محافل توطئه گر علیه نظام ولایی

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

آموزه های وحیانی قرآن، به شدت اجتماعی و سرشار از آموزه های دستوری نسبت به حوزه عمل و فعالیت اجتماعی است، به گونه ای که ادعای شخصی بودن دین اسلام به سادگی و روشنی مخدوش و قابل رد و انکار است؛ زیرا آموزه های وحیانی، چنان سرنوشت ابدی اخروی انسان را با رفتار اجتماعی آمیخته و گره زده است به طوری که اگر کسی در فعالیت های اجتماعی حضوری پررنگ، فعال و تاثیرگذار نداشته باشد، نه تنها به کمال هویتی و شخصیتی خود دست نیافته است، بلکه اصولا گرفتار ضلالت و گمراهی آشکار است و از صراط مستقیم اسلام دور افتاده و هرگز رنگ بهشت را نخواهد دید؛ زیرا گرفتار خسران و زیانی است که نتوانسته آن را جبران کند؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، از جمله سوره عصر تنها راه رهایی انجام چهارگانه ایمان و عمل صالح و توصیه به حق و صبر به دیگران است. این بدان معناست که بی عمل و فعالیت اجتماعی واقعی نمی توان از خسران و زیان رهایی یافت و به سعادت و خوشبختی دین و دنیا دست یافت.

بی طور طبیعی بخش اعظم فعالیت های اجتماعی با اموری سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی و مانند آن ها گره می خورد و در این میان نقش حوزه سیاسی در فعالیت های اجتماعی پر رنگ تر از هر بخشی خواهد بود. از این روست که ذات اسلام و آموزه های وحیانی قرآن، با سیاست و فعالیت های سیاسی آمیخته است و شخص مسلمان نمی تواند مدعی دین داری باشد در حالی که به حوزه عمل و فعالیت های اجتماعی و از جمله سیاسی توجهی ندارد.

از نظر قرآن، پیامبر مکرم و معظم اسلام(ص) نه تنها به اسلام سیاسی توجه و اهتمام داشته است، بلکه اصولا اسلام فردی و شخصی در قالب رهبانیت (حدید، آیه ۲۷) و زهدورزی غیر اجتماعی را خلاف فلسفه و اهداف اسلام و آموزه های وحیانی آن دانسته و به انکار آن رو آورده است. ایشان نه تنها خود مسئولیت سیاسی به معنای اعم آن را به عهده گرفته است، بلکه پیشوایان و رهبرانی را برای مدیریت کلان پس از خود حتی به نام و لقب معرفی کرده است تا این گونه از هر نوع شبهه ای جلوگیری به عمل آورد. از این روست که یک مسلمان از فرق سر تا نوک پا ، سیاسی و اجتماعی است و نمی تواند خود را از حوزه فعالیت سیاسی و اجتماعی دور نگه دارد؛ زیرا انجام مثلا فریضه جهاد یا امر به معروف ونهی از منکر چیزی جز ورود به حوزه های سیاسی و اجتماعی نیست؛ چرا که مجاهد در عرصه سیاسی نظامی ورود می کند و علیه ظالمان و مستکبران نه تنها در صحنه داخلی بلکه جهانی به مقاتله و جنگ می پردازد(نساء، آیه ۷۵)، و آمر و ناهی نیز در عرصه سیاسی – اجتماعی در مقام ولایت وارد شده و از مقام اقتدار سیاسی و اجتماعی همانند قاضی و پلیس در نقش بازدارندگی یا مجازات و کیفر وارد عمل می شود.(توبه، آیه ۷۱؛ آل عمران، آیه ۱۰۳ و آیات بسیار دیگر)

نقش پررنگ اجتماعی و سیاسی بودن اسلام، به یک معنا عنوان «اسلام سیاسی» را جزو هویت و ذاتیات آن قرار داده است؛ البته این به معنای نفی حوزه های عرفانی اسلام و آموزه های وحیانی قرآن نیست؛ زیرا هدف از تزکیه و تعلیم در مکتب عرفان علمی و عملی، چیزی جز ورود به مقامات و مناصب سیاسی و اجتماعی نیست؛ زیرا تا کسی خود را نساخته و پاک و پاکیزه از آلودگی های دنیوی نکرده است، نمی تواند در مناصب اجتماعی و سیاسی موفق باشد و آموزه های وحیانی اسلام را به عنوان «قوامین بالقسط»(حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵) اجرایی و اقامه کند و از حاکمیت و اقتدار سیاسی و اجتماعی خویش به درستی برای اقامه آنها بهره برد.(حج، آیات ۴۰ و ۴۱؛ قصص، آیه ۱۷ ، نمل، آیه ۴۰؛ کهف، آیات ۸۲ تا ۹۲؛ و آیات دیگر) از همین روست که در اسفار چهارگانه حکمت متعالیه قرآنی، سفر آخر از سفرهای چهارگانه، بازگشت به سوی خلق برای دستگیری آنان با هویت حق محوری و حق مداری و اقامه عدالت قسطی و مانند آن ها است؛ چنان که امام خمینی(ره) به عنوان یکی از بزرگترین عارفان قرآنی، این گونه عمل کرد و در پایان سیر و سفر ملکوتی خویش به میان خلق آمد و رهبری امت را برای اقامه عدالت قسطی بیان کرد؛ زیرا فلسفه همه اسلام، همانا حکومت حکیمان عارف و فقیه و اقامه عدالت قسطی است.(حدید، آیه ۲۵)

دشمنان داخلی علیه نظام سیاسی ولایی

از آن جایی که فلسفه اسلام، حکومت و اقامه عدالت قسطی نه در سطح جغرافیایی سیاسی حاکمیت اسلام، بلکه برای همه بشریت از همه اقوام، ملت ها، آیین ها، سرزمین ها و در یک کلمه بر «ناس» و توده های مردم است(حدید، آیه ۲۵؛ نساء، آیه ۷۵)، به طور طبیعی، چنین نگره ای بخش بزرگی از انسان ها را به جرگه مخالفان آشکار و نهان این نظام سیاسی ولایی تبدیل می کند و در برابر اسلام سیاسی قرار می دهد؛ زیرا از نظر قرآن، اکثریت مردم خواهان اجرای عدالت قسطی نیستند؛ زیرا بخش اعظم آنان گرفتار استضعاف فکری و پیروی از مستکبرانی هستند که زر و زور و تزویر قارونی، فرعونی و هامانی را بسیج کرده اند.(قصص، آیه ۳۹؛ سباء، آیه ۳۳؛ احزاب، آیات ۶۷ و ۶۸)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، امت اسلام شامل مجموعه ای از مومنان، مسلمانان، و حتی اهل کتابی است که به عنوان شهروندان تحت ولایت نظام ولایی در داخل و خارج از مرزهای جغرافیایی اسلام دارای اکثریت زندگی می کنند؛ البته امت سیاسی کسانی هستند که تحت حاکمیت مستقیم نظام ولایی زندگی می کنند. بخشی از این امت سیاسی را مسلمانی تشکیل می دهند که یا سست ایمان یا تازه مسلمان یا منافقانی هستند که به ظاهر اسلام را پذیرفته و شهادتین را بر زبان می رانند، در حالی که چنین اعتقادی ندارند. چنین مجموعه ای سست عنصر در میان امت، نه تنها گاه به مخالفت با رهبران الهی می پردازند و ولایت آنان را منکر می شوند که استمرار ولایت الهی به عنوان مظهریت اسمایی است، بلکه آنان را متهم به غل و غش و سوء استفاده های مالی و اجتماعی می کنند؛ چنان که انصار نسبت به تقسیم غنایم غزوه حنین در جعرانه اعتراض می کنند.(ترجمه تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۳۰۸ و ۳۰۹؛ ابن هشام حمیری، السیره النبویه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۴، ص۱۳۴ـ۱۴۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۲۱۵۶) این در حالی است که پیامبر(ص) هیچ نیازی به این امور ندارد و خدا نیز هر گونه اتهام زنی نسبت به غل و غش را نسبت به پیامبران از جمله پیامبر(ص) سالبه به انتفای موضوع می داند و آن را نفی می کند.(آل عمران، آیه ۱۶۱)

منافقان کافرانی هستند که مدعی اسلام بوده و به دروغ می گویند که پیامبر(ص) رسول الله است؛ در حالی که کذب مخبری دارند و آن چه در دل دارند بر زبان نمی رانند؛ هر چند که رسالت رسول الله (ص) حقیقتی انکار ناپذیر است، ولی اینان آن چه در دل دارند را بر زبان نمی رانند، زیرا هیچ اعتقادی به رسالت آن حضرت(ص) ندارند.(منافقون، آیه ۱)

اینان به سبب آن که هیچ گونه اعتقادی به ولایت الهی آن حضرت(ص) نداشتند، در برابر ولایت سیاسی ایشان نیز موضع گیری داشتند. البته ممکن است که در برابر آن چه به طور رسمی از سوی خدا بیان می شد، و ایشان به عنوان وحی آن را تلاوت می کردند، کم تر موضع گیری شدید و مستقیمی داشتند، ولی در مسایل مربوط به ولایت سیاسی و اجتماعی ایشان واکنش های تندی داشتند. در این امر سست ایمان ها و تازه مسلمانان نیز آنان را همراهی می کردند؛ زیرا هنوز آنان به درجه ای از ایمان نرسیده بودند که فرمان ها و آموزه های دستوری و احکام حکومتی آن حضرت (ص) را به عنوان فرمان الهی بپذیرند و به آن تن دهند. هنوز به این درجه از رشد و ایمان نرسیده اند که سخنان پیامبر(ص) را وحی دانسته(نجم، آیه ۳) و تن به فرمان دهند. از این روست که گاه در کنار منافقان قرار گرفته و با آنان همراهی و همکاری کرده و به نقد و اعتراض اقدام می کردند.

اما منافقان به صراحت گاه نه تنها با با احکام حکومتی پیامبر(ص) مخالفت می کردند، بلکه حتی با احکام صریح الهی که اطاعت از آن واجب است، به مخالفت بر می خاستند. از همین روست که خدا اطاعت پیامبر(ص) را اطاعت خدا معرفی می کند.

به نظر می رسد که در آیات قرآنی به این نظر منافقان و مخالفان توجه شده است، که خدا به نقد اعتراض آنان می پردازد تا بیان کند که تفاوتی میان احکام ابلاغی از سوی خدا و احکام حکومتی از سوی پیامبر(ص) نیست و هر دو دسته از احکام در حقیقت همان احکام الهی و اطاعت از آن واجب است.

خدا در قرآن گاه می فرماید: وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ؛ خدا و رسولش را اطاعت کنید.(انفال، آیات ۱ و ۲۰ و ۴۶؛ مجادله، آیه ۱۳) و گاه می فرماید: أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ؛ خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید.(نور، آیه ۵۴؛ نساء، آیه ۵۹؛ مجادله، آیه ۱۳)

شاید خدا در مواردی که اطاعت را تکرار می کند، به این نقد پاسخ می دهد که حتی مواردی که رسول الله به عنوان حاکم سیاسی و اجتماعی فرمان هایی می دهد، باید مورد اطاعت قرار گیرد و گمان نشود که اطاعت از رسول الله تنها در جنبه ابلاغ پیام های الهی است؛ بلکه حوزه های مدیریتی و رهبری نیز بخشی است که باید از آن اطاعت شود. به سخن دیگر، اوامر و نواهی صادر شده از پیامبر(ص) هر چند که به ظاهر به دو بخش ۱. احکام الهی ابلاغی؛ ۲. احکام حکومتی تقسیم می شود، ولی تفاوتی در این موضوع نیست که باید هر دو دسته از سوی مسلمانان و امت پذیرفته و اطاعت شود. از همین روست که در مساله تقسیم غنایم و یا اموال عمومی باید تابع رسول الله بود و از ایشان اطاعت کرد؛ چنان که خدا می فرماید: وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ و آنچه را فرستاده او به شما داد آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت بازایستید.(حشر، آیه ۷)

لزوم اطاعت از هر دو دسته احکام صادره از رسول الله(ص) به این معنا است که هر چه رسول الله (ص) انجام می دهد، به حکم و امضای الهی بوده و اطاعت از آن واجب و لازم است. این اطاعت باید در همه ابعاد حتی سیره و سنت آن حضرت(ص) نیز مورد عنایت قرار گیرد؛ زیرا رسول الله (ص) در همه امور سرمشق و اسوه نیک و حسنه ای است که اطاعت و پیروی از وی لازم و انسان را به کمالات می رساند.(احزاب، آیه ۲۱)

این در حالی است که منافقان، در این امور تشکیک و تردید می افکند و اطاعت از رسول الله(ص) در حوزه احکام حکومتی نمی پذیرفتند و گاه حتی سست ایمان ها و تازه مسلمانان را نیز با خود همراه می کردند که نمونه آن در جنگ حنین و تقسیم اموال و در موارد دیگر از جمله نصب و جانشینی امیرمومنان امام علی(ع) در غدیر خم اتفاق افتاد.(معارج ، آیات ۱ و ۲؛ و روایات تفسیری)

از نظر قرآن، معیار داوری کتاب الله و رسول الله و سنت ایشان است. پس اگر در امری اختلاف و حرف و حدیثی مطرح است، باید به این معیار و ملاک مراجعه و بر اساس آن عمل و رفتار کرد. خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ؛ ای کسانى که ایمان آورده‏ اید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را نیز اطاعت کنید پس هر گاه در امرى اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به خدا و پیامبر عرضه بدارید. این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است. (نساء، آیه ۵۹)

بر اساس این آیه، ملاک کتاب الله و سنت رسول الله (ص) است. البته از این آیه به دست می آید که اطاعت از اولی الامر و صاحبان ولایت الهی در نظام سیاسی ولایی ، در ادامه همان ولایت سیاسی پیامبر(ص) است و احکام صادر شده از اولی الامر همان احکام حکومتی پیامبر(ص) خواهد بود و اطاعت از آن واجب و لازم است.

اما دشمنان داخلی نظام سیاسی ولایی هماره بر آن بودند تا تشکیک علمی و تردید عملی در میان مسلمانان ایجاد کنند و با اختلاف کار را بر اولیای امور سیاسی و اجتماعی تنگ و سخت کنند و اهداف شوم خویش را به مرحله ظهور و تحقق برسانند. اینان در دوره پیامبر(ص) انواع توطئه ها را داشتند؛ گاه با تشکیک در احکام حکومتی و عدم وجوب اطاعت از آن و گاه با تردید در میادین جنگ بر آن بودند تا نظام سیاسی ولایی را از مشروعیت دینی و سیاسی انداخته و یا با ایجاد ناکارآمدی مقبولیت آن را فروکاهند.

کودتا علیه نظام سیاسی ولایی از جمله سیاست های راهبردی منافقان و دشمنان داخلی بوده است. خدا در باره این توطئه آنان می فرماید: یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَهِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ ؛ مى‏ گویند اگر به مدینه برگردیم قطعا آنکه عزتمندتر است آن زبون‏تر را از آنجا بیرون خواهد کرد؛ ولى عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است لیکن این منافقان و دورویان نمى‏ دانند.(منافقون، آیه ۸)

این کودتا زمانی می خواست انجام شود که نظام سیاسی ولایی پس از جنگ و مشکلات آن در حالت بازگشت به مرکز کشور بود، و منافقان می خواستند از این زمان سخت برای دست یابی به حکومت بهره گیرند.

منافقان به اشکال گوناگون برای تضعیف حکومت ولایی و نابودی آن بهره می گرفتند. از جمله استفاده از حربه و قدرت تحریم اقتصادی بود. خدا در باره این سیاست و برنامه منافقان نیز می فرماید: هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ ؛ آنان کسانى‏ اند که مى‏ گویند به کسانى که نزد پیامبر خدایند انفاق مکنید تا پراکنده شوند و حال آنکه گنجینه ‏هاى آسمانها و زمین از آن خداست ولى منافقان درنمى‏ یابند. (منافقون، آیه ۷)

تشکیلات و محافل توطئه علیه حاکمیت ولایی

از مهم ترین راهبردها و سیاست های کلان دشمنان داخلی علیه حاکمیت سیاسی ولایی، ایجاد تشکل ها و محافل زیرزمینی برای برنامه ریزی و توطئه ها علیه حاکمیت سیاسی است.

خدا در آیات قرآنی به این نکته توجه می دهد که دشمنان داخلی از همه ابزارها برای رسیدن به هدف خویش استفاده می کنند؛ زیرا از نظر آنان هدف وسیله را توجیه می کند و به هیچ اصول اخلاقی و انسانی پای بند نیستند. از همین روست که حتی با ایجاد تشکلی چون مسجد بر آن است تا از مقدسات علیه مقدس ترین امر یعنی نظام سیاسی ولایی و رهبری آن بهره گیرند. ایجاد مسجد ضرار در همین رابطه از سوی منافقان کلید خورده و اجرایی می شود.

خدا می فرماید: وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ ؛ لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا؛ و آنهایى که مسجدى اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگى میان مؤمنان است و نیز کمینگاهى است براى کسى که قبلا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت‏ سوگند یاد مى کنند که جز نیکى قصدى نداشتیم؛ ولى خدا گواهى مى‏ دهد که آنان قطعا دروغگو هستند؛ هرگز در آن جا مایست و اقامه امری مکن!(توبه، آیات ۱۰۷ و۱۰۸)

از آیه بر می آید که منافقان این تشکیلات به ظاهر مذهبی و اسلامی را برای رصد اطلاعاتی و هماهنگی برای توطئه ایجاد کرده اند. بنابراین، مهم ترین مقاصد دشمنان داخلی رصد اطلاعاتی و هماهنگی اطلاعاتی و برنامه ریزی برای تضعیف اسلام و حکومت ولایی است. این مرکز رصد اطلاعاتی پس از کسب اطلاعات آن را حتی به دشمنان انتقال می دهند تا با کمک دشمنان خارجی بتوانند مقاصد شوم خویش را جامه عمل بپوشانند.(مائده، آیه ۴۱)

طرح ریزی توطئه و ایجاد آشفته بازار از طریق تولید و پخش شایعات از جمله مواردی است که در این آیه و آیات دیگر بیان شده است. اخبار و شایعات خبری که زلزله در جامعه می افکند و آسایش و آرامش را از مردم سلب می کند.(احزاب، آیه ۶۰) از همین روست که منافقان با توجه به تغییر شرایط امروز از پایگاه های خبری و کسب اطلاعات بیش ترین بهره را می گیرند و به تولید و اشاعه اخبار بد و روان پریش ساز اقدام می کنند تا در یک جنگ روانی نرم بتوانند به اهداف شوم خویش دست یابند و مردم را از حکومت ولایی دور سازند و اختلاف و تفرقه را در جامعه برقرارنمایند.(توبه، آیه ۱۰۷)

دراین مراکز و تشکیلات زیر زمینی و به اصطلاح قرآنی محافل «نجوا» دشمنان داخلی بر آن هستند تا هر گونه علقه و علاقه مردم با رهبری را تضعیف کنند و مردم را علیه رهبری نظام سیاسی ولایی بسیج نمایند. از همین روست که خدا ایشان را به سبب چنین برنامه های شوم تهدید می کند.(اسراء، آیات ۴۵ تا ۴۷)

تهدیدهای خداوند شامل رسوایی در دنیا و افشاشدن اسرار و توطئه های آنان در دنیا(همان؛ مجادله، آیات ۷ تا ۹) و عذاب اخروی (همان) است.

از نظر قرآن تشکیل هر گونه تشکیلات زیر زمینی و محافل نجوا جز برای اموری چون اصلاح گری، انجام فعالیت اقتصادی انفاق گرایانه و نصیحت تقوایی (مجادله، آیه ۹) جایز نیست؛ بنابراین، هر گونه تشکیلات زیر زمینی و مخفی و نهان حرام بوده و چنین اقداماتی غیر قانونی و در حکم معصیت خدا و رسول الله (ص) است.

هم چنین از نظر قرآن همان گونه که اطاعت به دو دسته اطاعت از احکام الهی و اطاعت از احکام حکومتی تقسیم می شود، معصیت نیز به دو دسته تقسیم می شود که گاه نسبت به احکام الهی و گاه نسبت به احکام حکومتی است.(مجادله، آیات ۷ تا ۱۳) مقصود از «نجوى» طبق سیاق آیات، نجوایى بوده از سوى شیطان که در آن ایّام بین منافقان دایر بوده است تا مؤمنان را غمگین کنند که به پلیدى گرفتار آمده‌اند. (المیزان، ج ۱۹، ص ۱۸۷)

به هر حال، از نظر قرآن، امت اسلامی می بایست نسبت به محافل و تشکیلات توطئه گران و منافقان داخلی هوشیار و بیدار باشند و اجازه فعالیت آنان در قالب های مذهبی و موجه چون حقوق بشر و فعالیت های فرهنگی و خبری و مانند آن ها را ندهند؛ زیرا اینان در راستای تضعیف نظام سیاسی ولایی و تفرقه افکنی میان امت فعالیت می کنند و به عنوان معصیت الله و معصیب رهبری می بایست مجازات و از جامعه طرد شوند. البته از نظر قرآن، محافل و تشکیلات زیرزمینی منافقان می بایست نابود و حتی برخی از افراد که با شایعات و اخبار دروغین اقدام به اغتشاش و شورش اجتماعی و روانی در جامعه می کنند، تهدید، تبعید، طرد اجتماعی و در نهایت اعدام می شوند.(احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱)