبّ» است. حبّ به دانه هایی چون «بذر» = دانه های به نسبت بزرگ مانند جو و گندم و «بزر» = دانه های به نسبت کوچکی چون ماش و ارزن گفته می شود که هسته های تناسلی گیاهان در آن حفظ می شود و با کاشت آن، گیاهی جدید می روید.

البته واژه «حبّ» به «زیر و جرّه» از ظرف های بزرگ دهان باز و گشاده آب نیز گفته می شود که در آن جا آب این مایه حیات و زندگی حفظ و نگه داشته شود.

بنابراین، وقتی از محبت در انسان سخن به میان می آید، همان حالتی است که در حقیقت مایه حیات در آن حفظ می شود یا بذر زندگی و حیات انسانی بدان شکل می گیرد؛ زیرا انسان بدون عواطف انسانی که گرایش ها و علائق او را به چیزهای زیبا و جذاب و سودمند و نافع ایجاد می کند، نمی تواند به زندگی و حیات خویش ادامه دهد یا زندگی خوبی داشته باشد و احساس خوشبختی کند. پس باید گفت این حالت محبت است که زندگی انسان را تضمین می کند یا انسان را به زندگی امیدوار کرده و علائق او را ساماندهی می کند.

وقتی از محبت الهی به انسان سخن گفته می شود همان منشا و خاستگاه حیات و زندگی است؛ زیرا این محبت الهی است که نه تنها منشا و خاستگاهی زندگی ها از جمله زندگی انسان است، بلکه مایه بقا او نیز است. هم چنین محبت الهی است که در مقام ربوبیت انسان را به جایگاه خلافت می رساند و همین محبت است که دشمنان را ناکارآمد می کند و سلامت تن و روان انسان را حفظ می کند.

حُبّ و بُغض حقیقت ایمان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، محبت در زندگی انسان نقش اساسی دارد؛ زیرا آن چه حقیقت انسان را تشکیل می دهد عناصر عقل و عاطفه است که انسان را در جایگاه مظهر جلال و جمال الهی قرار می دهد.

هم چنین از نظر قرآن، حقیقت کمالی انسان را می بایست در ایمان جست و جو کرد که شامل ایمان به خدا، عالم غیب، آخرت، معاد، فرشتگان و مانند آن ها است. این ایمان است که انسان را در جایگاه خلافت الهی قرار می دهد؛ زیرا بدون ایمان انسان موجودی است که حقیقت خود را فراموش و گم کرده است و به همین سبب از درجه انسانیت ساقط می شود.

از نظر قرآن، حقیقت ایمان نیز چیزی جز «حبّ و بغض» نیست؛ زیرا خدا می فرماید: وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَنِعْمَهً وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ؛ و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست اگر در بسیارى از کارها از راى و میل شما پیروى کند قطعا دچار زحمت مى ‏شوید؛ لیکن خدا ایمان را براى شما محبوب و دوست‏ داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست و کفر و پلیدکارى و سرکشى را در نظرتان ناخوشایند ساخت آنان که چنین‏اند راشدون و ره‏یافتگانند ؛ و این فضل و بخششى از خدا و نعمتى از اوست؛ و خدا داناى حکیم و سنجیده‏ کار است.(حجرات، آیات ۷ و ۸)

این آیه به صراحت بیان می کند که ایمان چیزی جز «محبت و کراهت» نیست؛ به این معنا که نسبت به خدا و توابع آن ایمان داشته و نسبت به کفر فکری و عملی در قالب فسوق و عصیان کراهت داشته باشد. این حالت همان حالتی است که بیانگر «رشد» انسان است. انسان رشید یعنی انسانی که بتواند عقل و عاطفه حقیقی را به درستی در خود جمع کند؛ زیرا «رشد» در برابر سفاهت و سبک مغزی و بی خردی است و انسان سفیه کسی است که از رشد به دور است. پس کسی که ایمان نداشته باشد و این ایمان برخاسته از عقل و عاطفه نباشد، رشید نخواهد بود. از همین روست که مومنان از نظر قرآن رشید و کسانی که از ایمان اعراض می کنند، سفیه شمرده شده اند؛ چنان که خدا می فرماید: وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ؛ و چه کسى جز آنکه به سبک ‏مغزى و سفاهت گراید از آیین ابراهیم روى برمى‏ تابد.(بقره، آیه ۱۳۰)

همان طوری که خدا در قرآن به صراحت ایمان را به حب و بغض تعریف کرده است؛ امام باقر(ع) نیز می فرماید: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِیمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ؛ فضیل بن یسار گوید: از امام صادق علیه السلام از حب و بغض پرسیدم که آیا از نشانه های ایمان است؟ فرمود: مگر ایمان چیزى غیر از حب و بغض است؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل شما بیاراست و کفر و نافرمانى و عصیان را ناپسند شما کرد. که آنان هدایت یافتگان می باشند.»(الکافی ،ثقه الاسلام کلینی، ج ۲ ، ص ۱۲۵ ؛ المحاسن ،احمد بن ابى عبد اللّه برقى،‏ج ۱، ص۲۶۲ ؛ تفسیرفرات‏الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفى‏، ص ۴۲۸ ؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی ج ۶۵ ص ۶۳)

محبوب های خوب و بد از نظر قرآن

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان محبوب ها و مبغوض های دارد که می تواند محبوب های خوب یا بد باشد؛ زیرا محبوب های انسانی گاه مطابق قواعد عقل سلیم است؛ و گاه دیگر مخالف عقل سلیم و در حقیقت بر خاسته از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی است. بنابراین، اگر محبوب های انسانی مطابق عقل سلیم باشد که بر اساس فطرت عمل می کند، این مجموعه از محبوب ها، خوب و شایسته است و انسان می بایست به آن گرایش و از نقیض آن، گریزش داشته باشد. این گونه است که تولی و تبری شکل می گیرد؛ چنان که وقتی انسان ولایت الله را بپذیرد، نسبت به ولایت شیطان بغض و کراهت دارد و آن را محبوب خویش قرار نمی دهد.

از نظر قرآن، محبوب های خوب و بدی که انسان در زندگی با آن مواجه می شود، شامل موارد بسیاری است که از مهم ترین آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. خدا: از نظر قرآن ، باید خدا برترین و بهترین محبوب بشر باشد تا جایی که هیچ چیزی در این سطح نمی بایست قرار گیرد.(بقره، آیه ۱۶۵؛ مائده، آیه ۵۴؛ آل عمران، آیه ۳۱) به سخن دیگر، محبت هر چیزی دیگر از امور هستی می بایست در سایه محبت الهی سامان یابد نه در طول محبت الهی. بنابراین، اگر کسی خدا را تنها محبوب خویش قرار دهد، هر چیزی که مظهر خدا باشد، می تواند محبوب انسان باشد. به این معنا که چیز دیگر را به دلیل آن که مظهر خدا است محبوب قرار می دهیم و اگر فاقد مظهریت باشد نسبت به آن بغض و کراهت می ورزیم و محبوب ما نخواهد بود.(بقره، آیه ۱۶۵) البته از آیات قرآنی به دست می آید که زمانی انسان به چنین درجه ای می رسد که خدا تنها محبوب او شود که در گام نخست بنده خدا محبوب خدا شود. در حقیقت بدون محبت الهی نسبت به بنده ای نمی تواند سخن از محبوب بودن خدا در نزد او سخن گفت. در گام اول بنده محبوب خدا می شود و در گام دوم خدا محبوب بنده می شود. از همین روست که خدا می فرماید: یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ؛ خدا آنان را دوست و محبوب می دارد؛ و آنان خدا را محبوب می دارند.(مائده، آیه ۵۴) پس زمانی خدا محبوب انسان می شود که پیش از آن بنده، محبوب خدا شده باشد. البته خدا در قرآن به صراحت بیان می کند که بنده زمانی محبوب خدا می شود که از پیامبر(ص) که حبیب الله است، اطاعت و اتباع کرده باشد؛ یعنی برای محبوب شدن نزد خدا می بایست انسان به حبیب الله پیوند بخورد؛ زیرا بدون واسطه پیامبر(ص) این امکان وجود ندارد که کسی محبوب خدا شود؛ از همین روست که خدا به صراحت می فرماید: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ ؛ بگو: اگر خدا را دوست دارید و محبوب شما است، از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و محبوب خدا شوید و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است ؛ بگو: خدا و این پیامبر را اطاعت کنید. پس اگر رویگردان شدند و ولایت او را نپذیرفتند، قطعا خداوند کافران را دوست ندارد و محبوب او نیستند.(آل عمران، آیات ۳۱ و۳۲) از این آیات به دست می آید که زمانی انسان خدا را محبوب قرار می دهد که از حبیب الله پیروی کند و ولایت او را بپذیرد و اگر از ولایت او خارج شود، خدا محبوب چنین شخصی نیست، بلکه تنها مدعی محبت است؛ هم چنین آیات بیان می کنند که تنها راه رسیدن به این مقام که شخص محبوب خدا شود، ولایت حیبب الله حضرت محمد(ص) است، وگرنه اگر اطاعت و ولایت او را نپذیرد جزو کافران خواهد بود و به طور طبیعی کافران محبوب خدا نخواهد بود.
  2. بتان: از نظر قرآن، برخی انسان ها در کنار و عرض محبت به خدا، بتان را نیز محبوب خویش قرار می دهند؛ این هم عرض سازی موجب خروج از توحید به شرک می شود. خدا می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ ؛ و برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى براى او برمى‏ گزینند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى دارند ولى کسانى که ایمان آورده‏ اند به خدا محبت بیشترى دارند. کسانى که با برگزیدن بتها به خود ستم نموده‏ اند اگر مى‏ دانستند هنگامى که عذاب را مشاهده کنند تمام نیروها از آن خداست و خدا سخت‏ کیفر است.(بقره، آیه ۱۶۵) از این آیه به دست می آید که مشکل عمده این دسته از مشرکان و کافران این است که چیزهایی را در سطح خدا محبوب خویش قرار داده اند؛ در حالی که مومنان این گونه نیستند؛ بلکه اوج محبت ایشان به خدا است و اگر چیزهایی دیگر محبوب ایشان است، به عنوان مظهریت است. این که خدا در قرآن، از «أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» مومنان به خود سخن می گوید، بیانگر آن است که در سطح و عرض محبت الهی، کسی دیگر قرار ندارد، و اگر محبتی برای چیز دیگر است، در سطح پایین تر و از باب مظهریت است.
  3. ایمان: از نظر قرآن، ایمان از محبوب های دیگر بشر است که خدا آن را در دلهای افراد راشد قرارداده است. در این باره توضیح کاملی داده شده است.(حجرات، آیات ۷ و ۸)
  4. زنان و مردان: از دیگر محبوب های بشر می بایست به محبت مردان به زنان و زنان به مردان سخن گفت. خدا می فرماید: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ؛ برای مردمان محبت شهوانی نسبت به زنان تزیین داده و آراسته شده است.(آل عمران، آیه ۱۴) البته در این آیه سخن از حب مردان به زنان است؛ هر چند که واژه ناس به کار رفته که به معنای توده مردم است؛ اما این آیه بیش تر به گرایش محبت آمیز مردان به زنان اشاره دارد. البته گرایش به زنان تنها جنسی نیست، بلکه علاقه و محبت فراگیر است که شهوت جنسی را نیز شامل می شود؛ زیرا در ادامه همین آیه از محبت شهوانی مردمان به فرزندان پسر سخن به میان آمده است که مراد شهوت جنسی نیست؛ بلکه گرایش شدید و جذب قوی به سوی داشتن فرزند ذکور و پسر است. هم چنین از آیه به دست می آید که مردان به یک زن بسنده نمی کنند، بلکه گرایش آنان به جنس زنان است؛ از همین روست که با «النساء» به کار رفته است. هم چنین هر چند که در این آیه سخن از گرایش محبت آمیز زنان به مردان نشده است؛ اما آیات دیگری در قرآن است که بیانگر محبوبیت مردان برای زنان است؛ چنان که خدا می فرماید: وَقَالَ نِسْوَهٌ فِی الْمَدِینَهِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ؛ و دسته‏ اى از زنان در شهر گفتند: زن عزیز از غلام خود کام خواسته و سخت‏ خاطرخواه او شده و محبتش چون غلافی تمام قلب او را فرا گرفته است. به راستى ما او را در گمراهى آشکارى مى ‏بینیم. (یوسف، آیه ۳۰) در این آیه هر چند که سخن از محبت شدید یوسف(ع) در دل زلیخا است؛ ولی باید توجه داشت که حکمی عام است؛ زیرا تنها «قضیه فی واقعه» نیست؛ چرا که در آیات ۳۱ تا ۳۳ سوره یوسف تبیین می شود که زنان دیگر مصر نیز در دام چنین عشقی گرفتار می شوند و یوسف(ع) محبوب همه زنان عالی رتبه مصر می شود تا جایی که هر یک جداگانه با مراودات خویش بر آن بودند تا به عشق خویش برسند و محبوب را در اختیار داشته باشند. بنابراین، از نظر قرآن، محبت مردان زنان و زنان به مردان امری واقعی است و مردان و زنان محبوب یک دیگر قرار می گیرند. از آیه ۳۰ به دست می آید که مردی ممکن است تا جایی محبوب زنی قرار گیرد که همه وجود زن را در بر گیرد و عشق مردی هم چون حجاب و غلافی وجود زن را در بر گیرد تا جایی که دیگر به هیچ قاعده ای اخلاقی و قانونی پای بند نباشد.
  5. فرزدان پسر: از نظر قرآن، مردمان از زن و مرد گرفتار محبت فرزندان پسر می شوند. پس یکی از محبوب های مردمان را می بایست فرزندان پسر دانست؛ خدا می فرماید: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ؛ برای مردمان محبت شهوانی بسیار زنان و فرزندان پسر تزیین شده است.(آل عمران، آیه ۱۴) این محبت شهوانی و شدید به فرزند پسر تا جایی است که نقش دشمن شیرین را برای آدمی باز می کند و با این همه این دشمن شیرین را دوست می دارد.(تغابن، آیه ۱۴)
  6. متاع دنیا : از دیگر محبوب های مردمان می توان به انواع و اقسام اموال و متاع دنیوی از زر و سیم بسیار و اسبان نشاندار و چارپایان و کشت و زراعت اشاره کرد خدا می فرماید: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ؛ محبت و دوستى شهوات و خواستنیهاى گوناگون از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‏هاى نشاندار و دامها و کشتزارها براى مردم آراسته شده است، لیکن این جمله مایه تمتع زندگى دنیاست؛ و حال آنکه فرجام نیکو نزد خداست. (آل عمران، آیه ۱۴) خدا هم چنین در جایی دیگر می فرماید: وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ؛ و مال را دوست دارید دوست داشتنى بسیار. (فجر، آیه ۲۰) بنابراین، از محبوب های انسان در دنیا می بایست به همین اموال اشاره کرد که انسان به هر طریقی دوست دارد که آن را به دست آورد و در اختیار داشته باشد.

محبوب های خیر از نظر قرآن

با آن که انسان محبت چیزهایی در دل دارد که بسیاری از آنها مایه درد و رنج است؛ اما این گرایش در ذات انسان است. تفکر نادرست انسان موجب می شود تا انسان نتواند خیر و صلاح خویش را تشخیص دهد و امری را خیر می شمارد که برای او شرّ است؛ زیرا علم انسان ناقص و اندک و قلیل است و همین قلّت علمی موجب می شود که در تشخیص خیر و شرّ اشتباه کند؛ چنان که خدا می فرماید: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ؛ بر شما کارزار واجب شده است، در حالى که براى شما ناگوار است و بسا چیزى را خوش نمى دارید و آن براى شما خوب است، و بسا چیزى را دوست مى دارید و آن براى شما بد است، و خدا مى‏ داند و شما نمی دانید. (بقره، آیه ۲۱۶)

از نظر قرآن، داشتن این محبوب های مادی دنیوی و متاع قلیل و اندک آن به معنای داشتن خوشبختی نیست؛ زیرا این امور هر چند که از نعمت های الهی برای بشر است؛ ولی هماره خیر برای انسان نیست؛ چرا که انسان در بسیاری از موارد با همین مال و نعمت آزموده می شود و گرفتار سقوط می شود. از نظر قرآن، انسان به جایی آن که این امور را محبوب خویش قرار دهد؛ چیزهایی را محبوب خویش قرار دهد که خیر اوست. خدا قرآن می فرماید: قُلْ أَؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَهٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ ؛ بگو آیا شما را به بهتر از اینها خبر دهم براى کسانى که تقوا پیشه کرده‏ اند نزد پروردگارشان باغهایى است که از زیر درختان آنها نهرها روان است در آن جاودانه بمانند و همسرانى پاکیزه و نیز خشنودى خدا را دارند و خداوند به امور بندگان خود بیناست ؛ همان کسانى که مى‏ گویند پروردگارا ما ایمان آوردیم پس گناهان ما را بر ما ببخش و ما را از عذاب آتش نگاه دار؛ اینانند شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق‏ کنندگان و آمرزش‏خواهان در سحرگاهان. (آل عمران، آیات ۱۵ تا ۱۷)

بنابراین، از نظر قرآن، انسان به جایی آن که گرفتار محبوب های شود که ممکن است «شرّ» باشد، دنبال محبوب هایی چون بهشت جاودان و نعمت های آن به جای متاع قلیل دنیا باشد. این محبت می بایست در صبر و صدق و قنوت و انفاق و استغفار سحرگان خودنمایی کند و ایمان انسان را به کمال برساند و این گونه از غفران الهی بهره مند شده و از بدبختی ابدی و دوزخ و آتش آن در امان ماند. این همان خیری است که انسان می بایست دنبال آن باشد و محبوب هایش نیز از این امور باشد نه اموری که زینت دنیا و متاع اندک دنیوی است.