محبوبیت خدا با مهرورزی و خدمت خلق

بسم الله الرحمن الرحیم

هر مومنی دوست دارد به عنوان مهم ترین کمال و فضلیت انسانی، محبوب خدا شود؛ زیرا تقرب یابی به خدا به عنوان هدف هر انسانی همانند برترین و اشرف آفریده های الهی حضرت محمد(ص) حبیب الله یک آرمان مقدس برای مومن است. در آیات و روایات قرآنی، راه های برای کسب محبت الهی و محبوب شدن بیان شده است. یکی از این راه ها، راهی است که امام صادق (ع) به عنوان حدیث قدسی از خداوند نقل می کند. در این راه ، محوریت لطف ورزی به مردم و خدمت خلق دانسته شده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا مبانی قرآنی این حدیث را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

راه های کسب محبت الهی

محبت حالت نفسانی ، باطنی و قلبی است که از آن به گرایش و میل شدید نیز تعبیر می کنند. محبت ضد بغض و تنفر است. البته محبت در اصطلاح علم اخلاق، در خواست آن چیزی است که می بینی و گمان به منفعت و سود و یا فضل و برتری آن داری. به عبارت دیگر، محبت، همان میل شدید داشتن به چیزی لذت آفرین است که موافق با طبع و فطرت نیز باشد؛ اما محبت در نظر اهل معرفت، میل قلبی سالک برای وصول به حق و آن چیزی است که از ناحیه حق تعالی باشد.

باید توجه داشت که محبت گاه به لذات جسمانی یا جلب منفعت، یا دفع مضرت یا امر معنوی و علمی یا فضلیت اخلاقی است. بنابراین، متعلقات محبت انسان متفاوت است؛ و آن چه محبت را با ارزش و بی ارزش یا کم ارزش می کند متعلق محبت است؛ به این که محبت به چه چیزی تعلق گرفته باشد. خداوند در آیاتی از قرآن محبت به اموری از جمله زینت های دنیوی را بی ارزش دانسته (آل عمران، آیه ۱۴) و یا از محبت به غیر خدا نهی کرده و می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛ و برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى [براى او] برمى‏ گزینند و آنها را چون محبت و دوستى خدا دوست مى دارند؛ ولى کسانى که ایمان آورده‏ اند به خدا محبت بیشترى دارند.(بقره، آیه ۱۶۵)

در کتاب سلوک صلواتیه به نقل از کتاب شریف بحرالمعارف در باب محبت الهی روایتی از امیرالمؤمنین سلام الله علیه وارد شده است ، که حضرت فرمودند : حب الله نار الله لا تمرّ علی شیئ الا احترق فحینئذ یدور هذا العبد حول منتهی عزه و یوق فی روضات قدسه و یطیر بجناح العز فی سرادقات لطفه ؛ محبت الهی آتش الهی است مرور نمی کند بر چیزی ، مگر آن را شعله ور سازد. پس در این هنگام ، عبد دور می زند حول منتهی الهی و حقیقت منتهی الهی را در نهایت اعلای آن در خود تجلی می کند و قرار می گیرد در باغ های بهشت قدس الهی و پرواز می کند با بالهای عزت الهی در سراپرده های لطف ربانی .

انسان به طور طبیعی گرایش به محبت دارد؛ زیرا این امر فطری است. انسان هم چنان که دوست دارد محبوب باشد دوست دارد محبت کند.

مهم ترین کسی که انسان دوست دارد محبوب وی باشد، خدا است. این محبت دو سویه است؛ اما راه کسب محبت دیگری به ویژه خداوند مطلبی است که هر کسی در اندیشه شناخت و عمل به آن است.

یکی از راه های کسب محبت الهی که مهم ترین آن ها است، اتباع پیامبر(ص) و اطاعت از خدا و پیامبر مکرم و معظم اسلام (ص) است. خداوند به صراحت در قرآن می فرماید: إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‌ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ؛ اگر دوست دارید تا محبوب خدا شوید از من پیامبر پیروی کنید.(آل عمران، آیه ۳۱) البته بر اساس آیه ۳۲ همین سوره این پیروی با اطاعت تحقق می یابد.

بر اساس این آیات، راه کسب محبت الهی و محبوب شدن خلق تنها اتباع پیروی از پیامبر(ص) و اطاعت از خدا و پیامبر(ص) دانسته شده است. خدا تنها راه محبوب شدن را این دانسته است. بنابراین، راه های دیگر نمی تواند درست باشد مگر آن که مظهر یا مصداقی از این اصل کلی باشد. به سخن دیگر، هر راه دیگری که به عنوان را محبوب شدن و کسب محبت الهی بیان شده است یا در اصل و ریشه باطل و غلط است؛ یا آن که مظهر یا مصداقی یا قسمی از اقسام اتباع پیامبر(ص) و اطاعت از رسول الله و خدا است.

در آیات قرآنی بارها به اشکال گوناگون در قالب تصریف الآیات این نکته بیان شده که صراط مستقیم و بزرگراه راست الهی برای کسب محبت و محبوبیت، همانا اتباع از پیامبر(ص) به عنوان مظهر الهی و خلیفه کامل و تمام خداوندی است. از این روست که چنین شخصیتی نه تنها به عنوان اسوه حسنه و سرمشق نیک مطلق بی شرط و حدی معرفی می شود(احزاب، آیه ۲۱)، بلکه به سبب آن که ایشان در مقام قرب نوافل و قرب فرائض نشسته، گاه خدا زبان و دست و گوش و چشم پیامبر(ص) می شود؛ و گاه دیگر پیامبر(ص) زبان و دست و گوش و چشم خدا می شود.

در حدیث قدسی درباره قرب نوافل آمده است: ما یزال عبدی یتقرب إلى بالنّوافل حتى أحبّه‌… کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا؛ پیاپی بنده من به سوی ام با نوافل تقرب می جوید تا جایی که من شنوایی او می شوم که بدان می شنود و بینایی که بدان می بیند و زبانی که بدان سخن می گوید و دستی که بدان می گیرد.(مراه العقول، مجلسی، ج ۱۰، ص ۳۸۴؛ کافی، ج ۲، ص ۳۵۲)

پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) به عنوان مصداق اتم و اکمل مقربان الهی با نوافل، محبوب خداوند هستند و خداوند خودش زبان و گوش و چشم و دست پیامبر(ص) است. پس وقتی پیامبر(ص) نطق می کند این خدا است که ناطق است و هم چنین هر عملی دیگری که آن حضرت (ص) در این مقام قرب نوافل و فرائض انجام می دهد در حقیقت خداوند است که انجام می دهد.

به سخن دیگر، در مقام قرب فرائض و قرب نوافل، به حکم فنا و یا بقا بعد فنا، یا هویت وجودی پیامبر(ص) در ذات الهی فانی است و پیامبر(ص) به عنوان جوارح الهی عمل می کند؛ یا آن که با حفظ هویت چنان مستغرق است که خدا به عنوان جوارح او عمل می کند. پس به حکم آیه ۱۷ سوره انفال: فلَم تَقتَلُوهُم وَ لَکنَّ اللهُ قَتلَهُم وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمَی؛ پس شما آنان را نکشتید و لکن خدا آنان را کشت ؛ و تو تیر نیانداختی، وقتی تیرانداختی، بلکه خدا تیر انداخت، نه تنها تیر انداختن در مقام توحید فعل مستند به خدا است، بلکه همه اعمالی که انجام می شود هر چند با جوارح پیامبر(ص) است، ولی این جوارح پیامبر(ص) جنود الهی و ابزار و جوارح خداوندی است. از همین روست که باید در همه امور گفت: ما نطقت اذ نطقت و لکن الله نطق؛ و ما بطشت اذ بطشت و لکن الله بطش؛ و ما سمعت اذ سمعت ولکن الله سمع ؛ و ما رایت اذ رایت ولکن الله رای. چنان که هم چنین باید گفت: ما قتلت اذ قتلت و لکن الله قتل ؛ از همین روست که خداوند قتل را به خود استناد داده و می فرماید: فلَم تَقتَلُوهُم وَ لَکنَّ اللهُ قَتلَهُم.(انفال، آیه ۱۷) البته باید توجه داشت اگر قتل و کشتن توسط لشکر اسلام به خدا نسبت داده شده است تا توحید فعل مورد تاکید قرار گیرد؛ اما با تغییر لفظ در ابزار قتل و نسبت دادن آن به پیامبر(ص) بر آن است تا بگویید که دست پیامبر(ص) ید الله است؛ زیرا در این حالت که مقام قرب فرائض است؛ عبدالله، فانی در خدا و باقی به بقای الهی است.

از آن جایی که پیامبر(ص) مصداق اتم و اکمل محبوب الهی و حبیب الله و در مقام قرب فرائض و قرب نوافل نشسته است که در مقام نخست انسان ید الله و عین الله و جنب الله و اذن الله و در مقام دوم خدا یدالعبد و عین العبد و سمع العبد و بصر العبد است. پس آن حضرت(ص) به عنوان حبیب الله و محبوب مطلق خدا، کسی است که همه هستی او خدایی و متاله است و در مقام ربانی قرار گرفته است(آل عمران، آیه ۷۹) و به عنوان مظهریت اتم و اکمل ربوبیت الهی، به ربوبیت و پروردگاری می پردازد و تعلیم و تزکیه می کند؛ همان تزکیه و تعلیمی که گاه خدا آن را به خود(نور، آیه ۲۱) و گاه دیگر به پیامبر(ص) به عنوان مظهر و تجلیات فعل خویش استناد می دهد.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

بر اساس این مبانی و موازین است که پیامبر(ص) و نفوس مطهر امامان(ع) که نفس پیامبر(ص) به حکم آیه مباهله هستند(آل عمران، آیه ۶۱)، یا عین الله و ید الله هستند؛ یا آن که خدا عین العبد و یدالعبد است. بر همین اساس است که هر کاری که معصومان(ع) انجام می دهند اتم و اکمل اعمال است و باید ایشان هم سرمشق و اسوه حسنه قرار گرفته و بدیشان اقتدا و تاسی شود ؛ و هم باید ایشان را در ولایت اولی بر نفس خویش دانسته و میان خواسته پیامبر(ص) و خود خواسته پیامبر(ص) را مقدم داشته و جان و مال خود را در راه او فدا کرده و سربدار باشیم و ولایت او را بر ولایت خویش مقدم داریم؛ چنان که خداوند می فرماید: النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؛ پیامبر بر مومنان از خودشان اولی تر و ولایت ایشان مقدم است.(احزاب، آیه ۶)

جایگاه لطف به مردم و برآورد نیازها در کسب محبوبیت

اینک این پرسش مطرح است که اگر تنها راه محبوبیت و محبوب شدن در نزد خدا، اتباع پیامبر(ص) و اطاعت خدا و رسول الله (ص) است؛ پس دیگر راه هایی که در روایات بیان شده چه جایگاه و ارزش و اعتباری در کسب محبوبیت دارد؟ به عنوان نمونه امام صادق(ع) فرموده است: قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلْخَلْقُ عِیَالِی‏ فَأَحَبُّهُمْ إِلَیَّ أَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ أَسْعَاهُمْ فِی حَوَائِجِهِمْ‏ ؛ خداوند تبارک و تعالی فرموده است: مردم عیال و خانواده من هستند؛ پس محبوب ترین مردمان در نزدم، لطیف ترین و مهربان ترین به ایشان و پرتلاش و کوشش ترین در رفع نیازها و حوائج آنان است.(اصول کافی، ترجمه کمره ای، ج ۴، ص ۵۹۱)

بر اساس این روایت راه محبوبیت در نزد خدا و محبوب شدن در پیشگاه او، توجه به خلق به عنوان عیال الله است. این توجه باید در دو حوزه اصلی انجام گیرد که تامین کننده مولفه ها و عناصر سعادت است؛ زیرا در این روایت آمده که برای محبوب خدا شدن باید از نظر معنوی و مادی به خلق رسیدگی شود. پس کسی که می خواهد محبوب خدا شود، باید وسایل آرامش و آسایش مردمان را فراهم آورد و سعادت و خوشبختی آنان را تامین کند. توجه به عواطف انسانی و مهرورزی و لطف به آنان در راستای تامین آرامش خواهد بود؛ چنان که برآورد حاجات مادی آنان نیز در راستای تامین آسایش است. البته حوائج انسانی می تواند مادی و معنوی باشد، اما با جدا سازی و تفصیلی که داده شده می توان دریافت که مراد از حوائج در حدیث حوائج مادی و دنیوی آنان است که به حوزه تن و جسم مربوط و مرتبط است؛ در حالی که الطاف به حوزه عواطف و احساسات و حوزه آرامشی ارتباط پیدا می کند.

به هر حال، بر اساس این حدیث راه کسب محبوبیت خدا، تامین اسباب آرامش و آسایش آفریده های الهی است. پس همه آفریده ها به عنوان خلق الهی و آفریده خداوندی باید مورد لطف قرار گرفته و حوائج آنان برآورده شود. پس از همه آفریده ها از جماد و نبات و حیوان و انسان باید مورد عنایت شخص قرار گیرد تا محبوب خدا شود؛ البته ممکن است گفته شود مراد از خلق با توجه به ارتباط موضوع و محمول باید آفریده هایی باشد که نیازهای مادی و معنوی دارند؛ بنابراین جمادات از این حوزه خارج می شوند؛ زیرا نیازهایی از این دست ندارند. به سخن دیگر، سنخیت میان موضوع و محمول ما را وامی دارد تا بگوییم مراد از خلق در این جا مخلوقاتی است که چنین نیازهایی دارند و آن تنها شامل گیاه و حیوان و انسان است. پس لطف به گیاه با آبیاری و کشت و داشت آنها شدنی است؛ چنان که تیمار و تامین نیازهای عاطفی و مادی حیوانات نیز شدنی است و باید مد نظر قرار گیرد. اما درباره انسان باید گفت از این حدیث به دست می آید که قیدی برای لطف ورزی و برآورد نیازهای آنان چون مذهب و جنس و قوم و زبان و مانند آن ها نیست؛ بلکه هر انسانی شایسته توجه و عنایت است تا مورد لطف ما قرار گیرد و به نیازهای عاطفی و جسمی او رسیدگی شود. این همان شیوه ای است که در ادعیه ماه رمضان بیان شده و از مردم خواسته می شود تا برای هر تشنه و گرسنه ای دعا کنند یعنی برای رفع گرسنگی و تشنگی آنان تلاش شود.

با توجه به این که در آیات قرآنی تنها راه کسب محبوبیت خدا، اتباع پیامبر(ص) و اطاعت از خدا و رسول الله (ص)دانسته شده است؛ چگونه می توان این راهی که در این حدیث قدسی بیان شده را توجیه کرد.

در پاسخ باید گفت که این حدیث شریف در حقیقت تبیین گر آن اصل کلی است که در آیات و نیز روایات دیگر بیان شده است. به سخن دیگر، تنها راه کسب محبوبیت خدا، همانی است که در آیات ۳۱ و ۳۲ سوره آل عمران بیان شده است؛ و آن چه در این حدیث و یا مشابه آن بیان می شود، تبیین مصداقی و مظاهری از آن اصل کلی است؛ چرا که راه اسلام و صراط مستقیم الهی، همان راه فطرت است.(روم، آیه ۳۰) از آن جایی که پیامبر(ص) مظهر اتم و اکمل صراط مستقیم اسلام و تجلی و تجسم عینی آن است، باید گفت که حرکت اتباعی در صراط مستقیم پیامبر(ص) و عمل مطابق عمل ایشان به عنوان اسوه حسنه چیزی جز عمل به راهی نیست که فطرت الهی مشخص کرده است؛ زیرا مطابقت میان فطرت الهی سرشته در ذات همگان به عنوان نظام عامل هویت انسانی با اسلام حقیقی متجلی و مجسم در ذات پیامبر(ص) چنان قوی و محکم است که اتباع از فطرت عین اتباع از پیامبر(ص) و اتباع از پیامبر(ص) عین اتباع از فطرت سلیم و سالم الهی نفس انسانی است.

پس باید توجه داشت که مهم ترین و اصلی ترین راه کسب محبوبیت خدا، اتباع و اطاعت از خدا و پیامبرش است. از همین روست که در روایتی دیگر از امام صادق(ع) آمده است: قال الله تبارک و تعالی : مَا تَحَبَّبَ إِلَیَّ عَبْدِی بِأَحَبَّ مِمَّا اِفْتَرَضْتُ عَلَیْهِ‏؛ خدای تبارک و تعالی فرمود: بنده ای به سوی من محبت نجست؛ مگر از راه محبتی که با عمل به واجباتی است که فرض و واجب کرده ام .(کافی، ج ۲، حدیث ۳۴۳۵۹)

امام صادق(ع) در جایی دیگر درباره حقیقت ایمان نیز آن را مربوط به حب و بغض دانسته و می فرماید: سَأَلْتُ‏ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع‏ عَنِ اَلْحُبِّ وَ اَلْبُغْضِ أَ مِنَ اَلْإِیمَانِ هُوَ؟ فَقَالَ: وَ هَلِ اَلْإِیمَانُ إِلاَّ اَلْحُبُّ وَ اَلْبُغْضُ‏ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ اَلْآیَهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ اَلْإِیمَانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْکُفْرَ وَ اَلْفُسُوقَ وَ اَلْعِصْیَانَ أُولَئِکَ هُمُ اَلرَّاشِدُونَ‏؛ از امام صادق(ع) درباره این که آیا حب و بغض از ایمان است؟ پرسیدم؛ ایشان فرمود: پس فرمود: و آیا ایمان جز حب و بغض است. سپس این آیه را تلاوت کرد: خداوند ایمان را برای شما محبوب گردانید و آن را در دلهای شما آراست و کفر و فسوق را زشت و ناخوشایند قرار داد. اینان همان اهل رشد هستند.(حجرات، آیه ۷؛ کافی ، ج ۲، ص ۳۷۷؛ اصول کافی ، ج ۳ ، ص ۱۹۳)

به هر حال، انسان باید دنبال محبت الهی از طریق عمل هایی باشد که همان اسلام و شریعت اسلام است. شکی نیست که این اعمال اسلامی بسیار متعدد ومتنوع است ؛ اما برخی از همین اعمال از درجه و مرتبه بالایی برخوردار بوده و رضایت خداوندی در آن بیش تر است. اگر کسی به اتباع و اطاعت خدا و رسول الله (ص) می پردازد، در میان آن ها برترین ها و بهترین ها را انجام دهد سریع تر به مقصد می رسد. امام صادق(ع) در حقیقت می خواهد بگوید که رضایت الهی در کارهایی است که مهم ترین آن ها توجه خاص به همه مخلوقات و آفریده های الهی در قالب ایجاد آرامش و آسایش است. بنابراین، اگر کسی بخواهد محبوب خدا باشد باید با ایجاد آرامش و آسایش برای آفریده های الهی و به ویژه اشرف و اکرم آفریده های الهی یعنی انسان این کار را بکند. از همین روست که در آیات و روایات اسلامی بسیار بر این امور توجه داده شده است. بسیاری از مصادیق عبادت هم چون انفاق و اطعام و مانند آن ها به برآورد نیازهای انسان ها معطوف است. از همین روست که برخی گفته اند: عبادت جز خدمت خلق نیست؛ زیرا انسان با خدمت به خلق و برآورد نیازهای عاطفی و معنوی و مادی و تامین آرامش و آسایش ایشان به همان فرائض و واجبات الهی عمل کرده است. البته از آن جایی که صراط مستقیم همان صراط اسلام و آیین و شریعت محمدی(ص) است، اتباع از پیامبر(ص) و پیروی از ایشان کوتاه ترین و سر راست ترین مسیر برای کسب محبوبیت خدا است.

بر همین اساس امام صادق(ع ) در ترغیب و تشویق مردم به خدمت به خلق می فرماید: «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَهً قَضَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ- یَوْمَ الْقِیَامَهِ مِائَهَ أَلْفِ حَاجَهٍ مِنْ ذَلِکَ أَوَّلُهَا الْجَنَّهُ وَ مِنْ ذَلِکَ أَنْ یُدْخِلَ قَرَابَتَهُ وَ مَعَارِفَهُ وَ إِخْوَانَهُ الْجَنَّهَ بَعْدَ أَنْ لَا یَکُونُوا نُصَّابا؛ کسی که یکی از خواسته های برادر مؤمنش را برآورد، خداوند در روز قیامت، صد هزار خواسته او را برمی آورد که نخستین آنها بهشت است واز جمله این پاداش آن است که خویشان و آشنایان و برادران دینی او را نیز وارد بهشت می کندف به این شرط که ناصبی (به دشمنی اهل بیت) نباشند.» (اصول کافی، همان، ج ۲، ص ۱۹۳، ح ۱ و شبیه آن در بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۱۱، ح ۶۴، و ص ۲۸۵، ح ۷ و ۸.)

هم چنین امام صادق(ع) از پدرانش از رسول خدا(ص) چنین نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَهً کَانَ کَمَنْ عَبْدَ اللَّهَ دَهْرَه؛ کسی که حاجت برادر دینی خود را برآورد، مانند کسی که همه عمر، خدا را عبادت کرده باشد.» (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۰۲، ح ۴۰.)

و نیز می فرماید: برآوردن حاجات مردم و خوشحال کردن خلق، هم زمینه خوشحالی خدا و رسولش را فراهم می کند و هم عامل خوشحالی انسان در دنیا و عالم قبر می شود.( بحار الانوار، همان، ج ۷۱، ص ۲۸۳ و ۲۸۴، ح ۳.)

این خدمت همراه با محبت موجب محبوبیت شخص نزد خلق و خالق می شود. پیامبر(ص) می فرماید: خَیْرُ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ کَانَ مَأْلَفَهً لِلْمُؤْمِنِینَ، وَ لَا خَیْرَ فِیمَنْ لَا یَأْلَفُ وَ لَا یُؤْلَف‏؛ بهترین مؤمنان کسى است که با مؤمنان اُنس بگیرد و کسى که انس نگیرد و انس نپذیرد، خیرى در او نیست.(امالی ، طوسی، ص۴۶۲ ؛ بحارالأنوار، -بیروت، ج۶۴، ص۲۹۸)

و نیز می فرماید: وَالّذى نَفسى بِیَدِهِ لا تَدخُلُوا الجَنَّهَ حَتّى تُؤمِنوا وَ لا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا أ و لا أدُلُّـکُم عَلى شَئىٍ اِذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم؟ اَفشُوا السَّلامَ بَینَـکُم؛ به خدایى که جانم در اختیار اوست، وارد بهشت نمى ‏شوید مگر مؤمن شوید و مؤمن نمى‏ شوید، مگر این‏که یکدیگر را دوست بدارید. آیا مى‏ خواهید شما را به چیزى راهنمایى کنم که با انجام آن، یکدیگر را دوست بدارید؟ سلام کردن بین یکدیگر را رواج دهید.(مشکاه الانوار فی غرر الاخبار، ص ۱۲۳)